جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  106 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  220 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  224 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  311 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  214 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 مهر 1399 17:30
نمایش جزئیات
آفلاین
سر مرگخواران به طرف درِ باز چرخید و فنریرِ خشکیده، درحالی که تنها چشمانش با نگرانی در حرکت بودند، نمایان شد.
ظاهرا مجسمه، در لحظه ای تصمیم به خشک شدن گرفته بود که فنریر قوز کرده بوده، یک دستش در گوشش، و دست دیگرش در سرش مشغول کند و کاو بوده است!

-این چرا این ریختی شده؟ ما گرگینه‌ی صورتی نمیخواستیم، ولی دیگر نگفتیم که فنرمان را خشک کنید که. آن هم به این صورت!

تام که این بار مطمئن بود تقصیر ها بر گردنش نمی‌افتد مانند دانش آموزی فضول، با انگشت به پلاکسی که در حال فرار بود اشاره کرد و با حالتی حق به جانب گفت:
-ارباب همش تقصیر پلاکس بود. رنگش غیر استاندارد بود ارباب! دیدید؟! برم بگیرمش ارباب؟

لرد سیاه، با بی حصلگی رو به تام کرد:
-خیر! همه اش تقصیر توست! زدی فنریرمان را لب پر کردی، حالا دیگر چه میگویی؟

سپس روبه مرگخوارانش کرد و در حالی که با دست فنریر را نشان میداد، ادامه داد:
-این که دیگر به دردمان نمیخورد... گرگینه ی خشکیده نمیخواهیم! زودتر درستش کنید! شروع کنید!

مرگخواران قبل از آنکه شروع کنند، به پلاکس بلک، که فریاد کشان از نظرها ناپدید میشد چشم دوختند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


عکس پرسنلی ایوا!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 مهر 1399 16:45
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خلاصه: فنریر صورتی رنگ شده. لرد که نمی‌خواد مرگخوار صورتی داشته باشه، دستور چاره‌اندیشی می‌ده. پلاکس قلمو به دست می‌شه و فنریر رو رنگ می‌کنه.

تصویر تغییر اندازه داده شده


- خوب این‌جوری که حالا حالاها خشک نمی‌شه! من هر بار تجدید تف می‌شم، می‌رم می‌شینم جلوی آفتاب که خشک شم!

- آفرین تام! حالا که پیشنهاد دادی خودتم ورش دار ببرش بذارش رو پشت بوم.

- کی؟ من؟! این که خودش پا داره! بوی گندش به کنار ... می‌دونین چقدر سنگینه؟! ستون فقراتم تیکه تیکه می‌شه!

ماروولو به یک پس‌گردنی قایم به تام، ستون فقراتش را تکه تکه کرد. بلافاصله رودولف مشغول تفکاری مهره‌های تام شد.

- تام مامان حالا که داری می‌ری جلوی آفتاب خشک شی و فنر مامان رو هم سر راهت می‌بری، این طبق رو هم ببر ... برای لواشک هلوی مامان برگه‌ی آلو درست کردم!

تصویر تغییر اندازه داده شده


- تام! فنر کو؟ برگه‌های آلو کو؟ خودت چرا این شکلی شدی؟

- یکمی ... طبق و فنر سنگین بودن ... از پله‌ها بالا رفتنی ستونم کج شد ... یکمی هم ... فنر گشنش بود ... برگه‌ها رو خورد.

- و خودش؟

- خودش سالمه. فقط یکی هول بده از در بیارتش تو! یعنی سالم سالم که ... برگشتنی از دستم افتاد، انگشتای پاش لب‌پَر شد!

- لب‌پر؟

- نمی‌دونم این زنگه که پلاکس استفاده کرد چی بود ارباب ... زیادی خشک شد. یعنی کلا خشک شد.

تام با گشودن در از مجسمه‌ی فنریر رونمایی کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 مهر 1399 02:47
نمایش جزئیات
آفلاین
فنریر اشک تو چشماش جمع شده بود و از وضع پیش آمده میشد تو چشماش خوند که چه وضعیه آخه.پلاکس خیلی با اعتماد به نفس ایستاده بود و خزون شدنه بقیه رو نگا میکرد .فنریر حالش بد بود .فنریر اشک تو چشماش جمع شده بود .فنریر بغض کرد .فنریر طاقت بغض نداشت و جیغ که مال دختراس ولی دادی زد که امواج داد اون سر و مخ بقیه رو تکون میداد.همینطور که فنریر داد میزد ‌.

- این را خفه کنید ! بوی دهانش یکطرف کر شدن گوش ما یکطرف.

همه گوش هاشون رو گرفته بودند و کسی چیزی نمیشنید .

-با شما هستم ! یکی بره این حیوونک رو ساکت کنه و چیزی بگه راضی شده وگرنه ما هلاک می‌شویم.
-
-
و
.
.
.
نه راهی نبود و از امواج سنگین خیلی اسلوموشن طور رد شد و ولوم فنریر رو کم کرد.
-نادان ها ! با شما هستیم.
- بچه ها اربابو ببینید اوج شجاعت رو می‌بینید ! چطور بدون اینکه گوش هاشو بگیره رفته جلو !
-واااااااااو!

لرد طاقت این بحث هارو نداشت و با فریادی که حتی انگشت های گوش هم توان مقابله با اون رو نداشتند به همه چیز خاتمه داد.

-یارانمان بسیار خنگ تشریف دارن.

الکساندرا به جلو میاد.
-ارباب ! یعنی من خنگم ؟
-بله ایوا تو خنگ ما هستی و لا غیر ....حالا از مخ خودتان استفاده کنید .ما حوصله استفاده از مخ گرانبهایمان را نداریم .


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط علی بشیر در 1399/7/22 2:51:51

If you are not willing to risk the usual you will have to settle for the ordinary. ~Jim Rohn




تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 مهر 1399 02:10
نمایش جزئیات
آفلاین
همه نگاه ها به سمت پلاکس چرخید!

_ ارباب گفت از پنجره بیام، منم از پنجره اومدم. رنگامو آوردم، قلمو هم اینجاست.

فنریر آب دهانش را قورت داد و به رنگ ها خیره شد.

_ خب! منتظر نمان، رنگش بزن.

پلاکس هنرمندانه قلمویش را بیرون کشید و به فنریر نزدیک شد:
_ چه رنگی خوبه ارباب؟
_ همان رنگ خودش.

پلاکس جعبه رنگ هایش را باز کرد و همان رنگ خودش را در آورد.
بلاتریکس با چهره ای خشمگین به پلاکس خیره شده بود و آواداکادورای غلیظی را در گلویش حبس کرده بود.

هریک از مرگخواران در گوشه ای ایستاده و از لا به لای یکدیگر سرک می‌کشیدند.
سرانجام پس از گذشت شانزده دقیقه پلاکس عقب کشید و قلمویش را متکبرانه در هوا تکان داد:
_ این هم فنریر شما مثل روز اولش!

فنریر که از سر و رویش رنگ میچکید غرولند کنان چهار زانو نشست.

_بسیار خوب...

لرد سیاه که تازه متوجه فنریر و قیافه اش شده بود چشمانش را باز تر کرد، و باز تر:
_ پلاااااااکس! این چه شکل و شمایلی است؟

پلاکس موهای فری که روی صورتش ریخته بود با حرکت سر کنار زد و با چشمان درشتش به فنریر و سپس لرد و سپس فنریر خیره شد:
_ خیلی خوشگله مگه نه؟

پلاکس متوجه شد چشمان لرد سیاه و مرگ‌خواران حاوی پیامی جز «خوشگله» است:
_ آخه باید خشک بشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 مهر 1399 01:42
نمایش جزئیات
آفلاین
-چه شرطی؟! صبر کنید ببینیم...الان برای ما شرط گذاشت؟! بلا؟

بلاتریکس به سرعت وارد صحنه شد و مگان را کنار زد. گیاه را در سوراخ دماغ بزی فرو برد، سپس او را مچاله کرد و در حلق فنریر چپاند.

فنریر که چندان هم ناراضی به نظر نمی رسید آروغ بلندی زد.

-ما بجز قدری بوی نامطبوع تغییری احساس نمی کنیم.
-ارباب، گمونم دکتر بزی گفت فنریر گیاهو بخوره ولی وقت نشد که مرحوم بگه گیاهو چطوری بخوره که اثر کنه!

همه به جای خالی بزی که لحظاتی پیش از هضم شدنش به وسیله اسید معده فنریر در آنجا قرار داشت نگاه کردند و آهی کشیدند.

-نظرتون چیه فنریر رو رنگ کنیم تا دیگه صورتی نباشه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 6 شهریور 1399 00:15
نمایش جزئیات
آفلاین
فنریر تنها کسی نبود که دلش یک شکار عالی می خواست در انتهای صف دختری در حال سوهان کشیدن ناخنش بود و سعی می کرد خودش را بی خیال نسبت به ماجرا نشان بدهد ولی در ته قلبش دلش شکاری می خواست. چند وقتی بود که داشت سعی می کرد بر حس وحشیانه جانورنما بودنش تسلط پیدا کند ولی مقابله با شکاری که به راحتی گیرش امده بود برایش سخت بود. کم کم داشت احساس ضعف پیدا می کرد ولی سعی داشت ان را کنترل کند.

- بع بع من رو نخورید. من خوشمزه نیستم پیرم شما باید گوساله بخورید.
- زود باش فنریر کارش رو تموم کن شاید من دیگه نتونم بیشتر از این تحمل کنم.

فنریر با حالتی وسوسه انگیز ( لااقل برای مگان این چنین بود ) به بز نزدیک شد ولی به عقب برگشت. انگار اشتهایش را کور کرده بودند.
- من این رو نمی خورم چیه اخه گوشتش زیاد خوب نیست و قدیمی هست. زیاد بو می ده من لب بهش نمی زنم.

لرد ولدمورت که بیش از این تحمل داشتن مرگخواری صورتی را نداشت با خشم رو به فنریر کرد. دلش می خواست در ان لحظه خودش کروشیو ای نثار فنریر کند.
- می خوری ان را یا خودمان با کروشیویی به خوردت بدهیم.
- ارباب ما به این زبان هم نمی زنیم چه برسد که بخواهیم ان را بخوریم.

در ته صف مگان در حالی که دیگر تحملش را برای انکه به روباهی تبدیل نشود و برود گردنش را بدرد و شامی نوش جان کند رو به شیلا کرد.
- هی شیلا می گم یه چیزی بهت بگم به کسی نمی گی؟
- چی؟ بگو من دهنم قرص قرصه.
- ببین به ارباب نگی ها من گرسنمه حس روباهیم الان فوران می کنه و یهو می رم اون بزه رو می خورم فقط به ارباب نگی ها.

شیلا در حالی که به سرعت بالا و پایین می پرید از پشت داد می زد و اسم ارباب را صدا می زد. مگان به کلی یادش رفته بود که شیلا ادم دهن لقی است.

- ارباب! ارباب! اجازه اجازه من یه نفر رو می شناسم که بتونه ضمانت خوب بودن گوشت رو تضمین کنه.
- چی کسی را می گویی شیلا؟
- مگان ارباب.
- دستت در نکنه مثلا گفتم به ارباب نگی.
- عه! یادم نبود نباید این رو می گفتم؟
- بیا و این بز را تست کن کمی ازش را تا ببینیم می توانیم این فنریر را به حالت اولش در بیاریم. ما دیگر تحمل این گرگ صورتی را نداریم.

مگان از ته صف با قدم های بلند و در حالی که چند حس را داشت به جلو می رفت. عصبانی بود چون شیلا لو داد بودنش، خوشحال بود چون ناهاری مجانی گیرش امده بود، استرس داشت چون دلش نمی خواست دندان هایش کثیف شود، می ترسید که دوباره گوش روباهی در بیاورد.

- بچش.
- من لب به این گوسفند نمی زنم به یه شرط.
- چه شرطی؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مگان راوستوک در 1399/6/6 13:51:01
Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 5 شهریور 1399 22:46
نمایش جزئیات
آفلاین
مرلین در نهایت ناخشنودی و بلاجبار گیاه مورد نظر را در دستش گرفت و آن را به اربابش پیشکش کرد...
_این چه حرفیه ارباب..من با رضایت خاطر حاضرم گیاه مورد نظر رو به شما اهدا کنم!
_مطمئن باشیم مرلین؟ صورتت زیاد حاکی از رضایت نیست!
_الساعه ارباب ریخت صورتم رو عوض میکنم...شما فعلا این گیاه مورد نظر رو بگیرید و برین، بعد صورتم رو یه‌کاریش میکنم!

مشخصا مرلین فقط میخواست زودتر آنها از آنجا بروند..لرد و مرگخواران نیز در حالی که لبخنده‌های شیطانی به لب داشتند، گیاه مورد نظر از مرلین گرفته و رفتند...

سرانجام مرگخواران به سرکردگی لرد نزد دکتر بزی و فنریرِ صورتی برگشتند...
_بیا دکتر بزی..اینم گیاه مورد نظر!
_بعععععع...بعبینعین کیعا اینجعان..واقععا گیعیاه مورعد نظعر رو عوردین؟
_چی گفت؟
_گفت "به...ببینید کیا اینجان...واقعا گیه مورنظر رو اوردین؟"
_خب مثل آدم حرف بزن!
_اگه دقت کنید می‌بینید که بزه و آدم نیست!
_خبه حالا...آره دکتر بزی..اوردیمش...چیکارش کنیم حالا؟
_گیاه مورد نظر رو...
_یک بار دیگه کسی بعد از گیاه کلمه‌ی مورد نظر رو بگه، من میرم...البته چون بلد نیستم برم، اینجا رو منفجر میکنم که همه بریم اون دنیا!

همه به سمت لینی که یکهو بی دلیل جوش آورده بود برگشتند...
_چی میگی لینی..مشکلت چیه؟
_من نمیتونم از اینجا برم، الان اینجا رو منفجر میکنم!
_لینی با تو داریم حرف میزنیم..میشنوی صدامون رو؟ چی شده خب؟
_من نمیدونم...من الان اینجا رو منفجر میکنم!

شپلق!

_چی شد؟صدای چی بود؟ ترکوند اینجا رو؟
_نه...رودولف با مگس‌کش زدش..مثل اینکه باید اینطوری باهاش رفتار کرد!
_کجا بودیم؟
_گعععفتم گیعیاه موعرد نظعر رو بعدین بعخورعه!
_فک کنم گفت...
_آره فهمیدیم...فنریر...بیا این رو بخور!
_چشم ارباب...فقط یه مشکلی هست...من گیاه‌خوارنیستم خب...گوشخوارم!
_ای بابا...چیکار کنیم خب حالا؟
_گیاه رو بدیم یکی بُخوره، که جذب بدنش بشه، بعد فنریر گوشت اون رو بخوره...نظرتون؟
_فکر بدی نیست...ولی کی اینجا گیاه‌خواره آخه؟

ثانیه‌ای از طرح این سوال نگذشت که همه‌ی نگاه‌ها به سمت دکتر بزی برگشت!
_بععععع!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 7 خرداد 1399 01:02
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

فنریر صورتی رنگ شده. لرد که نمیخواد یه مرگخوار صورتی داشته باشه، تمام مرگخوارا رو مامور کرده که راه حلی برای مشکل فنریر پیدا کنن. مرگخوارا هم دکتری رو پیدا کردن که یه بز هست و مدرکش تقلبیه. دکتر بزی گفته برای درمان فنریر به یه گیاهی نیاز داره که توی بارگاه مرلین پیدا میشه. حالا مرگخوارا رفتن تا اون گیاه رو پیدا کنن.
* * *


-مرلین مامان، گیاه داری؟ کیلو چند؟ تخفیفم میدی مشتری شیم؟

مرگخواران خودشان را به بارگاه مرلین رسانده و با شوق به دهان ملکوتی پیامبرشان زل زده بودند تا جواب بله اش را بشنوند!

-داریم اما نمی دهیم.
-وا...چرا مرلین مامان؟!

مرلین نگاهی نگران به بالای سرش انداخت.
-زیرا عالم بالایی ها روی میوه و گل و گیاه ها حساس هستند. همین چند قرن پیش آدم و زوجه اش یک عدد سیب خوردند اما اندازه هزار تن سیب را از دماغشان بیرون کشیدند!

لرد مرگخواران را کنار زد و به نزدیک مرلین آمد.
-یعنی خواسته عالم بالایی ها را بر خواسته ما ترجیح دادید؟
-

مرلین در دوراهی خطرناک گرفتار شده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 3 خرداد 1399 02:40
نمایش جزئیات
آفلاین
- پس باید بریم سراغ مرلین!

مرگخوار مذکور که بسیار عاقل و دانا بود، با تلاش فراوان و ساعت ها تفکر، به نتیجه ی نهایی رسیده بود.
بعد از گرفتن نتیجه مرگخواران مشغول آماده شدن برای رفتن به بارگاه ملکوتی شدند.

تق تق!


- این دیگر کیست؟
- بع.. بزیم! پروفسور بزی!

"چند دقیقه قبل؛ آن سوی شهر، ایستگاه اتوبوس"

بزی چندساعت بود که درون اتوبوس نشست بود و آماده ی حرکت آن بود.
- بع نمی بع ریم؟
- چرا چرا. اتوبوس چند دقیقه دیگه راه می‌افته.
- چند دقیقه دیگه؟! مگه بع موتور نداره این اتوبوس؟
- جونم برات بگه بز جان... دیگه آب و هوا آلوده شده. ماعم یه شاگرد شوفر داریم اینجا، میفرستیمش نیرو محرکه اتوبوس میشه.

بزی عجله داشت، اگر قرار بود تا چند دقیقه دیگر راه بیافتند، برگشتن با پای خود بهتر از به زور برگردانده شدن به خانه ی ریدل ها بود.
پس از اتوبوس پیاده شد. پسری پشت اتوبوس ایستاده بود و عرق ریزان سعی در به حرکت درآوردن آن داشت.
- چه کار بع می‌کنی؟
- سلام! من زاخاریاسم! تو باید بری آلبانی. وایسا وایسا، من راهش می‌اندازم. تروخدا برنگرد.
-

بزی بعد از کمی سکوت و نگاهی پوکرفیس به زاخاریاس؛ به راه خود ادامه داد.

"خانه ریدل ها"

بزی وارد خانه شد.
- بع... تونستید گیر بیارید گیاه بع رو؟
- الان می‌ریم دنبالش دکی بزی!

تام خوشحال از برگشت بزی و پایان عصبانیت اربابش از نبود او، این را گفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/3/3 2:44:40
آروم آقا! دست و پام ریخت!

پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 اردیبهشت 1399 19:08
نمایش جزئیات
آفلاین
- به ما خیره نشوید.

مرگخوار ها سریعاً نگاهشان را به جای دیگری انداختند تا مبادا مورد غضب لرد واقع بشن. ولی همچنان منتظر بودند تا ارباب امری کند.

- برید آن گل را بیاورید. دیگر تحمل این فنریر صورتی را نداریم.

فنریر صورتی حالا بنفش شده بود. به وضوح بیماری مشغول شدت گرفتن در بدن او بود. لرد به هیچ وجه از رنگ بنفش خوششان نمی‌آمد.

- ارباب هزار گالیون رو از کجا بیاریم؟
- میریم گرینگوتز رو میزنیم.
- اون مال کافه هاگزهد بود پیتر. تازه الان قرار شده بریم دمپایی حموم خیس کنیم. کاش یکی سوژه اونجا رو نجات بده.

حالا که بحث پول مطرح شد دوباره همگان به لرد خیره نگاه کردند. ثروت لرد مثال زدنی بود. هر ماه به مرگخواران زیادی حقوق میدادند...

- دو گالیون کلاً!

غذا و مایحتاج برای آنها تامین میکردند...

- اونم بانو مروپ انجام میدن.

گاهی به تعطیلات و به یک عمارت اربابی میرفتن...

- اونم که مال لوسیوسه.

بعضی اوقات هم یک نفر را از جمعیت مرگخوار ها حذف می‌کردند. مانند الان که مرگخوار حاضر جواب از صحنه روزگار حذف شد.

- ما نمیدانیم چه نیازی به پرداخت پول هست تا هنگامی که گیاه در بارگاه پیامبر ما رشد می‌کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شروع و پایان با ماست!