هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۵:۰۳ چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹

هافلپاف

آموس دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۰:۰۲ پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۰:۳۶:۴۱
از بچم فاصله بگیر!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 19
آفلاین
مگا خلاصه!

کراب یه سالن مد و زیبایی تاسیس کرده و منتظر مشتری های عجیب و غریب با درخواست های عادی و غیر عادیشونه. اولین مشتری سالن، دامبلدور بود که کراب کل موها و ریشش رو زد.
مشتری دوم لرد سیاهه! به همراه مادرش.
کراب و دستیارش شیپ(که یه شپشه) موهایی که از دامبلدور کوتاه کرده بودن رو به دور سر لرد میچسبونن.
مشتری سوم ایواست که صاف شده بود و دلش میخواست باز کج و کوله بشه. در حینی که بلاتریکس، دومینیک، پیشی، گابريل و کراب سعی داشتن آرایشش کنن، آرایش خراب میشه و مگان و خانومی به اسم لیزابلا که همراه کتی و پلاکسه، میخوان آرایشگاه رو تعطیل کنن.

***

کراب توی وضعیت بدی گیر کرده بود. باید هر طور شده بود، یه راه حلی پیدا میکرد...

- اهم... کتی؟ یه نفر، دویست تا کوچه پایینتر، دنبال ایده میگشت... مگه نه پلاکس؟

پلاکس چاره ای جز تایید کردن نداشت. دست کتی رو گرفت بیرون رفتن، ولی کتی یه بار دیگه سرشو داخل آورد.
- اگه ایده نیاز داشتین من هستم.

و رفت.
بلاتریکس میخواست چوبدستیش رو در بیاره، و دومینیک هم در حال آماده کردن بیلش بود، که گابریل تصمیم گرفت موضوع رو مسالمت آمیز حل کنه.

- مگان؟ تو که معروفترین آرایشگاه مرگخواری رو داری. و شما، خانوم... لیزی... لیزای...
- لیزابلا.
- ایزابلا... شما هم که خیلی با نفوذین. حیف شماها نیست وقتتونو توی یه همچین خراب شده ای تلف کنین؟

مگان و لیزابلا به هم نگاه کردن؛ حق با گابريل بود! دوتاشون با فیس و افاده، از سالن بیرون رفتن.
صدای زمزمه مانندی توی گوش کراب پیچید.
- من هنوز گشنمه.
- گفتم مشتری بعدی دیگه، شیپ. اینم مشتری بعدی. بذار موهاشو شلخته کنیم که بتونی استتار کنی و گابریل پيدات نکنه، تو حینی که داریم صورتشو کج و کوله میکنیم، میتونی یکم از خودت پذیرایی کنی.

بلاتریکس دیگه تحملش تموم شده بود.
- بیاین یه فکری به حال این کنیم دیگه.

و به ایوا اشاره کرد.



پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۸:۵۵:۳۲ یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹

گریفیندور

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴:۴۶ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۴:۲۵:۱۱
از سال 2021 کریسمس مبارک!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 115
آفلاین
اگر الان بخواهیم وضع کراب را توصیف کنیم اینگونه میشود:
کاملا بدبخت!

-من صندلی نمیخوام ایوا رو چکار کردید؟ ای غول های بی سر و دم! تو مدیر اینجایی؟

کراب با ترس و لرز سر تکون داد.

- ای غول بیخاصیت من رو میشناسی؟

کراب با هم با ترس و لرز سرش را تکان داد.

- خب پس زبونتو موش خورده؟
- ام... خانم... من...من ...من رو ببخشید!
- خب غول های بی خاصیت این جارو ترک کنید و دیگه باتون رو نزارین اینجا وگرنه...
- مادام لیزابلا این جا چی کار...
- اوه کتی عزیزم وای پلاکس و کی پشتتونه؟
- راستش ما بلاتریکس رو آوردیم یکم آرایشش کنید.
- اینجا؟ پیش این غول های بی سر و دم؟
- اوم راستش از خدمتکارتون پرسیدیم گفتن اینجایید. یک سوال دیگه میشه ببینم این غول کیه؟

مادام لیزایلا رفت کنار تا کتی دید بهتری داشته باشد و پس از آن کتی سیخ ماند.
- کراب، تویی؟
- کتی؟
- کراب بهم گفتی فکر کردم شوخی میکنی!
- خب...

پلاکس دم گوش کتی زمزمه کرد:
-اینجا چی کار میکنه کتی؟
- راستش پلاکس به من گفت من باور نکردم.

مادام لیزابلا گفت:
- کتی تو این غول را میشناسی؟
- ام... مادام خب آره این همون کراب خودمونه!
- کراب کیه؟
- کتی؟ بنظرت مادام لیزابلا میشناسه کراب رو؟
- خب... آهان بله این کراب گویل غول بیش اخ و دم چاق ما...
- کتی؟
- بنال!
- چی؟
- کراب من باید حتما حسابت رو بعدا برسم خب؟


There are
My
Best
Friends

Only Griffindor


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۲۳:۵۰:۳۰ جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مگان راوستوک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۸:۰۸ شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۱:۲۲:۴۹ جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹
از ظاهر خودم متنفر نیستم، چون می دونم زیباترینم
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 115
آفلاین
- طبق قانون شماره ی ۱۱۸ ارایشگری باید اینجا رو یک خانم مدیریت کنه چون این سالن برای خانم ها هستش نه برای مرد ها که یک مرد اون رو اداره کنه.
این صدای ساحره ای بود که به سرعت راه می رفت و به سمت ارایشگاه می امد. وقتی در را باز کرد قبل از انکه بتواند حرفی بزند زبانش بند امد.
- این... این دیگه چه وضعشه؟ کی مدیر اینجاست.
کراب با ارامش به همکارش گفت که یکی از صندلی ها را بیاورد تا این خانم متشخص روی ان بنشیند. وضع وقتی وخیم تر شد که ساحره چهره ی ارایش شده ی ایوا را دید که اگر خود ایوا هم به خودش در اینه نگاهی می انداخت می ترسید.
کراب این بار کارش تمام بود زیرا این خانم همان مگان راوستوکی بود که صاحب معروفترین ارایشگاه مرگخواری بود


Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده

هالوینتون ترسناک تر از همیشه و پر از ترس و سیاهی.
هالوین مبارک


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۲۲:۵۹:۲۶ جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

ایزابلا تینتوئیستل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۵۳:۴۶ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۳:۳۴:۴۴
از ارباب دورم نکن
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 110
آفلاین
بعد از اینکه شیپ به اجبار صندلی ای برای لیسا آورد، تازه ماجرا شروع شده بود.

_من با این صندلیه قهرم .
_صندلیه دیگه ای موجود نیست.

در این میان شیپ برای اینکه حرفی زدا باشد گفت:
_اجازه؟ صندلی اصلا موجود نیست .
_من با موجود هم قهرم .
_لیسا صبر منم حدی داره ها .

لیسا با کمی منت رو به قهردونش کرد .
_وایسا با قهردونم مشورت کنم.

بعد از صد و بیست و هفت ثانیه لیسا و قهردونش به نتیجه رسیدند:
_اسم صندلی رو از قهردونم پاک کردم‌.




پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۷:۰۴:۵۴ سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۹

گریفیندور

امیلی تایلر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۳:۱۷ پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۴:۲۵:۵۷ یکشنبه ۲ آذر ۱۳۹۹
از گرگستان
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 8
آفلاین
بعد هز ارایش کردن ایوا ، کراب با زور مرگخواران رو بیرون کرد.

_ولی من هنوز گشنمه.

همین یه جمله مثل اتیش زدن انبار باروت بود، فقط از نوع کراب.

_کوفت بخوری . هی میگی گشنمه گشنمه .
_می رم قهر می کنما.
_من فقط من میتونم قهر کنم. من فقط قهر دون دارم.

کراب و شیپ به لیسا خیره شدن.

_به من زل نزنین قهر می کنما
_
_برم ؟ دوست دارین من برم؟
_نه . نه لیسا به ارایشگاه من خوش اومدی. شیپ یه صندلی برای لیسا بیار.
_من گشنمه ها هنوز .
_ بدو برو صندلی بیار وگرنه اخراجی.

شیپ به دور دست ها نگاه کرد.
تا کی ظلم در برابر شپش ها.
تا کی گرسنگی کشیدن.
تا کی...

افکار شیپ با فریاد کراب قطع شد.

_بدوووووووو.




پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۰:۵۴:۲۹ سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۵:۴۶ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۸:۳۹ پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹
از کتابخونه ی هافلپاف!):
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 452
آفلاین
همینطور که بلاتریکس،دومینیک،پیشی و گابریل مشغول آرایش کردن ایوا بودن، کراب داشت به اینده ی سالن زیبایی ای که داشت فکر میکرد. چقدر دیگه ممکن بود که مشتری براش بیاد؟1 دقیقه یا 3 روز یاشایدم هم اصلا 7سال!

-آره!

با دادی که کراب سر داد دست بلاتریکس خط خورد و زیر چشم ایوا گود برداشت! برای لحظه ای همه ی کسانی که در سالن بودن به یاد کریچر افتادن.

-
-


ویرایش شده توسط گابریل تیت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۵ ۱۱:۰۳:۰۶

only Hufflepuff


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۰:۲۶:۴۱ سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸:۳۶ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱:۲۵:۴۴
از نقاشی مرلین دور شو!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 163
آفلاین
ایوا مانند بره‌ای رام، از ترس بلاتریکس، ماشین ریش تراش را از داخل دهانش بیرون کشید و روی صندلی آرایشگاه نشست.
-خب... حالا باید چی کارش کنیم؟

بلاتریکس خط چشمی را از روی میز برداشت و نشان آنها داد.
-زامبیش میکنیم!

ایوا با ذوق و در عین حال بی خیالی، روی صندلی چرمی و پوسته پوسته شده‌، بالا و پایین میپرید و حواسش به آنها که خط چشم را برداشته بودند و به سویش می آمدند نبود.

-ایوا! ایوا! نکن! پلک نزن! میزنم کورت میکنما! پلک نزن بچه! یه جا وایسا!

گابریل پاهای ایوا را گرفته بود، دومینیک هم دست هایش را و بلاتریکس رو اوخم شده بود و سعی داشت با فرچه خط چشم، دور چشم های ایوا را سیاه و غلیظ کند.
ایوا داد میزد و گه گاهی کنترل پاهایش را به دست می آرود و به بلاتریکس لگد میپراند و سعی داشت آنها را گاز بگیرد.

قیافه‌ی کراب داد میزد که دلش میخواهد هر چه سریعتر آنها از آرایشگاه بیرون بروند. ولی پروژه‌ی آرایش کردن ایوا به همین سادگی ها نبود!




پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۲۳:۲۹:۵۸ دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

دومینیک ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۴۲:۱۵ سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۱:۲۹:۰۵ دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹
گروه:
مرگخوار
مترجم
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 30
آفلاین
فلاش بک-اتاق تسترال ها

- من صاف شدم.
ایوا این را گفت و پشت بندش، یک تسترال درسته‌ی دیگر را بلعید. از شدت اندوه، معده‌اش کش آمده و به پرخوری عصبی روی آورده بود. باقی تسترال‌ها از ترس کمی عقب عقب رفتند و پشت تام پنهان شدند.

تسترال‌ها در دقایق آخر عمرشان، ناامیدانه با دندان به قسمتی از تام وصل می‌شدند و برای همین، با خورده شدن هر تسترال، قسمتی از تام هم به درون معده‌ی ایوا می‌رفت.
- تا تموم نشدم، یه فکری به حال معده‌ی این کنین خب!

ملانی نسخه‌های پزشکی‌اش را بیرون کشید.
- من هیچ وقت خارج از کلینیکم ویزیت نمی‌کنم ولی خب بگو ببینم چه مرگته.
- گفتم که! صاف شدم! نگاه کن صورتمو! مت...متقارن شده! موهام...موهام مرتبن!

گابریل تی‌اش را با تهدید به سمت ایوا گرفت.
- و از این بابت ناراحتی؟
- مگه من ازت خواستم وقتی خوابیدم، صافم کنی؟
- کج و کوله‌ی قدرنشناس!
-

- 翻译时请勿搜索此内容!
پیشی که روی شانه‌ی دومینیک نشسته بود، اظهار نظر کرد. در واقع به نکته‌ی خیلی خوبی اشاره کرده بود! تنها راه حلشان همین بود.
دومینیک با خوشحالی دستانش را به هم کوبید و گفت:
- پیشی راست میگه! همین کارو بکنیم!

مرگخواران کمی سکوت کردند. نتوانستند بیشتر سکوت کنند چون صدای جیغ ربکا در اسطبل طنین‌انداز شد.
- چی کار کنیم دقیقا؟
- بریم سالن کراب تا ایوا رو دوباره کج و کوله کنه!

زمان حال - سالن کراب

- ذلیل مرده ول کن اون ماشینو! بیا بشین اینجا کج و کولت کنیم دوباره!

و مگر ایوا می‌توانست روی حرف بلاتریکس حرفی بزند؟


همتونو بیل می‌زنم!


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۲۲:۵۷:۱۹ دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۵:۴۶ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۸:۳۹ پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹
از کتابخونه ی هافلپاف!):
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 452
آفلاین
مشتری بعدی کسی نبود جز ایوا! ایوا با غرور و افتخار وارد سالن شد و نگاهی به اطراف کرد.

-به به!
-نه نه! تو رو مرلین نه!
-

کراب با امیدی بسیار کم به ایوا خیره شد. اگه ایوا دست از بلعیدن وسایل سالن برمیداشت و به زیبایی خودش می پرداخت شاید میتونست کمی به عمر سالنش اضافه کنه!

-چیشد؟
-
-
-به یه شرط!
-چی؟
-برام یه سالن دیگه پیدا کنی تا بخورم!
-

کراب با ناامیدی به فکر فرو رفت که ناگهان شیپ دم گوش کراب چیزی زمزمه کرد.

-باشه فقط دو روز بهم وقت بده!

اما ایوا دیگه تو سالن نبود! کراب به سمت پنجره رفت تا ببینه ایوا کجاست؟

هوپپپ!

ایوا مشغول بلعیدن ماشین همسایه بود!



ویرایش شده توسط گابریل تیت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۴ ۲۳:۰۴:۵۱

only Hufflepuff


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۶:۲۳:۱۹ دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۳:۳۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6207
آفلاین
خلاصه:

کراب یه سالن مد و زیبایی تاسیس کرده و منتظر مشتری های عجیب و غریب با درخواست های عادی و غیر عادیشونه. اولین مشتری سالن، دامبلدور بود که کراب کل موها و ریشش رو زد.
مشتری دوم لرد سیاهه! به همراه مادرش.
کراب و دستیارش شیپ(که یه شپشه) موهایی که از دامبلدور کوتاه کرده بودن رو به دور سر لرد می چسبونن. لرد درخواست آینه می کنه!

......................

کراب و شیپ، وحشتزده به دستور عمل کردند.

لرد نگاهی به آینه انداخت.
-این...آینه اش کو؟ این که قاب خالیه!

کراب با ترس و لرد جواب داد:
-آینه شو دیروز ایوا خورد! سفارش دادیم... ولی هنوز نیومده.

-خب ما حال چه کنیم؟ از فضای خالی درون قاب تو را بنگریم؟ چقدر هم که زشتی!

کراب دست به دامن آخرین راه حل شد.
-ارباب شما می تونین برگردین به خونه. اونجا آینه هست. مادرتون هم که مدل موهاتونو پسندید. بهشون اعتماد کنین.

با موافقت اجباری لرد، کراب نفس راحتی کشید. شاید شانس می آورد و لرد در خانه آرام تر می شد.

با خروج لرد سیاه، کراب و شیپ منتظر مشتری بعدی شدند.

-گشنمه! خون بخورم؟

صدای شیپ بود.

-بشین سر جات. مشتری بعدی که اومد می فرستمت رو سرش. کمی خونشو بخور. مواظب باش نفهمه!










شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.