هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۵:۲۵:۱۲ چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۵۳:۱۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6256
آفلاین
لطفا برای پست هایی با امتیاز 26 و بالاتر درخواست نقد نکنین.
داور های اول و دوم و سوم ترتیب خاصی ندارن. یعنی یکی ممکنه یه بار داور اول باشه و دفعه بعد داور سوم.

...................................................

نتیجه دوئل سر کادوگان و آموس دیگوری:

امتیازهای داور اول:
سرکادوگان: 27 امتیاز - آموس دیگوری: 26 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
سرکادوگان: 28.5 امتیاز - آموس دیگوری: 25.5 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
سرکادوگان: 28.5 امتیاز - آموس دیگوری: 26 امتیاز


امتیازهای نهایی:
سرکادوگان: 28 امتیاز - آموس دیگوری: 25.83 امتیاز


برنده دوئل: سرکادوگان!

(معمولا اینجا و اینجوری و بدون این که طرف بخواد در مورد پست های دوئل نظر نمی دم. ولی چون پست سر کادوگان در مورد لرد بود نمی تونم جلوی خودمو بگیرم و نگم که پست خیلی خنده داری بود. بسیار خندیدیم. )

..........................................

روز بسیار پرکاری برای دکتر ریدل بود.

پرستاری که خستگی از چهره اش می بارید، سومین پرونده را روی میز دکتر گذاشت.
-آقای دکتر... اینم آخریشونه. آقای دیگوری. فعلا بردیمش بخش B... شما چه دستوری می دین؟

دکتر پرونده را باز کرد و نگاهی سرسری به آن انداخت.
-هنوز مثل قبله؟

پرستار که به سختی جلوی خنده اش را گرفته بود جواب داد:
-بله... جاروهای پرنده و اسمشو نبر و جام آتش و این حرفا. به اضافه این که امروز اصرار داشت زودتر مرخصش کنیم. چون با یه تابلوی شوالیه، دوئل داره.

توجه دکتر جلب شده بود.
-دوئل؟... یعنی قصد کشتن کسی رو داره؟ این بیمار داره رفتارهای خطرناک از خودش نشون می ده. آرامبخش بیشتری بهش تزریق کنین.

پرستار دیگری بدون در زدن، سراسیمه وارد اتاق شد.

دکتر با حالتی عصبانی رو به او کرد.
-امیدوارم توضیح مناسبی برای این ورود نامناسبتون داشته باشین.

پرستار که شدیدا دچار لکنت زبان شده بود، سعی کرد قضیه را به کوتاه ترین شکل ممکن توضیح بدهد.
-آقای دکتر... یه تابلو... اومده دنبال بیمار دیگوری...


جلوی در بیمارستان!


-زیاده آقا... زیاده! نمی فهمم مگه از هاگوارتز تا اینجا چقدر راهه که از من درخواست سیصد گالیون می کنین؟

سرکادوگان شمشیرش را بیرون کشیده بود و مردی را که داشت او را از پشت کامیونی پرنده پایین می آورد، تهدید می کرد و در حال تلاش برای فرو کردن شمشیر در چش و چال او بود.

مرد، تابلوی سر کادوگان را با خشونتی عمدی روی زمین گذاشت و به دیوار تکیه داد.
-برای این که به جای تاکسی با شرکت حمل و نقل جادویی تماس گرفتین. هزینه یک ساعت کار ما همینقدره. پول منو بدین برم.

کادوگان نگاهی به سردر بیمارستان روانی انداخت.
-هوووم... همینجاست. صبر کن. باید من و اونو به باشگاه دوئل ببری.

راننده کامیون که امیدوار بود خیلی زود از شر کادوگان خلاص بشود، متوجه شد که این خلاص شدن، کمی بیشتر طول خواهد کشید.

اتاق دکتر


-باور کنین راست می گم... تابلو رفته بود جلوی پذیرش و جیغ و داد می کرد که وقت دوئلش داره می رسه و یک شوالیه هرگز نباید منتظر بمونه. چیکار می کنین... این چیه به من تزریق می کنین؟

کسی حرف پرستار وحشتزده را باور نکرد.

در این فاصله، کادوگان، راننده کامیون را وادار کرد که او را به اتاق آموس دیگوری ببرد.
لحظاتی بعد، نگهبانان، مردی را می دیدند که تابلویی را روی هوا بلند کرده... و تابلویی را می دیدند که مرد نحیف و کوچک اندامی را به همراه تختش در دست گرفته.
اجبارا!
چون آموس به دلیل شدت هذیان هایش به تخت بسته شده بود.

کسی از شدت بهت و حیرت نتوانست جلوی این گروه عجیب را بگیرد.

آموس و سر کادوگان به کامیون رسیدند.

راننده کامیون هر دو را به دقت بسته بندی کرد و پشت کامیون گذاشت.
آموس ترجیح می داد بسته بندی نشود... ولی راننده به او یادآوری کرد که او راننده تاکسی نیست و از شرکت حمل و نقل آمده و هر چیزی را که به عنوان بار به او تحویل داده شود، بسته بندی می کند.

لحظاتی بعد، هر سه به مقصد باشگاه دوئل پرواز کردند.

........................................

* منتظر بودین دکتر ریدل، لرد سیاه باشه؟!
نخیر! ما فقط می خواستیم بگیم تو فک و فامیلمون دکتر هم داریم!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۸:۳۲:۵۵ سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

آیلین پرینس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۲ پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۴:۱۱:۲۷
از بالای سر ارباب
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 182
آفلاین
سلام
درخواست دوئل دارم با الیویا .
هماهنگ شده به مدت ۴ روز.


ارباب... میشه کروشیو بزنم؟
چشاتونو رد کنید بیاد!


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۰:۵۷:۲۸ پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۶:۳۵
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 849
آفلاین

نتیجه دوئل آموس دیگوری و اما ونیتی:


امتیازهای داور اول:
آموس دیگوری: 26 امتیاز - اما ونیتی: 25 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
آموس دیگوری: 25 امتیاز - اما ونیتی: 25.5 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
آموس دیگوری: 25.5 امتیاز - اما ونیتی: 25 امتیاز

امتیازهای نهایی:
آموس دیگوری: 25.5 امتیاز - اما ونیتی: 25.16 امتیاز


برنده دوئل: آموس دیگوری!

...................

- دیگوری؟

خرررررررررر.... پففففففففففففف....

- دیگوری!

خرررررررررر.... پففففففففففففف....

- دیگوری!
- ها؟ چیه؟ چرا داد میزنی؟
- خوابیدی؟
- من؟ نه من بیدار بودم!
- پس یعنی تمام نقشه رو که من توضیح دادم، شنیدی؟
- نقشه... آها! آره نقشه! آره کاملا شنیدم!
اما نگاه مشکوکی به دیگوری کرد. با اینکه اطمینان نداشت، اما ناچار بود حرفش رو باور کنه.

ساعتاتی بعد- محل دزدی

- خب ببین از این در که بریم داخل اون گل رز کمیاب رو کاشتن تو زمین. تنها کاری که باید بکنیم اینه که از خاک بیاریمش بیرون و بذاریمش تو این گلدون!

اما بعد از گفتن این جمله گلدونی رو از جیبش در میاره و به اون اشاره میکنه!

در تمام مدتی که اما داشت سخنرانی میکرد، آموس به یک نقطه خیره بود و سرش رو تکون میداد!

- الان متوجه شدی چی گفتم؟

آموس سرش رو تکون میداد!

- آماده ای که بریم تو؟

آموس سرش رو تکون میداد!

- کاملا مشخصه!

و آموس همچنان سرش رو تکون میداد.

اما آهی کشید و در رو باز کرد و با شیرجه ای ناگهانی توی اتاق پرید!
و ای کاش که نمی پرید! ای کاش که هرگز فکر دزدی کمیاب ترین گل رز جهان به ذهنش نمی رسید! و تا دقایقی بعد آرزو می کرد حتی ای کاش همراه دیگه ای به جز آموس دیگوری رو با خودش میاورد!

- خب... خب... خب... اینجا چی داریم؟ دو تا دزد جدید!

اما با دهانی باز به گیاه گوشت خوار دو متری که برگ هاش رو به کمرش زده بود و به اون ها میخندید، خیره شده بود.
- پس شما هم گول خوردین! مثل بقیه!

گیاه با گفتن این حرف به اسکلت های دور و برش اشاره کرد.

- اما از اونجایی که من تازه سه نفر دیگه رو خوردم و بسیار هم به تناسب اندامم اهمیت میدم، تصمیم گرفتم فقط یکی از شما دو نفر رو بخورم!

اما با جدیت سرش رو به نشانه ی منفی تکان داد. ممکن نبود دوستش رو بفروشه تا خودش نجات پیدا کنه.

- هوم؟ پس یعنی خودم باید تصمیم ب...

هنوز جمله ی گیاه تموم نشده بود که آموس، اما رو با کله توی دهن گیاه میندازه و با پا گذاشتن روی کمرش، خودش رو به دریچه ی بالای سر گل میرسونه و از اون اتاق فرار میکنه!

برای آموس دیگوری جونش از هر چیزی توی این دنیا مهم تر بود، حتی مهم تر از شریک وفادارش!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۱:۰۶:۱۶ دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۶:۳۵
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 849
آفلاین
سوژه دوئل آموس دیگوری و اما ونیتی: تله!

توضیح: شما قصد دزدیدن چیزی رو دارین. ولی توی تله ای که برای محافظت از اون چیز(یه با هدف دیگه ای) گذاشته شده میفتین.

بگین چی رو می خوایین بدزدین... تو چه جور تله ای میفتین و بعدش چی می شه.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل یک هفته(تا 23:59 سه شنبه 25 آذر) فرصت دارید.

دماغتان روی سر کچلتان نصب شود!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۱:۵۵:۱۱ یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹

گریفیندور

اما ونیتی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۲ پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۳:۴۸:۳۴ سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹
از م نپرس!سیکرته!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 37
آفلاین
سلام بر تاریکی!
میخواهیم از فرصت شلوغ بودن سر حریف استفاده کرده و چوب دستیمان را در دماغ این پیرمرد کرده و او را سرجایش بنشانیم!

با پیرمرد هماهنگ شده و خودش میخواد به دست ما کشته شود!
مهلتشم یک هفته لطفا!
ممنونیم!



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۱۰:۳۸ شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۳۶:۴۶ پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4861
آفلاین
سوژه دوئل دراکو مالفوی و رز وکس: وسیله!

توضیح: شما یه وسیله پیدا می کنین که نمی دونین چیه و به چه دردی می خوره. می تونه جادویی یا مشنگی باشه.
بگین چیه و چه استفاده ای ازش می کنین. چون نمی دونین چیه، می تونین ازش استفاده ای بجز کاربرد اصلیش بکنین.

دقت کنین که سوژه شما بخش توضیحه. سوژه باید همینجوری نوشته بشه.
سوژه رو درباره شخصیت خودتون بنویسین.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل سه هفته( تا 23:59 یکشنبه 7 دی) فرصت دارید.

...............................

سوژه دوئل سرکادوگان و آموس دیگوری: فرصت!

توضیح: شما اتفاقی یک صحنه جالب از سوتی یا راز شخصی که باهاش لج هستین یا ازش خوشتون نمیاد می بینین! بگین چیه و ازش چطوری استفاده می کنین!

سوژه رو می تونین در مورد هر شخصیتی که دوست دارین بنویسین.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل سه هفته( تا 23:59 یکشنبه 7 دی) فرصت دارید.

.............................

سوژه دوئل هری پاتر و آموس دیگوری: میراث!

توضیح خاصی نداره. ارثی که شما برای فرزند یا فرزندانتون می ذارین و یا ارثی که از پدر(یا شخص دیگه ای) به شما می رسه. این ارثیه می تونه مادی یا معنوی یا هر چیز دیگه ای باشه.

سوژه رو در مورد شخصیت خودتون بنویسین.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل دو ماه( تا 23:59 پنجشنبه 16 بهمن)، فرصت دارید.


شاول شوید.




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۴:۱۵:۴۸ شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

سر کادوگان


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۹ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸۵
آخرین ورود:
امروز ۲:۱۲:۵۲
از این تابلو به اون تابلو!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
گریفیندور
پیام: 331
آفلاین
ما به چالش کشیده شدیم!
ما شمشیرمان را در چشم و چالش فرو می‌کنیم!
ما مبارزه می‌کنیم!
ما تا آخرین نفس می‌جنگیم!
ما تا پاره پوره شدن آخرین تار و پود تابلویمان ایستادگی می‌کنیم!
ما تنمان می‌خارد برای دوئل!

درخواست دوئل داریم با آموس دیگوری، به مهلت سه هفته و هماهنگ شده.




تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۹:۳۰:۵۳ جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

آموس دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۰ پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۲۵:۲۹
از بچم فاصله بگیر!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مترجم
محفل ققنوس
پیام: 63
آفلاین
راهو باز کنین زخمی نشین.
درخواست دوئل دارم با این فرزند کش! مهلتشم دو ماه ناقابل که قشنگ به حسابش برسم.

مرسی.


گاد آو دوئل

با عصا


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۴:۲۰:۰۱ جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹

اسلیترین

دراکو مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۱ شنبه ۱ آذر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۸:۰۶:۰۰ سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مترجم
پیام: 30
آفلاین
سلام...
درخواست دوئل دارم بارز وکس مدتشم 3 هفته است...
هماهنگ شده...



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۵۱ پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۵۳:۱۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6256
آفلاین
نتیجه دوئل رز زلر و رکسان ویزلی:


امتیازهای داور اول:
رز زلر: 27 امتیاز - رکسان ویزلی: صفر امتیاز

امتیازهای داور دوم:
رز زلر: 23 امتیاز - رکسان ویزلی: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
رز زلر: 25 امتیاز - رکسان ویزلی: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
رز زلر: 25 امتیاز - رکسان ویزلی: صفر امتیاز


برنده دوئل: رز زلر!

..................................


صبح بسیار زود، حتی قبل از طلوع خورشید از خواب بیدار شد.
نگاهی به قلموی کوچکش که گوشه اتاق خوابیده بود انداخت و سعی کرد طبق هر روز، به او صبح بخیر بگوید.

سعی کرد... ولی نتوانست.

فقط صداهای نامفهومی از دهانش خارج شد.
ترسید. جلوی آینه رفت.
-سلام پلاکس!

به تصویر خودش توی آینه سلام کرده بود. ولی جمله را فقط داخل ذهنش شنیده بود. چیزی که از دهانش خارج شد بیشتر شبیه آوازی بی سرو ته بود.

وحشتزده به ساعت روی دیوار نگاه کرد.

زمان جلسه... کمی قبل از ظهر.

سریع ردایش را پوشید و راهی سنت مانگو شد.

یک ساعت بعد خوشحال و خندان جلوی دکتر ایستاده بود.
-خیلی ممنون. واقعا نگان شده بودم. الان دیگه مشکل حل شده؟

دکتر مقداری علف و چشم پیکسی خشمگین داخل کیسه ای ریخت.
-بله... تقریبا. فقط یکی دو تا حرف رو نمی تونین درست تلفظ کنین. مثلا اگه دقت کرده باشین به جای "نگران" گفتین "نگان"! یعنی "ر" و مشابهینش رو نمی تونین تلفظ کنین. ولی بازم نگران نباشین. چون تا فردا مشکلتون کلا حل می شه. بهتون توصیه می کنم این حمام های رنگ رو کنار بذارین. بوی رنگ، روی تارهای صوتیتون تاثیر بدی می ذاره.

پلاکس چیزی نگفت. دارویش را برداشت و خارج شد. دکتر هرگز نمی فهمید که استراحت در وانی پر از رنگ سبز، چقدر آرامش بخش است.

به خانه برگشت. باید برای جلسه آماده می شد. رکسان ویزلی برنده وقت شناس ترین جادوگر سال شده بود و پلاکس به عنوان مجری، باید او را به جمعیت حاضر در سالن معرفی می کرد!

جلوی آینه رفت و ردایش را مرتب کرد.
درست در همین لحظه بود که ذهنش جرقه ای زد.
-اُکسان ویغلی!

حدسش درست بود. نمی توانست تلفظ کند. "ر" و مشابهینش را!
-بدبخت شدم! چی بگم بهشون؟ بگم نمی تونم؟ کاش این جلسه عقب میفتاد!

راه حل همین بود! عقب انداختن جلسه!

دقایق بعدی پلاکس صرف دویدن، خرید مواد اولیه، دویدن، دم کردن معجون و دویدن شد!
دویدن آخری به مقصد خانه رکسان بود!

-جان من بنوش! یه ملاقه...یه قاشق!

رکسان وحشت زده دور خانه می دوید و پلاکس به دنبالش!

-یه کمی بنوش خب... صدات تقویت می شه. خوب می تونی سخنغانی کنی!

-نمی خوااااااااام.... دست از سرم بردار... من از ملاقه می ترسم. از قاشق هم همینطور. اگه می گفتی مستقیم، پاتیل رو سر بکشم باز یه حرفی!

پلاکس متوقف شد.
-مشکلت همین بود؟!

و رکسان که متوقف نشده بود، بعد از تمام کردن یک دور کامل، به پلاکس برخورد کرد.
پلاکس پاتیل را به رکسان داد.
و رکسان بدون هیچ ترسی سر کشید.

پلاکس با خوشحالی و آرامش به سمت سالن کنفرانس به راه افتاد. چند دقیقه بیشتر طول نمی کشید که رکسان به خواب عمیقی فرو می رفت و هرگز به مراسم نمی رسید!

تکاپو و همهمه شدیدی در سالن کنفرانس حاکم بود. برگزار کنندگان مراسم سعی می کردند سالن به بهترین شکل ممکن، آماده شود.
مهمان ویژه مراسم، جادوگر شاخ دار زیبای خفته بود که به زودی می رسید.

پلاکس با بی خیالی مشتی جیرجیرک سوخاری برداشت.
- غکسان نیومده... نه؟

مسئول مراسم با نگرانی به در خیره شد.
-نه... ولی می رسه. اون خیلی وقت شناسه. برای همین داره جایزه می گیره.

دقایق پشت سر هم سپری شدند و همانطور که پلاکس پیشبینی می کرد، خبری از رکسان نشد.
مسول مراسم به پلاکس که خودش را در ظرف پودینگ غوطه ور کرده بود نزدیک شد.
-داری چیکار می کنی؟ زود بیا بیرون سرو وضعتو مرتب کن. نوبت توئه.

پلاکس برای یک ثانیه وحشت کرد.
-چی شده مگه؟ اومد؟

مسئول با بی حوصلگی پلاکس را از پاتیل پودینگ بیرون کشید.
-نه بابا... نیومد. هر چی جغد فرستادیم هم جواب نداد. مهمون ویژه رو که نمی شه پس فرستاد! برای همین یه ساعت، از سه ماه قبل وقت گرفتیم. داورا تصمیم گرفتن جایزه رو به نفر دوم بدن. اون سخنرانی می کنه. برو روی صحنه و دعوتش کن.

پلاکس با خودش فکر کرد که اسم نفر دوم نمی تواند به بدی رکسان ویزلی باشد.مثلا تام جاگسن، کتی بل، اگلانتاین پافت!
سریعا سرو وضعش را مرتب کرد و روی صحنه رفت. پاکت را برداشت و در حال باز کردنش شروع به صحبت کرد.
-خانم ها و آقایون... ضمن خوش آمد گویی به شما بسی مایه مباهات من است که...
که...
که....

و چشمش به اسم برنده افتاد!

رز زلر!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.