هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۱:۴۱ دوشنبه ۳ آبان ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

ایوان روزیه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۳:۲۰:۴۵ پنجشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۰
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 1409
آفلاین
سوژه دوئل جسیکا ترینگ و جیانا ماری: محافظ!

توضیح:
یه وسیله مهم به شما سپرده شده که ازش محافظت کنین.
یه حیوون یا پرنده(یا هر چی) میاد اینو می قاپه و فرار می کنه. هر جایی که می ره باید دنبالش برین و سعی کنین اون وسیله رو پس بگیرین.
توضیح بدین که چیزی که به شما سپرده شده چیه... چطوری از دستش می دین و تلاشتون برای پس گرفتنش به کجا ختم می شه.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل، یک ماه،( تا 23:59 پنجشنبه 4 آذر) فرصت دارید.

.................................................


سوژه دوئل گروهی جرمی/دیزی – پلاکس/ کتی: نجات!

توضیح:

هم تیمی شما مرده، یا قراره بمیره. شما به شکلی متوجه این اتفاق می شین و برای نجاتش به گذشته یا آینده می رین که جلوی این اتفاق رو بگیرین.

نکته 1: هیچکدوم از قوانین کتاب رو لازم نیست رعایت کنین. چه در مورد قوانین رفتن به گذشته و چه روش رفت و برگشت. کاملا آزادین.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل چهار هفته( تا 23:59 سه شنبه 2 آذر) فرصت دارید.

زنده بمانید...!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۱:۰۶ یکشنبه ۲ آبان ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

دیزی کران


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۹ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۸:۲۵ شنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۰
از کنار خیابون رد شو. ಠ_ಠ
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 137
آفلاین
سلام و دورود خدمت ارباب و همکاران گرامیشون.

در خواست یک دوئل گروهی دارم بین دو تیم من و جـــــــــارمی و تیم پلاکــــــس و کتی شون.

هماهنگ شده.
مدت هم چهار هفته.

پیشاپیش متشکریم.


بیکار ترین مرگخوار اربــــــــــــــاب

~ only Raven ~

swim in space


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۲۷ شنبه ۱ آبان ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۰:۳۷:۳۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6629
آفلاین
نتیجه دوئل آلنیس اورموند و چارلی ویزلی:


امتیازهای داور اول:
آلنیس اورموند: 26 امتیاز - چارلی ویزلی: 25 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
آلنیس دورموند: 26.5 امتیاز – چارلی ویزلی: 25 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
آلنیس دورموند: 25.5 امتیاز – چارلی ویزلی: 25 امتیاز

امتیازهای نهایی:
آلنیس دورموند:26 امتیاز – چارلی ویزلی: 25 امتیاز
برنده دوئل: آلنیس دورموند!


..................................................


- اینو باز برای چی آوردن اینجا؟ صد دفعه گفتم به درد محفل نمی خوره. بس که سروکارش با اژدهاها بوده مغزش ایراد پیدا کرده. همین چند دقیقه پیش ادعا می کرد مرگخوارا اینجا رو محاصره کردن و حتی یکیشون طلسم عجیبی بهش زده.

آلنیس در حالی که به حرف های ماندانگاس گوش می کرد، نگاه نگرانش را به چارلی ویزلی دوخت.
- اینقدر بی رحم نباش. اون پسر آرتور و مالیه. اون خونواده جزئی از محفل هستن. تو که پروفسور رو خوب می شناسی. حاضره حتی به ویزلی هایی که مرگخوار شدن هم شانس دوباره ای بده. چه برسه به چارلی که همیشه به ما وفادار بوده.

ماندانگاس شانه هایش را بالا انداخت.
- بهش گفتم ماموریت داره کنار پنجره نگهبانی بده. بیچاره خبر نداره این خونه مخفیه و اصلا نگهبان لازم نداره. تا وقتی نزدیک وسایل من نشه، مشکلی باهاش ندارم.

آلنیس با صدایی که چارلی نشنود جواب داد:
- هیسسس... آروم تر. بذار فکر کنه اونم مفیده.

چارلی با چهره ای بهت زده، کنار پنجره نشسته و به بیرون چشم دوخته بود. حتی در جواب دعوت گرم و صمیمانه دامبلدور، برای صرف غذا هم پستش را ترک نکرده بود.
حالت عجیبی داشت که همه می دانستند نتیجه سالها سرو کار داشتن با انواع اژدها است. مدتها بود که دیگر کسی او را جدی نمی گرفت.

تمام بعد از ظهر، دیگر کسی کاری با چارلی نداشت. اعضای محفل می آمدند و می رفتند.
تا این که نزدیک غروب، در، با صدایی بلند تر از حد معمول باز شد و آلنیس سراسیمه وارد خانه شد.
- خوبین؟ همه حالشون خوبه؟ وای! نفهمیدم چطوری از دیاگون تا اینجا خودمو رسوندم.
و با عجله به طرف دامبلدور رفت.
- پروفسور... اونا... مرگخوارا... واقعا اینجا بودن. به قصد حمله شبانه، خونه رو محاصره کرده بودن. دو نفرشون رمز ورود رو داشتن. ظاهرا از یه نفر تو ناکترن خریدن. چارلی اتفاقی اونجا بوده و متوجه این موضوع می شه. به ما گفت ولی ماحرفشو باور نکردیم. فرستادیمش جلوی پنجره برای نگهبانی. راستش فقط می خواستیم دست به سرش کنیم ولی مرگخوارا از اون بیرون می بیننش و وقتی حس می کنن نقشه شون لو رفته و ما منتظر اومدنشونیم از حمله منصرف می شن.


دامبلدور مثل همیشه خونسرد بود. نگاه غمگینش را به چارلی دوخت.
- باید ازش ممنون باشیم. اون پسر همیشه به فکر دیگران بوده. می دونستم حضورش برامون مفید خواهد بود. الان ممکنه دچار مشکلاتی شده باشه ولی این دلیل نمی شه که طردش کنیم. ما پذیرای هر کسی که بخواد به محفل خدمت کنه، هستیم. اینجا خونه اونم هست. بهش بگو بیاد اینجا.

آلنیس به کنار پنجره رفت.
چارلی را صدا زد.

دامبلدور از دور به آن دو خیره شده بود.
آلنیس دستش را روی شانه چارلی گذاشت و تکانش داد.

و با قدم هایی سنگین و چهره ای رنگ پریده، به طرف دامبلدور برگشت.
- پ... پروفسور... ظاهرا... چارلی... در مورد طلسم هم واقعیت رو گفته بود. من نمی دونم چرا بهش توجه نکردم. نمی فهمم این چه جور طلسمیه. آخه حالش خوب بود. باور کنین خوب به نظر می رسید.

چارلی، بی حرکت کنار پنجره نشسته بود. با بدنی سرد و چشمانی بسته. طلسم مرگخوارها، به مرور رویش اثر کرده بود.دیگر جانی در بدن نداشت، ولی همین جسم بی جانش هم جان دوستان و خانواده اش را نجات داده بود. شاید به عنوان آخرین ماموریت!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۱:۵۵ شنبه ۱ آبان ۱۴۰۰

هافلپاف، محفل ققنوس

جسیکا ترینگ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶ پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۶:۱۸:۰۸ دوشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۰
گروه:
هافلپاف
ایفای نقش
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 34
آفلاین
در خواست دوئل دارم
با جیانا هماهنگ شده به مدت1ماه



در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!
تصویر کوچک شده
بله تا زنده ایم واسه هافل می جنگیم.
123 هافل برنده می شه !


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۰:۲۸ دوشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۰:۳۷:۳۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6629
آفلاین
سوژه دوئل کتی بل و پات وینتربورن: بازداشت!


توضیح:

شما تو وزارتخونه کار می کنین. بدون هیچ توضیحی، بهتون دستور می دن که برین و لرد سیاه رو بازداشت کنین و به وزارتخونه ببرین.
هر دوتون مرگخوارین و طبیعتا نمی خوایین این کار رو مستقیم انجام بدین. سعی می کنین به یه بهانه ای لرد رو به وزارتخونه ببرین.

روی هر مرحله ای که بخوایین می تونین تمرکز کنین. مثلا می تونین بیشتر در مورد مسیری که با لرد تا وزارتخونه طی می کنین بنویسین. یا در مورد قسمت بهانه آوردن و راضی کردن لرد برای رفتن، و یا نتیجه کار رو بنویسین که بعد از رفتن لرد چی می شه و کلا برای چی بازداشت شده و چی به سرش میاد. فرقی نمی کنه.
(لازم نیست حتما موفق بشین!)


برای ارسال پست در باشگاه دوئل چهار هفته( تا 23:59 دوشنبه 10 آبان) فرصت دارید.

(پات... سه هفته خواسته بودی. کتی چهارهفته خواسته بود. بیشتره رو دادیم. کار خوبی کردیم؟ )



جان سالم به در ببرید.




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۰:۱۳ شنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۲:۲۸:۲۴ دوشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۰
از زیر زمین
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
پیام: 280
آفلاین
سلام و صد ها هزار، درود!
درخواست دوئل با پاتریشیا رو دارم.
به مدت چهار هفته.
هماهنگ نشده!


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۴۴ پنجشنبه ۸ مهر ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۰:۳۷:۳۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6629
آفلاین
دوئل کنندگان محترم!

یادآوری می کنم که با "سوژه آزاد" هم می تونین دوئل کنین. یعنی سوژه ای براتون تعیین نشه و دو تا پست تکی آزاد بزنین.

......................................

سوژه دوئل لوسی ویزلی و جیانا ماری: امتیاز!


توضیح:

ماجرای اولین امتیازی که برای گریفیندور دریافت کردین یا از دست دادین رو توضیح بدین.
این دریافت یا از دست دادن امتیاز، می تونه سر کلاس باشه یا می تونین درگیر ماجرای دیگه ای بشین. چه داخل مدرسه و چه خارج از اون. لازم نیست تنها باشین. هر کسی(یا کسایی) که بخوایین می تونن همراهتون باشن.

می تونین سوژه رو در مورد هر شخصیتی که دوست دارین بنویسین. لازم نیست حتما درباره خودتون باشه.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، سه هفته ( تا 23:59 جمعه 30 مهر) فرصت دارید.


.................................................



نتیجه دوئل آلانیس شپلی و آنتونی گلدشتاین:


امتیازهای داور اول:
آلانیس شپلی: 25.5 امتیاز - آنتونی گلدشتاین: 26 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
آلانیس شپلی: 26 امتیاز - آنتونی گلدشتاین: 24 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
آلانیس شپلی: 25.5 امتیاز - آنتونی گلدشتاین: 25 امتیاز

امتیازهای نهایی:
آلانیس شپلی: 25.66 امتیاز - آنتونی گلدشتاین: 25 امتیاز


برنده دوئل: آلانیس شپلی!

..............................


- بفرمایین. خواهش می کنم تعارف نکنین. دو پاتیل دیگه هم دارم.

جمعیت دور تا دور سالن نشسته بودند و آلانیس با خوشحالی کاسه های پر از سوپ را به همه تعارف می کرد.
- دستپخت خودمه. با مواد اولیه عالی و با کیفیت!

مردم می خوردند و از طعم سوپ تعریف می کردند.

هکتور قاشق را کنار گذاشت و محتویات کاسه را یکجا بلعید و رو به ایوان کرد.
- ساعت چنده؟ دیر نکرده؟

ایوان به مچ استخوانی اش اشاره کرد.

هکتور چیزی نفهمید.
- چیه؟ درد می کنه؟ پوکی استخون داری؟

- همونطور که می بینی، مچ من قابلیت بستن ساعت نداره!
ایوان توضیح داد و با چهره ای "به من خیلی برخورده" به سمت لینی برگشت.

آلانیس به میز داوران نزدیک شد.
- یه کم دیگه سوپ میل دارین؟

لینی مایوی آبی رنگی پوشیده بود و روی برگ جعفری داخل سوپ شناور بود.
- بهتر نیست به جای سوپ روی مرور طلسم ها تمرکز کنی؟ الانه که آنتونی پیداش بشه.

- نمی شه... یه حسی بهم می گه که نمی شه.

هکتور به مچ بند چرمی دور مچ آلانیس اشاره کرد.
- هی! آنتونی هم یکی مثل این داشت. دقیقا شبیه همین بود. امروز صبح که اومد برای دوئل ثبت نام کنه دیدم.

آلانیس لبخند زد. پاتیلش را برداشت که سوپش را به دیگران هم تعارف کند. سوپی که ظهر همان روز، از مواد اولیه باکیفیت و تازه تهیه شده بود.


آنتونی هرگز نمی آمد.




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۵:۵۱ چهارشنبه ۷ مهر ۱۴۰۰

گریفیندور، محفل ققنوس

جیانا ماری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۰ جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۹:۱۶:۰۵ یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰
از ایران_اراک
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 78
آفلاین
سلام لوسی عزیز بله قبول می کنم به مدت سه هفته خوبه؟


الوهومورا

بیهوشی حالتی است بین خواب و بیداری نه کاملا گیجی نه کاملا هشیاری

گریفیندور رو عشقه


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۸:۵۶ چهارشنبه ۷ مهر ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

لوسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۰۶ سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۳:۲۱:۳۶ سه شنبه ۲۱ دی ۱۴۰۰
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 234
آفلاین
سلاااام!
درخواست دوئل دارم با جیانا ماری!
هماهنگ نشده است...


قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۵۸ سه شنبه ۶ مهر ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۰:۳۷:۳۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6629
آفلاین
نتیجه دوئل نیکلاس فلامل و آگاتا تراسینگتونی که خودش دعوت به دوئل کرده و خودش شرکت نکرده:


امتیازهای داور اول:
نیکلاس فلامل: 26 امتیاز - آگاتا تراسینگتونی که خودش دعوت به دوئل کرده و خودش شرکت نکرده: صفر امتیاز

امتیاز های داور دوم:
نیکلاس فلامل: 26 امتیاز - آگاتا تراسینگتونی که خودش دعوت به دوئل کرده و خودش شرکت نکرده: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
نیکلاس فلامل: 26 امتیاز - آگاتا تراسینگتونی که خودش دعوت به دوئل کرده و خودش شرکت نکرده: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
نیکلاس فلامل: 26 امتیاز - آگاتا تراسینگتونی که خودش دعوت به دوئل کرده و خودش شرکت نکرده: صفر امتیاز


برنده دوئل: نیکلاس فلامل!


............................

- حواستونو جمع کنین. این ماموریت مثل قبلیا نیست. خیلی مهمه. ارباب به موفقیتمون در این ماموریت خیلی اهمیت می دن. برای همینه که منو مسئول این ماموریت کردن.

همه می دانستند که هیچ مسئول کردنی، در کار نیست و بلاتریکس مثل همیشه خودش، خودش را مسئول کرده.
با این وجود، کسی اعتراضی نکرد.

بلاتریکس مرگخواران را به ترتیب وظایفشان مرتب کرد و همگی به سمت هدف به راه افتادند.
چند دقیقه بعد، در کافه ابر چوب دستی بودند.

- نیک؟

نیکلاس فلامل، با شنیدن صدای ایوا، از جا پرید.

- چیزی توی چشمات رفته؟

مرگخواران، بی قواره ترین ساحره را برای عشوه آمدن انتخاب کرده بودند.

بلاتریکس ایوا را عقب کشید و خودش جلو رفت.
- جناب فلامل. دیدار شما در این کافه تنگ و تاریک مایه سعادت ماست.

- چرا اینقدر به من نزدیکین؟ احساس ناامنی می کنم!

بلاتریکس در فاصله ده سانتی متری فلامل ایستاده بود و لبخند گشادی می زد.
و در این فاصله، جیسون به آرامی از پشت سر، به نیکلاس نزدیک شد و دستش به سمت یقه لباس نیکلاس رفت.

چند ثانیه بعد، نیکلاس شروع به پیچ و تاب خوردن کرد.
- می خاره!

و پیچ و تابش بیشتر شد.

مرگخواران با چهره های نگران محاصره اش کردند. تام جاگسن چشمش را از پس گردن نیکلاس برداشت.
- من دیدم... عقرب سه شاخ دم خراش بود. می دونین که چقدر خطرناکه. اگه نیشت بزنه، از فرق سر شروع به تجزیه شدن می کنی.

نیکلاس نمی خواست تجزیه شود. با وحشت شروع به در آوردن کفش و جوراب و ردایش کرد.


دو ساعت بعد!

- یعنی چی که نبود؟ بلاتریکس؟

بلاتریکس یک قدم به عقب رفت.
- من نمی دونم ارباب. لینی مسئول این ماموریت بود.

لرد سیاه با دو انگشت، لینی را برداشت و جلوی صورت خودش گرفت.
- یعنی... چی... که... نبود؟

- ارباب، نبود. حداقل در لایه های خارجی نبود. کل لباساشو در آورد! آبروش رفت ارباب! آخرش مشخص شد چیزی که تو لباساش بوده، مور زحمتکش دانه کشی بیش نبوده. حتی دانه شو هم ول نکرده بود. مصمم و شجاعانه آذوقه زمستون دوستاشو حفظ کرده بود. این میزان از جسارت و پایداری در یک مور...

لرد سیاه با تلنگری لینی را از پنجره به بیرون پرتاب کرد.
- خب... سنگ جادو توی خونش نبود. خونه رو قبلا گشتیم. پس باید همراه خودش بوده باشه. بعدش چی شد؟ بهتون شک نکرد که؟

اسکورپیوس از پشت کتی سرک کشید.
- وقت نکرد ارباب...

لرد سیاه با اخم به اسکورپیوس خیره شد و او ادامه داد:
- از ترس عقرب سکته کرد! گفتن مرده. ولی اشتباه کردن. نمرده... سنگ داره خب. نمی میره که...

با اشاره لرد سیاه، اسکورپیوس هم از پنجره به بیرون پرتاب شد. چرا که نمک بر زخم لرد سیاه پاشیده بود.

- ما سنگ می خواهیم!

خارج از خانه ریدل ها، لینی وارنر و اسکورپیوس مالفوی روی تخت سنگی نشسته بودند و دست هایشان را زیر چانه گذاشته بودند.
- نیشم کج شد.
- من نیش نداشتم. مناطق دیگه ایم کج شد.

لینی نگاهی به صورت اسکورپیوس انداخت. راست می گفت. دماغش به وضوح کج شده بود. لینی آهی کشید.
- مور از خود گذشته و قهرمانی بود. دونه بزرگی رو کول کرده بود و داشت می برد. دونه سرد و سفت و سرخ رنگ. مثل یه سنگ درخشان. خیلی خوشگل بود. شک دارم بتونه اونو بخوره. ولی کمکش کردم ببره تو لونش. اون دونه، حقش بود.









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.