هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۳:۰۱ دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۲
#3

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲:۰۷:۴۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5960
آفلاین
گیاه که از شکل شاخ و برگهایش کاملا مشخص بود که حوصله اش سر رفته با یک حرکت سریع ایوان را به گوشه ای پرتاب کرد.خنجر را از داخل ساقه اش بیرون کشید و گرد و خاک برگهایش را تکاند.لرد سیاه با تعجب به گیاه خیره شده بود.گیاه هم در واکنشی ناگهانی بطرف لرد برگشت و در همان حالت بی حرکت ماند.لرد که کمی معذب به نظر میرسید رو به رز کرد.
-رز؟این...زل زده به ما؟یا فقط اینطور به نظر میرسه؟

رز که طنابی در دست داشت با احتیاط به گیاه نزدیک شد.
-نه ارباب...فکر میکنم واقعا زل زده.طلبکارم هست!

بلافاصله بعد از تمام شدن جمله رز طنابش را به طرف گیاه انداخت.حلقه طناب درست روی شاخه اصلی گیاه افتاد و رز موفق به دستگیر کردن گیاه وحشی شد....با حرکت بعدی گیاه تشخیص اینکه چه کسی چه کسی را دستگیر کرده کمی سخت بود.
گیاه که از طناب پیچی شدن زیاد راضی نبود دوباره شروع به دویدن کرد و رز را هم به دنبال خودش کشید.سرعت حرکت گیاه به حدی بود که رز پشت سر گیاه مانند پرچمی روی هوا به اهتزاز در آمده بود!


کمی بعد...سر میز شام!

-ایوان؟از رز خبری نشد؟

ایوان روزیه که هنوز بابت ضربه سختی که از گیاه خورده بود شرمنده بود، به آرامی جواب داد:
-نه ارباب.خبری ندارم.

-ارباب من برگشتم.بالاخره موفق شدم آرومش کنم و ببرم تو گلخونه بکارمش.خیلی مقاومت کرد ولی...

هنوز جمله رز تمام نشده بود که در باز شد و گیاه خشمگین وارد اتاق شد.بدون توجه به لرد و مرگخواران نزدیکترین صندلی را کشید.روی آن نشست و پیش بند سفیدی را از روی میز برداشت و دور شاخه بالایش گره زد.



I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۰:۴۵ دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۲
#2

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۳۲:۴۰
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4837
آفلاین
گیاه دوان دوان(!) همچنان در حال فرار و گریختن از دست ایوان بود که اینبار بدون چوبدستی، تنها به قدرت جسمانیش رو آورده بود و در پی گیاه بود.

- کروشیو ایوان!

ایوان ویبره کنان یه گوشه پخش زمین میشه و صدای برخورد اسکلتای دندونش با سرعت زیادی تو گوش بلا نفوذ میکنن و اونو آزار میدن.

بلا دست از کروشیو کردن ایوان برمیداره و میگه: خجالت بکش! عین بچه ها دویدی دنبال یه گیاه.

ایوان با پریشانی خودشو از رو زمین جمع میکنه و میگه: نمیتونی دنبال یه تفریح دیگه باشی؟ به جا کروشیو کردن من باید اون گیاهو میگرفتی. حالا اصلا کجا رفت؟ :vay:

بلا اشاره ای به در میکنه و قبل از اینکه بتونه عکس العمل دیگه ای از خودش نشون بده ایوان به دنبال گیاه ناپدید میشه.

لرد لب پنجره ی اتاقش ایستاده و درحالیکه نجینی رو مثل شال گردن دور گردنش حلقه کرده حیاط رو تماشا میکنه که بازی دزد و پلیس استخون و گیاهی توجهش رو جلب میکنه.

ایوان فریادزنان اینور و اونور به دنبال گیاه سرتاسر حیاطو طی میکنه.

- د وایسا لعنتی! آواداکداورا! چه فرزم هست لعنتی!

لرد پنجره رو با تکون چوبدستیش باز میکنه و فریاد میزنه: این چه حرکتیه ایوان؟ کل خانه ریدلو رو سرت گذاشتی. خفه کن اون گیاهو!

ایوان شیرجه ی بلندی میزنه و با دو تا دستاش رو گیاه فرود میاد و اونو تو مشت خودش میگیره.

- یوهو! بالاخره گیرت انداختم ... آآآآیییی!

ایوان دستشو از دهن(!) گیاه جدا میکنه و با چوبدستیش طنابی رو ایجاد میکنه و گیاهو میبنده و نفس راحتی میکشه.

- آواداکداورا!

سیخونکی به گیاه میزنه و تذکرکنان میگه: ببین حتی خطرناک ترین جادوگرا و ساحره ها و موجوداتم با این ورد میمیرن. تو هم باید بمیری میفهمی؟ آواداکداورا! بمیر!

ایوان با تعجب به سرتاپای گیاه نگاه میکنه. دستشو توی بوته های کنار حیاط میکنه و خنجری رو بیرون میاره و بدون اینکه گیاهو قطع کنه، اونو از وسط شاخه ی کلفتش رد میکنه.

- مااااااع! چه سگ جون!

ایوان با شگفتی آمیخته به ترس، به گیاهی که همچنان صحیح و سالمه خیره میشه. پس چرا اون نمیمیره؟




گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۲۲:۰۷ یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۲
#1

هافلپاف

رز ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۴ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۷:۳۶:۰۴ شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 1473
آفلاین
لرد پشت پنجره ی اتاقش ایستاده بود و همون طور که هر از گاهی دستی بر سر نجینی میکشید از غروب آفتاب لذت می برد و بی صبرانه در انتظار تاریکی و سیاهی شب بود.نجینی روی میز لرد دراز کشیده بود و آفتاب می گرفت. خورشید کم کم پشت کوهی محو میشد.

- فسسسس فسسس فوس

لرد سیاه با توجه به اینکه نجینی هنوز از آفتاب گرفتن سیر نشده بود، چشم غره ای به کوه رفت. کوه یه نگا به لرد کرد، یه نگا به خودش. باز یه نگا به لرد کرد یه نگا به خودش. دوباره یه نگا به لرد کرد یه نگا به خودش و با توجه به ابهت سرشاری که از چهره ی لرد می بارید پاورچین پاورچین از صحنه خارج شد.

- چه ابهتی، چه قدرتی، چه هیبتی داریم ما!

لرد داشت از ابهت خودش کیف میکرد که رز با در افتاد توی اتاق و پشت سرش هم تعدادی از مرگخوارا وارد شدند.

- رز!

- ارباب! من اومدم ازتون اجازه بگیرم که زیرزمین سمت چپیِ خونه رو گلخونه کنیم گیاه سیاه پرورش بدیم. میشه؟

- حالا درخواستتو باید انقدر رک می گفتی؟ نمی شد یه کم تعریف و تمجید کنی اولش که یه وقت قبول کنیم؟

رز که متوجه گند زدنش شده بود،جواب داد:

- خب... به نظرم ضروری اومد... گفتم شاید محفلی ها هم داشته باشن و یهو مسابقه ای چیزی برگزار شد ببرن ازمون.

در حالی که همه ی مرگخوارا با شکلک ناموجود " بابا عجب استدلالی،عجب ماست مالی ای، ایول!" به رز خیره شده بودن، لرد با اخم گفت:

- خب... مواظبین دیگه؟

- بله ارباب. تازه میتونیم یه تاثیر های سیاهی هم روی تمام جهان بذاریم که مشنگا بش میگن اثر گلخانه ای. نمیدونم چیه، ولی از اسمش پیداس که مربوط به گلخونه ست!

مرگخوارا این دفعه با شکلک "ای بابا، این استدلالاش از صد تا تعریف تمجید قوی تر عمل میکنه" به هم دیگه خیره شدن.

- باشه.زیر سایه ی ارباب بسازین ببینیم چی میشه.

زیرزمین سمت چپ


- ارباب حتما خوشحال میشه اگه بفهمه که یه گام جلوئیم و یه تعدادی گیاه هم تولید کردیم.

ایوان با شوق و ذوق این حرفو زد و گیاه پیوندی "دیونه- پیچک" رو جلو آورد و همون طور که یه موریانه رو بهش پیوند میزد،ادامه داد:

- این یکی عالی میشه. از همه ش سیاه تر میشه. .

به محض اینکه با طلسم ایوان موریانه جذب گیاه شد، گیاه چشم درآورد و حرکت کرد. گلدانش را حرکت داد و از میز به آرامی و پیچک وار پایین رفت و ساقه شو دراز کرد و بعد موریانه وار گازی به پایه ی میز گرفت و با شتاب از در بیرون رفت. میز کج شد و روی پایه ی نصفه ش فرود اومد. ایوان به سرعت گیاه را دنبال کرد و متوجه مسیر حرکتش به سمت طبقه ی بالا شد.

- آواداکداورا! کروشیو! ایمپریو! آواداکداورا!

گیاه در مقابل طلسم های ایوان با سرعتی باور نکردنی جاخالی میداد. طلسم آخر به گیاه برخورد کرد اما فقط برای لحظه ای باعث مکث گیاه شد و بعد از آن گیاه با همان سرعت به راه خود ادامه داد.

ایوان:



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!











شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.