هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۲۲:۵۷ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
#41

سلستینا واربکold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۷ یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۸:۵۴ جمعه ۷ شهریور ۱۳۹۹
از کنده شدن تارهای صوتی تا آوای مرگ،فاصله اندک است!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 152
آفلاین
لردسیاه با ابهت خاصی شروع به سخنرانی کرد.

-ای خادمان سیاهی و اصیل زادگان امروز شما را به اینجا فرا خواندیم تا از بینتان وفادار ترین خادم خود را پیدا کنیم.برای این انتخاب ما آزمونی را تدارک دیدیم...وفاداترین خادم ما کسی است که از معجونی که در این پاتیل ها است بنوشد.آنگاه برترین خادم ما مشخص میشود.

مرگخواران بسیار شگفت زده شده و هرکس سعی داشت که این فرصت را نصیب خود کند.

-ارباب وفاداری من همیشه مشخص و غیر قابل انکار بوده.خودتون که بهتر میدونید.
-بلا...وفاداری تو مشخصه اما باید ثابت بشه به ما...این آزمون همه چیز رو اثبات میکنه.
-ارباب...ارباب!
میخواین معجون...معجونو بنوش خادم وفادار شو رو به همه بدم؟
-هکتور توانایی تو در تولید اسم های عجیب و غریب قابل تحسینه...ادامه بده.
-وینکی معجون نوشید و خادم وفادار ارباب شد.وینکی تا ابد به ارباب با مسلسل خدمت کرد.وینکی جن حرف گوش کن ارباب بود.
-برو کنار جن...وزیر مملکت اولویت داره!
-چهارتا پاتیله معجون...آتیییییییییش
-دست کسی به پاتیل بخوره ۱۰۰۰امتیاز از گروهش کم میشه.
-بوق عالم بالا برشما باد که حق پیامبر خود را بجا نمی آورید.
-معجون میخوریم اینجور و اونجور! ارباب معجونتون تار صوتی هم داره؟
-من قدم به پاتیل نمیرسه دیلاقا...کممممممک!

-صبر کنید معجون را طوری ساختیم که به همه برسه پس عجله نکنید.ما میخواهیم از صحنه آزمایش لذت کافی را ببریم.

هکتور بلاخره به آرزوی خود مبنی بر خوراندن معجون به همه رسیده بود.اما مرگخواران از سرنوشت خود بی خبر بودن،آنها حتی خبر نداشتن که معجون هکتور را میخورند!

اما یک چیز مشخص بود. با توجه به سوابق درخشان!هکتور دیگورث گرنجر در معجون سازی اثر این معجون برای هرکس متفاوت شاید زیانبار و حتی عجیب خواهد بود.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۵:۰۸ یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴
#40

هلنا ریونکلاو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۴:۰۲ جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۴:۲۶ یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۴
از زیر سایـہ اربـــــــــاب....
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 82
آفلاین
لرد به فکر فرو رفته بود و در ذهنش تلاش بر هضم سخنان هکتور داشت.این اولین بار بود که لرد قدرت تصمیم گیری اش را از دست داده بود قطعا اگر کسی از این موضوع خبر دار می شد لرد دیگر ارامشی نداشت!و همه سعی می کردند که او را به تمسخر بگیرند...لرد در همین افکار بود که در دلش با گفت"ینی اثر این معجون وقتی با اب ترکیب شه از بین می ره؟"در همین افکار به سر می برد که فکر شومی به ذهنش رسید.

_هکتور؟

_بله ارباب؟

_این معجون اگه با اب ترکیب شه اثرش از بین می ره؟
هکتور که هنوز نتوانسته بود منظور لرد رو بفهمه با بی اعتنایی گفت:
_نه ارباب من این معجون رو خیلی غلیظ ساختم.
با اتمام این جمله این هکتور بود که تلاش می کرد که حرفی را که زده بود پس بگیرد.
_ارباب اگه با آب ترکیب شه به طور کامل اثرش رو از دست می ده!:worry:
لرد که به همان جمله هکتور اکتفا کرده بود و قبل از اینکه جمله تمام شود کل مجعون را با آب ترکیب کرده بود و معجونی چند برابر معجون اول حاصل شد.
_خب حالا برو مرگخورا رو صداکن!

_-ینی الان برم مرگخوارا رو صدا کنم؟

_نه اگه دلت خواست تا پس فردا وقت داری!
هکتور وقتی عصبانیت لرد را دید فهمید که دیگه کار از کار گذشته و کلاهش پس معرکه است.رفت با ترسو و لرز!مورگانا که دیگر نوشتنش تمام شده بود و داشت به رفتن هکتور نگاه می کرد.او هم نمی دانست باید چه کند علت سر در گمی اش را نمی دانست!او الان باید می رفت یا می ماند؟در فکری عمیق فرو رفته بود که با خودش گفت:"خب از ارباب می پرسم!به همین سادگی به همین خوشمزگی"با این فکر رو به لرد کرد و گفت:

_ارباب من دیگه می رم اگه با هام کارتون تموم شده.

_نه مورگانایمان صبر کن می خواهیم وفا دار ترین مرگخوارمان را در تاریخ ثبت کنی.
با این جمله لرد مورگانا به فکر فرو رفت."یعنی وفا دار ترین مرگخوار چه کسی بود؟چه کسی بود اعتماد لرد را جلب کند؟اَه امروز عجب روز پر مشغله ایه!از صبح قلم به دست دارم یه بند می نویسم.فقط مونده تاریخ ورود خروج بقیه رو بنویسم!"هکتور و خیل عظیم مرگخواران وارد شدند.با ورود مرگخواران و تعظیم در برابر ارباب بزرگشان همه نگران بودند نمی دانستند چرا در این جا جمع شده اند و لرد چه درخواستی از انها دارد!شدت ترس و هیجان در بین ملت مرگخوار طوری شده بود که بلاتکریسِ همیشه خود شیرین به سرعت دست از تعظیم دربرابر لرد بر داشت و نگران و مضطرب به لرب های لرد چشم دوخته بود که لرد سکوت حاکم بر فضا را شکست...



پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۲۲:۱۴ جمعه ۵ تیر ۱۳۹۴
#39

گریفیندور، مرگخواران

وینکی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۳ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۱:۲۶:۴۷ شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰
از پروپاگاندا
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 527
آفلاین
لرد در حالیکه داشت معجون هکتور را با صحنه آهسته به دهانش نزدیک میکرد یادی از تمام قربانی های قبلی معجون های هکتور کرد. آن یکی که میخواست معجون شانس بخورد را به یاد آورد. او وقتی که کیف پول پیرزنی را در بیمارستان از روی زمین برداشت و به صاحبش برگرداند یک نمونه ی خوش شانسی کامل آورده بود. پیرزن چون ضعف قوه ی بینایی و چشایی و بویایی و شنوایی و لامسه داشت و از نظر فنی هیچ قوه ای جز قوه ی بدگمانی در وجودش سالم نمانده بود، مرد بیچاره را به دزدی متهم کرد و باعث شد یکی از سلولهای آزکابان به مدت 99 سال پر بماند. خب قطعا لرد نمی خواست 99 سال در یک سلول کوچک بماند و با دیوانه سازها یه قل دو قل بازی کند.
-ما نمی خوریم. اول خودت بخورش.
-ارباب ولی اگه ما اول بخوریمش اسم خودمون تو تاریخ ثبت میشه ها!
-اسم شما بیجا میکنه بره توی تاریخ ثبت بشه. مورگانا... بیا اینجا.

مورگانا دوان دوان به سمت لرد آمد و چنان تعظیمی کرد که کلیه اش به آپاندیسش پیوند خورد!

-اسم ما رو به عنوان اولین کسی که روی سرش دافنه در آورد تو تاریخ ثبت کنین. کنار اسممون هم چندتا افتخار دیگه بنویسین تا جاودانه بشیم.
-بله ارباب.

و سریعا دفترچه ی تاریخش را از جیبش در آورد و شروع به یادداشت کردن کرد. هکتور که دید آخرین امیدش برای دوری کردن از معجونش از دست رفته است سریعا نقشه ی دیگری چید.
دگورث گرنجر ها کلا ذهن درخشانی دارند. می گویند اولین انسان هایی که بادمجان را کشف کردند همین ها بوده اند. ولی خب شایعات دیگری هم هست مبنی بر اینکه از بادمجان اولین بار به عنوان دستمال توالت استفاده شده است. البته بعضی ها هم می گویند اولین دگورثی که بادمجان را کشف کرد خواست اسم خودش را روی بادمجان بگذارد ولی چون اسمش یادش نبود یک اسم دیگری از خودش هپلی کرد. بله!

هکتور که پردازش اطلاعاتش تمام شده بود و به نتایجی دست یافته بود رو به لرد گفت:
-ولی ارباب. من آخرین برگ درخت کاجِ هندی-ماداگاسکاری رو توی این معجون به کار بردم. اگه خودم بخورم دیگه نمیتونم معجون درست کنما...

لرد:


ویرایش شده توسط وینکی در تاریخ ۱۳۹۴/۴/۵ ۲۲:۳۸:۳۵


Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are mosalsal


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۹:۰۵ جمعه ۵ تیر ۱۳۹۴
#38

مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۲:۳۳:۵۷
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4915
آفلاین
- اوه معجون هکتور؟
- کیه که قبول کنه!
- مطمئنم نتیجه‌ای بدتر از مال سیوروس می‌ده!
- یعنی واقعا ارباب داره به پیشنهاد هکتور فکر می‌کنه؟

مرگخوارا پچ‌پچ‌کنان در مورد ماجرای پیش روشون بحث می‌کردن. حرفای اونا به گوش لرد نمی‌رسید، اما به گوش هکتوری که با اشتیاق به رشته‌ی افکار اربابش خیره شده بود می‌رسید. اما هکتور گوشش به این حرفا بدهکار نبود و مسلما اگه چنین اعتماد به سقفی نداشت، مدت‌ها پیش از روی کره‌ی خاکی محو می‌شد و به نیستی می‌پیوست!
- نه هکتور نمی‌خوایم. اعتماد ما به معجونای تو می‌لنگه!

هکتور نگاهی به دست درازش که معجونی در اون خودنمایی می‌کرد می‌ندازه. چرا هیچ‌وقت هیچ‌کس به معجون‌های اون ایمان نمیاورد؟ اینکه یه بار اشتباها معجونی که قرار بوده قدو بلند کنه، باعث شده طرف صدا وزغ بده، یا معجونی که باید موی سرو به رنگ طلایی درمیاورده ولی باعث شده مژه ها به قدری بلند بشن که خمیده بشن و جلوی بینایی رو بگیرن، هیچ کدوم دلیل بر بدی معجون هکتور نمی‌شن. اصلا مگه تقصیر هکتوره که معجوناش با ساختار زیستی‌ِ بدن ِ خورنده‌ی معجون سازگار نیست؟
- بسه هکتور! چقد فک کردی! ما قرار نیست معجون تورو بخوریم. الکی زور نزن.

هکتور دست از اشاره به گذشته‌ی درخشان مصرف‌کنندگان معجوناش برمی‌داره و به جاش سعی می‌کنه آینده‌رو درخشان نشون بده.
- ارباب من به قدری به این معجون اعتماد دارم که حتی حاضرم برای اولین بار خودم اولین مصرف‌کننده‌ش باشم! چون این معجون مخصوص شما ساخته شده... و چون مخصوص شماست امکان هیچ اشتباهی توش نیست. بعد اسم شما بعنوان اولین جادوگری که دافنه رو سرش سبز شد ثبت می‌شه و اسم منم در کنار شما بعنوان سازنده معجون می‌درخشه!

هکتور اینو می‌گه و با چشمانی پر از شوق و ذوق نگاهشو بین معجون و لرد سوئیچ می‌کنه. لرد با نگرانی نگاهی به معجون سبز لجنی رنگی که وسط دستای هکتور خودنمایی می‌کرد می‌ندازه. تعریف هکتور شدیدا وسوسه‌انگیز بود، اما معجون هکتور؟!
- اول خودت بخور.

هکتور دستشو عقب می‌کشه، در معجونو باز می‌کنه و می‌گه:
- باشه ارباب! فقط اینطوری دیگه اسم من بعنوان اولین جادوگری که دافنه رو سرش داشت ثبت می‌شه نه شما. اینجوری افتخارات تاریخیتونو...

- خیله خب. بده به ما...

هکتور در حالی که تو پوست خودش نمی‌گنجید(!)، رو زمین زانو می‌زنه و معجونو به سمت لرد می‌گیره. لرد با تردید معجونو برمی‌داره و شروع به برانداز کردنش می‌کنه. یعنی واقعا این تنها شانسش بود و برای اولین بار قرار بود معجون هکتور نتیجه درستی بده؟




پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱:۰۹ دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴
#37

سلستینا واربکold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۷ یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۸:۵۴ جمعه ۷ شهریور ۱۳۹۹
از کنده شدن تارهای صوتی تا آوای مرگ،فاصله اندک است!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 152
آفلاین
تا این لحظه:
لردسیاه براثر معجونی،درگیر رزهایی صورتی روی سرش شده،برای همین سیوروس اسنیپ از طرف لرد ماموریت پیدا کرده تا با استفاده از دستور عمل کتابی،معجونی برای تبدیل رز ها به دافنه بسازه.زیرا لرد عقیده داره که با دافنه با ابهت تر میشه.اما سیوروس درساخت معجون اشتباه میکنه.
____________________

تاریکی بر فضای گلخانه حکمفرما بود.
لردسیاه با چشم های قرمزش که به وضوح هیجان و اشتیاق در آن موج میزد،ابتدا به ۳ مرگخوار حاضر که با نگرانی به یکدیگر چشم دوخته بودن و زیرلب کلماتی را زمزمه میکردن و سپس به جام سیاهرنگ حاوی معجون درخشنده نگاهی کرد.
جام را بالاتر گرفت و چشم هایش را بست و به امید ابهت بیشتر همه را یک نفس نوشید.

لحظاتی بعد

شاید لردسیاه باید تجدید نظری نسبت به اسم گلخانه تاریک انجام میداد،زیرا دیگر تاریک نبود و به لطف رزهای چرب شده و درخشش آن ها گویی پروژکتوری قوی به سر لرد سیاه متصل شده بود و همه جا را از روشنایی خود بهرمند میساخت.
لرد با چشمانی بسته دستش را به سمت سرش برد و سعی کرد تا دافنه هارا نوازش کند،اما به جای دافنه...برگ رزهای صورتی را نوازش کرد.
سریع چشمهایش را گشود و متوجه نور های قوی ساکن در آن مکان تا شعاع ۱۰۰ متری بیرون گلخانه شد.
-سیوروس، تو...تو با کله مبارک ما چه کردی؟چطور جرئت کردی کله مارا تبدیل به نور افکن کنی؟صرفا چون وزیری خودت انتخاب کن چجوری مجازاتت کنیم!

لرد چوبدستی اش را بالا آورد تا به محض رویت اسنیپ کارش را یکسره کند،اما به راستی وزیر مملکت کجا بود؟
هکتور صدایش را صاف کرد و درحالی که با چتری جلوی چشمش را گرفته بود تا از نور کور کننده سر لرد آسیبی نبیند گفت:
-ارباب، رفت کلاه وزارتخونه رو تحویل بده!میدونید که دوره وزارتش تموم شده،
اما قبل رفتنش بهتون سلام رسوند و گفت که اعلام کنم:
۳۰۰ امتیاز از از گریفندور بخاطر اشتباه خودش در معجون سازی،۲۰۰امتیاز از هافلپاف بخاطر مالیات بر ارزش افزوده و ۲۰۰امتیاز از ریونکلاو چون دلش خواست... کم میشه.درضمن اینم اضافه کرد که اگر برای گریفندور هیچ امتیازی هم نمونده باشه...مهم نیست!۳۰۰-امتیاز کم میشه تا بعدا اگر امتیازی نصیب این گروه شد،به صورت قسطی و یا با گالیون نقدی پرداخت کنه.
آرسینوس ماسکش را صاف کرد تا چشم های متعجبش نمایان شود.
-این همه حرف و سفارشو تو همین چند دقیقه با زمزمه بهت گفت!؟
-آره باور کن!

لرد با صدایی بلند فریاد زد:
-کروشیو تو آل!
هکتور از کروشیو جاخالی داد.درحالی که چتر را جلوی خودش گرفته بود،به سوی لرد دوید.که نتیجتا چتر دوباره در چش و چار لرد فرو رفت و مردمکش را از هم درید.

-ارباب...ارباب!
-
-ارباب، چون من از همون اولشم میدونستم که سیوروس نمیتونه این معجونو بسازه،بخاطر همین خودم براتون معجونو تدارک دیدم و مطمئنم که با این معجون شما صاحب دافنه روی سرتون و در نتیجه ابهت میشید.

لردسیاه درحالی که با دستی چشم مجروحش را گرفته بود و با دستی دیگر سعی داشت که چتر را از خود دور کند،همچنین او به پیشنهاد هکتور معجون ساز هم فکر میکرد.


ویرایش شده توسط سلسیتنا واربک در تاریخ ۱۳۹۴/۳/۲۵ ۳:۱۴:۴۴

تصویر کوچک شده


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۳:۱۴ جمعه ۸ خرداد ۱۳۹۴
#36

ریگولوس بلکold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۷ پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۸:۵۴ پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۸
از یو ویش.
گروه:
کاربران عضو
پیام: 279
آفلاین
سوروس،که روشن و روشن تر شدن معجون را می دید و با رضایت زیر لب آهنگ می خواند-

_من کی آهنگ خوندم بلک؟
_همین دو ثانیه پیش.
_بلک... من هرگز آهنگ نمیخونم.ده امتیاز از گریفیندور.من... هرگز... آهنگ... نمیخونم. روشنه؟
_اما سوروس گریفیندور دیگه هیچ امتیازی براش نمو-
_حرف نباشه!روشنه؟
_حالا چرا ناراحت میشی... خودم میخونم... سیاهه نارگیله...

در همین حین،معجون بنفش و بنفش تر میشد و سرانجام به رنگ ارغوانی در آمد،و مشکل فقط اینجا بود که هنوز هم به روشن شدن ادامه می داد.سوروس با اضطراب به معجونش خیره شد که حالا رنگ لبو شده بود...

با ترس و لرز به سمت کتاب دوید و با دقت نگاهش کرد... سه دور هم زدن را جا انداخته بود.با عجله به سمت پاتیل دوید و سه دور در جهت عقربه های ساعت هم زد...

به حاشیه ی کتاب توجه کرد اما متوجه نشد چه شاهکاری خلق کرده است. حتی یک بار هم به این توجه نکرده بود که روغن موی برادران گرجی بجز حشمت،ربطی به دافنه ندارد.

معجون،تیره نشد که نشد.در سوی دیگر اتاق لرد به روند کامل کردن نام هکتور ادامه داده بود.

_هکتور دگورث گرنجر اون چتر رو بگیر کنار!

هکتور بالاخره بیخیال شد ، قسم بقراطش را شکسته چتر را کنار گرفت،صرفنظر از اینکه بیست ثانیه بیشتر طاقت نیاورد و دوباره چتر را توی چش و چال لرد فرو کرد.و در کسری از ثانیه،تمام صدا های درون اتاق با صدای لرد شکسته شد:اون معجون لعتنی کجاست؟

سوروس،سکندری خوران به سمت پاتیل رفت و معجون را که حالا درست همرنگ گل های رز روی سر لرد شده بود درون جام کوچکی ریخت... و در همان حین زمزمه کرد:جسارتا ، لعنتی درسته ارباب.

جام را که بالا آورد،معجون می درخشید.معجون، بطرز مسخره ای می درخشید .

سوروس،معجون چرب کردن دافنه درست کرده بود. و البته در این مورد خاص دافنه ای وجود نداشت... بنابرین چیزی که چرب میشد دافنه نبود...

...

...

چی بود؟ بگو دیگه اه

مهم نیست حالا،داشتم میگفتم... سیاهه نارگیله ... !


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۵:۲۶ جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴
#35

مورگانا لی فای old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۲ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۷:۵۵ شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۴
از من دور شو جادوگر!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 403
آفلاین
- آرسینوس؟
- ارباب؟ :worry:

- آرسیـــنوس؟
- اربااب؟ :worry:

- آرسیـــــــــــنوس؟
- اربااااااب؟:worry:

- داری کدوم گوری می ری مردک معجون نصفه ساز؟
- کی؟ من؟ می رفتم به مرلینگاه به مورگانا قسم! :worry:

آرسینوس ترجیح داد از این مکالمه تقریبا یک طرفه عقب بکشد و دوباره به بخش درونی اتاق پناه ببرد!البته هکتور اینرا نمی دانست!

- دیدی نتونست انجامش بدی؟ دیدی ما رو لازم داری؟ دست نوشته های منو پس بدهههه
- چی رو نتونست انجام بده هکتور؟

هکتور به محض شنیدن صدایی که این جمله را گفته بود، چتری از غیب ظاهر کرده و ویبره زنان به استقبال اربابش رفت! ولی به نظر می رسید که لرد سیاه خیلی از این استقبال خوشش نیامده باشد، مخصوصا که رزهای روی سرش، وقتی چتر بالای آنها قرار گرفت، اخم کردند و قهر کردند و پژمرده شدند. و حتی یکی دوتایشان، تمایل پیدا کردند به زرد قناری تغییر رنگ دهند.

- این رو از روی سر ما بردار هک!
- ارباب مگه من چتردار شما نیستم؟
- برش دار هکی!
- ارباب آخه وظیفه من نگه داشتنشه!
- هکتور؟
روند کامل شدن نام هکتور در حین این مکالمه درصد خشم لرد سیاه را بر هکتور فاش کرد. این بحث به قدری ادامه پیدا کرده بود که هیچکس حواسش به سوروس نبود. و سوروس... شاید خودش هم درست نفهمیده بود مواد کدام معجون را در کدام پاتیل می ریزد.


ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در تاریخ ۱۳۹۴/۳/۱ ۱۷:۲۳:۱۳
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در تاریخ ۱۳۹۴/۳/۲ ۰:۲۵:۱۶

تصویر کوچک شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۲:۲۴ چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
#34

آرسینوس جیگرold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
همچنان که سیوروس با علاقه به دستور العمل "معجون چرب کننده ی مو" نگاه میکرد و به نظر میرسید در حال فراموش کردن ماموریت اصلی است، ناگهان آرسینوس با حالت شوک زده ای گفت:
- سیوروس؟ تو الان 50 امتیاز از گریفیندور کم کردی؟!

سیوروس که حواسش پرت شده بود و البته به شدت ناراضی بود لب هایش را برهم فشرد، سرش را بالا آورد و چشم غره ای نثار آرسینوس کرد و گفت:
- بله آرسینوس، و اگر اعتراضی داری میتونم 200 امتیاز دیگه هم کم کنم و مجموعش رو به اسلیترین اضافه کنم!

هکتور ناگهان متوجه موضوعی شد، او در این لحظه به راحتی میتوانست باعث شود امتیازات بیشتری از گریفیندور کسر شود، پس گفت:
- سیوروس... علاوه بر اینکه اعتراض کرد دستنوشته های من رو هم دزدیده. این رو هم در نظر بگیر خواهشا!
- دستنوشته های تو و اینکه خودت نتونستی نگهشون داری به من ارتباطی نداره هکتور!
- ولی من همگروهیت هستم!
- خیلی خوب... الکی بغض نکن، بذار ببینم چند امتیاز مونده براشون.

سیوروس با گفتن این حرف منوی مدیریتش را از جیب ردای سیاه و بلندش بیرون کشید و شروع به گشت و گذار و کار کردن با آن کرد.
- هوم... یک امتیاز براشون مونده، اون رو هم به خاطر تو کم میکنم و به اسلیترین اضافه میکنم.
- تو یکی از بهترین همگروهی های دنیا هستی سیو!

آرسینوس در این لحظه در زیر نقاب خیس عرق شد، او باید به عنوان یک گریفیندوری در این لحظه کاری انجام میداد.
- اهم... سیوروس... من یه ایده برای درست کردن معجون پیدا کردم و فکر میکنم بتونم انجامش بدم! منتها... یک شرطی هم براش دارم... و اون اینه که باید تمام امتیاز هایی که از گریفیندور کم کردی رو برگردونی!

هکتور و سیوروس همزمان و هم صدا فریاد زدند:
- فرصت طلب!

- پس تا من دارم میرم تا کارم رو انجام بدم شما ها اون "ریشه های خزنده" رو تمیز کنید!

اما در بیرون از گلخانه، درست کمی آنطرف تر، در اتاقی درست کنار گلخانه که البته دیوار هایش چنان نازک بود که صدای مرگخواران و لرد به یکدیگر میرسید، لرد برای آخرین با نفرت به گل های رز روی سرش نگاهی انداخت، سپس با وقار و ابهت چرخید و راه گلخانه را در پیش گرفت و با خود گفت: "بریم ببینیم این سه تا دارن چی کار میکنن که انقدر کارشون طول کشیده."

لرد با آرامش حرکت کرد و بالاخر به در گلخانه رسید و همین که در را باز کرد با چهره ی آرسینوس درست در مقابل صورت خودش رو به رو شد!


ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در تاریخ ۱۳۹۴/۲/۳۰ ۱۳:۳۰:۴۸
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در تاریخ ۱۳۹۴/۲/۳۰ ۱۹:۱۳:۱۴
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در تاریخ ۱۳۹۴/۲/۳۰ ۲۰:۵۶:۴۹


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۴:۲۴ چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
#33

سلستینا واربکold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۷ یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۸:۵۴ جمعه ۷ شهریور ۱۳۹۹
از کنده شدن تارهای صوتی تا آوای مرگ،فاصله اندک است!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 152
آفلاین
-شاید نور اینجا خوب نیست حتما درسته.

دقایق به صورت وحشتناکی سپری می شد.احساس میکرد بدنش منقبض شده دستانش به سردی یخ بود،صدای قلبش را میشنید نکند آخرین ضربان هایش را انجام میداد،وقتی او میفهمید که خادمش در این کار شکست خورده چه برسرش می آورد آیا او را...
از این فکر تمام بدنش میلرزید قطرات غلطان عرق را از پیشانیش پاک کرد،سپس رو کرد به آرسینوس و گفت:
مگه نگفتم این معجون نیاز به نور داره پس چرا اینجا هنوز تاریکه؟ناگهان به یاد آورد که هنوز فکرش را به زبان نیاورده آرسینوس سری به نشانه منفی تکان داد و گفت:من که چنین چیزی نشنیدم هرچند که امیدوارم فراموش نکرده باشی که اینجا گلخانه تاریکه!
اسنیپ ابروهایش را درهم کشید چشم غره ای نثار آرسینوس کرد و دوباره به سمت کتاب برگشت و به پاتیلی که از آن حباب های خاکستری متساعد می شد چشم دوخت دستش را به سمت کتاب کهنه برد و شروع به ورق زدن و زیر و رو کردن صفحات کرد.
کمی آن طرف تر از سیوروس،لرد درحال نگاه به آینه ای جادویی بود که لحظاتی پیش با استفاده از طلسم به دست آورده بود.
سعی داشت چهره اش را درحالی که گیاهان دافنه را بر سر دارد مجسم کند او میخواست با تمرکز در ذهن خود گلهای رز را تبدیل به دافنه کند در همین حال باصدایی که بیشتر شبیه فش فش مار بود با خود زمزمه کرد:ابهت ما و ترس قربانیان این همیشه آرزوی دوممان بود و آرزوی اولمان آه بله ...جاودانگی.
سپس لبخندی از سر رضایت برلبان خشک و چروکیده اش نمایان شد و دوباره به آینه چشم دوخت
سیوروس که اینها را شنیده بود بیش از پیش ترس در وجودش رخنه کرد.معجون به رنگ سیاه غلیظی در آمده بود و بویی شبیه لجن زار به اطراف متساعد میکرد چرا ارغوانی نمیشد چه مشکلی وجود داشت؟
درحالی که به سختی جلوی لرزش صدایش مقاومت میکرد و به کلی رنگ از رخسارش رفته بود به هکتور و آرسینوس گفت:این دیگه چجور تمیز کردنه ریشه های خزنده است؟ ۵۰امتیاز از گریفندور کم میشه!
هکتور و آرسینوس:
اسنیپ وقتی دوباره به سمت میز خودش که کتاب روی آن قرار داشت برگشت نظرش به حاشیه صفحه ای که دستورالعمل معجون دافنه بود جلب شد چرا هرگز آن را ندیده بود؟
به آرامی زیر لب زمزمه کرد:معجون چرب کننده مو...


تصویر کوچک شده


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۲:۳۷ پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
#32

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۲۸:۳۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6391
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه با استفاده از گیاهان گلخانه تاریک معجونی درست کرده و خورده و روی سرش رز های صورتی ظاهر شده.
لرد کتابی رو که از روی اون معجون رو درست کرده بود به سیوروس می ده تا معجون دیگه ای درست کنه که به جای رز روی سرش دافنه برویه! چون به نظر لرد گیاه دافنه حداقل از رز با ابهت تره.

_____________

سیوروس آتش سیاه رنگی زیر پاتیلش روشن کرده بود و با جدیت سرگرم اضافه کردم اقلام مورد نظرش به پاتیل بود. هکتور و آرسینوس در حالی که به وضوح ناراضی به نظر می رسیدند در نزدیکی سیوروس سرگرم پچ پچ بودند.

-عمرا اگه بتونه!
-معلومه که نمی تونه. تنها چیزی که این می تونه درست کنه روغن موئه! فقط باعث می شه رزای روی سر ارباب بیشتر برق بزنن. اربابم می کشدش. ما راحت می شیم.
-آره بابا. حالا اگه به جای تو، سیو دستنوشته های منو دزدیده بود ممکن بود بتونه. ولی اینجوری عمرا!
-این تو بودی که دستنوشته های منو دزدیدی!
-حرف نزن!

-هر دوتون ساکت باشین و سریع بیایین این ریشه های خزنده رو تمیز کنین. لازمشون دارم!

به نظر هکتور و آرسینوس سیوروس بسیار پررو بود. جلوی آنها معجون درست می کرد و علاوه بر این دستور هم می داد! دو مرگخوار خشمگین تصمیم داشتند اعتراض کنند. مخالفت کنند. زیر بار حرف زور نروند. ولی در آن وضعیت هر دو "اطاعت" را ترجیح دادند!
جلو دویده و سرگرم تمیز کردن ریشه ها شدند.
سیوروس محتویات پاتیل را هم زد. رنگ معجون خاکستری شده بود...در حالی که در این مرحله باید ارغوانی می شد. سیوروس با خود فکر کرد:
-مراحلشو درست انجام دادم. شاید نور اینجا خوب نیست. حتما درسته.









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.