هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۵:۵۴ دوشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۵
#9

الیور وودold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۶ جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۱:۴۳ دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶
از پادلمیر یونایتد
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 146
آفلاین
((در خواست برای گرفتن مقام بالا تر( در صورت امکان معاون ) ))

نام موجود : غول غارنشین دفاع گر
درجه ی خطر : این مجود توسط جادوگرهای کاردان رام میشود
محل تولید برای اولین بار : در انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیوند : پیوند خاصی ندارد با تزریق شیره ی گیاه خربق به پشت گردن یک غول غار نشین ان غول قابل کنترل میشود ( اما باز هم قدرت خود را دارد )
محل استفاده از این موجود : معمولا برای مراقبت کردن از جایی مانند بانک و...
ظاهر : هیچ فرقی با غول غار نشین ندارد اما فقط رنگ پوستش آبی رنگ است .

نمایشنامه :

الکتو در دفتر کارش نشسته بود که ناگهان جغد قهوه ای رنگی از شیشه به درون انستیتو امد که نامه ای به منقار داشت الکتو نامه را برداشت و پشت سر جغد را نوازش کرد الکتو نامه را باز کرد .

نامه
________________________________________________________________

به نام خدا

سلام الکتو عزیز :
من نیازی به یک موجود قوی و قدرتمند دارم تا از یک محل در هاگوارتز مراقبت کند لطفا در صورتی که چنین موجودی را سراغ داشتی به من خبر بده .

آلبوس دامبلدور مدیر هاگوارتز

_________________________________________________________________

الکتو سریعا به فکر فرو رفت ناگهان فکری به ذهنش رسید یک کاغذ پوستی و یک قلم پر برداشت و نامه ای به البوس نوشت .

به نام خدا
سلام البوس دامبلدور عزیز من پس از خواندن نامه ی تو فکری به ذهنم امد و ان این بود که تغییری در رفتار غول غار نشین ایجاد کنم و ان را قابل کنترل کنم در صورتی کارم با موفقیت انجام شد ان را برایت می فرستم
الکتو

الکتو نامه را به پای جغد بست و ان را برای دامبلدور فرستاد بعد از ان به طبقه ی اول رفت انجا الیور وود پشت میز کارش نشسته بود و در حال کار کردن بود .
الکتو : الیور من یه ماموریت نسبتا سخت برات دارم سریع چند تا از بچه ها رو بردار و برو یه غول غار نشین برام بیار منم میرم به دانشمندا بگم اماده شن برای یه ازمایش کوچولو .
الیور : چی غول غار نشین میشه بدونم میخوای چیکار کنی ؟؟!!!
الکتو : میخوام یه مقدار شیره ی گیاه خربق به پشت گردنش تزریق کنم تا قابل کنترل شه .
الیور : باشه من رفتم فقط اگه میشه من یه غول غارنشین رودخانه ای بیارم چون غول غار نشین کوهستانی یه مقدار وحشی تره ؟

چند ساعت بعد الیور وود با یه غول غارنشین رود خانه ای برگشت ( که بیهوش بود )

الیور : بیا الکتو حالا دیگه با من کار نداری اینم یه غول غار نشین ؟
الکتو: مرسی این الان بیهوشه دیگه ؟
الیور : آره

الکتو ان غول را به ازمایش گاه برد ان غول را بر روی زمین گذاشت و مقداری از شیره ی گیاه خربق را به پشت سرش تزریق کرد سپس ان را درون یک قفس قرار داد و به گوشه ی ازمایش گاه برد و خودش هم به اتاق خودش رفت .
چند ساعت بعد
ریگولوس بلک : الکتو این غوله بهوش اومده ولی رنگش ابی شده یه کمی هم بیحاله حالا چیکار کنیم ؟
الکتو : هیچی اونو بفرست برای دامبلدور .

پایان

------------------------------

((در خواست برای گرفتن مقام بالا تر( در صورت امکان معاون ) ))

نام موجود : خون خار قرمز
غذا : خون
کار موجود : خوردن خون افراد یا حیوانات و کشتنشان
پیوند : کاردا دم قرمز پف کوتوله
شکل : موجودی مانند یک عنکبوت اما قرمز رنگ
ویژگی : به پشت گردن افراد می پرد و خونشان را از شاه رگ می مکد ، ای موجود از خود بویی مثل خون برجای میگذارد
نوع جانور : خون خار
در جه ی خطر : خطر ناک / جادوگران ورزیده شاید بتوانند بر ان قلبه کنند


نمایشنامه :

الکتو سرش را به میز چسبانده بود وبه موضوعی جز انهدام خون خار قرمز فکر نمی کرد واقعا موضوع عجیبی بود این موجود که از ازمایشگاه فرار کرده بود اکنون در حال پرسه زدن در درون شهر بود واقعا وضع اشفته ای بود مگر میشد در طول یک هفته 6 نفر کشته و دو نفر ذخمی شوند الکتو بیش تر از این برای این نگران بود که قرار بود که درون همین هفته خون خار قرمز 40 نوزاد به دنیا بیاورد اما پس ازاینکه 40 نوزاد خون خار قرمز به دنیا بیاییند وضع کشته های شهر همین تور بیش تر وبیش تر میشود .
پس الکتو راهی نداشت جز این که با تمام قدرت برای انهدام ان موجود تلاش کند پس به طبقه ی پایین رفت و تمام افراد را برداشت و به سوی یافتن ان موجود شتافت .
الکتو : همه ی افراد با شمارش من غیب میشین ودر اخرین جایی که خون خار قرمز دیده شده ظاهر بشین همه ی ما می دونیم که اون تا چند روز دیگه 40 تا بچه میاره پس زیاد نمی تونه از اون محل دور شده باشه به احتمال زیاد اون الا ن یه جای تاریک و مرطوب پیدا کرده و در حال استراحت ،، پس شما همه جاهای تاریک ومرطوب رو که به ذهنتون میرسه بگردین باشه ؟
الکتو : 1.. . 2... 3...
همگی در اخرین جایی که اون موجود دیده شده بود ظاهر شدند چند قدم که جلو تر رفتند . الکتو گفت با خوشحالی گفت اره بوی خودش بوی خون .
الکتو : همگی دنبالم بیاین
همین جلوتر رفتند بوی خون شدت گرفت ، انها اکنون درجایی بودند که خون خار قرمز همون جا بود .
الکتو : منهدمش کنین ( با صدای بلند )
ماموران انستیتو ژنتیکی دیاگون: همگی با تکان دادن چوب دستی خود و به زبان اوردن وردی ان موجود را منهدم کردند .

دوست عزیز ، زدن دو تا پست پشت سر هم ممنوعه . دوتا پستت رو یکی کردم .


ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۵/۱/۱۴ ۲۰:۱۴:۲۰
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۵/۱/۱۴ ۲۰:۲۳:۲۶


Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۸:۵۰ یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۵
#8

مورگان الکتوold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۳ شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۷:۳۰ چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 622
آفلاین
اليور وود چرا سه پست تکراري زده ايد؟با اين وجود اين به من مربوط نيست به ناظر مربوط است شما به خاطر زيبايي متنتان.درمقام انهدام گر استخدام شده ايد.دوستان از اين به بعد میتوانند در رول ها اسم يکي از انهدام گران را اليور وود بنويسند. درضمن فراموش نکنيد نشانتان را در امضا قرار دهيد.


ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۵/۱/۱۴ ۲۰:۲۶:۴۵

تصویر کوچک شده


Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۸:۳۸ یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۵
#7

الیور وودold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۶ جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۱:۴۳ دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶
از پادلمیر یونایتد
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 146
آفلاین
درخواست برای عضو شدن در انجمن بیولوژی

نام : الیور وود
نام موجود ساخته شده : ماژیلاس
چگونگی تولید : اگر تخم یک باسلیسک را در زیر یک اژدهای شاخدم مجاری پرورش دهیم از درون آن یک اژدهای سه سر به دنیا می اید که تنه ی ان گلوله ی اتشین چینی است سر وسط آن شاخدم مجاری است و دو سر دیگر آن مربوط به اژدها های سبز ولزی و اژدهای دندانه دار نروژی است . این اژدها نمی تواند به خوبی پرواژ کند و همچنین قادر به تولید مثل هم نیست .
شکل : اژدهای سه سر که تنه ی ان گلوله ی اتشین چینی است سر وسط آن شاخدم مجاری است و دو سر دیگر آن مربوط به اژدها های سبز ولزی و اژدهای دندانه دار نروژی است .

توضیح کوتاهی در باره ماژیلاکس : این موجود برای اولین بار توسط ماژیلاکس ایوارا ( جادوگری پلید سالهای 1730 تا 1790 ) این جادوگر پلید در رشته های کیمیا گری و معجون سازی استاد بود و در رشته ی دفاع در برابر جادوی سیاه همتا نداشت . (( در ضمن این شخصیت واقعا وجود نداشته و فقط ساخته ی تخیلات من بوده ))

نمایشنامه :
آسمان تاریک بود ، هوا سرد بود ، ماژیلاکس ایوارا در کنار تخت مادر نشسته بود و میگریست . مادر ماژیلاکس در حال کشیدن نفس های آخر بود که ناگهان :
صدای مادر ماژیلاکس که با صدایی اهسته حرف می زد صدای گریه را شکست .
مادر ماژیلاکس : پسرم ... میدونی که من در حال مرگم و هیچ چیزی ندارم که به تو به ارث برسونم به غیر از این خانه و یک کوزه ... ماژیلاکس این کوزه قیمتی نداره ولی توش یه رازی هست که من میدونستمش ولی نتونستم چون قدرتش رو نداشتم تو هم اگر میخوای من ازت راضی باشم این رازو بفهم و بهش عمل کن ...

مادر ماژیلاکس این را گفت و چشم از جهان بست . ولی ماژیلاکس همان طور در کنار مادر بود و میگریست .

چند سال بعد

اکنون دیگر ماژیلاکس در علم های کیمیا گری ، معجون سازی و جادوی سیاه مهارت کافی به دست اورده بود ودیگر می توانست به سراغ ان کوزه برود .
ماژیلاکس کوزه را برداشت دستش را درون ان کوزه کرد ،،، در درون کوزه کاغذ پوستی بود ...
ماژیلاکس کاغذ را باز کرد و ان را خواند .
____________________________________________________________________
دستور العمل ایچای ایوارا

شما برای ساختن پر قدرت ترین موجود جادویی ابتدا باید تخم یک باسلیسک را در زیر یک اژدهای شاخدم مجاری پرورش دهیم ، پس از سه ماه از درون آن یک اژدهای سه سر به دنیا می اید که تنه ی ان گلوله ی اتشین چینی است سر وسط آن شاخدم مجاری است و دو سر دیگر آن مربوط به اژدها های سبز ولزی و اژدهای دندانه دار نروژی است . این اژدها نمی تواند به خوبی پرواز کند و همچنین قادر به تولید مثل هم نیست .

فقط از این اژدها در کارهای خوب استفاده کنید وگر نه ...

نویسنده : ایچای ایوارا

توجه: این کوزه باید نسل ان در نسل بچرخد تا به وارث حقیقی من برسد تنها وارث حقیقی من میتواند این موجود را به وجود بیاورد و کنترل کند .
___________________________________________________________________

در زیر نامه این کلمات به چشم می خورد :

ایچای ایوارا :
...
مکسین ایوارا : ناموفق
ریچارد ایوارا: ناموفق

لوسیوس ایوارا: ناموفق
مارکوس ایوارا : ناموفق
جینا ایچای ایوارا : ناموفق
ماژیلاس ایوارا :
____________________________ _________________________________



دستور العمل ایچای ایوارا تصمیم گرفت که این کار را انجام دهد پس به سراغ تخم باسلیسک و اژدها گشت و ...
سه ماه بعد
ماژیلاس از ان که توانسته بود این موجود را بوجود بیاورد بسیار خوشحال بود ناگهان تخم شکافت و از درون ان همان چیزی که انتظار داشت بیرون امد .
پس از چند ماه این اژدها بزرگ شد و به بسیار قدرتمند شد در همین زمان بود که ماژیلاس فکر پلیدی به ذهنش امد و این ان بود که یکی از سنگهای کیمیای ان زمان را به دزدد و مال خود کند پس اماده ی این کار شد اما غافل از دستور العمل ایچای ایوارا .
او به کمک ان اژدها توانست ان سنگ را به دست بیاورد ولی ...
وقتی ان سنگ را در دست گرفت ان اژدها خود ، ماژیلاس و سنگ را سوزاند .


پایان


ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۵/۱/۱۴ ۱۶:۰۷:۰۴
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۵/۱/۱۴ ۲۰:۲۰:۰۰


Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۹:۰۴ شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۵
#6

مورگان الکتوold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۳ شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۷:۳۰ چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 622
آفلاین
گتافيکس جان نوشته ات خيلي کم بود و در ضمن جالب هم ادامه نداده بودي .من خيلي بيشتر از شما توقع داشتم.خيلي بيشتر. پس نمايشنامه ي جديدي بنويس تا عضويتت پذيرفته شود.طي پي ام هايي که زده شد گفتن که عضو شدن هيچ مزيايي نداره.چشم الان براش مي ذارم.به رتبه هاي دانشمند عالي رتبه و معاون يک عدد تخم جغد جي ميل(دعوتنامه ي جي ميل) اهدا مي شود.


تصویر کوچک شده


Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۶:۵۵ چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۸۵
#5

گتافيكس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۴۵ یکشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۲۷ دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶
از گال
گروه:
کاربران عضو
پیام: 109
آفلاین
همه چيز به هم ريخته بود
شيشه ها خورد شده بود مدير عصباني بود
رو به مدير توليد كردو گفت:حتما اشكال از شما بوده
مدير:يكم كوتاهي كردم داشتم افهامو (؟؟؟)چك ميكردم گفم گفته 99%دوست دارم منم فكر كردم 99% دي ان اي باسيليسك قاطي كنم همون يه اشكال جزيي بود
_بله همه چيز داغون شد همه چيز پوكيد
_خوب پس اون ضرب المثل جوجه را اخر پاييز میشمرن چي ميشه هان.............
_خوب بعد از كشتنه شما شايد يه راهي باشه
يك سال بعد
دوباره قلب دانشمندا داره مياد تو پاچشون
اخ واخ ناخ داخ زاخ
ثانيه ها ميگذرند همچون برق همچون باد
1
2
3
4
بمب
افتتاح شد مار سگي يك ميليمتري زير ميكروسكوپ ميبينمش خيلي باحالي فكر كنم ميتونه يه انسانو از پا دراره در همين حال يكي از كاركنانو گاز ميگيره اما حتي خونم نمياد
_پس چرا من نمردم
_من گفتم انسان شما كه از حيواناتي
در همين حال مار سگي دوباره ميرشته هي ميرشته ميشه درشته
و ناگهان
.....................


ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۵/۱/۹ ۱۷:۳۰:۴۵

تصویر کوچک شده

هافلپاف هرم نبض زندگي ماست در شرجي عشق و اشتياق


Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۲:۲۶ سه شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۵
#4

مورگان الکتوold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۳ شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۷:۳۰ چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 622
آفلاین
باید گفت که ریگولوس بلک جان برای عضویت مورد قبول واقع شد.ایشون می توانند مقام دانشمند را به دست آورند.نوشته شان زیبا بود جدی هم بود در واقع کلمات طنز آمیز برای این استفاده شده بودند.تا ریگولوس را ابله نابغه جلوه دهند.من به مدت سه روز به مسافرت می روم.و کسانی که تقاضای عضویت را دادند.می توانند.در این قسمت بنویسند .بعد از سه روز به صورت کامل رسیدگی می شود.

هوووم ! با اینکه گفتم نوشته هوکی رو ادامه ندید . ولی لطفا برای عضویت ، همین رول هوکی رو مد نظر قرار بدید .
ضمنا یادت باشه فقط کسانی که عضو هستند نباید اینجا بنویسن . چند وقت پیش بحث سر این بود که چرا رول ها رو محدود میکنید و منم به همین دلیل همینجا میگم
هم کسانی که عضو هستند و هم کسانی که عضو نیستند میتونند اینجا پست بزنند.
بلیز جان شما مقصود من را به خوبی درک نکردید منظور من این بود کسانی که می خواهند عضو شوند.همین جا تقاضا را بدهند.و اگر در این سه روز رسیدگی نشد دلخور نشوند..

الکتو جان من فقط اینو گفتم تا ابهامی به وجود نیاد . به دل نگیر


ویرایش شده توسط الکتو در تاریخ ۱۳۸۵/۱/۸ ۱۳:۰۵:۱۱
ویرایش شده توسط الکتو در تاریخ ۱۳۸۵/۱/۸ ۱۳:۰۵:۳۳
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۵/۱/۱۵ ۱۷:۴۳:۵۳

تصویر کوچک شده


Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۲:۵۳ سه شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۵
#3

بلاتریس بلکold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۱ دوشنبه ۱۹ دی ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۳:۴۱ دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 124
آفلاین
درمیان نعره جیغ های گوش خراشی نیز به گوش میرسید :
- ( حتما با لحن فریاد خوانده شود . اگر بلند بلند هم خوانده شود تاثیر بیشتری میگذارد ) کمک یکی به فریادم برسههههه
الکتو به سایه هایی که با شتاب در سیاهی شب به او نزدیک میشدند نگاه کرد . جلوتر از همه پیکر انسان درمانده ای مشخص بود که جیغ هایی صد مرتبه بالاتر از سرژ میکشید . ( اگر بخواهید میتوانم برای شما اجرا کنم ) و پشت سرش اجسام کوچکی با شتاب و گاهی با جهش و انفجار به دنبال وی . کم کم شخص درماند در زیر نور یکی از چراغ ها نمایان شد .
اولین فکری که به ذهن الکتو رسوخ کرد ، این بود که :
- بیخیال هرچی آزمایش و آزمایشگاه و موجود جادویه این از صدتا دیوانه ساز هم بدتره .
اما افکار الکتو بیش از حد طول کشید و شخص درماند به او رسید .
الکتو با یک حرکت ناچیز چوب دستی کاردا دم قرمز تازه متولد شده را به یک خواب عمیق فرو برد . اما خطر اصلی هنوز راست راست جلو اش ایستاده بود و گلوله ای را در دستش میفشارد
الکتو خود را قانع ساخت تا کلمه ای با او حرف بزند :
- سلام ریگولوس این موقع شب اینجا چیکار میکنی ؟
ریگولوس یکی از دیوانه ترین دانشمندان موسسه بود . ( البته اگر ما را قبول کنید ) و تمام جامعه جادویی او را میشناختند . از صفات بارز ریگولوس میتوان به : ترسو ، بزدل ، حراف ، خالی بند ، دیوانه ، دوزاری کج و نابغه اشاره کرد .
ریگولوس در آن واحد هم بسختی میلرزید و هم سعی در پنهان سازس گوی درون دستش داشت گفت :
- ای خدا عمرت بده . ای خدا یک در دنیا هیچ در آخرت بهت بده . تو جون منو نجات دادی . من اومدم ببینم این تخم ها چیه که یک هویی همشون سر باز کردن و این نمیدونم چیها از توش پریدن بیرون . به جان تو من که نترسیدم فقط گفتم اینها یک وقت منو جا مامانشون نگیرن خراب بشن رو سرم همین . تازه خودم میتونستم بخوابونمشون ولی گفتم یک خورده راهشون ببرم پاشون واشه آخه طفلکی ها تو تخم جاشون تنگ بود .
ریگولوس این را گفت و به سمت یکی از جوجه کاردا دم قرمز ها رفت . جوجه در خواب غرغر کرد و ریگولوس 2 متر پرید هوا و یک جیغ بلکی کشید . چون با جیغ های قبلیش شیشه ها شکسته بود هیچ اتفاق خاصی نیافتاد ولی چون جهش دومتری ریگولوس به سمت الکتو بود . بیچاره تا چند ساعت بعد هیچی نشنید و قابل به ذکر است که از هوش هم رفت .
هم زمان گروه انهدامگر از راه رسیدن و اولین کاری کردن بیهوش کردن ریگولوس بود . ریگولوس در لحظات آخر هوشیاری گوی را در میان بازوانش محکم نگاه داشت و از هوش رفت .
جانور به وجود آمده:گوی سخت آهنین
پیوند جانوران:پیف کوتوله با گوی شیشه
نو ع جانور:هوا خوار

درجه ی خطر: صد رحمت به بی خطر
شکل ظاهری:گویی گرد شیشه ای در انتها ( جایی که باید پای جانور باشد ) پاهایی پشمالو
فواید :1 همدم خوب کودک شما
2 جاسوس همیشه به خدمت شما ( این موجود با قل خوردن به مکان مورد نظر شما تصویر و صدای مکان را از طریق جفت خود برای شما ارسال میکند . قابل به ذکر است که این موجود با اجرای ورد : منتالوتو نام موجود ( نامی که شما به او داده اید ) نامرئی شده .
اخطار : این طلسم فقط بر روی گوی سخت آهنین موثر است و در صورت استفاده برای انسان ها باعث رشد سریع موهای درون بینی میگردد .
توضیح اضافه :
ریگولوس برای جاسوسی در خانه وزیر از این موجود استفاده کرده بود ولی چون ورد ظاهر شدنی برای گلوله آهنین پیدا نکرده بود مجبور گشت از جفت وی برای پیدا کردنش استفاده کند و الباقی داستان
یکی ادامه بده


ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۵/۱/۸ ۱۲:۵۲:۵۸

من کی هستم


Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۲۱:۱۵ دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۸۵
#2

هوكيold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۳ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۲۹ چهارشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۹
از مغازه‌ي لوازم جادوي سياه هوكي
گروه:
کاربران عضو
پیام: 271
آفلاین
ببخشيد... پست من ادامه الكتو نيست... خيلي عذر مي خوام... اگه بخواين پاك مي كنم
خوب... من مي خوام عضو شم، ولي چون گروه هاي زيادي تو سايتن، شايد مثل يه عضو عادي و هر از گاهي رول بنويسم، گروه ها خيلي زياد شدن و ديگه عضويت توشون حال نمي ده... دقت كنين، خودمم مي دونم پستم ارزشيه!
----------------------------------------------
در انستيتوي ژنتيك... موجوداتي درون شيشه‌ها هستند. ظاهر اين انستيتوي ژنتيك يه چيزيه عينهو بوتيك

يه سري دانشمند، توي لباساي ارزشمند، دارن اين ور اون ور مي رن، بدون لبخند
تو دستاي بعضيشون، شيشه‌هاي كوچيكيه كه توشون يه چيزايي شبيه به خون وجود داره... انستتيو بزرگه... خيلي بزرگ
- :قربان... بزرگ ترين آزمايش ژنتيك قرن در حال انجامه
-:خوبه... ببينم چي كار مي كنين... من از دفترم كارتون رو مي بينم

چند دانشمند دارن با دقت تمام با يه ميكروسكوپ كار مي كنن.
(دوربين مي ره سمت عدسي ميكروسكوپ... يه چيز مارپيچي دو تايي، كه بين هر رشته از مارپيچ يه سري ماده وجود داره)
يكي از دانمشندا: DNA مال ماره
دانشمند ديگه: آره.. مي بينم دي اِن اِي سگ رو هم بريزم
چيسسسسسسسسسسسس
-: هوووم... خوبه، دارن خوب مي جوشن. مي بينم دارن مخلوط مي شن
همه عرق كرده‌ن.عرق مي چكه، چيكه چيكه، چيكه چيكه، از سر و روشون
دانشمندا دارن لحظه‌هايي رو مي گذرونن كه شايد به موفقيتشون خيلي نزديكه... يه موجود فوق العاده، براي ريشه كن كردن نسل مار ها...
ماده ژنتيكي اون دو تا قراره با هم واكنش بدن و ژن هاي ستيزه‌جويي در برابر مار ها ايجاد كنن
فرياد بلندي به گوش مي رسه: بچه ها... شيشه رو نگاه كنين
همه در حالي كه قلبشون داره به شدت مي تپه نگاه مي كنن...
پئق
قلب چند نفر از دهنشون مي افته بيرون
گومپ
چند نفر دق مي كنن و مي افتن رو زمين
هههه!
فرياد
-: ايـ...ايـ... اين چيه؟!
يه موجود مار مانند، با سر سگ مانند، مي آد بالا، بالا، بالن مانند
قدش لحظه به لحظه بلند تر مي شه، معلومه يه جاي كار اشتباه بوده، چه اشتباهي
دووووووووووودودددددوووووود
يه نفر دستش رو يه دكمه قرمزه... داره عقب عقب مي ره و سايه‌ي سياهي كم كم روش مي افته، سايه اي كه سرش شبيه به سر ماره!
رئيس از دفتر مياد بيرون و حيرت، مثه يه حباب اونو در بر مي گيره
چند تا دانشمندا: اي دادف رئيس افتاد تو حيرت
پق
حباب مي تركه
رئيس مي دوه سراغ دانشمندا و يه چيزايي رو داد مي زنه
دانشمندا مي رن سراغ مار كه حالا شيشه‌اي رو كه توش بود شيكسته و به زور يه قطره از خونش رو بر مي دارن

» در اتاق تحقيقات «
-: دهه... اين چرا اين مدليه؟ خونش قرمز جيــگريه
-: چي؟ چرا اين قدر غليظه؟
-: ببينم... ها، راس مي گين... يعني چي مي تونه باشه؟
با دستگاهاي پيشرفته غلظتش رو اندازه گيري مي كنن... 99%
دفترچه غلظت رو باز مي كنن و شروع مي كنن به جست و جو..
-: 97... 98... 99... پيدا كردم... چي؟
همه با هم يك صدا، هماهنگ و دست در دست هم: مــــــــــــــا... باسيليســـــك

صداي بلندي از بلندگو به گوش مي رسه... صداي رئيس؟ : انهدام... انهدام
همرمان با اين صدا دانشمندا مي ريزن بيرون و يه سري بشر در لباس هاي كلفت آنتي راديو اكتيو وآنتي فاير و آنتي واتر و آنتي همه چي با ماسك هاي بزرگ و كپسول هاي بزرگ و سلاح گرم، سرد، داغ، يخ، ولرم، هسته اي، راديو اكتيو و... مي ريزن تو...
چرا تو؟ اين جا اتاق تحقيقاته! باسيليسك سگي ديوار رو شكسته و اومده همه جا رو درب داغون مي كنه
پيسسسسسسسسسسسسسس
فيششششششش
كوسسسس
چشششششششش

(دوربين اتاق رو نشون مي ده... هزاران شيشه ي شكسته و ميز هاي خرد شده، با يه جسد بـزرگ مار‌سگي)

هوکی جان پستت خوب بودش . ولی چون که پست شما همزمان با اولین پست این تاپیک زده شده و اولین پست تاپیک هم معمولا نشان دهنده طرز تفکر زننده تاپیکه متاسفانه باید پست شما رو نادیده بگیرم چون همون طور که خودتون میدونید اولین پست یک تاپیک تعیین کننده هدف آن تاپیکه و به همین دلیل فکر میکنم من باید رول زننده این تاپیک رو قبول کنم .
دوستان لطفا از رول الکتو ادامه بدید .


ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۵/۱/۷ ۲۲:۰۶:۲۲
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۵/۱/۷ ۲۳:۴۰:۴۳

به سراغ من اگر می آیید، نرم و اهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من...


انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۶:۱۷ دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۸۵
#1

مورگان الکتوold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۳ شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۷:۳۰ چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 622
آفلاین
به انستیتو ژنتکیکی دیاگون خوش آمدید .در این جا سعی بر این داریم تا با تغیرات در ژنتیک جانوران مختلف موجوداتی صد در صد بهتر از موجودات قبلی به وجود آوریم.برای به وجود آوردن این جانوران ابتدا باید در این انستیتو عضو شوید و به عنوان یک جادوگر عالم مشغول به کار شوید.برای عضویت نیاز به یک در خواست عضویت ویک نمایشنامه دارید.موضوع نمیاشنامه باید در مورد فرار یک جانور تغییر یافته از انستیتو باشد که در پایان انهدام و یا دستگیر می شود.

قوانین انستیتو:

۱:در انستیتو تغییرات ژنتیکی در انسان و میمون ممنوع است و در صورت تخلف پی گرد قانونی دارد۲:درصورتی که موجودی خطرناک که زندگی انسان ها تهدید می کند و هیچ گونه پیروی از شما ندارد را به وجود آورید عضویتتان لغو و آن موجود سریعا منهدم می شود.

۳:رئیس حق دادن ماموریت را به سایر عضو ها دارد .

رتبه ها :

در اسکلت بندی انستیتو ۵ رتبه ی گوناگون وجود دارد.که عبارتند از: ریاست:ریاست وظیفه ی سامان دهی را بر عهده دارد دستور انهدام ویا تکثیر جانوران تغییر یافته را ریاست انستیتو می دهد. پست ریاست را فعلا من بر عهده دارم. این هم مدالم: img align=right]تصویر کوچک شده[/img]

معاونت:همچون سایر سازمان ها معاون در غیاب رئیس دستور صادر می کند.معاون و رئیس از طریق پی ام با هم مشورت می کنند.برای در خواست برای این پست باید حداقل 3 رول در این تایپیک نیاز است این هم مدال معاون:img align=left]تصویر کوچک شده[/img]

دانشمند عالی رتبه:حق اظهار نظر در مورد محصولات سایر دانشمندان را دارد.برای درخواست این پست شما حداقل به 2 نمایشنامه احتیاج دارید.این هم نشان دانشمند عالی رتبه:img align=right]تصویر کوچک شده[/img]

دانشمند:تنها می تواند تغییرات ژنتیکی ایجاد کند و بس و حق دیگری ندارد.برای تقاضای این پست به حداقل به ۱ نمایشنامه احتیاج دارید.این هم نشان دانشمند:img align=left]تصویر کوچک شده[/img]

انهدام گر:در صورتی که موجودی از انستیتو فرار کند و.ظیفه ی انهدام را اینان برعهده دارند و در ضمن ظرفیت انتخاب انهدام گران بیشتر از ۳ نفر نیست.بانهدام گر توانایی انجام تغییرات ژنتیکی را نیز دارد.برای دخوات عضویت در این پست به ۱ نمایشنامه ی جذاب نیاز دارد.این هم نشان انهدام گران:img align=left]تصویر کوچک شده[/img]

به سازنده ی بهترین جانور تغییر یافته نشانی داده می شود.

توجه:کسانی که عضو هستند باید نشان و مقام خود را در امضایشان قرار دهند.

--------------------------------

به احتمال زیاد نگرفتید نه مثلا من الان یه دونه تغییر ژنتیکی می دم:

نام جانور به وجود آمده:کاردا دم قرمز

پیوند جانوران:خرچنگ و شاه کرکس

نو ع جانور:گوشتخوار

درجه ی خطر:*

شکل ظاهری:دارای دمی قرمز رنگ سر کرکس و دستان خرچنگ

فواید:پر دم این جانور در معجون سازی کاربرد زیادی دارد.و همچنین نگهبان خوبی برای خانه هاست چون ظاهر ترسناکی دارد.

دو تا پستتو یکی کردم . یادت باشه نباید دو تا پست پشت سر هم زده بشه .
در ضمن این نکته رو بگم که در این تاپیک هم کسانی که عضو هستن میتونن فعالیت کنن و هم کسانی که عضو نیستن . عضو گیری هم فقط برای انتخابه اعضای اصلی انجام میشه ولی بقیه هم بخوان میتونن اینجا رول بزنن .
ضمنا سعی کن فعالیتتون در این تاپیک به صورت رول باشه وگرنه ....
همونجور هم که قبلا گفتم اگر کار این تاپیک نگیره پاک میشه . به هر حال ببینم چی کار میکنی





حالا پست پایه رو می زنم: یکی از محصولات آزمایشگاه انستیتو فرار کرده بود هر سه انهدام گر در پی پیداکردن آن جانور بودند .اما با وجود قبلیت هایی که موجود تغییر یافته داشت .دستگیر کردنش تقریبا غیر ممکن به نظر می آمد.قتل ها و جنایات بسیاری در شهر صورت می گرفت که تنها کارکنان انستیتو دلیلش را می دانستند اما هیچ کدام جرئت اطلاع دادنش را به دیگران نداشتند زیرا که عواقب بسیاری در پی داشت. فضای اتاق به هم ریخته و کثیف بود اینها همه نشانی از آشفتگی صاحب اتاق بودند.درست چند متر آن طرف تر روی صندلی چرمی الکتو دست در موهاش کرده بود و با خود می اندیشید صورتش درهم کشیده شده بود و این موضوع عجیبی بود .همه ی اهالی شهر او را به گشاده رویی و بی خیالی می شناختند.البته علت نگرانی او کاملا منطقی بود یک خرچنگ جهش تغییر یافته از زیر آزمایشات فرار کرده و مشغول به کشتار در شهر شده بود .درتعجب بود که چگونه نابودگران و نگهبان ها نتوانسته بودند آن موجود را دستگری کنند.اگر جامعه ی جادوگری از این موضوع مطلع می شدندمسلما ان انستیتو را تعطیل کرده و مقصران این ماجرا را مجازات می کردند.در همین افکار وحشتناک غوطه ور بود که ناگهان صدای در زدن به گوش رسید. - بیا تو فرور.(الکتو می توانست آن طرف در را نیز ببیند اما دیگران قادر به دیدن او نبودند زیرا که در با جادویی قدیمی طلسم شده بود) فرور وارد اتاق شده و با دستپاچگی گفت:قربان .انهدام گرها یه چیزایی پیدا کردن. الکتو که سعی می کرد از شادی فریاد نزند گفت:پس بالاخره اون جونور را کشتن. - نه قربان.اونا .اونا تخم های بسیار بزرگی رو پیدا کرد که به نظر میان مال خرچنگ باشن. -کجا.اونا الان کجان. -توی یکی از کوچه های پورینگتون هستن.اما..... فرور نتواست حرفش را ادامه دهد چون دیگر مخاطبی وجود نداشت که به گفته هایش گوش فرا دهد.الکتو با صدای کوچکی در خیابان پورینگتون ظاهر شد.خیابان پورینگتون یکی از خیابان های جنوب شهر بود و مردم آن به کثرت سیاه پوست بودند.تنها چیزی که در آن خیابان تاریک جلوه می کرد.اتومبیل فرسوده ای بود که به نظر می آمد چندین سال است که همان جا قرار دارد .هیچ اثری از انهدام گران به چشم نمی خورد.الکتو با عصبانیت چوب دستی اش را به طرف آسمان گرفت و چند جرقه ی نارنجی رنگ به آسمان فرستاد.اکثر مشنگ ها وقتی این جرقه ها را می دیدند.به نظرشان به جز چند فشفشه چیز دیگری نمی آمد.اما این جرقه ها برای آنهدام گران معنای خاصی داشت. صدای زمین خوردن جسمی فلزی را به گوش رسید.الکتو با خود گفت به احتمال زیاد گربه و یا سگی بوده که در حال حرکت با سطل زباله برخورد کرده است.اما نعره های حیوانی که منبعش لحظه به محظه نزدیک می شد نظرش کاملا تغییر کرد.ادامه......
پستهاتون به اندازه ی من باشه کافیه

خب موضوعش که تا الان بد نیست ببینیم بعدش چی میشه . فقط سعی کن که از این به بعد در جملت حتما از پاراگراف بندیه مناسب استفاده کنی که واقعا ضروریه .
موفق باشی


ویرایش شده توسط الکتو در تاریخ ۱۳۸۵/۱/۷ ۱۹:۳۶:۳۶
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۵/۱/۷ ۲۲:۱۶:۲۹

تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.