○●○●○●○●○●
همینطور که هکتور داشت معجون توی دهن مرگخوارها میریخت و معجون از لب و لوچهی مرگخوارها آویزون بود، هکتور ویبره زنان اینطرف و اونطرف میرفت و اصلا تمرکز نداشت و حواسش کاملا معطوف به معجون خالی کردن توی حلق بقیه بود و این کار باعث شده بود که به طور کامل حواسها از آغوش نسبتا عاشقانه لرد و بلاتریکس پرت بشه.
لرد که نه عادت داشت حواسها ازش پرت بشه و نه علاقهای به این موضوع نشان میداد، یه موج مکزیکی رو از پاهاش گرفت و به بالا تنهش انتقال داد و با یه حرکت لردانه سریع تمام مرگخوارهای فقید و فعال و غیر فقید و غیر فعال رو از سوژه به بیرون پرت کرد تا برن و افسرده شن و به کارای خوبی که کردن فکر کنن و خجالت بکشن که چرا کارای خوبی کردن.
بلاتریکس که علاوه بر بلا بودن زیادی، کنه بودن زیادی رو هم در لیست تواناییهای خودش داشت همونطور که توی هوا میچرخید یه ناز و عشوه به کمرش داد و چرخید و یه فرود قهرمانانه روی زانوش به خوانندگان عزیز و محترم تقدیم کرد. اما در و داف بودن دردسر داره و فر فریهای دلبرانه بلا کار دستش داد و جلوش رو ندید و به جای فرود قهرمانانه، یه سقوط قهرمانانه تمیز رو برای ما رقم زد به هزار ضرب و زور توی سوژه موند.
- ما از این بچه مچه بازیها خوشمان نمیآد. یه حرکت لردانه به ما بدین که باهاش خشممون رو به صورت کنترل نشده، کنترل کنیم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

یعنی چیز؟ همینی که محفلیا انجام میدن؟
میگه انتقال دادنیه. منظورش دستور پخت سوپ پیازه؟
آقا شما بیا وسط و خانوم لوسیا رو در آغوش بگیر ببینم.



