صدای لارا با جیغ جیغ مخصوص خودش قبل از اینکه خودش برسه به گوشم رسید:کالیدورااااااااااا
-ها؟چته.چرا داد میزنی؟
لب ورچید و با مظلوم نمایی مخصوص خودش گفت:خیلی بدی میخواستم یه چیزی بهت بگم حالا که اینقد عصبی هستی دهن باز نمیکنم
بهش چش غره رفتم:اگه قراره در مورد جذابیت راب حرف بزنی نمیخوام.
+چقد تو بیرحمی! میدونی از اینکه بهش بگن راب خوشش نمیاد بازم تکرار میکنی؟
- به من چه .
+تو خیلی بی رحمی بلک.
-اوکی من بیرحم حالا حرفتو بگو.
دوباره هیجانش به حالت اولش برگشت: وای دورا باورت میشه هافلپافیا مارو تهدید کردن؟
چشام رفت پس کلم:هافلپاف؟تهدید؟
پرید رو میز:آرهههههه انگار آلفرد به یکی از دختراشون معجونی چیزی داده بعد از صبح داره حلزون بالا میاره کسی ام نیس بهش پادزهر بده
-باشه فقط تو حواست باشه کسی نیاد تو انبار معجون یه چیزی درست میکنم.
قیافش شبیه علامت سوال شد:چی؟
-وا مگه نیومدی ازم پادزهر بخوای؟
قیافشو کج و کوله کرد:من کی تاحالا دلم برای هافلپافیا سوخته این دومیش باشه؟
-خودت میدونی که بالاخره باید پادزهر بخوره
+حالا اونم به وقتش اصل حرفم موند قراره برای تلافی یه بازی کوئیدیچ برگزار بشه اگه ما باختیم آلفرد باید معذرتخواهی کنه.
ناخودآگاه یه تک خنده زدم:واقعا قراره اسلایترین رو شکست بدن؟
+اگه لطف کنی و بیای بازی .....نچ
شونه بالا انداختم:چه بهتر هفته بعد قراره با ریونکلا بازی کنیم خودمو گرم میکنم.
+عالیه من برم به مایک بگم اسمتو بنویسه.
یه صدایی از پشت اومد:نمیخواد بیای مینویسم.
بگشتم:سلام راب.
بوضوح دیدم تا بناگوش سرخ شد:سلام بیل بیلک.
کثافت.
یهو خنده لارا رفت هوا:هردوتاتون بچه این من میرم پیش آلفرد فعلا.
-بای.
مایک جای لارا رو گرفت و روبروم روی میز نشست:چیکار میکنی؟
با سوالش یاد امتحان ریاضیات جادویی افتادم و سرمو کوبیدم رو میز: واییییی من هیچی از ریاضی بلد نیستممممم.
با صدای متعجی گفت:حالا چرا سرتو ناقص میکنی؟ به مغزت نیاز داری هااا.
-اینجا چیکار میکنی؟
+اومدم باهات درس کار کنم.
واقعا خوشحال شدم ریاضیدانمون همین راب بود ولی یلحظه یادم افتاد سلام گرگ بی طمع نیست مشکوک نگاش کردم و قلممو گرفتم سمتش:زودباش بگو چی میخوای؟!
+لطفا باهام بیا مهمونی.
-ها؟مهمونی؟
دستشو کشید تو موهاش:تولد خواهرمه و میخواد دوستشو بهم بندازه
متملمسانه نگام کرد: بلک لطفا نجاتم بده.
تعجب کردم:خب چی میشه؟ اینقد افتضاحه؟
+نه تنها از قیافه بلکه از اخلاقم تعطیله!
- خوبه منم مهمونی دوست دارم ولی اگه تو ریاضی نمره کامل بگیرم!!
تو چشماش انگار پروژکتور روشن کردن. موهامو بهم ریخت و لپامو کشید: خیلی گلی.
یه نیمچه لبخندی زدم و باهم رفتیم سمت سالن اجتماعاتمون بزرگترین سوال زندگی من رابطم با مایکه نمیدونم ازش خوشم میاد یا نمیاد؟ دوستمه یا نه؟ تنها چیزی که میدونم اینه که باید باشه حتی با همه دعوا ها و لجبازی هامون
آنلاینها
24 کاربر(ها) آنلاین هستند (20 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
24
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] سرسرای عمومی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ به: سرسرای عمومی
پاسخ به: سرسرای عمومی
پاسخ به: سرسرای عمومی
پاسخ به: سرسرای عمومی
پاسخ به: سرسرای عمومی
پاسخ به: سرسرای عمومی
پاسخ به: سرسرای عمومی
پاسخ به: سرسرای عمومی
پاسخ به: سرسرای عمومی
پاسخ به: سرسرای عمومی
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



ربکا! 

اون چیزی که ما دنبالشیم رو روی زمین نمیشه پیدا کرد... 

چه بویی! 















... دیوید جان همه اینهارو یادداشت و مستند کن.

نمیدانید واقعهی اخیر و اقدام سانتورها چقدر خاطر من رو مکدر کرد... اما متاسفانه دنیا همینه فرزندان! ما باید از وقایای به این شکل درس بگیریم تا خودمان روشنتر بشویم!