- ما حاضریم برای ارباب هر کاری بکنیم؛ حتی سوپ پختن! اینجوری ارباب بهتر متوجه برتر بودنمون نسبت به شماها میشه!
کریس پس از گفتن این حرف، کاملا بر خلاف میل باطنیش، یقه ی هکتور را از پشت گرفت و خطاب به او گفت:
- معلومه که تو هم باید کمک کنی! همه ی این آتیشا از گور تو بلند میشه.
ناسلامتی ما وزیر این مملکتیم، نباید دست به سیاه و سفید بزنیم که! ما دستور میدیم تو هم اجراش میکنی.
سپس هکتور را که به پیشنهاد زودهنگام و بدون فکرش برای کمک لعنت می فرستاد، کشان کشان به آشپزخانه برد. کریس تصمیم گرفته بود نگذارد هکتور و بقیه متوجه این موضوع شوند که او بلد نیست سوپ درست کند؛ می خواست ضعف اولیه اش را که هنگام شنیدن این که قرار است سوپ بپزد، بروز داده بود، جبران کند.
بنابراین درحالی که نگاهی به سرتاسر آشپزخانه می انداخت، گفت:
- خب، حالا برای این که مطمئن بشیم تو هم مثل ما بلدی سوپ درست کنی بگو ببینم مواد اولیه ی سوپ به جز پیاز دیگه چیه؟
هکتور درحالی که نگاه ناامیدانه ای به کریس می انداخت گفت:
- خب برای پختن سوپ، پیاز لازم داریم... صبر کن بقیش داره یادم میاد. یه لحظه هولم نکن ببینم دیگه چیا بود.
سپس چشمانش را به حالت تفکر بست و پس از گذشت دقایقی ناگهان با هیجان فریاد زد:
- آها یادم اومد، پیاز!
کریس درحالی که با تاسف دستی بر سر و صورتش می کشید، غرید:
- اینو که یه بار گفتی و خودمم از قبل میدونستم مغز تسترالی!
سوپ دیگه چیا داره؟پس از گذشت دقایقی که کریس در انتظار بیرون آمدن کلمه ای از دهان هکتور به او خیره شده بود، متوجه شد که اگر تا فردا هم منتظر بایستد، کلمه ای از دهان هکتور خارج نخواهد شد. با بی حوصلگی گفت:
- ولش کن. سوپ مخصوص خودمان را می پزیم. اول برو یه پاتیلو پر از آب کن و پیازا رو بصورت حلقه حلقه بریز توش.
پس از انجام این مرحله توسط هکتور، کریس ادامه داد:
- حالا باید چشماتو ببندی و دستتو جلوت دراز کنی و با چشم بسته، دور خودت بچرخی. وقتی وایسادی، انگشتت هرچیزیو که نشون داده بود میریزیم توی سوپ!
مهم نیست چی باشه، هرچیزی که انگشتت نشون داد باید بریزیم.کریس با هیجان منتظر واکنش هکتور بود. هکتور درحالی که سعی میکرد احساس واقعی اش را بروز ندهد، با اشتیاق گفت:
- عالیه! امیدوا... یعنی مطمئنم سوپ خوشمزه ای میشه!
سپس با تردید چشمانش را بست و دور خود چرخید. بعد از سه دور چرخیدن، چشمانش را باز کرد و با دیدن چیزی که مقابل انگشتش بود، از ته دل آرزو کرد که کاش هیچ وقت این مدل پختنِ سوپ را قبول نمی کرد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


چیز جدید می خوام.
















