ملت مرگخوار همچنان در فکر فرو رفته بودن و داشتن تصمیم میگرفتن چجوری و از کجا میتونن نی یا چیزی شبیه نی پیدا کنن. در این بین هم هر کسی یه پیشنهادی داشت.
- میتونیم از یکی از رژ لب های من که تموم شده استفاده کنیم. مَک اصله.
- من هم یه قیف دارم میتونیم از اون استفاده کنیم. حجم غذای وارد شده بر ثانیه اش هم خوبه.
- حیف که الان دستمون بنده یه کم. ولی سلامت که شدیم همتونو میکشیم. قیف میخوان تو دماغ ما فرو کنن.
- من بگم؟ من بگم؟
- نه هکتور تو اصلا نگو. مایل نیستیم به پیشنهاد ها تو گوش کنیم.

- میگم میگم.
- ما گفتیم نگو! اشتباه کردیم دوباره راهت دادیم بیای تو خانه ریدل. باید همون موقع که مونده بودی پشت در و علامت شومت پاک شده...
- من میگم بیاید از اییییییییین استفاده کنیم.
ملت مرگخوار نگاهی به هکتور و سپس نگاهی به وسیله در دست هکتور و بعدش هم نگاهی به بینی اربابشان. حالا سوال اینجا بود که چجوری میتونستن یک لوله بخار رو توی دماغ اربابشون فرو کنن؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





گفتم یه چیزی بیارین با نی بشه ریخت.
و مقادر بسیار زیادی فلفل قرمز که باعث باز شدن سینوسنا و بهتر شدن تنفس میشه. اصلا به نظر من ارباب به دلیل نرسیدن اکسیژن کافی به مغزشون همچین شدن. اینو که بریزیم تو دماغشون عالی میشن. ارباب فلافل دوست داشتن. فلافل هم که یعنی کلی فلفل. خیلی باهوشم من!









نکنه میخواین همینا رو بدین ارباب بخوره؟ 






