جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
4
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  127 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  209 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 01:38
نمایش جزئیات
آفلاین
مروپ که با دیدن چهره فعلی لرد کیلو کیلو قند در دلش آب میکرد با ذوق فراوان به سمت دردانه اش رفت تا تغییری که ماه ها انتظارش را کشیده بود اعمال کند.

در مسیر نزدیک شدنش به لرد نیز یک دسته مو بلاتریکس را کند!

پس از مدتی تلاش طاقت فرسا برای حفظ خال همایونی فرزندش تغییر فوق العادش را اعمال کرد.

_ما حس میکنیم دچار تضاد سنتی مدرنیته شدیم مادر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 00:52
نمایش جزئیات
آفلاین
آلکتو که تا آن موقع فقط یک جا ایستاده بود و تماشا می کرد، مرگخواران را کنار زد.
- میگیما؛ همه این تغییرات باحالن ولی خفنیتشون کمه!
- یعنی می گی ما خفن نیستی آلک؟
- ارباب شما همیشه خفنین، ولی فقط یه چیزی که خفن ترتون کنه نیاز دارین!
آلکتو این را گفت و جلو رفت. او آنقدر سریع تغییراتش را انجام داد که مرگخواران متوجه نشدند کارش کی تمام شد.
اما چند دقیقه بعد شاهد چنین صحنه ای بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلکتو کرو در 1398/8/9 1:04:54
اگر بار گران بودیم رفتیم!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 00:36
نمایش جزئیات
آفلاین
فنریر نتونست اینقدر تغییر رو تحمل کنه.
لااقل نه بدون انجام دادن یه مقدار تغییرات فنریری!
در نتیجه رفت جلوی لرد سیاه، هیکلش کلا جلوی دید مرگخوارا رو سد کرد و نتونستن ببینن چیکار داره میکنه، ولی وقتی اومد عقب، مرگخوارا با چنین صحنه ای رو به رو شدن!

- الان چیه اینا؟!
- گوشای آخرین گرگینه ای که خواست من رو واسه ریاست گله به چالش بکشه.
- صحیح.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 00:09
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور اسکلت مذکور رو نیم پز کرده بود. اما عمرا همچین فرصتی رو از دست نمیداد.

- اربابا به نظرم شما یه تغییر خیلی خیلی ویژه نیاز دارید.
- الان گفتی ما تغییر نکردیم؟
- نه ارباب. تغییر کردید ولی نیاز به یه تغییر بسیار چشمگیر و ویژه دارید که کلا تغییرتون بده. یه تغییر هکولانه!
- ما به تغییر هایی که اسم تو روش باشه اعتماد نداریم ولی حالا تغییرمون بده ببینیم چطوریه!

دقایقی بعد لرد تغییر هکولانه کرده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آبان 1398 23:47
نمایش جزئیات
آفلاین
-بلاتریکس! اربابی تغییر کرده شدیم!

حق با اربابش بود! تغییرات به وضوح دیده می‌شدند.

-اما باز هم تغییر می‌خوایم!

نوبت بلاتریکس بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آبان 1398 23:31
نمایش جزئیات
آفلاین
- ارباااااااااااااااب!

تام خیلی از دیدن اربابش شاد شده بود!

- تو ما رو از کجا شناختی؟
- ارباب جسارتا خیلی تغییر چهره تون ضایعست.

دقایقی بعد...

- خب ارباب تموم شد!

لرد ولدمورت چهره جدیدش را در آینه بر انداز کرد.

- ارباب بسیار تینیجری شدید! یکمی دندوناتون رو هم جابجا کردم امیدوارم سدریک ناراحت نشه.

لرد تازه داشت تغییرات بزرگ را احساس می‌کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1398/8/8 23:34:45
آروم آقا! دست و پام ریخت!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آبان 1398 23:02
نمایش جزئیات
آفلاین
در همان لحظه سدریک که از مقابل سفینه ی رابستن رد می شد، لرد را دید و با عجله به سمتش حرکت کرد.
- سلام ارباب! خوبین ارباب؟
- سلام سدریک. ما خوبیم. اون دیگر چیست که به گوشه ی لبت چسباندی؟

سدریک اشاره ای به دندان مصنوعی های آغشته به خونی که در دهانش گنجانده و نیمی از آنان از گوشه های لبش بیرون زده بودند، کرد و گفت:
- اینو می گین ارباب؟ این دندون مصنوعیای خون آشاماست که ماگ... یعنی مردم برای ترسوندن بقیه تو هالووین می ذارن تو دهنشون!
- ما که نترسیدیم!

سدریک درحالی که سرش را به تایید تکان می داد، گفت:
- معلومه ارباب، شما اربابی هستین بسیار شجاع. کسی نمی تونه شما رو با این دندونای مصنوعی بترسونه!

لرد که از این که سدریک متوجه تغییرات ظاهری اش نشده بود، چندان راضی به نظر نمی رسید، گفت:
- تغییری در ما نمی بینی؟ تغییری که ابهت ما را بیشتر و چهره مان را ترسناک تر نشان بدهد؟
- نه ارباب، شما همون ارباب همیشگی هستین!

سدریک با مشاهده ی چهره ی لرد، بلافاصله تصمیم گرفت که با دقت بیشتری به صورت لرد نگاه کند.
- اها... ارباب... اونو می گین؟ اون خال ترسناکو؟

سپس جیغی بسیار مصنوعی کشید و ادامه داد:
- وای ارباب، خیلی ترسناک شدین! چهره تون خیلی عوض شده!

لرد که حالا راضی تر به نظر می رسید، گفت:
- خودمان می دانیم. خب حالا می خواهیم تو هم از آن دندان ها برایمان بگذاری تا ببینیم چه شکلی می شویم!

سدریک که بسیار متعجب شده بود، لرد را به اتاقش برد تا درخواستش را عملی کند. لرد بر روی صندلی ای مقابل آینه نشست و منتظر ماند.
سدریک تا کمر به زیر تختش رفته بود و به دنبال دندان می گشت. چندی بعد، دندان هایی خون آلودی را درحالی که عنکبوت های روی آن را کنار می زد، بیرون آورد و به طرف لرد به راه افتاد.

سدریک رو به روی لرد ایستاد و جلوی دیدش به آینه را گرفت. سپس با دقت مشغول کار گذاشتن دندان ها در دهان لرد شد. دقایقی بعد، سدریک کنار رفت و از چهره ی جدید لرد رونمایی کرد.
- بفرمایین ارباب؛ اینم از این.

لرد صورتش را در آینه دید و با حالتی که رضایت اندکی در آن معلوم بود، از اتاق سدریک بیرون رفت تا دندان های جدیدش را در مقابله با دیگر افراد، امتحان کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آبان 1398 22:19
نمایش جزئیات
آفلاین
رابستن تا صدای اربابشو شنید، بدو بدو کنان رفت جلوی اربابش ایستاد.
-ارباب آیا شما حرف از تغییر زدن شدین؟
-زدیم!
-چرا زدن کردین ارباب؟ شما فقط کافی بودن می شد که به من گفتن می کردین!

اینو گفت و دست لرد رو گرفت برد توی سفینه‌ش. لرد رو نشوند پشت یک میز که یه آینه روش بود با کلی لامپ دورش!

-پول اینا رو از کجا آوردی راب؟

رابستن در خاطراتش معجون خواب آوری که به نجینی داد و بعدشم به خزانه ی خانه ریدل دستبرد زد رو به یاد آورد!
-ارباب عرق جبین ریختن شدیم!

بعد تو آیینه نگاهی به میمیک صورت لرد کرد.
در همون لحظه فهمید که هیچی از تغییر چهره نمی دونه ولی خب نباید لو می داد خودشو!

قیچی رو برداشت!
-مارا مسخره می کنی راب!

دستپاچگی قوه ی تفکر رابستن رو از کار انداخته بود.

-من اصلا به کار گرفته نشدم تا از کار بیفتم!

آری! قوه ی تفکر هم حرف می زند!

رابستن قیچی رو گذاشت رو زمین و وسایلی که از اتاق کراب کش رفته بود رو ردیف کرد روی میز و یکی پس از دیگه به صورت لرد مالید.
رابستن نگاهی به اربابش انداخت. اگه اربابش خودشو می دید صد در صد سر از تنش جدا می کرد.
-ارباب وقت شست و شو بودن می شه!

کل صورت لرد رو پاک کرد!

-ارباب تموم شدن شد. آیینه دادن کنم خودتون رو دیدن کنین؟
-بده راب، سریع!

لرد چهره ی جدید خودشو توی آیینه دید!
-راب! ما که تغییری نکردیم؟

رابستن لو رفته بود. دهنشو باز کرد تا اعتراف کنه که چشمش به بالای لب لرد دوخته شد.
-ارباب چطور متوجه نشدن شدین! اون خال به اون زیبایی که بالای لبتون گذاشتن شدم رو دیدن کنین. ابهت دوچندان شدن شده...زیبایی صد چندان شدن شده...کاش من همه بودن می شدم، با همه چشم ها تو را دیدن می کردم.

رابستن موفق شد که از این مهلکه نجات پیدا کنه.

لرد از سفینه ی رابستن رفت بیرون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1398/8/8 22:24:56
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آبان 1398 21:32
نمایش جزئیات
آفلاین
تق تق تق

-ارباب...در می زنن!

-ارباب در می زنن و مرگ! مگه ما دربونیم؟ برو باز کن خب.

نیمه بالایی هکتور، با ملاقه ای در دست از آشپزخانه دیده شد.
-من دستم بنده ارباب. یه کم قبل هم در زدن. یه اسکلت بود. بار گذاشتم برای شما. الان داره می جوشه. بخورین قدرت بدنیتون بالا بره. مغز استخون براتون خوبه.

لرد سیاه اخم هایش را در هم کشید.
-به ما چه...رودولف باز کنه. برای چی تحملش می کنیم این جا؟

صدای رودولف از دور دست ها به گوش رسید.
-منم یه کم قبل باز کردم ارباب. زامبی بود. الان داشتم گوشه و کنار خانه ریدل ها رو بهش نشون می دادم. تازه رسیدم به اتاق خودم! بیا عزیزم...این جا اتاق شخصی منه...گفتی اسمت چی بود؟ زامبیه؟

نگاه لرد سیاه با تقویم روی دیوار گره خورد.

هالووین!


-ما هالووین دوست نداریم. همه توهم سیاه بودن می زنن. هالووین قبل رفتیم قدم بزنیم، شش لرد ولدمورت و سه نجینی از کنار ما رد شد. یک نجینی را برداشتیم که به خانه بیاوریم...نیشمان زد! نجینی ما نبود.
ما امسال دیگر به شکل خودمان بیرون نمی رویم. ما را برای هالووین آماده کنید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 3 مهر 1398 22:56
نمایش جزئیات
آفلاین
کنت الاف آتش زا!


ما زنده ایم!
توضیحاتتان را آنقدر پیچاندید و از این شاخه به آن شاخه پریدید که ما قانع شدیم! بفرمایید سمت چپ!


فنریر فاقد روده راست!

سلام فنر...نه فنر! خوب نیستیم. ظاهرا مردیم!

لعنت مرلین بر ذائقه غذایی تهوع آور شما. برو سمت چپ چشممون بهت نیفته.


رودولف!

شما چرا آتش گرفته اید؟ با کنت الاف نشست و برخاست داشتید؟
ما مرگخواری که اینقدر ساده طلسم بشود نمی خواهیم. برو سمت راست. شما رو نبخشیدیم.


ارباب رابستن!

چشم ما روشن...پس سودای ارباب شدن در سر می پروریدی؟ برو سمت چپ تا خودت و بچه تو یکجا ارباب کنیم.


رکسان خالی

یادمون باشه چتر هاگرید رو ضبط کنیم.
با این شکلات بی کیفیت فاقد کره کاکائو اغفال شدین؟ برو چپ!


گابریل

این دسته هیزم رو بردار و ببر و بریز کنار رودولف...
بعد برو سمت چپ ما بعدا بررسی کنیم ببینیم وزارت چیکار کرده. نکنه از نفر سومی حمایت کرده باشه!


مادرمان!

شما بی حساب و کتاب برین چپ.
کوبیده گلابی دیگه چه ترکیب مزخرفیه مادر!


هکولوی موذی آب زیرکاه!

حشره ایه تهدید کننده؟ ...تاریخ مکالمه، روز خیانت؟! یک مرگخوار می میرد ولی ذلت نمی پذیرد.
این میزان ازخشونت از پیکس کمی غیر معموله. باید بررسی بشه که تحت تاثیر معجونای خودت نبوده باشه. برو چپ!


سول!

برای گرفتن یک حق ورود؟
همون بیرون جات بهتره...خرماها رو از زیر در هل بده تو ما با چایی میل کنیم.


تام

ما قبل از رفتن بطور اختصاصی از شما خواسته بودیم بغض کنی و غمگین باشی...بودی؟
الان واقعا این جمله "ارباب خودشون قرار بود اون غوله رو برای جانشینیشون انتخاب کنن" رو باور کردی؟!
اشتباه نوشتن بذار، غیر قابل بخششه. برو چپ تا ما اشتباه کنندگان را مجازات کنیم!


ئلا!

همگی مطمئن بودید که ما باز خواهیم گشت! مشخصه!
ما شما رو می بخشیم...برو چپ...خیر! بدون کتاب! همین کتابا ذهناتونو مغتشش کردن.


سیریوس...شما بری بخوابی برات بهتره!


هوریس ما را زنده به گور کرده!

تو خجالت نکشیدی؟ از اون هیکلت شرم نکردی؟ یه بار کودتا کردی نشستی رو تخت ما، بعدش ادعا کردی اشتباهی نشسته بودی و به دلیل اضافه وزن همون جا گیر کرده بودی...
الان دوباره؟
ما تا پشتمونو بهت کنیم، اغتشاش می نمایی؟!

ما توضیحاتت رو خوندیم...بر خلاف انتظارمون، منطقی به نظر می رسیدند. ما لیست رو در جیب گذاشتیم! فعلا نه برو چپ و نه برو راست. همون وسط بمون!


آلک

عف چیه؟ الان طلب چی کردی؟
ما می بخشیم...برو چپ! کاری باهات نداریم.


سدریک

چقدر صادقانه اعتراف کردی! ما کمی تحت تاثیر قرار گرفتیم.
ولی بعدش که تسلیم توضیحات موذیانه هوریس شدی، تحت تاثیری ما از بین رفت! برو چپ...هوریس رو که بکشیم، کل مشکلات حل می شه.


بانز!

وقتی نخ و سوزنی برداشتیم و لباس هات رو به تنت دوختیم، می فهمی که دیگه بصورت کاملا نامرئی جایی نری! برو چپ.


ابیگیل!

شما فرمودی ارباب گفته اگه کسی قراره جانشین من بشه، اون بلاست!
حرف تو دهن ما می ذاری؟...برو چپ! مثل رابستن حرف می زنه برای ما:
نقل قول:
من گفت باید مثل خودتون بلا باشه



دیانا

دیدی همشون کیگوری بودن؟ بینشون پابو هم پیدا می شد. برو چپ و شروع به فعالیت کن!


لینی موذی فرصت طلب!

خودت می ری هیچی...این هکولوی معصوم رو هم دنبال خودت می کشی؟
شانس آوردی که اسمت تو لیستی که هوریس به ما داد نبو...صبر کن ببینم...
برو چپ...ما مگه بوقیم به لیست هوریس اعتماد کنیم؟


با این حساب، همه چپ...رودولف راست و در کنار توده ای هیزم...و هوریس همون وسط!


زیر سایه ارباب، پراکنده شوید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!