جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] حــــمــــلــــه!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 09:20
نمایش جزئیات
آفلاین
- حالا نوبت منه!

رکسان اینو گفت و نشست تا لرد رو آماده کنه...

یک ساعت بعد

- چرا منتظری خالی؟ تا تو بخوای دست بجنبونی هالووینمون تموم شده.
- آخه... ارباب... خیلی ترسناکه...‌ خیلی ترسناک!

لرد با شنیدن عبارت خیلی ترسناک دوم، برق از سرش پرید.
- پس منتظر چی هستی؟ دستور می دیم خیلی ترسناکمون کنی.

رکسان بعد از چند ثانیه، عقب رفت و با وحشت، به حاصل کارش نگاه کرد.
- خیلی ترسناک شدین ارباب.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 08:54
نمایش جزئیات
آفلاین
- ارباب...
- چرا بغض کردی گب؟
- ارباب من نمی‌تونم آرایشتون کنم! وسیله‌ای برای این کار ندارم.
- یعنی واقعا هیچ وسیله‌ای؟ پس اون چوکر که زدی چیه؟
- ارباب مگه به دردتون می‌خوره؟
- بله، رعب‌آوره!
- اومدم ارباب! اومدم!

گابریل چوکر را جهت بستن آماده نمود و جلوی لرد سیاه ایستاد.

لحظاتی بعد، لرد سیاه بدین شکل خود را در آینه نگاه می‌کرد.
- مطمئن نیستیم به ابهتمان افزوده شده باشه...
- شده ارباب! مطمئن باشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1398/8/9 8:58:49
گب دراکولا!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 02:43
نمایش جزئیات
آفلاین
_ارباب...این زامبیه رفت...غر؟
_اوه رودولف...خوب شد اومدی...نیاز به کمی خشونت و سلیقه رعب آور تو داریم...بیا به ما کمی قمه و یا چیزی که فکر میکنی مناسبه وصل کن، کمی خوفناک‌تر بشیم!
_مناسب؟

پنج دقیقه‌ی بعد...

_خب ارباب...تموم شد...میتونید چشمتون رو باز کنید و در آیینه ببینید خودتون رو!

لرد چشمانش را باز کرد و در آینه خودش را دید!
_رودولف...ما حالا خوفناکتر شدیم با این ساحره‌ای که روی دوش ما گذاشتی؟
_خوفناکتر نمیدونم ارباب...لاکن زیبایی بصری بهتری دارین الان...حداقل این کمالات روی شونه سمت راستتون، حضور منحوس هکتور روی شونه چپتون رو خنثی میکنه!
_

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 01:38
نمایش جزئیات
آفلاین
مروپ که با دیدن چهره فعلی لرد کیلو کیلو قند در دلش آب میکرد با ذوق فراوان به سمت دردانه اش رفت تا تغییری که ماه ها انتظارش را کشیده بود اعمال کند.

در مسیر نزدیک شدنش به لرد نیز یک دسته مو بلاتریکس را کند!

پس از مدتی تلاش طاقت فرسا برای حفظ خال همایونی فرزندش تغییر فوق العادش را اعمال کرد.

_ما حس میکنیم دچار تضاد سنتی مدرنیته شدیم مادر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 00:52
نمایش جزئیات
آفلاین
آلکتو که تا آن موقع فقط یک جا ایستاده بود و تماشا می کرد، مرگخواران را کنار زد.
- میگیما؛ همه این تغییرات باحالن ولی خفنیتشون کمه!
- یعنی می گی ما خفن نیستی آلک؟
- ارباب شما همیشه خفنین، ولی فقط یه چیزی که خفن ترتون کنه نیاز دارین!
آلکتو این را گفت و جلو رفت. او آنقدر سریع تغییراتش را انجام داد که مرگخواران متوجه نشدند کارش کی تمام شد.
اما چند دقیقه بعد شاهد چنین صحنه ای بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلکتو کرو در 1398/8/9 1:04:54
اگر بار گران بودیم رفتیم!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 00:36
نمایش جزئیات
آفلاین
فنریر نتونست اینقدر تغییر رو تحمل کنه.
لااقل نه بدون انجام دادن یه مقدار تغییرات فنریری!
در نتیجه رفت جلوی لرد سیاه، هیکلش کلا جلوی دید مرگخوارا رو سد کرد و نتونستن ببینن چیکار داره میکنه، ولی وقتی اومد عقب، مرگخوارا با چنین صحنه ای رو به رو شدن!

- الان چیه اینا؟!
- گوشای آخرین گرگینه ای که خواست من رو واسه ریاست گله به چالش بکشه.
- صحیح.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 00:09
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور اسکلت مذکور رو نیم پز کرده بود. اما عمرا همچین فرصتی رو از دست نمیداد.

- اربابا به نظرم شما یه تغییر خیلی خیلی ویژه نیاز دارید.
- الان گفتی ما تغییر نکردیم؟
- نه ارباب. تغییر کردید ولی نیاز به یه تغییر بسیار چشمگیر و ویژه دارید که کلا تغییرتون بده. یه تغییر هکولانه!
- ما به تغییر هایی که اسم تو روش باشه اعتماد نداریم ولی حالا تغییرمون بده ببینیم چطوریه!

دقایقی بعد لرد تغییر هکولانه کرده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آبان 1398 23:47
نمایش جزئیات
آفلاین
-بلاتریکس! اربابی تغییر کرده شدیم!

حق با اربابش بود! تغییرات به وضوح دیده می‌شدند.

-اما باز هم تغییر می‌خوایم!

نوبت بلاتریکس بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آبان 1398 23:31
نمایش جزئیات
آفلاین
- ارباااااااااااااااب!

تام خیلی از دیدن اربابش شاد شده بود!

- تو ما رو از کجا شناختی؟
- ارباب جسارتا خیلی تغییر چهره تون ضایعست.

دقایقی بعد...

- خب ارباب تموم شد!

لرد ولدمورت چهره جدیدش را در آینه بر انداز کرد.

- ارباب بسیار تینیجری شدید! یکمی دندوناتون رو هم جابجا کردم امیدوارم سدریک ناراحت نشه.

لرد تازه داشت تغییرات بزرگ را احساس می‌کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1398/8/8 23:34:45
آروم آقا! دست و پام ریخت!

پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آبان 1398 23:02
نمایش جزئیات
آفلاین
در همان لحظه سدریک که از مقابل سفینه ی رابستن رد می شد، لرد را دید و با عجله به سمتش حرکت کرد.
- سلام ارباب! خوبین ارباب؟
- سلام سدریک. ما خوبیم. اون دیگر چیست که به گوشه ی لبت چسباندی؟

سدریک اشاره ای به دندان مصنوعی های آغشته به خونی که در دهانش گنجانده و نیمی از آنان از گوشه های لبش بیرون زده بودند، کرد و گفت:
- اینو می گین ارباب؟ این دندون مصنوعیای خون آشاماست که ماگ... یعنی مردم برای ترسوندن بقیه تو هالووین می ذارن تو دهنشون!
- ما که نترسیدیم!

سدریک درحالی که سرش را به تایید تکان می داد، گفت:
- معلومه ارباب، شما اربابی هستین بسیار شجاع. کسی نمی تونه شما رو با این دندونای مصنوعی بترسونه!

لرد که از این که سدریک متوجه تغییرات ظاهری اش نشده بود، چندان راضی به نظر نمی رسید، گفت:
- تغییری در ما نمی بینی؟ تغییری که ابهت ما را بیشتر و چهره مان را ترسناک تر نشان بدهد؟
- نه ارباب، شما همون ارباب همیشگی هستین!

سدریک با مشاهده ی چهره ی لرد، بلافاصله تصمیم گرفت که با دقت بیشتری به صورت لرد نگاه کند.
- اها... ارباب... اونو می گین؟ اون خال ترسناکو؟

سپس جیغی بسیار مصنوعی کشید و ادامه داد:
- وای ارباب، خیلی ترسناک شدین! چهره تون خیلی عوض شده!

لرد که حالا راضی تر به نظر می رسید، گفت:
- خودمان می دانیم. خب حالا می خواهیم تو هم از آن دندان ها برایمان بگذاری تا ببینیم چه شکلی می شویم!

سدریک که بسیار متعجب شده بود، لرد را به اتاقش برد تا درخواستش را عملی کند. لرد بر روی صندلی ای مقابل آینه نشست و منتظر ماند.
سدریک تا کمر به زیر تختش رفته بود و به دنبال دندان می گشت. چندی بعد، دندان هایی خون آلودی را درحالی که عنکبوت های روی آن را کنار می زد، بیرون آورد و به طرف لرد به راه افتاد.

سدریک رو به روی لرد ایستاد و جلوی دیدش به آینه را گرفت. سپس با دقت مشغول کار گذاشتن دندان ها در دهان لرد شد. دقایقی بعد، سدریک کنار رفت و از چهره ی جدید لرد رونمایی کرد.
- بفرمایین ارباب؛ اینم از این.

لرد صورتش را در آینه دید و با حالتی که رضایت اندکی در آن معلوم بود، از اتاق سدریک بیرون رفت تا دندان های جدیدش را در مقابله با دیگر افراد، امتحان کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده