
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
63 کاربر(ها) آنلاین هستند (19 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
61
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
پیام امروز
حــــمــــلــــه!
نوع تاپیک: رولنویسی گروهی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1388/03/30
آخرین ورود: جمعه 25 خرداد 1403 19:05
از: رو شونههای ارباب!
پستها:
5457


افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/05/22
تولد نقش: 1397/06/05
آخرین ورود: سهشنبه 29 اردیبهشت 1405 21:48
از: این سو، به اون سو!
پستها:
563

-هالووین مبارک، ارباب! 
لرد سیاه هنوز مشغول بررسی میزان ترسناکی روبان صورتی رکسان بود. ولی شنیدن صدای سو از آن فاصله، اصلا عادی نبود.
-چرا اومدی تو؟
-ارباب، هالوینه! هدیه خفن و ترسناک آوردم براتون.
سو این را گفت و جلوی لرد پرید.
دقایقی بعد، وقتی کنار رفت، لرد توانست نگاه های تحسين آمیز مرگخواران را ببیند. ظاهرا کار سو خوب پیش رفته بود.
-سول، ما... کمی احساس... خارش داریم! این پایینش شانه ما را می آزارد.
-اشکال نداره، ارباب. این شکلی الان مده!
-ما بسیار ترسناک و هالووینی و روی مد هستیم!

لرد سیاه هنوز مشغول بررسی میزان ترسناکی روبان صورتی رکسان بود. ولی شنیدن صدای سو از آن فاصله، اصلا عادی نبود.
-چرا اومدی تو؟

-ارباب، هالوینه! هدیه خفن و ترسناک آوردم براتون.
سو این را گفت و جلوی لرد پرید.
دقایقی بعد، وقتی کنار رفت، لرد توانست نگاه های تحسين آمیز مرگخواران را ببیند. ظاهرا کار سو خوب پیش رفته بود.
-سول، ما... کمی احساس... خارش داریم! این پایینش شانه ما را می آزارد.

-اشکال نداره، ارباب. این شکلی الان مده!

-ما بسیار ترسناک و هالووینی و روی مد هستیم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/8/9 20:00:05
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/05/17
تولد نقش: 1398/05/19
آخرین ورود: شنبه 19 تیر 1400 15:55
از: ش چندشم میشه!
پستها:
219

- حالا نوبت منه! 
رکسان اینو گفت و نشست تا لرد رو آماده کنه...
یک ساعت بعد
- چرا منتظری خالی؟ تا تو بخوای دست بجنبونی هالووینمون تموم شده.
- آخه... ارباب... خیلی ترسناکه... خیلی ترسناک!
لرد با شنیدن عبارت خیلی ترسناک دوم، برق از سرش پرید.
- پس منتظر چی هستی؟ دستور می دیم خیلی ترسناکمون کنی.
رکسان بعد از چند ثانیه، عقب رفت و با وحشت، به حاصل کارش نگاه کرد.
- خیلی ترسناک شدین ارباب.

رکسان اینو گفت و نشست تا لرد رو آماده کنه...
یک ساعت بعد
- چرا منتظری خالی؟ تا تو بخوای دست بجنبونی هالووینمون تموم شده.

- آخه... ارباب... خیلی ترسناکه... خیلی ترسناک!

لرد با شنیدن عبارت خیلی ترسناک دوم، برق از سرش پرید.
- پس منتظر چی هستی؟ دستور می دیم خیلی ترسناکمون کنی.

رکسان بعد از چند ثانیه، عقب رفت و با وحشت، به حاصل کارش نگاه کرد.
- خیلی ترسناک شدین ارباب.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی! 


جزئیات کاربر

- ارباب... 
- چرا بغض کردی گب؟
- ارباب من نمیتونم آرایشتون کنم! وسیلهای برای این کار ندارم.
- یعنی واقعا هیچ وسیلهای؟ پس اون چوکر که زدی چیه؟
- ارباب مگه به دردتون میخوره؟
- بله، رعبآوره!
- اومدم ارباب! اومدم!
گابریل چوکر را جهت بستن آماده نمود و جلوی لرد سیاه ایستاد.
لحظاتی بعد، لرد سیاه بدین شکل خود را در آینه نگاه میکرد.
- مطمئن نیستیم به ابهتمان افزوده شده باشه...
- شده ارباب! مطمئن باشید!

- چرا بغض کردی گب؟
- ارباب من نمیتونم آرایشتون کنم! وسیلهای برای این کار ندارم.

- یعنی واقعا هیچ وسیلهای؟ پس اون چوکر که زدی چیه؟
- ارباب مگه به دردتون میخوره؟
- بله، رعبآوره!

- اومدم ارباب! اومدم!
گابریل چوکر را جهت بستن آماده نمود و جلوی لرد سیاه ایستاد.
لحظاتی بعد، لرد سیاه بدین شکل خود را در آینه نگاه میکرد.
- مطمئن نیستیم به ابهتمان افزوده شده باشه...
- شده ارباب! مطمئن باشید!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1398/8/9 8:58:49
گب دراکولا!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/07/12
تولد نقش: 1393/07/13
آخرین ورود: یکشنبه 20 تیر 1400 01:24
از: مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
پستها:
1269

_ارباب...این زامبیه رفت...غر؟
_اوه رودولف...خوب شد اومدی...نیاز به کمی خشونت و سلیقه رعب آور تو داریم...بیا به ما کمی قمه و یا چیزی که فکر میکنی مناسبه وصل کن، کمی خوفناکتر بشیم!
_مناسب؟
پنج دقیقهی بعد...
_خب ارباب...تموم شد...میتونید چشمتون رو باز کنید و در آیینه ببینید خودتون رو!
لرد چشمانش را باز کرد و در آینه خودش را دید!
_رودولف...ما حالا خوفناکتر شدیم با این ساحرهای که روی دوش ما گذاشتی؟
_خوفناکتر نمیدونم ارباب...لاکن زیبایی بصری بهتری دارین الان...حداقل این کمالات روی شونه سمت راستتون، حضور منحوس هکتور روی شونه چپتون رو خنثی میکنه!
_

_اوه رودولف...خوب شد اومدی...نیاز به کمی خشونت و سلیقه رعب آور تو داریم...بیا به ما کمی قمه و یا چیزی که فکر میکنی مناسبه وصل کن، کمی خوفناکتر بشیم!

_مناسب؟

پنج دقیقهی بعد...
_خب ارباب...تموم شد...میتونید چشمتون رو باز کنید و در آیینه ببینید خودتون رو!

لرد چشمانش را باز کرد و در آینه خودش را دید!
_رودولف...ما حالا خوفناکتر شدیم با این ساحرهای که روی دوش ما گذاشتی؟

_خوفناکتر نمیدونم ارباب...لاکن زیبایی بصری بهتری دارین الان...حداقل این کمالات روی شونه سمت راستتون، حضور منحوس هکتور روی شونه چپتون رو خنثی میکنه!

_
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/05/27
تولد نقش: 1398/04/17
آخرین ورود: سهشنبه 3 شهریور 1405 17:30
از: گیل مامان!
پستها:
867

مروپ که با دیدن چهره فعلی لرد کیلو کیلو قند در دلش آب میکرد با ذوق فراوان به سمت دردانه اش رفت تا تغییری که ماه ها انتظارش را کشیده بود اعمال کند.
در مسیر نزدیک شدنش به لرد نیز یک دسته مو بلاتریکس را کند!
پس از مدتی تلاش طاقت فرسا برای حفظ خال همایونی فرزندش تغییر فوق العادش را اعمال کرد.
_ما حس میکنیم دچار تضاد سنتی مدرنیته شدیم مادر!
در مسیر نزدیک شدنش به لرد نیز یک دسته مو بلاتریکس را کند!
پس از مدتی تلاش طاقت فرسا برای حفظ خال همایونی فرزندش تغییر فوق العادش را اعمال کرد.
_ما حس میکنیم دچار تضاد سنتی مدرنیته شدیم مادر!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/05/27
تولد نقش: 1396/05/28
آخرین ورود: سهشنبه 5 آذر 1398 00:00
از: ما هم شنفتن...
پستها:
204

آلکتو که تا آن موقع فقط یک جا ایستاده بود و تماشا می کرد، مرگخواران را کنار زد.
- میگیما؛ همه این تغییرات باحالن ولی خفنیتشون کمه!
- یعنی می گی ما خفن نیستی آلک؟
- ارباب شما همیشه خفنین، ولی فقط یه چیزی که خفن ترتون کنه نیاز دارین!
آلکتو این را گفت و جلو رفت. او آنقدر سریع تغییراتش را انجام داد که مرگخواران متوجه نشدند کارش کی تمام شد.
اما چند دقیقه بعد شاهد چنین صحنه ای بودند.
- میگیما؛ همه این تغییرات باحالن ولی خفنیتشون کمه!
- یعنی می گی ما خفن نیستی آلک؟
- ارباب شما همیشه خفنین، ولی فقط یه چیزی که خفن ترتون کنه نیاز دارین!
آلکتو این را گفت و جلو رفت. او آنقدر سریع تغییراتش را انجام داد که مرگخواران متوجه نشدند کارش کی تمام شد.
اما چند دقیقه بعد شاهد چنین صحنه ای بودند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلکتو کرو در 1398/8/9 1:04:54
اگر بار گران بودیم رفتیم!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/04/01
تولد نقش: 1397/04/01
آخرین ورود: سهشنبه 18 مهر 1402 23:01
از: زیر سایه ارباب
پستها:
552

فنریر نتونست اینقدر تغییر رو تحمل کنه.
لااقل نه بدون انجام دادن یه مقدار تغییرات فنریری!
در نتیجه رفت جلوی لرد سیاه، هیکلش کلا جلوی دید مرگخوارا رو سد کرد و نتونستن ببینن چیکار داره میکنه، ولی وقتی اومد عقب، مرگخوارا با چنین صحنه ای رو به رو شدن!
- الان چیه اینا؟!
- گوشای آخرین گرگینه ای که خواست من رو واسه ریاست گله به چالش بکشه.
- صحیح.
لااقل نه بدون انجام دادن یه مقدار تغییرات فنریری!
در نتیجه رفت جلوی لرد سیاه، هیکلش کلا جلوی دید مرگخوارا رو سد کرد و نتونستن ببینن چیکار داره میکنه، ولی وقتی اومد عقب، مرگخوارا با چنین صحنه ای رو به رو شدن!
- الان چیه اینا؟!

- گوشای آخرین گرگینه ای که خواست من رو واسه ریاست گله به چالش بکشه.

- صحیح.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/04/24
تولد نقش: 1393/04/28
آخرین ورود: یکشنبه 7 تیر 1405 17:52
از: پاتیل به پا شده!
پستها:
962

هکتور اسکلت مذکور رو نیم پز کرده بود. اما عمرا همچین فرصتی رو از دست نمیداد.
- اربابا به نظرم شما یه تغییر خیلی خیلی ویژه نیاز دارید.
- الان گفتی ما تغییر نکردیم؟
- نه ارباب. تغییر کردید ولی نیاز به یه تغییر بسیار چشمگیر و ویژه دارید که کلا تغییرتون بده. یه تغییر هکولانه!
- ما به تغییر هایی که اسم تو روش باشه اعتماد نداریم ولی حالا تغییرمون بده ببینیم چطوریه!
دقایقی بعد لرد تغییر هکولانه کرده بود!
- اربابا به نظرم شما یه تغییر خیلی خیلی ویژه نیاز دارید.
- الان گفتی ما تغییر نکردیم؟
- نه ارباب. تغییر کردید ولی نیاز به یه تغییر بسیار چشمگیر و ویژه دارید که کلا تغییرتون بده. یه تغییر هکولانه!
- ما به تغییر هایی که اسم تو روش باشه اعتماد نداریم ولی حالا تغییرمون بده ببینیم چطوریه!
دقایقی بعد لرد تغییر هکولانه کرده بود!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/07/18
تولد نقش: 1396/07/19
آخرین ورود: پنجشنبه 10 آبان 1403 15:26
از: زير سايه لرد سياه
پستها:
828

-بلاتریکس! اربابی تغییر کرده شدیم! 
حق با اربابش بود! تغییرات به وضوح دیده میشدند.
-اما باز هم تغییر میخوایم!
نوبت بلاتریکس بود!

حق با اربابش بود! تغییرات به وضوح دیده میشدند.
-اما باز هم تغییر میخوایم!

نوبت بلاتریکس بود!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
