کتی با پارازیتی وسط تفکرات اسکور میپره.
- چرا من حس میکنم تو این تصوراتت خودت رو لرد فرض کردی و منو هری؟ چشم قاقارو رو دور دیدی؟

اسکورپیوس که فکر میکنه فقط خیال کرده که کتی داره به تصوراتش پاسخ میده، به تخیلات شیرینش ادامه میده. لحظهای که طلسمش با طلسم کتی برخورد میکنه و صحنهای تاریخی خلق میشه.
- ببین قاعدتا باید چوبدستیامون یه ارتباطی با هم داشته باشن که این اتفاق رخ بده. خب؟ همینطوری الکی که نیست!
کتی باز هم در نقش پیام بازرگانی، تصورات اسکورپیوس رو متوقف کرده بود. اما اسکورپیوس تا به پایان خوش داستانش نمیرسید ولکن نبود. پس ادامهی نبردشون رو تصور میکنه که طلسم سبز رنگش بر طلسم قرمز رنگ کتی غلبه میکنه و با دو نیم شدن چوبدستی کتی، اسکورپیوس پیروز میدان میشه!
کتی با کله تو ابر تصورات اسکورپیوس میره و بپر بپرکنان اونو به کلی از بین میبره.
- فکر کنم اینبار جنس تقلبی کش رفتی چون خیلی رویاهات داره چپکی رخ میده. بهتره در عمل نشون بدیم کی پیروز میدانه.

ماموریت کتی به پایان رسیده بود.
خودش رو رها کرد و چوبدستیش رو در مقابل چشمان شونصد ماگل بیرون کشید.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







