ریونسلی
بانز خفن و لیسا تورپین زیرک
حرف: ل
موضوع: هاچ زنبور عسل.
....................................
نصفه شبه...باد ملایم نمیوزه...خیلی هم شدید میوزه و همه چیو در هم مینورده. درختا میشکنن. رعد و برقم میزنه. پلنگا منقرض میشن. هوا کاملا آلوده اس. کره ی زمین داره گرم میشه. یخ های قطبی ذوب میشن. پنگوئنا ناراحتن...
فضاسازی که همیشه نباید قشنگ باشه.
خلاصه این که همه چی داره به بدترین شکل پیش میره که یهو...
شَرَق!
در خونه ی بانز از جا کنده میشه و کاراگاه های وزارتخونه به همراه جمعی از مرگخواران و اعضای محفل و اساتید هاگوارتز و سرپرست های گروه های چهار گانه و مادام پامفری و بقال سر کوچه و پاتیل فروش بداخلاق دیاگون، و کلا هر کسی که در حالت عادی اصلا به هم سلام هم نمیکنن، وارد خونه میشن.
-بانز بانز! تو به جرم...جرمش چی بود کاراگاه؟
کاراگاه پرونده هاشو بررسی میکنه و قیافه ی سردرگمی به خودش میگیره.
-حالا شما اول پیداش کنین. میخوام تو چشمای وقیحش خیره بشم و جرمشو اعلام کنم.
ملتی که هر کدوم عضو یه گروهی هستن شروع به گشتن خونه میکنن.
-اینجا که نیست...
-اینجا هم نیست...
-شاید تعجب کنین. ولی حتی اینجا هم نیست.
لیسا از همه بیشتر و جدی تر دنبال بانز میگشت.
-پیداش کنین این لعنتی رو. جامعه باید از وجود این پاک بشه.
آرسینوس که خیلی احساس مهم بودن میکنه دو تا دستشو بالا میگیره.
-آقایون خانوم ها اجنه و ارواح! آروم باشین. درسته که الان بانزی اینجا دیده نمیشه. ولی آیا قبلا دیده میشد؟
همه مثل بز زل میزنن به آرسینوس.
-جواب بدین خب!
-بعله...بعله...
-بعله و بلا! دیده میشد؟ میگم بانز قبلا دیده میشد؟
-شاید...ممکنه. با عینک مخصوصی، یا چشم بصیرتی چیزی...
آرسینوس میفهمه همراهاش کلا خنگن و اینجوری به نتیجه نمیرسه. در یخچالو باز میکنه و یه لیمو ترش که رنگ لاجوردی زیبایی داره برمیداره و پرت میکنه طرف لیسا که بخوره تو سرش و لیسا لیمویی شه و ذهنش درست تر کار کنه.
ولی لیسا یه ریونی فرزه. لیمو رو تو هوا میگیره.
-این که پلاسیده! عجب تسترالیه این بانز. اینا سمی هستن. وارداتین...از لوکزامبورگ میارنشون. هم شهره و هم کشور. با یه تیر، دو نشونه! مشنگا گاهی خیلی باهوش میشن.
ریموس لوپین هنوز در به در داشت دنبال بانز میگشت.
-حمومم بگردیم جناب وزیر؟ دستشویی؟ سطل آشغال...توی لامپ رو چی؟ از این بعید نیست اون تو باشه. روشن کنم جزغاله شه؟
هاگرید با دستش شکمشو میماله و به طرف اجاق گاز میره. در قابلمه رو بر میداره.
-ماموریت دل آدمو به سمت ضعف سوق میده! این که خالیه...ازش بوی لوبیا پلو میاد. ولی خالیه. معلومه ظهر همینجا بوده. شاید الانم همینجاس. تو همین قابلمه. یه قاشق بدین پیداش کنم.
هاگرید کلا موجود بی کلاسیه. یه تیکه برگ از یه گوشه ای پیدا میکنه و شروع میکنه به مالیدن به روغنای مونده ی ته قابلمه و لقمه کردن و خوردنش!
موقع جویدن، قیافش کاملا شبیه یه لاما میشه.
رز ویزلی با دیدن این منظره ی ددمنشانه کلی متاثر میشه. ولی کاری از برگش بر نمیاد. با عصبانیت شروع به هرس خودش میکنه.
آرسینوس خسته و کوفته شونه هاشو میماله.
-خب...اینجوری که پیدا نمیشه. بهتره برگردیم وزارتخونه یه مجوز گرد پاشی بگیرم. اگه کل خونه رو گرد پاشی کنم پیدا میشه. لیسا اون شنل منو بنداز.
لیسا شنل آرسینوسو پرت میکنه طرفش...ولی شنل یه متر بالاتر از آرسینوس رو هوا میمونه.
همه با تعجب به شنل نگاه میکنن. همه بجز هاگرید که لاماوار داره برگ میجوئه.
آرسینوس دستشو بالای سرش تکون میده و یهو یه چیزی رو تو هوا میگیره.
-گرفتمت پست فطرت! پس یه ساعته اینجایی...پریدی رو کول من؟ منم میگم این شونه هام چرا اینقدر درد میکنن. بیا پایین. مرتیکه ی عریان!
بانز از رو شونه آرسینوس پایین میاد.
-بابا مگه من چیکار کردم که این همه آدم بسیج شدن منو بگیرن؟
همه یاد خاطرات بدشون از بانز میفتن! از این که دیده نمیشه و خیلی راحت میتونه به هر جایی سرک بکشه. همه سالها سعی میکنن نامرئی بشن و نمیتونن. ولی بانز مادرزادی همینجوریه.همه از بانز متنفرن.
آرسینوس یه لینی وارنر هافلپافی از جیبش در میاره!
-چیکار کردی؟ جرمت اینه! همین زرد راه راه! تو به این لعنتی گفتی مامانش منم؟ الان سه روزه راه افتاده دنبال من. هر جا میرم میاد. حتی دستشویی! از شدت ذوق شیش بار نیشم زده. الان هشت ساعته گیر داده بیا با هم بریم گرده جمع کنیم...عسل درست کنیم. آخه من عسل درست کردن بلدم؟
تازه وقتی بهش گفتم عسل تو همین سوپرجادوی سر خیابون هست، عصبانی شد که مامان! شما چطور بر این موضوع که محصولات ما رو ازمون بگیرن و بفروشن چشم میبندی. گفت مامان! میفهمی؟ جلوی کل کارمندام بهم گفت مامان.بانز تازه جونوره رو میشناسه.
-عه...هاچ؟ تویی؟ بالاخره مامانتو پیدا کردی پس؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


انگار سر آوردن...
چوب دستیتو بیار پایین آقا! دارم شرایط رو توضیح می دم خب.
ولی میوه لازم نداشتیما. بیخودی به ذهنتون فشار مضاعف وارد نکنین.







من یه پیکسیام. افتخار جامعهی حشرات... و همگان! 













