لرد کلا در وضعیتی نبود که صدای ویزو را بشنود. در حالت عادی او به موجودات کوچک و مفلوک هیچ اهمیتی نمیداد چه برسد به آنکه بخواهد صدایشان را بشنود. علاوه بر آن الان سعی داشت با وجود درد شدیدی که در استخوانهایش حس میکرد شان لرد بودنش را حفظ کند و آنقدر پیچ و تاب نخورد.
ویزو آستین هایش را بالا زد و سعی کرد بلاتریکس را که دقیقا به سمتش میآمد متوقف کند.
-آهااااای جنایت کار خبیث...به ایست.
پاق!
ویزو خودش را زیادی دست بالا گرفته بود. در نهایت او چیزی بیشتر از یک حشره ناتوان ویز ویز کنان نبود. برای همین در مقابل بلاتریکس هراسانی که به سرعت میدوید هیچ شانسی نداشت. لحظه ای که بلا به او رسید ویزو به پیشانیاش برخورد کرد و به زمین افتاد.
بلا همچنان فریاد میزد:
- کدوم جهنم درهای هستین؟ گفتم بیاین کمک...ارباب...ارباب...
بغض گلوی بلا را گرفته بود و اجازه نمیداد که جملهاش را تمام کند. مرگخواران که نام ارباب را شنیده بودند سراسیمه از خانه ریدل بیرون پریدند.
- وا اربابا...وا مصیبتا...چی شده بلا؟
همه دوان دوان دور لرد جمع شدند و با وحشت به او نگاه میکردند که به زحمت سعی میکرد آثار درد را در خودش مخفی کند.
هکتور سراسیمه دستش را در ردایش کرد و بطری سبز رنگی بیرون کشید و گفت:
- بلا صد بار بهت گفتم این مزخرفات قضای سالم روی ارباب جواب نمیده. ارباب اهل سوسول بازی ها نیست. بیا حتما مسموم شدن. فقط چند قطره از معجون من کافیه تا حالشون...
لرد همان طور که درد را در تک تک استخوانهایش احساس میکرد دستش را دراز کرد و معجون هکتور را به کناری پرت کرد و گفت:
- یک...بار دیگه...اسم معجون بیاری...من میدونم و تو!
ویزو که تازه از روی زمین بلند شده بود میخواست خودش را به آنها برساند تا بتواند از فردی که روی زمین شکنجه میشد در مقابل لشگری از مرگخواران دفاع کند اما متوجه شد که بطری شیشهای سبز رنگی درست به سمت او میآید! هنوز از ضربه برخورد با بلا گیج بود و توانایی این را نداشت که بتواند به سرعت جای خالی بدهد. برای همین بطری معجون با شدت به او برخورد کرد و برای دومین بار او را به زمین انداخت!
آنلاینها
17 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
پیام امروز
[[continious]] مغازه اليواندر
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ به: مغازه اليواندر
پاسخ به: مغازه اليواندر
پاسخ به: مغازه اليواندر
پاسخ به: مغازه اليواندر
پاسخ به: مغازه اليواندر
پاسخ به: مغازه اليواندر
پاسخ به: مغازه اليواندر
پاسخ به: مغازه اليواندر
پاسخ به: مغازه اليواندر
پاسخ به: مغازه اليواندر
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج





خوراکی مناسب که نیاوری بلا کاش حداقل مکانی مناسب تر از باغچه برای نشستن انتخاب می کردی. وسط تابستون اینجا پر از جک و جونوره... آخ!چشم مبارکمان! حشره رفت داخل چشممان!




[[Řāvēňčłàw]]




کار مهمی دارم. اینو می شناسین؟