- یارانمان! همین حالا داوطلبی از میانتان جلو بیاید و ضد عفونی شود.
لرد سیاه با امیدواری به مرگ خواران نگاه کرد ولی نه تنها کسی جلو نیامد بلکه همه یک قدم عقب تر رفتند.
دیگر داشت صبر لرد سیاه تمام می شد.
- باشد خودمان انتخاب می کنیم. اممم... تری تو بیا!
باقی مرگخواران قبل از عوض شدن نظر لرد سیاه تری را با اردنگی به جلو پرتاب کردند.
تری از جایش بلند شد و در حالی که از شدت استرس، پایش بندری می رفت با طلسم فرمان لرد جیغ کشان به سمت تونل ضد عفونی به راه افتاد.
مامور سریع در تونل را کامل باز کرد و تری را به داخل هل داد و بعد از بستن در و فشار دادن چند دکمه روی دیواره تونل روی صندلیاش نشست و منتظر ماند.
لرد سیاه و مرگ خواران با شگفتی به تونل خیره شده بودند.
ناگهان صدای تری به گوش رسید؛ ولی نه صدای جیغ دادش بلکه صدای خندهاش.
بعد از دو دقیقه خنده های تری متوقف شد و تری در حالی که هنوز لبخندی بر لب داشت از سمت دیگر تونل بیرون آمد.
- ارباب خیلی باحاله! عین حموم خودکاره. البته یکم قلقلکتون میاد ولی خیلی حال می ده.
بعد هم بدون توجه به مرگ خواران که منتظر دستور لرد برای هجوم به تونل بودند به سمت کشتی به راه افتاد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج






چقدر راه طولانی بود. خوب بود بدون من نرفتین. منم نمیخواستم بدون شما جایی برم. 


