- یارانِ ما، همگی پیش به سوی تونـ..
هنوز جملهی لرد تمام نشده بود که مرگخواران به سمت تونل هجوم بردند و لردسیاه و نجینی ماندند.
- ـل البته بعد از ما و دخترمون!
-
-

که البته انتهای صحبت لرد در هیاهوی جمعیت شنیده نشد. لینی تلاش میکرد از لابهلای جمعیت زودتر خودش رو به تونل برسوند. ولی موهای بلا مانع شده بود و بیشترِ ورودیِ تونل را مسدود کرده بود. اشعههای کوچک و قرمزی از چند جای جمعیت نشاندهندهی صلح و سیاهیِ بینِ مرگخواران بود که میخواستند در انجامِ دستورات لرد اول باشند و زودتر ضدعفونی شوند. کم کم جمعیت کمتر میشد و از آنطرفِ تونل بیرون میآمدند و به سمت کشتی میرفتند.
- خیلی خب، دخترمون، بخز تا وارد تونل شویم.
ولی نجینی نخزید و با قهر نگاهی به لرد کرد و گفت:
- فس
- باید حتمن سرت روی شونهی ما باشه؟!
-
-
لحظهای در سکوت به دخترش خیره شد ولی قطعن صدایِ ذهنِ او را میشنید که در حالِ خط و نشان کشیدن برای خوردنِ خدمهی کشتی بود، ولی لرد میخواست حتمن کشتی به مقصد برسد، پس خدمه را لازم داشت؛ پس دستش را به سمت نجینی که حین صحبت با مامورِ کشتی روی زمین گذاشته بودش دراز کرد، نجینی با رضایت دُمش را تکان داد و از لرد خزید و روی شانههایش جا گرفت. و به سمت تونل حرکت کردند.
- باید حتمن به خواستههاش برسه. الحق که دخترِ خودمون میباشی!
-
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







چقدر راه طولانی بود. خوب بود بدون من نرفتین. منم نمیخواستم بدون شما جایی برم. 
