- ارباااااااااااب!
نارلک از ترس کندهشدن پرهایش، جیغ بلندی کشیدهبود. او به هیچ وجه دوست نداشت پرکَنده شود و آرزوهایی که با پرهایش داشت و میخواست به آنها جامهی عمل بپوشاند ناکام بمانند.
- کوفت! درد بیدرمون! پرِتو میکَنی یا بدیم به همین خپل بکنه؟
لرد ولدمورت، نگاهی خشمگین به نارلک انداخت. این نگاه با چشمان قرمزِ او، صد ها برابر ترسناکتر و دلهرهآورتر بود و تنها چیزی که جَوِ سنگین و ترسناک حاکم را برهم میزد، دمپایی لاانگشتیای بود که لرد ولدمورت بر پا داشت.
- آخه ارباب دلتون میاد پرای منو بکَنین؟ ارباب من گناه دارم، خیلی گناه دارم، من آرزو های جوانی زیادی با این پرها دارم، لطفا منو ناکام نکنید.

- کسی با چند تا پرِ کَنده شده و ناخن گرفته شده نمرده. گفتیم پر و ناخن بده.
- اربااااااب اگه این یه پر کنده بشه و باکتریها از طریق این منفذ وارد بدن من بشن چی؟ اصلا بدتر از اون، اگه جای این یه پر دیگه درنیاد چــی؟ اگه دیگه یه پرندهی تندرو نداشتهباشین تا غذاهای پرنسس رو بیاره، چی کار میکنین؟ پرنسس گرسنه میمونه؟ ارباااااااااااب پر منو نکِـــشــیــن!

لرد ولدمورت نگاه خشمگینش را به نارلک عمیقتر کرد. نارلک میدانست که این نگاه آخرین فرصت او برای کَندَن یکی از پرهایش با زبان خوش میباشد و اگر بار دیگر اعتراض کند، لرد ولدمورت خودش کُرک و پَر نارلک را به همراه مخلفات داشته و نداشتهاش میریزد.
- هیچ راهی ندا... چشم ارباب، همین الان پرَمو میکَنم.

نارلک پر سمت چپش را به سمت پر راستش برد و سعی کرد یکی از آنها را بکَند، اما چون دست او نیز پر بود، هیچ اتفاقی نیفتاد و هیچ پری هم کنده نشد.
- ارباب میبینین؟ حتی خود پرا هم دلشون نمیاد از من جدا بشن.
- نه اتفاقاً، فقط چون دست شما خودش پَره، نمیتونه پر رو بِکِشه. یه دست انسان میتونه پر رو به راحتی بِکِشه.
اگه میخوای خودم بکِشَم برات؟هوریس عقلِ کل، حریص، سوءاستفادهگر و جاهطلب بود و هر فرصتی را برای کشیدن پر غنیمت میشمرد.
لرد ولدمورت نگاهی به نارلک و سپس نگاهی به هوریس انداخت. او نمیخواست خانهاش در اثر پرداخت نکردن بدهی قمار، توقیف شود.
- بِکَن اسلاگهورن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




این پشمالو ها که میبینی خیلی تخسن. اصن نمیشه کنترلشون کرد. و... خب ممکنه یه چند روزیم گرسنگی کشیده باشن و از شدت گرسنگی گازت گرفته باشن...