جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] حــــمــــلــــه!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 10 آبان 1402 00:13
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی کدویی یک تنه تمام قوانین فیزیک را زیر پا گذاشته و همچنان در حال سقوط بود. ظاهرا تا زمانی که به پایین نگاه نمی‌کرد، به زمین نیز برخورد نمی‌کرد.

- برو بابا سه هیچ به نفع ما شد چیه! غذام!

پیک موتوری در اثر تصادف سنگینی که با دامبلدور داشت، پخش زمین شده و در تلاش بود موتورش را از روی خودش بلند کند. دامبلدور نیز عمیقا در نقشش فرو رفته و پس از ریش‌ریش کردن برگه‌ی نظرسنجی پیک موتوری، مسیرش را دوباره به سمت لینی کج کرد تا این بار او را مورد هدف قرار دهد.

ایوان در حالی که سعی می‌کرد آب‌ دهان‌های نداشته‌ی فراوانش را که در سوگ از دست رفتن میگ‌میگ سوخاری‌اش جاری شده بود، نادیده بگیرد، بر سرعت قدم‌های استخوانی‌اش افزود و تلق تلوق کنان سعی کرد از دامبلدور جلو بزند.

- دارم می‌رسم...دارم می‌رسم...طاقت بیار لینی...دارم میـــ...

دستی از پشت یقه‌اش را گرفت.

- هی، خسارت! هم موتورمو ترکوندی، هم تجهیزاتمو نابود کردی، هم نظرسنجیتو تموم نکردی و هم پول غذاتو هنوز ندادی!
- کدوم غذا؟ غذایی به دست من رسید اصلا؟
- این دیگه به من مربوط نیست. می‌دونی چند گالیون پای اون دستگاه دروغ سنج پیاده شده بودم؟ خسارت!

ایوان در چنگال پیک موتوری گرفتار شده بود و درست در همین لحظه‌، لینی با چشمان کدویی‌اش به پایین نگاه کرد و قوانین فیزیک و جاذبه را با سرعت بیشتری به کار انداخت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 23:18
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
ترس درون چشمان ایوان کاملا قابل تشخیص بود. زیرا با یک ضربه چکش در جمجمه اش، آن هم وقتی که با این سرعت بالا در حال دویدن بودند، اصلا نتایج خوبی را به دنبال نداشت. از طرفی هم اگر حواس موتور سوار پرت می‎شد به کار با دستگاه دروغ سنج، ممکن بود ایوان را زیر کرده و استخوان های عزیزش را خرد کند و لینی هم به آب کدو حلوایی تبدیل شود. خلاصه که موتور، غذاساز حرفه‎ای بود.

- اگه بخواین غذاساز اشانتیون هم روی غذاتون میدم.

ایوان به غذاساز نیاز نداشت، فقط غذای خودش را می‎خواست. اگر غذا را می‎گرفت، بلاتریکس به دلیل ایجاد سر و صدا در کنار خانه‌ی ریدل، با همان غذاساز اشانتیون مخلوط آب کدوحلوایی با عصاره پودر شده استخوان های ایوان درست می‎کرد و به عنوان نذری هالووین میان محفلی ها پخش می کرد. از آنجا که ایوان نمی‎خواست استخوان هایش را بنوشند، نمی‌توانست غذا را بگیرد. اما اگر هم نمیگرفت ماده تقویت کننده استخوان هایش که با تامین آنها می توانست بدود، کم می‌شد و به مرور زمان پودر می شد. پس در هر صورت ایوان پودر می شد.

- ایزابل یه لحظه ساکت شو ببینم باید چه خاکی تو جمجمه‌م بریزم.

ایزابل که با یک دستش دامنش را بالا گرفته بود تا در هنگام دویدن زمین نخورد و در دست دیگرش گوی پیشگویی اش بود، به جمع چهارنفره‎ دامبلدورریش تراش، ایوان، لینی کدوحلوایی و پیک موتوری ملحق شد و در حال بیان کردن تمامی این اتفاقات بود.

پیک موتوری حواسش به گوی پیشگویی ایزابل پرت شد و مستقیما رفت روی دامبلدور ریش تراش و خودش هم از مسیر منهدم شد.
- کمرم شکست باباجان.
- سه هیچ به نفع ما شد ایوان.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایزابل مک‌دوگال در 1402/8/9 23:54:41
ویرایش شده توسط ایزابل مک‌دوگال در 1402/8/9 23:57:21
I burned my soul to light my own pathتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 23:15
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان معترض می‌شه!
- نمی‌شه! عجله دارم. مگه نمی‌بینی دارم می‌دوام؟ همین‌طور هی می‌دوام؟ باز هم می‌دوام؟ اینقد می‌دوام تا برسم و اون کدوحلوایی غول‌پیکر رو از شکستن نجات بدم؟

پیک موتوری لبخند عریضی می‌زنه.
- البته که می‌بینم. سوال؟
- سوالی ندارم. غذا رو بده.

دست ایوان دراز می‌شه تا میگ‌میگ سوخاری رو بگیره، اما به جای میگ‌میگ سوخاری، دستی بر روی دستش فرود میاد و آخش هوا می‌ره.
- هی!
- اولین سوال نظر سنجی بزرگ ما از این قراره! غذا مورد پسند واقع شد؟

ایوان بازم معترض می‌شه.
- ولی من که هنوز نخوردم!
- جواب؟ فقط دروغ نگو که می‌فهمم. آخه دروغ‌سنج دارم.

پیک موتوری همزمان با گفتن این حرف دستگاهی رو بیرون میاره که مشخص بود اگه دروغ بگی چکشی ازش خارج می‌شه و مستقیم بر فرق سرت فرود میاد. به نظر میومد که شب هالووین، پیک موتوری‌ها هم هالووینی شده بودن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 21:54
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان سعی کرد. واقعا سعی کرد. ولی استخون های پوک و توخالی و به درد نخورش تا یه حدی می تونستن همراهیش کنن.
مادر ایوان در تغذیه اون وقتی که طفلی بیش نبود سهل انگاری کرده بود.
سرعت ایوان داشت کمتر می شد که ناگهان!

قان قااااااان...

پیک موتوری با مسئولیت و وجدان کاری زیاد، کنار ایوان رسید و سرعتشو باهاش تنظیم کرد.

- میگ میگ سوخاری سفارشیتون رسید.

ایوان صورتشو از این همه بی سوادی و بی کلاسی و بی فرهنگی در هم کشید.
- رود رانر!

- همون... بالاخره می خواییش یا نه؟

ایوان می خواستش. خوردن یک میگ میگ بسیار در سرعتش تاثیر می ذاشت. پیک موتوری کاغذ و قلمش رو در
آورد.
- سرعتتو همینجوری ثابت نگه دار که کنار هم بمونیم و قبل از دریافت غذا به سوالات نظر سنجی بزرگ ما پاسخ بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1402/8/9 22:01:04
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 21:38
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
همه آماده ی گرفتن لینی کدوحلوایی بودندن و حالا ندو و کی بدو؟
ایوان با دستای باز سمت لینی میدوئید و با خودش تکرار می کرد
- می گیرمش! می گیرمش!

دامبلدور هم واسه ی خودش می دوئید و اونم لینی رو می خواست بگیره به هر حال کدوحلوایی مفت و مجانی چیز بدی به نظر نمی رسید.
لینی هم که از اول ماموریت به دویدن و دووندن ملت علاقه مند شده بود، بجای غصه خوردن برای وضعیت الانش، داشت ایوانو برای دویدن با سرعت بیشتر تشویق می کرد.
- آفرین ایوان! تو میتونی! تند تر بدو تند تر! نه دامبلدور منظورم تو نبودی! تو آروم بدو.

اما دامبلدور پیر بود و گوشاش سنگین. نمی دونست لینی اونو تشویق نمی کنه. همین که می دید یه مشوق داره براش کافی بود.
مثل اون زمانی که با نیکلاس فلامل دوست شده بود و اونم تشویقش کرده بود به جاودانگی طبیعی بدون سنگ. انقدر تشویقای فلامل روی دامبلدور اثر داشت که بعد از مرگ خود فلاملم دامبلدور قصد نداشت دست از این جهان فانی برداره.
ایوان باید سعی می کرد سرعتشو بیشتر کنه وگرنه دامبلدور لینی رو می قاپید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کوین کارتر در 1402/8/9 22:02:03
تو اشتیاق بسوز و سرت رو بالا نگه دار!
سریعتر از باد به آسمون شیرجه بزن!
دنیایی فراتر از تصور تو دستاته و این باشکوهه!


تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 21:20
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه با غضب درهای عمارت را گشود و قدم به حیاط پرهیاهوی عمارت ریدل گذاشت. لینی با دیدن بهترین ارباب دنیا از شدت ذوق شروع به بال بال زدن کرد و همانطوری که اوج می‌گرفت، کلماتی نامفهوم مثل «قدرتمند... بزرگ...» را ادا می‌کرد. لرد ولدمورت به او نگاهی کرد اما شدت سردرد و خونی که جلوی چشمانش را گرفته بود، مانع از این شد که لینی را بشناسد. بی معطلی چوبدستی‌ش را درآورد و به سمت غول پر سر و صدا که ادعای قدرتمندی داشت گرفت و او را بلافاصله تبدیل به یک کدوحلوایی بزرگ کرد.
کدوحلوایی غول پیکر حالا جیغ می‌کشید و با شدت به زمین نزدیک می‌شد. اگر بلایی سر لینی می‌آمد، ولو اینکه خود لرد سیاه آن کار را کرده باشد، همه‌ی مرگخواران در دردسر می‌افتادند.
ایوان به سمت لینی-کدوحلوایی دوید بلکه بتواند آن را میان هوا و زمین بگیرد در حالیکه دامبلدور که حالا ریش تراشس روشن و برنده شده بود دقیقا به سمت نقطه‌ای حرکت می‌کرد که لینی-کدوحلوایی در حال نزدیک شدن به آن بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دوریا بلک در 1402/8/9 22:34:28
All sins are attempts to fill voids
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 20:36
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی که از خوش‌حالی در پوست خودش نمی‌گنجید و تا حالا تو عمرش اینقد احساس بزرگی و قدرت نکرده بود، دهنش رو باز می‌کنه و با تمام توان موهاهایی سر می‌ده.
- مــــــــوهـــــاهــــــاهـــــاهـــــــا!

ایوان که اون پایین پایینا بود و تو چشمای لینی بسیار ریز دیده می‌شد، به شدت فاصله خودش با کدوتنبل شدن توسط لرد رو کوتاه می‌بینه. پس فریاد می‌زنه:
- لینی! ارباب!

لینی درست متوجه نمی‌شه که منظور ایوان از این حرف چیه. یعنی لرد به اونجا اومده بود؟ اومده بود تا لینیِ بزرگ و قوی و مقتدر رو ببینه؟

لینی با همین تصور، با ذوق و شوق فراوانی برمی‌گرده تا لردو پیدا کنه و همین حرکت کافیه تا شاخکش با ترول برخورد کنه و درسته، اینقد قدرتش زیاد هست که ترول تعادلش رو از دست بوده و ازونور با صدای گرومپ بسیار بلندی بخوره به بغلی!

بله درست شنیدین. بغلی!

همین‌طور ترول‌ها یکی پس از دیگری می‌خورن به بغلی تا این که به صورت دومینویی همه‌شون می‌خورن زمین. شدت برخودشون با زمین به قدری زیاد بود که تمام خونه‌های اطراف از زمین کنده شده، چندین متر به هوا پرتاب می‌شن و دوباره سرجاشون برمی‌گرده. صدای برخورد رو هم بذارین نگم که چقدر بلند بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 20:19
نمایش جزئیات
آفلاین
- نه... ببینین... دست نگه دارین!

ترول های غول پیکر اصولا مغزی در جمجمه نداشتن. ولی معنی حرکات لینی را فهمیده و دست نگه داشتن که ببینن این حشره ریز دقیقا چه دلیلی می خواد براشون بیاره که راهی دیار باقیش نکنن.

خود لینی هم نمی دونست. برای همین شروع کرد به نمایش احساسی!

- منو ببینین. نگاهی به من بکنین و نگاهی به خود. من در این جهان هستی چقدر جا اشغال کردم؟ شما چقدر؟ من چقدر اکسیژن مصرف می کنم و شما چقدر؟ من چقدر غذا می خورم؟ نه. از شما می پرسم... چقدر غذا...

سخنرانی بی سرو ته لینی حوصله ترول ها رو سر برد. یکی از اونا چماقش رو بلند کرد و توی سر لینی کوبید.

لینی بزرگ شد. بزرگ و بزرگتر... و اندازه یک ترول شد.

لینی حالا دیگه جای زیادی اشغال می کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1402/8/9 20:23:24
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 20:17
نمایش جزئیات
آفلاین
دوریا دست کوینو می‌گیره که چیزی نمونده بود بدوئه، همین‌طور هی بدوئه، باز هم بدوئه، اینقد بدوئه تا به جمع عموهای ترولی برسه. ولی خب نه می‌دوئه و نه می‌رسه، چرا که دوریا مانع شده بود.

دوریا بعد از اطمینان از متوقف کردن کوین، به سمت لینی برمی‌گرده.
- این‌بار نوبت خودته لینی. بدو، همین‌طور هی بدو. باز هم بدو. اینقد بدو تا به ترولا و دامبلدور برسی و بتونی متوقفشون کنی! ارباب گفتن هالووین بی هالووین!

دوریا همزمان با گفتن این حرف و بدون توجه به ترول‌ها و دامبلدورِ ریش‌تراش، همراه با کوین می‌دوئه. همین‌طور هی می‌دوئه. باز هم می‌دوئه. اینقد می‌دوئه تا این که از بلبشو به قدری فاصله می‌گیرن تا بتونن دنبال بلاتریکس بگردن.

این وسط لینی غرغرکنان سرجاش باقی می‌مونه.
- من همین الان از عقده‌هام گفتم که نمی‌تونم. بعد تو می‌گی بدوام؟ همین‌طور هی بدوام؟ باز هم بدوام؟ اینقد بدوام تا به کـــــــــی، تــــــرول برسم؟ یه نگاه به هیکل من و هیکل اونا کردی اصن؟

ولی دوریا قبلا رفته بود و الان فقط مرگخوارِ سنگ قبری بود که شنونده حرفاش بود.

اما بحث سلامتی لرد وسط بود خب!

پس لینی بال می‌زنه. همین‌طور هی بال می‌زنه. باز هم بال می‌زنه. اینقد بال می‌زنه تا این که چشم باز می‌کنه و می‌بینه از کنار دامبلدورِ تلو تلو خور عبور کرده و الان وسط پنج تا تروله!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 20:05
نمایش جزئیات
آفلاین
فک دوریا، لینی و کوین آنقدر از تعجب باز ماند که فقط دو سه میلیمتر با زمین فاصله داشت:
- ئهههههههه این دیگه چی میگه این وسط!

آنها فکر میکردند که این سیرک در همینجا به پایان میرسید اما زهی خیال باطل! چون چند لحظه بعد به صورت ریتمیک با صدای گرومب گرومبی به ارتفاع چند سانت از روی زمین بلند میشدند و دوباره به پایین میفتادند!

کوین با ذوق کودکانه اش به جایی اشاره کرد و گفت:
- اوووو عموهای ترولی! هورا این بهترین هالووین دنیاست!

-عموهای ترولی؟!
حق با کوین بود، پنج ترول غول پیکر که سعی کرده بودند با گونی قرمز و ریش مصنوعی خودشان را شبیه بابانوئل کنند چماق هایشان را روی هوا تکان میدادند و پیش می آمدند!

دامبلدور با دیدن ترول ها برایشان دست تکان داد و همان طور که به خنده "موهاهاهاها" طورش ادامه میداد جرعه ای از نوشیدنی کره ای اش سر کشید و تلو تلو خوران به مسیرش ادامه داد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!