جلسه چهارم
بر روی میز پروفسور گوی بلورین رنگینی قرار داشت که توجه دانش آموزان را از ابتدای کلاس به خود جلب کرده بود. به نظر می رسید توده ابر سرخ کوچکی درون گوی قرار گرفته است. توده سرخ هر دقیقه رنگ عوض می کرد و به انواع رنگهای دیگر تبدیل میشد. تغییر رنگ مداوم گوی، هرکدام از آنها را لحظه ای به این فکر وا میداشت که واقعا دوست دارند گوی به چه رنگی در بیاید؛ و عجیب این بود که گوی، هر دفعه دقیقا به رنگهای مورد علاقه ردیفهای جلو در می آمد!
در صدایی کرد و پروفسور وارد شد؛ با نزدیک شدن پروفسور به گوی، رنگ آن تغییر کرد و به رنگ سبز زیبایی تبدیل شد.
- خب، به نظر میرسه که این توپ بلوری کوچیک ما توجه شما رو جلب کرده! کسی میدونه این چیه!؟
نگاه ها از گوی برگرفته شدند و به پروفسور چشم دوختند. به نظر می رسید کسی جواب را نمی داند، تا اینکه پسری با صورت گرد با کم رویی دستش را بلند کرد.
- نویل؟ تو میدونی این چیه؟
نویل در حالی که دستش را پایین میاورد گفت:
- من...من...فکر میکنم این یه یادآور باشه!
پروفسور لبخندی زد و سرش را به نشانه تایید تکان داد. حالا سوال "این چیست" پاسخ داده شده بود و نوبت "چه کار میکند" بود!
- این وسیله یکی از قشنگترین و جالبترین وسایل برای پرکردن اوقات فراغت هست! تنها مشکلش اینه که جزو چیزای کمیابه و سخت میشه پیداش کرد! یادآور انواع مختلف داره، بعضی از اونا کمک میکنن تا شخص چیزی که فراموش کرده رو بخاطر بیاره، بقیه اونا پیچیده تر از این حرفان!
این انواع پیچیده تر که یه نمونه شو الان دارین میبینین، خیلی قوین و کمیاب بودنشون هم به همین دلیله. کار اینا اینه که در میان علایق شما جستجو کنن و بزرگترین علاقه مندی هاتونو بفهمن! وقتی این کار انجام بشه، یادآورها از میان حافظه ای که دارن جستجو میکنن و یه واقعه تاریخی در رابطه باعلاقه مندی شما رو تو ذهنتون تصویر میکنن! این واقعه رو شما تو ذهنتون میبینین و خودتونو واقعا توش احساس میکنین! مثل یه خواب، یا مثل پریدن تو یه خاطره از قدح اندیشه! یادآور میتونه ساعتها شمارو سرگرم نگر داره!
ولی به غیر از این، بین تاریخ نویسا هم یادآور چیز خیلی مهمیه! دقیقا مثل یه مخزن پر از هرجور اتفاق جادویی! اجداد ما از همون وقتی که این وسیله رو اختراع کردن تمام تاریخشونو توش قرار دادن....
پروفسور نفسی تازه کرد و ادامه داد:
و حالا تکلیف شما! این یادآور تو همین کلاس میمونه و شما طی مدتی که واسه انجام تکلیف وقت دارین به اینجا سر میزنین و یادآور رو لمس میکنین. بعد واقعه ای که یادآور براتون تعریف میکنه رو برای من مینویسین!
- - - - - - -
فکر کنین یادآوری که تو دستتونه مربوط به تاریخ رول جادوگرانه! کدوم تاپیک بوده که همیشه دوست داشتین توش پست بزنین؟ کدوم تاپیک بوده که همیشه رولاشو دنبال کردین و همیشه بهش علاقه مند بودین!؟ برین و این تاپیک رو پیدا کنین و توش پست بزنین! هرپستی که دلتون میخواد....اگه سوژه فعالی داره پستشو ادامه بدین، اگه نداره و داره خاک میخوره فعالش کنین، اگه تک پستیه یه پست خوب واسش بزنین... یه کاری کنین که وقتی بعدها پستاتونو مرور میکنین، این پست رو به عنوان یکی از بهترین پستاتون به حساب بیارین!
اگه حس پست نوشتن ندارین...عجله نکنین! بذارین هروقت احساس کردین که حالا حسشو دارین اونوقت بزنین!
البته اگه تاپیک توی تالار خصوصیتونه لطفا برین سراغ گزینه دوم و یه تاپیک از انجمنهای غیر خصوصی بدین تا ما هم بتونیم ببینیم!
توجه کنین که پست شما برای همیشه در یادآور تاریخ رول جادوگران ثبت میشه...پس برای کسایی که به واقعه های پست شما سفر میکنن یه خاطره خوب به جا بذارین!
* امتیازات جلسه های قبل هم به زودی داده میشه!
بر روی میز پروفسور گوی بلورین رنگینی قرار داشت که توجه دانش آموزان را از ابتدای کلاس به خود جلب کرده بود. به نظر می رسید توده ابر سرخ کوچکی درون گوی قرار گرفته است. توده سرخ هر دقیقه رنگ عوض می کرد و به انواع رنگهای دیگر تبدیل میشد. تغییر رنگ مداوم گوی، هرکدام از آنها را لحظه ای به این فکر وا میداشت که واقعا دوست دارند گوی به چه رنگی در بیاید؛ و عجیب این بود که گوی، هر دفعه دقیقا به رنگهای مورد علاقه ردیفهای جلو در می آمد!
در صدایی کرد و پروفسور وارد شد؛ با نزدیک شدن پروفسور به گوی، رنگ آن تغییر کرد و به رنگ سبز زیبایی تبدیل شد.
- خب، به نظر میرسه که این توپ بلوری کوچیک ما توجه شما رو جلب کرده! کسی میدونه این چیه!؟
نگاه ها از گوی برگرفته شدند و به پروفسور چشم دوختند. به نظر می رسید کسی جواب را نمی داند، تا اینکه پسری با صورت گرد با کم رویی دستش را بلند کرد.
- نویل؟ تو میدونی این چیه؟
نویل در حالی که دستش را پایین میاورد گفت:
- من...من...فکر میکنم این یه یادآور باشه!
پروفسور لبخندی زد و سرش را به نشانه تایید تکان داد. حالا سوال "این چیست" پاسخ داده شده بود و نوبت "چه کار میکند" بود!
- این وسیله یکی از قشنگترین و جالبترین وسایل برای پرکردن اوقات فراغت هست! تنها مشکلش اینه که جزو چیزای کمیابه و سخت میشه پیداش کرد! یادآور انواع مختلف داره، بعضی از اونا کمک میکنن تا شخص چیزی که فراموش کرده رو بخاطر بیاره، بقیه اونا پیچیده تر از این حرفان!
این انواع پیچیده تر که یه نمونه شو الان دارین میبینین، خیلی قوین و کمیاب بودنشون هم به همین دلیله. کار اینا اینه که در میان علایق شما جستجو کنن و بزرگترین علاقه مندی هاتونو بفهمن! وقتی این کار انجام بشه، یادآورها از میان حافظه ای که دارن جستجو میکنن و یه واقعه تاریخی در رابطه باعلاقه مندی شما رو تو ذهنتون تصویر میکنن! این واقعه رو شما تو ذهنتون میبینین و خودتونو واقعا توش احساس میکنین! مثل یه خواب، یا مثل پریدن تو یه خاطره از قدح اندیشه! یادآور میتونه ساعتها شمارو سرگرم نگر داره!
ولی به غیر از این، بین تاریخ نویسا هم یادآور چیز خیلی مهمیه! دقیقا مثل یه مخزن پر از هرجور اتفاق جادویی! اجداد ما از همون وقتی که این وسیله رو اختراع کردن تمام تاریخشونو توش قرار دادن....
پروفسور نفسی تازه کرد و ادامه داد:
و حالا تکلیف شما! این یادآور تو همین کلاس میمونه و شما طی مدتی که واسه انجام تکلیف وقت دارین به اینجا سر میزنین و یادآور رو لمس میکنین. بعد واقعه ای که یادآور براتون تعریف میکنه رو برای من مینویسین!
- - - - - - -
فکر کنین یادآوری که تو دستتونه مربوط به تاریخ رول جادوگرانه! کدوم تاپیک بوده که همیشه دوست داشتین توش پست بزنین؟ کدوم تاپیک بوده که همیشه رولاشو دنبال کردین و همیشه بهش علاقه مند بودین!؟ برین و این تاپیک رو پیدا کنین و توش پست بزنین! هرپستی که دلتون میخواد....اگه سوژه فعالی داره پستشو ادامه بدین، اگه نداره و داره خاک میخوره فعالش کنین، اگه تک پستیه یه پست خوب واسش بزنین... یه کاری کنین که وقتی بعدها پستاتونو مرور میکنین، این پست رو به عنوان یکی از بهترین پستاتون به حساب بیارین!
اگه حس پست نوشتن ندارین...عجله نکنین! بذارین هروقت احساس کردین که حالا حسشو دارین اونوقت بزنین!
البته اگه تاپیک توی تالار خصوصیتونه لطفا برین سراغ گزینه دوم و یه تاپیک از انجمنهای غیر خصوصی بدین تا ما هم بتونیم ببینیم!
توجه کنین که پست شما برای همیشه در یادآور تاریخ رول جادوگران ثبت میشه...پس برای کسایی که به واقعه های پست شما سفر میکنن یه خاطره خوب به جا بذارین!
* امتیازات جلسه های قبل هم به زودی داده میشه!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,»
said Dumbledore, his voice a little stronger despite
the freezing water. «I am with you.»[/font] [/b]


ببخشيد ديگه! كلي نو آوري هم بود ها!!


!
(فقط از قبل اطلاع بده که اونجا نباشم