دینگ! دنگ! دونگ! شپلخ! جیــــــــــــــــــــغ! بوشومف! پاق!
- بســــــــــــــــه دیــــــــــــــــــگــــــــــــــــــه!
با این نعرهی دامبل که ریشهاشم سیخ سیخ شده بود، جماعت محفلی بدو بدو هرکدوم یهوری رفتن [ توجه: یهوری نرفتن، گرچه اونم معنی میده. مقصود اینه که هرکدوم یک سمتی رفتن! ] بسیاری در این اثنا با هم محشور شدن و یک عده به لقاءالمرلین پیوستن و خلاصه اصن وعضی بود عاقا! یه برنامه میخواستن ببرن رو آنتنها!
دامبل که با دیدن اوضاع محفل از سعادت اخروی خودش ناامید شده و برگشته بود تا سر و سامونی به اوضاع کرگدن در چمن ِ محفل بده، با دیدن این صحنهها حتی از سعادت دنیویش هم نا امید میشه و دوباره نعره میزنه:
- همه وایسیـــــــــــــــــد سرجاتـــــــــــــــــــــــــــــــــون!
ملت :
دامبلدور احساس میکنه یه مقدار از قالب ایفای نقشش تعدی کرده و الانه که یاکسلی و ریگولس بیان بخورنش، پس لبخندی ملایم میزنه و به آرومی اضافه میکنه:
- عزیزان من!
بعد با همون استایل سیفید و پر ابهت و جذابناک و ایناش، میگه:
- دوربین آمادهس؟ نور؟ صدا؟ گلدون؟ گلدون کو!؟
آرتور با تعجب پرسید:
- گلدون؟!
دامبل بین این که موهای نازنین و ذیقیمتش رو بکنه یا چوبدستیش رو با یه حرکت مشنگی فرو کنه توی دماغ آرتور، مردد میمونه و میگه:
- آرتور عزیزم. ای به وجود آورندهی نود و نُه درصد نیروی محفل. پس چطوری میخوایم اون جونور رو بکاریم؟!
همین لحظه جیمز نفسنفسزنان در حالی که یه دستش یه گلدونه و با یه دستش رزچه رو میکشه میاره، مشکل رو حل میکنه:
- آوردمـــــــشون!

رز هم جیغ میزنه:
-

فقط منم که حق دارم جیغ بزنم!

فهمیدی؟! فقط منم که حق دارم موجب تغییر فرکانس اعصاب هرکسی بشم!

از علل تأیید من توسط لرد کبیر ...

جیمز یه یویو از جیبش در میاره و فرو میکنه تو حلق رز. شما واقعاً فکر کردید جیغ تنها سلاح سرد محفله؟ حالا ما هی بگیم این فعالیت پرورش نهنگهای محفلی و سازمان ساخت یویو، فعالیت صلحآمیز ندارن، تحریمشون کنین! هیشکی گوش نده!
خلاصه بالاخره رز و گلدون و جیمز پشت پیشخون قرار میگیرن. دوربین آماده. نور آماده. صدا آماده!
حرکــــــــــــــــــت! - سلــــــــــــــــــــــام!
-

حق نداری تو جیغ بکشی!
- مگه یویوی من تو حلقت نبود؟! چیکارش کردی؟!
- هه! خوردمش!
- نــــــــــــــــــــــــه! آقای بلوووپ! بیا اینو بخور!

یک خیل عظیمی از جماعت پشت صحنه خودشون رو پرت میکنن روی آقای بلوپ تا مانع ِ له شدن رز توسط نهنگ ِ آبفام سی متری بشن و در این عملیات شهادت طلبانه، تعداد کثیری از محفلیها، اعلامیه میشن رو زمین!
دامبل که میبینه کار داره بالا میگیره، به سرعت وارد صحنه میشه و یه نفس دیالوگ n خطی رو از حفظ میگه:
- با سلام و خسته نباشید خدمت تمام بینندگان سیاه و سفید. امروز ما با نحوهی کاشت رزهای ویبرهدار جیغکش در خدمتتون هستیم تا بدونین در صورت مواجهه با چنین گیاهی، چطور سلامت گوشهاتون تضمین کنین. شنیدیم حتی این موجود باعث شده لرد ولدمورت چند باری آرزو کنه کاش جای دماغ، گوش نداشت ولی خب...!
رز دست و پا بسته رو از گلوش میگیره و با بغضی در گلو ادامه میده:
- من مخالف آسیب رسوندن به هرگونه حیات ذیشعور هستم ولی چه میشه کرد وقتی این گونهی گیاهی سلامت همهی ما رو تهدید میکنه؟

رز رو.. فین فین...
- به لرد جونم میگم بیاد گوشتو ببره!

- سر و ته میکنین... افسوس...!
- به سازمان حمایت از گلهای ویبرهدار جیغکش شکایت میکنم!

- تا گردن با یه حرکت... مادر جــــــان...

میذاریمش تو گلدون...!
- فشفشهی پیر ریشوی فسیل! نذار از آخرین سلاحم استفاده کنم!

- و خاک میریزیم... چی؟! آخرین سلاح؟!
همین لحظه رز که جونش به لبش رسیده، با تمام وجود جیـــــغی میکشه. نورافکنها میترکن، صفحهی دوربینها میشکنه، گلدون خورد میشه و محفلیها با فریاد "یا قمر بنی گودریک" و " یا ریش ِ کبیر ِ دامبل " خودشون رو به سمتی پرت میکنن تا پناه بگیرن. بالاخره جیـــــــــــــــــــغ رز به انتها میرسه و همهجا در تاریکی و سکوت فرو میره.
- بینندگان عزیز، شما هرگز نمیتونین یه رز ویبرهدار جیغکش رو بکارید!

لرد ولدمورت قبل از این که تلویزیون رو خاموش کنه آهی میکشه و میگه:
- دیدید گفتم جای نگرانی نیس؟ خودش میتونه خودشو نجات بده.