جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  212 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 5 دی 1392 00:25
نمایش جزئیات
آفلاین
چیز! چیز! چیز! چیز از همه رنگ٬ سرتو با چی میشوری ؟ با شامپو چیز بنگ!!!
چیز بنگ ٬به کچلی خانواده می اندیشد




مستند آمبریج اسطوره دوران با برسی نظر کارشناسان٬ کارمندان وزارت خانه ٬اساتید هاگوارتز ٬بازاریان دیاگون و....

برسی نقش منوی مدیریتی
برسی تاثیر چیز در جامعه ب
رسی وضعیت ساحرگان در دوران گانت
برسی نقش چیز در خانواده

و صدها برسی دیگر

به زودی از جادوگر TV



چیز! چیز! چیز! چیز از همه رنگ٬ سرتو با چی میشوری ؟ با شامپو چیز بنگ!!!
چیز بنگ ٬به کچلی خانواده می اندیشد


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 دی 1392 23:11
نمایش جزئیات
آفلاین
خششش... فررر...

- مــــــَرد! بیا از بالا پشت‌بوم! برف میاد می‌چایی‌ها! ربطی به آنتن نداره صدهزاربار گفتم! یه اتفاقی افتاده اینا دارن سانسورش می‌کنن!

- بی‌[بیــــــــــــــــب]ها ببین چی‌کا کردن با این مملکت! چاییدیم تو این سرمای نفله! لاکردارا شومینه‌ی وامونده رو چرا قطع کردید آخه! لاویزاردالی‌المرلین! عه!

مرد همانطور که پشت سر هم بد و بیراه می‌گفت، از پشت‌بام پایین آمد و وارد خانه شد. همسرش که جلوی تلویزیون سبزی پاک می‌کرد، بلند شد تا برایش چای بیاورد که ناگهان...

- دراژه‌شکلاتی ِ من! رو آنتنی!

سرش صد و هشتاد درجه چرخید و با سوء‌ظن به همسرش خیره شد:
- این صدای ِ کی بود؟!

همین لحظه تصویر تلویزیون به صافی و شفافیت ِ یک آسمان تابستانی شد و چهره‌ی خندان ِ مورفین گانت، صفحه را پُر کرد:
- شلام به ملت چیژدوشت ِ غیورپرور. عرژم به حژورتون که ...

لحظه‌ای سکوت تنش‌زا حاکم شد و بعد وزیر که اقصی‌نقاطش عروسی بود، موجودی کت‌بسته رو از ناکجاآباد به یک‌باره داخل ِ کادر کشید:
- ما بگمن رو گرفتیــــــــــــم!

بعد مثل این که با اشارات ِ پشت ِ صحنه متوجه شده بود باید وقار و متانت بیشتری از خودش نشون بده، با همون نیش ِ تا بناگوش باز ادامه داد:
- شاعاتی پیش این لودو بگمن، به خیال این که واقعاً لودر، اومد اژ روی شتاد مقاومت رد بشه. نتیجتاً این که شتاد مقاومت اژ روش رد شد! حالا در خدمت ِ وزیر شابق و دو بُعدی هشتیم. بگمن، حرفی برای بیننده‌ها...
- مرگ بر تانک! مرگ بر تابستان! زنده باد زوپس! زنده باد دیکتاتوری!

مورفین که از این پیروزی ِ درخشان، در پوستش نمی‌گنجه، با یک حرکت حرفه‌ای چوبدستی لودر لودو رو از کادر به بیرون پرتاب می‌کنه و باز هم مثل ِ همیشه، خودش به تنهایی در کادر ِ تلویزیون می‌ایسته:
- ژوپش! لودر! ژمشتان! دیگر اشر ندارد! تا آخرین نفش... مقاومت خواهیم کرد!

و بعد زنان، از کادر خارج شد و خانه لحظه‌ای در سکوت فرو رفت. بعد...

- مرلینی این لودو اینقده تسترال بوده که پاشده رفته آژکا.. چیز... آزکابان؟! تنهایی؟!
- سیاست همینه دیگه زن. عشق ِ قدرت کورش کرده!

مرد به نشانه‌ی تأسف سری تکان داد. زن برگشت تا سبزی‌هایش را پاک کند و کمی زیر لب این برف و زمستان نفرین کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 دی 1392 23:00
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
1. به استودیوی جادوگر تی.وی برو. به شدت مراقب باش. از نفوذ بگمن خودمون استفاده کن و یک برنامه تلویزیونی (مستند یا آموزشی یا هر نوع که میخوای) درباره مورفین گانت بساز و این جانی و قاتل جادوگران رو به همه معرفی کن هر چه بهتر.


لینی نامه ی محرمانه ی آمبریج رو توی جیبش میذاره و برای انجام ماموریت رهسپار جادوگر تی وی میشه.

جادوگر تی وی:

- هی لود! امنیت برقراره؟

صدای فریاد لودو از far far away به گوش میرسه که جواب میده: برقراره لینی. میتونی شروع کنی!

با این حرف لودو، تمام چراغ ها به صورت تنظیم شده ای نورافشانی کرده و چهره ی لینی رو روشن میکنن. لینی با بدخلقی از جلوی پرده کنار میره و چراغارو خاموش میکنه تا تصاویر پروژکتور واضح نمایان بشن. اینبار تصاویر به جای لینی، پرده رو برای خودنمایی انتخاب میکنن؛ و مستند آغاز میشه ...



تصویر سیاه و سفیدی که دوران قبل از به قدرت رسیدن وزیرگانت رو دربرداره نمایان میشه. زمانی که ملت جادوگر و ساحره از ظلم و جور بی حد و پایان لودو بگمن، وزیر اسبق جامعه، به ستوه آمده و با فریاد وزیرگانت به پای صندوق های رای رفتـ...


لینی حدس زد که با این تصاویر رسما گند زده و الان ملت جادوگر و ساحره تحت تاثیر قرار میگیرن و خیال میکنن که این تصاویر حقیقت داشته و واقعا گذشته ی اونارو به تصویر کشیده. پس با دستپاچگی سریعا مانع پخش تصاویر میشه و چند لحظه ای تصاویر جادوگر تی وی قطع میشن و صفحه ای برفکی به نشانه ی زنده با زمستان نمایان میشه.

بعد از رفع این سوتی بزرگ، تصاویر از نو شروع به پخش شدن میکنن.



تصویر سیاه و سفیدی که دوران قبل از به قدرت رسیدن وزیرگانت رو در برداره نمایان میشه. زمانی که ملت جادوگر و ساحره از رفاه و آسایش بی حد و پایان لودو بگمن، وزیر اسبق جامعه، به وجد آمده و با فریاد مرگ بر وزیرگانت، سعی در سرنگونی صندوق های رای داشتند.


لبخند رضایتی به لب لودو که مسئولیت حفظ امنیت اونجارو به عهده داشت میشینه. قبل از شروع تصاویر جدید و شرحش، لینی اشاره ای مبنی بر "حواست به بیرون باشه" به لودو میکنه تا به جای داخل، مواظب بیرون از اونجا باشه.


تصویر به رنگ قهوه ای در اومده و اینبار اتاق پر از دودی رو نشون میده که بواسطه ی چیزکشیدنای فراوان وزیرگانت، تیره و تار شده و تشخیص اینکه دقیقا چه اتفاقی داره اون تو میفته، دشواره.

در صحنه ی بعدی برگای درختا که همونطور که به درخت متصلن، شروع به آتیش گرفتن میکنن نشون داده میشه ... همزمان صدای فریاد شخصی به گوش میرسه: وااای از شدت گرمای تابستون برگا دارن میسووووزن! این بود وعده ی دولت آزادی و پرواز؟

و در حالیکه جای جای جامعه ی جادوگری و ساحرگی در آتش گرمای تابستان میسوخت، شخصی که بی شباهت به وزغ نبود، جاروبرقی به دست ظاهر میشه. اما این جارو یک جاروی معمولی مشنگی نیست، یک جاروی جادوییه. جارویی که از توی خودش برف به بیرون میده و فضای قهوه ای رنگ جامعه رو با دونه های سفید برفیش مزین میکنه.

آتیشا خاموش میشن و مردم خوش حال و شاد و خندان، به زیر برف با شکوه و زیبا پناه میارن تا صورتشون توسط اونا نوازش بشه. آرامشی وجود همه رو فرا میگیره و به جای "زنده باد تابستان"، پلاکاردای "زنده باد زمستان" ـی در دستان جادوگران و ساحرگان ظاهر میشه.


در آخر تیتراژ پایانی با نمایان شدن جمله ی "The End" خودنمایی میکنه، اما قبل از اینکه بخواد ناپدید بشه و برنامه به پایان برسه، مروپی گانت با لگدی درو از جا میکنه و همراه افرادش اون تو میریزه و خبری هم از لودوی نگهبان نیست!

صدای فریاد مروپی کل استادیومو به لرزه در میاره: خود زنده باد زمستونا همه جارو آتیش زدن و گردن زنده باد تابستان ما انداختـ... پق!

لینی با ضربه ای مروپو به گوشه ای پرتاب میکنه و میخواد دکمه ی خاموشی دوربینو بزنه که میبینه پیش پاش دکمه هه توسط لودو فشرده شده، پس فقط پروژکتورو خاموش میکنه و همراه فیلمای درونش و لودو، از اونجا خارج میشه.

لودو در آخرین لحظه رو به مروپی که با فریاد از افرادش میخواست که جلوی اونارو بگیرن میگه: حرفای دروغ و گمراه کننده ت پخش نشد! تو سووووختی مروپیییی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 دی 1392 19:16
نمایش جزئیات
آفلاین
هو هو هو هو، هو هو هو هو، هو هو هو هو هــــــو هو هو هو هــــــو!

هماهنگ با آهنگ حماسی، تصاویری از ارتش وزارت سحر و جادو که به دستور دلوروس جین آمبریج، نماینده ی بر حق زوپس آسمانی، به وزارت سحر و جادو حمله و آن را از دست مورفین گانت ستمگر نجات دادند پخش می شود.

تیتراژ تموم میشه و تصویر هلگا هافلپاف که بر روی یک صندلی اشرافی و زیبا نشسته است به چشم می خورد.

دوربین نمایی کلوز آپ از هلگا می گیره:
- درود ای جادوگران، درود ای ساحرگان، درود ای زوپس دوستان و ای بیزاران از چیز! می خواهم امروز با شما درباره ی شرایط حساس کنونی و اتهاماتی که وزیر چیزکش و اطرافیانش به اینجانب وارد می کنند صحبت کنم.

هلگا بالاخره متوجه اشارات کارگردان که 2 ساعته دهن خودش رو صاف کرده بود شد و با دوربین شماره 4 ادامه ی صحبتش را انجام داد:
- ای کاراگاهان. به شما گفته شده که بنده به خاطر این که ارنی مک میلان به من جواب رد داده او را کشته ام. اما بگذارید من اصل داستان را برای شما بگویم.

هلگا دستمال زرد رنگش را در آورد و اشک هایش را پاک کرد و ادامه داد:
- مورفین گانت به من ابراز علاقه کرد و به من قول ازدواج داده بود. من 1000 خواستگار بهتر از او را رد کردم. تا وقتی که ارنی مک میلان می خواست به خواستگاری من بیاید. مورفین از موقعیت سو استفاده کرد و به من گفت اگر می خواهی با تو ازدواج کنم باید روز خواستگاری ارنی را به هلاکت برسانی و گرنه تو را به چیز آلوده می کنم! من هم مجبور شدم به خاطر حفظ جانم این عمل را انجام دهم.

دوربین کلوز شاتی از چشمان زیبای هلگا می گیرد که اشک از آن ها جاری شده است:
- اما در آخرین لحظات زندگی، ارنی به من گفت تو به جای من رئیس کاراگاهانی و نگذار مورفین آن ها را از بین ببرد. حال من از شما می خواهم تا در نبود ارنی راه او را ادامه دهید و به ارتش وزارت سحر و جادو بپیوندید.

در این لحظه هلگا جیغی بنفش زد و از شدت گریه از هوش رفت تا این برنامه ی تلویزیونی در اوج به پایان رسد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 دی 1392 00:14
نمایش جزئیات
آفلاین

از ساعاتی پیش، به طرز عجیبی تمام وسایل ارتباطی از کار افتاده بود. در خیابان مأموریتی حضور داشتند که مانع از عبور و مرور پاترونوس‌ها می‌شدند. خطوط ارتباطی میان‌شومینه‌ای از کار افتاده بودند. رادیو وزارت با اخبار ضد و نقیض و دلهره‌آور، اضطراب را به خانه‌های جادوگران آورده بود.

به یک‌باره، در خانه‌ی تمام جادوگران، شبکه‌ی جادوگر تی‌وی به سختی و با پارازیت‌های فراوان، روشن شد. برفک روی صفحه می‌رفت و می‌آمد و تشخیص دادن ِ تصویر ِ در حال پخش، به تمرکز ِ زیادی احتیاج داشت. بالاخره تصویر ثُبات ِ اندکی پیدا کرد و چهره‌ی مردی که کلاه ِ وزارت بر سر داشت، مشخص شد:

- ما تا آخرین نفش مقاومت خواهیم کرد!

اگر او را نمی‌شناختی، باور نمی‌کردی که این فرد، همان وزیر گانت است. برقی عجیب در چشمانش می‌درخشید. تصویر لحظه‌ای رفت و دوباره برگشت. صدای زنی به گوش می‌رسید:
- برو عسلم. دوربین وصله!
- آباژی. ژلوی دوربین آخه؟!

مَرد به سمت دوربین برگشت و ادامه داد:
- اگر روژی هژار گلوله‌ی برف به شمت ما پرتاب کنند، ما اژ ژایی که ایشتادیم، یک قدم عقب نخواهیـــ ... خررر... نباشد که...

دوباره صفحه برفکی شد. به نظر می‌رسید گروهی در پُشت صحنه سخت در تلاشند که این تصویر برای مردم به نمایش در نیاید. گرچه، گانت‌ها به این سادگی عقب‌نشینی نمی‌کردند.

- فراموش نکنید وژارت‌خانه ژمانی شقوط خواهد کرد که... در قلب ِ ژادوگران... ولی ما...

تصویر به کلی قطع شد. اما این‌بار در کمال ِ تعجب، صدای وزیر به وضوح به گوش می‌رسید.

- تا ژمانی که حتی یک نفر! یک نفر! در کنار ما باقی بماند! ما برای آژادی خواهیم ژنگید!

ژنده باد آژادی! ژنده باد پرواژ! ژنده باد تابشتان!


و با قطع شدن صدا، خانه‌ها در سکوتی کشنده فرو رفتند...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: یکشنبه 28 مهر 1392 00:04
نمایش جزئیات
آفلاین
مجری اخبار پشت به دوربین نشسته بود اما برای فهمیدن اضطراب و ترسی که داشت نیازی به دیدن صورت به رنگ گچ و خیس از عرق، ابروهای چین خورده، مردمک لرزان و لب هایش که مدام گاز گرفته میشد نبود! به آرامی سرش را بلند کرد ... بلند تر ... بیشتر ... تا جایی که میتوانست سرش را بالا گرفت تا با غول غارنشینی که درون استدیو و مقابل او ایستاده بود رخ به رخ شود!

- ششما ککی هسستین؟ اینجججا چی چی ککار دارینن آخخه؟

مشخص نیست که چگونه گراوپ از آن ارتفاعات صدای خفه ی مجری ترسو را شنید اما فورا پاسخ داد:

- من گراوپ! من باد ... گاد ... گادی بارد ... من محافظ وزیر بگمن! اخبار باید تحت نظر من گفت!

- عزیزم الان چچهار ماهه بگگمن وزیر نیسست ... البته ما زیر نظر شهرداری ککار میکنیم اما ...

- خف کار کرد! اما نداشت! حرف اضافی زد گراوپ له کرد!

صدایی از پشت صحنه شنیده شد که میگفت: "آقا برگرد اینوری الان میریم رو آنتن ... سه دو یک!" مجری رو به دوربین برگشت و آب دهانش را قورت داد و عر پیشانی اش را خشک کرد و در یک اقدام بسیار حرفه ای بدون لکنت و ترس و سوتی و این ها شروع به صحبت کرد!

- با نام و یاد مرلین، ضمن درود بر عله و زوپسِ قهرمانش، به عناوین اخبار میپردازیم! رشد شونصد درصدی تمامی شاخص های اقتصادی دولت آزادی و پرواز نسبت به دولت قبل ... برقراری اوضاع گل و بلبل فرهنگی در جامعه با مدیریت بی نقص دولت آزادی و پرواز ... کاهش قیمت همه چیز! ...

مشتی غول آسا روی مجری بخت برگشته فرود آمد و فورا برفک و سپس گل و بلبل جای تصویر او را گرفت! گراوپ یک عدد مجری دست نشانده ی جایگزین از جیبش خارج کرد و جای او نشاند و با رضایت خاطر از استدیو خارج شد.

- ضمن عذرخواهی بابت نقص فنی پیش آمده در پخش، به ادامه اخبار میپردازیم! آمار رو به رشد اعتیاد و فرار از خانه در میان جوانان جادوگر ... افت شونصد درصدی قیمت گالیون ... شکست سنگین تیم کویییدیچ وابسته به وزارت ... هواشناسی: هوا بس ناجوانمردانه بد است! باد و طوفان در راه میباشد! ... هوای خوب در تمام کشور های همسایه! ... و تحلیل ویژه ی خبری امشب: بررسی سقوط اقتصادی دولت جدید نسبت به دولت قبل و دلائل آن! ...

***


صدای مجری اخبار چند صد متر زیر زمین شهر لندن، در اتاقی از یکی از بزرگترین تشکیلات اداری جهان، که زمانی مجلل ترین اتاقِ آن هم بود و البته اکنون مطابق سلیقه ی صاحبش فضایی دخمه مانند و تاریک داشت و دود سراسر آن را فرا گرفته بود و چند جوب عمیق و عریض و جادار نیز در گوشه و کنار آن تعبیه شده بود به گوش میرسید! کلاه کهنه ای از یکی از جوب ها سر برآورد و سپس دستی نیز نمایان شد و کلاه را بالا زد ... وزیر سحر و جادو طوری مچاله شده بود که علاوه بر سرش تمام هیکلش هم در کلاه جا میگرفت! مورفین که سرحال شده بود از جوب بیرون آمد و استکان چای نبات روی میزش را به سمت تلویزیون دفترش پرتاب کرد و فورا نامه ی عربده کشی برای خواهرش نوشت و با جغد پیشتاز های وزارت برای او پست کرد!

***


- عصر دیروز عده ی کثیری از ساحرگان معترض به نادیده گرفته شدن حقوق ...

چند فقره کورممد با شنل سیاه و نقاب هایی شبیه نقاب مرگخوار ها از هر طرف وارد قاب شدند و باهم مجری را کول کرده و دوباره از هر طرف خارج شدند تصاویر گل و بلبل همراه با صدای آوازی که میگفت "همه چی آرومه ... من چقد آزادم ..." دوباره پخش شد و کورممد ها به مشغول جدا کردن مجری دو بعدی شده از روی زمین به وسیله ی کاردک و احیاء او با تلنبه به سبک تام و جری شدند! یک عدد منشی شاسی بلند برای سر حال آمدن مجری نیز به صحنه آمد و با تنفس مصنوعی موتور او را روشن کرد ...

- سه! دو! یک!

- ضمن عذرخواهی بابت نقص فنی پیش آمده در استدیو، به ادامه اخبار میپردازیم ... عصر دیروز عده ی کثیری از ساحرگان در حمایت از وزیر مردمی ...

درست همین موقع گراوپ از دفتر شهرداری به سمت استدیو راه افتاد و یک ملت پشت تلویزیون هایشان اندر کف این تشتّت آرای مدیریتی بودند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 3 مهر 1392 17:40
نمایش جزئیات
آفلاین


داراراران!
گروه فیلم و سریال خوابگاه سه ی گریفیندور تقدیم می کند؛

پدرانه!




آقا اردلان خفن! در نقش...
رون ویزلی



اون زنه! در نقش...
هرمیون گرنجر



عمو محمد جواد! در نقش...
هری پاتر



باهنرمندی
مریم خانوم! در نقش...
لاوندر براون

و
حاج آقا ثانی! در نقش...
سیریوس بلک


نقل قول:
- بابات بهت گفته به هرمیون بگی زنه؟ آره هوگو؟
-


نقل قول:
- پاک جاروی هفت تهش یه ترکه داره، یه بچه ی هفت ساله هم می تونه اونو بکشه. اگه کشیده بشه، جارو میشه یه چوب خشک و با مخ می خوری زمین. بگو خب!

- خب!


نقل قول:
- ما یه خانواده نیستیم بابا! شبانه روز شمایین و کارتون، منم و اتاقم، هوگوئه و گل بانوی چاق! ما یه خانواده نیستیم!




فرزاد! در نقش...
مورفین گانت


نقل قول:
- این که خواشتم برای تهییه ی چیژ جلو هر کش و ناکشی دشتتو دراژ نکنی شدم معتاد؟ شدم شاقی؟ من دوشتت دارم رز!


نویسنده و کارگردان؛ الستور مودی
بزودی از شبکه ی سه ی جادوگر تی وی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1392/7/3 17:49:17
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 مهر 1392 17:16
نمایش جزئیات
آفلاین
دینگ! دنگ! دونگ! شپلخ! جیــــــــــــــــــــغ! بوشومف! پاق!

- بســــــــــــــــه دیــــــــــــــــــگــــــــــــــــــه!

با این نعره‌ی دامبل که ریش‌هاشم سیخ سیخ شده بود، جماعت محفلی بدو بدو هرکدوم یه‌وری رفتن [ توجه: یه‌وری نرفتن، گرچه اونم معنی می‌ده. مقصود اینه که هرکدوم یک سمتی رفتن! ] بسیاری در این اثنا با هم محشور شدن و یک عده به لقاء‌المرلین پیوستن و خلاصه اصن وعضی بود عاقا! یه برنامه می‌خواستن ببرن رو آنتن‌ها!

دامبل که با دیدن اوضاع محفل از سعادت اخروی خودش ناامید شده و برگشته بود تا سر و سامونی به اوضاع کرگدن در چمن ِ محفل بده، با دیدن این صحنه‌ها حتی از سعادت دنیوی‌ش هم نا امید می‌شه و دوباره نعره می‌زنه:
- همه وایسیـــــــــــــــــد سرجاتـــــــــــــــــــــــــــــــــون!

ملت :

دامبلدور احساس می‌کنه یه مقدار از قالب ایفای نقشش تعدی کرده و الانه که یاکسلی و ریگولس بیان بخورنش، پس لبخندی ملایم می‌زنه و به آرومی اضافه می‌کنه:
- عزیزان من!

بعد با همون استایل سیفید و پر ابهت و جذاب‌ناک و ایناش، می‌گه:
- دوربین آماده‌س؟ نور؟ صدا؟ گلدون؟ گلدون کو!؟

آرتور با تعجب پرسید:
- گلدون؟!

دامبل بین این که موهای نازنین و ذی‌قیمتش رو بکنه یا چوبدستی‌ش رو با یه حرکت مشنگی فرو کنه توی دماغ آرتور، مردد می‌مونه و می‌گه:
- آرتور عزیزم. ای به وجود آورنده‌ی نود و نُه درصد نیروی محفل. پس چطوری می‌خوایم اون جونور رو بکاریم؟!

همین لحظه جیمز نفس‌نفس‌زنان در حالی که یه دستش یه گلدونه و با یه دستش رزچه رو می‌کشه میاره، مشکل رو حل می‌کنه:
- آوردمـــــــشون!

رز هم جیغ می‌زنه:
- فقط منم که حق دارم جیغ بزنم! فهمیدی؟! فقط منم که حق دارم موجب تغییر فرکانس اعصاب هرکسی بشم! از علل تأیید من توسط لرد کبیر ...

جیمز یه یویو از جیبش در میاره و فرو می‌کنه تو حلق رز. شما واقعاً فکر کردید جیغ تنها سلاح سرد محفله؟ حالا ما هی بگیم این فعالیت پرورش نهنگ‌های محفلی و سازمان ساخت یویو، فعالیت صلح‌آمیز ندارن، تحریمشون کنین! هیشکی گوش نده!

خلاصه بالاخره رز و گلدون و جیمز پشت پیشخون قرار می‌گیرن. دوربین آماده. نور آماده. صدا آماده! حرکــــــــــــــــــت!

- سلــــــــــــــــــــــام!
- حق نداری تو جیغ بکشی!
- مگه یویوی من تو حلقت نبود؟! چی‌کارش کردی؟!
- هه! خوردمش!
- نــــــــــــــــــــــــه! آقای بلوووپ! بیا اینو بخور!

یک خیل عظیمی از جماعت پشت صحنه خودشون رو پرت می‌کنن روی آقای بلوپ تا مانع ِ له شدن رز توسط نهنگ ِ آبفام سی متری بشن و در این عملیات شهادت طلبانه، تعداد کثیری از محفلی‌ها، اعلامیه می‌شن رو زمین!

دامبل که می‌بینه کار داره بالا می‌گیره، به سرعت وارد صحنه می‌شه و یه نفس دیالوگ n خطی رو از حفظ می‌گه:
- با سلام و خسته نباشید خدمت تمام بینندگان سیاه و سفید. امروز ما با نحوه‌ی کاشت رز‌های ویبره‌دار جیغ‌کش در خدمتتون هستیم تا بدونین در صورت مواجهه با چنین گیاهی، چطور سلامت گوش‌هاتون تضمین کنین. شنیدیم حتی این موجود باعث شده لرد ولدمورت چند باری آرزو کنه کاش جای دماغ، گوش نداشت ولی خب...!

رز دست و پا بسته رو از گلوش می‌گیره و با بغضی در گلو ادامه می‌ده:
- من مخالف آسیب رسوندن به هرگونه‌ حیات ذی‌شعور هستم ولی چه می‌شه کرد وقتی این گونه‌ی گیاهی سلامت همه‌ی ما رو تهدید می‌کنه؟ رز رو.. فین فین...
- به لرد جونم می‌گم بیاد گوشتو ببره!
- سر و ته می‌کنین... افسوس...!
- به سازمان حمایت از گل‌های ویبره‌دار جیغ‌کش شکایت می‌کنم!
- تا گردن با یه حرکت... مادر جــــــان... می‌ذاریمش تو گلدون...!
- فشفشه‌ی پیر ریشوی فسیل! نذار از آخرین سلاحم استفاده کنم!
- و خاک می‌ریزیم... چی؟! آخرین سلاح؟!

همین لحظه رز که جونش به لبش رسیده، با تمام وجود جیـــــغی می‌کشه. نورافکن‌ها می‌ترکن، صفحه‌ی دوربین‌ها می‌شکنه، گلدون خورد می‌شه و محفلی‌ها با فریاد "یا قمر بنی گودریک" و " یا ریش ِ کبیر ِ دامبل " خودشون رو به سمتی پرت می‌کنن تا پناه بگیرن. بالاخره جیـــــــــــــــــــغ رز به انتها می‌رسه و همه‌جا در تاریکی و سکوت فرو می‌ره.

- بینندگان عزیز، شما هرگز نمی‌تونین یه رز ویبره‌دار جیغ‌کش رو بکارید!

لرد ولدمورت قبل از این که تلویزیون رو خاموش کنه آهی می‌کشه و می‌گه:
- دیدید گفتم جای نگرانی نیس؟ خودش می‌تونه خودشو نجات بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 21 شهریور 1392 09:17
نمایش جزئیات
آفلاین
(ناگهان)
کمپانی وارنر ویزلی تقدیم می کند:


چارلی ویزلی و ویتر

بازیگران:
چارلی ویزلی
بیل ویزلی
ارتورویزلی
مالی ویزلی
هری پاتر
فردوجرج ویزلی
رون ویزلی
جینی ویزلی
ویکتور کرام
هرمیون جین گرنجر
کارگردان:
چارلی ویزلی
تهیه کننده:
کمپانی وارنرویزلی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مراقب خودت باش.
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 31 خرداد 1392 15:07
نمایش جزئیات
آفلاین
استودیو پاراگونت تقدیم می کند:

چه کسی کوییرل را به قتل رساند؟
قسمت دوم

تصویر تغییر اندازه داده شده


با شرکت مورفین گانت در نقش کارآگاه مورفین پوآرو، پرفسور کوییرل در نقش مرده و زنده ی پرفسور کوییرل،اعضای 1-2-1+6 و پکیج مدیران زحمتکش و خدوم در نقش مظنونین.
کارگردان: گاریچی
تهیه کننده: استودیو پاراگونت


در آستانه ی انتخابات و در خوابگاه مدیران، اندکی پس از آن که کوییرل اعلام تمایل به حضور در انتخابات می کند، عمامه اش به دور گردنش پیچیده و به طرز مشکوکی به قتل می رسد. تمامی مظنونین این حادثه شامل مدیران و کاندیداهای وزارت دستگیر می شوند تا مورد بازجویی قرار بگیرند. در این میان مورفین به خاطر تشکیل کمپین "کویی! پاشو بیا دیگه!" پیش از قتل وی و اعلام حمایت از حضور کوییرل در انتخابات، تبرئه شده و وظیفه ی بازجویی از سایر مظنونین را بر عهده می گیرد. در قسمت قبل دیدیم که تمامی نامزدان وزارت مورد اتهام قرار گرفتند و حال ادامه ی ماجرا...

مورفین پوآرو نگاهش را به یک جفت چشم وزغی می دوزد. صاحب چشم های وزغی عصبی شده و هی چشم هایش را فر و فر می چرخاند و اهم اهم می کند.
مورفین چشم هایش را ریز می کند: خب بانو دلو! کم کم داریم به پاسخ معمای قتل کوییرل نزدیک میشیم. آیا امکانش نیست شما یا استرجس یا سایر مدیران با همون انگیزه ی سوروس اسنیپ اقدام به حذف فیزیکی پروفسور کوییرل کرده باشین؟

فلش بک کوییرل را نشان می دهد که شاد و خندان فرم ثبت نام را پر کرده و می خواهد از خوابگاه خارج شود که ناگهان یک استخوان ترقوه به پس کله اش می خورد، برمی گردد و ایوان اسکلت را می بیند که احتمالا لبخند موذیانه می زند. کوییرل می خواهد چارتا لیچار بارش کند که فرصت پیدا نمی کند و دلوروس سنگین وزن از روی سقف بر سرش سقوط می کند و عمامه را دور گردنش پیچیده و خفه اش می کند.

فلش بک دوم کوییرل را نشان می دهد که شاد و خندان فرم ثبت نام را پر کرده و می خواهد از خوابگاه خارج شود که ناگهان سه تا اکسپلیارموس به چشم هایش خورده و موقتا کور می شود و هری و استرجس و پرنس بدوبدو می آیند و با عمامه خفه اش می کنند.

فلش بک سوم کوییرل را نشان می دهد که شاد و خندان فرم ثبت نام را پر کرده و می خواهد از خوابگاه خارج شود که ناگهان فلور دلاکور وارد شده و رقص پریزادی انجام می دهد و هوش از سر کوییرل پریده و درجا خشکش می زند و آناکین مونتاگ از فرصت استفاده کرده و از پشت عمامه را دور گردن کوییرل می پیچد و خفه اش می کند.
فلش بک ها تمام می شود.

آمبریج به شدت قرمز شده و هر چه بیش تر می گذرد بیش تر شبیه یک وزغ عصبانی بادکرده می شود: اینا دروغه! مزخرفه! کوییرل زنده است. کوییرل نمرده! بیا اینم مدرک. اصلا اینم خود کوییرل.
و کوییرل را زنده و سرحال از توی جیبش در می آورد و به همه نشان می دهد: دیدین دروغ میگه؟ اینا همش شانتاژ تبلیغاتیه. گولشو نخورید.

مورفین پوآرو لبخند می زند: عجله نکنید، حضار گرامی! قضیه بسیار پیچیده تر از اونیه که به نظر می رسه. تمام چیزایی که من گفتم فقط فرضیاتی بر مبنای حقیقت بود. و حالا براتون میگم که حقیقت ماجرا دقیقا چی بوده...

فلش بک کوییرل را نشان می دهد... دان دان داران دان دان دان دان داران داراران!(افکت شروع پیام بازرگانی)

پوستت چروک شده و شبیه آمبریج شدی؟ وقتی تو آینه نگاه می کنی احساس می کنی دامبلدور پیر و چروک داره نگات می کنه؟ هیشکی دوستت نداره؟ حقته! به دردنخور! ولی چون ما پول لازم داریم مجبوریم یه چیز الکی پلکی درست کنیم بدیم بهت که یکمی شبیه آدمیزاد بشی دیگه.
کرم چیز!
تهیه شده از عصاره ی چیز!

آیا دیدید وقتی یه نفر چیز استعمال می کنه چقدر پرانرژی و شاداب میشه؟ ما تونستیم در لابراتوارهای پیشرفته عصاره ی چیز رو بگیریم و برای توی حیف نون کرم درست کنیم و با 99 درصد تخفیف بیاریم درب منزل خراب شده ات تحویل بدیم. شماره پاترونوسی: 8947028439750234987
چیز را می توانید از ساقیان دارنده گواهینامه ی ایزومورفین پارک محلتان نیز خریداری کنید.


دان دان داران دان دان دان دان داران داراران!(افکت پایان پیام بازرگانی)

فلش بک کوییرل را نشان می دهد که با آمبریج صحبت می کند: دلوروس! من خیلی دوست دارم وزیر بشم و در دوره ی وزارتم با ماتریکس بجنگم و جنبش تهوع و مشنگا رو نابود کنم و خاک ایتالیا رو به توبره بکشم. یه دونه از اون فرم های ثبت نام میدی منم پر کنم؟
آمبریج تشنج می گیرد و هی سرفه می کند ولی سریع طبیعی کرده و یک فرم ثبت نام می گذارد کف دست کوییرل: بیا عزیزم. فقط با دقت پرش کن و باید سوابق ایفای نقشت رو کامل در حد تعداد ویرایش ها و تعداد لاگین هات بنویسی.
- چشم!

در فرصتی که کوییرل فرم ها را پر می کند، آمبریج در دفتر ثبت نام جلسه ی اضطراری مدیران را به صورت فوق سری تشکیل می دهد و از تمام نامزدان وزارت هم دعوت می کند.

در آن جلسه آمبریج قضیه را برای همه تعریف می کند و طرح یک توطئه ی شوم ریخته می شود. ناگهان دستگیره ی در قفل شده ی دفتر به حرکت در می آید و صدای کوییرل از پشت در شنیده می شود: عه! هنوز که وقت اداری تموم نشده! من می خواستم ثبت نام کنم، این آمبریج در دفترو قفلید.
آمبریج هراسان می شود ولی خودش را کنترل می کند: عزیزم. من الان نیستم. رفتم کرم چیز بخرم برای پوستم. لطفا پس از شنیدن صدای سرفه پیغام بگذارید که در صورت لزوم باهاتون تماس بگیرم. اهم اهم!
کوییرل: نه دیگه. میرم خوابگاه، یکی دو ساعت دیگه که اومدی، میام.

بعد از رفتن کوییرل یکبار دیگر نقشه مرور می شود و تام ریدل می پرسد: راستی چرا این مرتیکه عملی رو دعوت نکردی؟
آمبریج رادیو وزارت را روشن می کند و صدای خبرنگار پخش می شود: من همچنان از کمپین "کویی! پاشو بیا دیگه!" که توسط مورفین گانت راه اندازی شده با شما صحبت می کنم...
آمبریج رادیو را خاموش می کند: مورفین طرفدار کوییرله.

یکی دو ساعت بعد، کوییرل فرم ثبت نام را پر کرده و شاد و خندان می خواهد از خوابگاه خارج شود که ناگهان یک استخوان ترقوه به پس کله اش می خورد و بر می گردد و فلور را در حال رقص پریزادی می بیند و حواسش پرت می شود و با بشکن هوکی پایش روی یک کپه روغن مو می رود و قبل از اینکه بیفتد تام ریدل را می بیند که بالا و پایین پریده و فریاد می زند: ریکتوسمپرا! فلیپندو! و وقتی زمین می خورد اما دابز را می بیند که به سمتش دویده و ناگهان تبدیل به ارنی مک میلان می شود و یک عالم همبرگر سرطان زای مک دونالد در حلقش می چپاند. کوییرل می خواهد از جایش بلند شود که ناگهان حجم عظیم گوشتی آمبریج رویش سقوط می کند و سه تا اکسپلیارموس در چشم هایش فرو می روند و موقتا کورش می کنند و هری و پرنس و استرجس و مونتاگ پریده و عمامه اش را دور گردنش پیچیده و خفه اش می کنند.

فلش بک تمام می شود و همه با حالت در سکوت به مورفین خیره می شوند. بالاخره آمبریج با پوزخندی مخلوط با سرفه، سکوت را می شکند:نمایشنامه ی جالبی بود ولی یک مورد کوچیک رو فراموش کردید جناب مورفین پوآرو! و کوییرلی را که از جیبش درآورده نشان می دهد: کوییرل زنده است!

مورفین لبخند می زند: کوییرل زنده نیست بانو دلو! همه می دونن که پرنس از مدت ها پیش با چهره و آواتار کوییرل در جمع ظاهر می شد. از طرفی قبل از ثبت نام کوییرل، پرنس جزو مدیران بود ولی حالا لیست مدیران رو نگاه کنید. خبری از پرنس نیست. پرنس کجاست؟ آیا جز اینه که پرنس بعد از تغییر آواتار، نامش رو هم با کمک منوی جادویی به پرفسور کوییرل تغییر داده و با هویت جعلی به فعالیتش ادامه میده؟ در واقع مدیری که از جمع شما حذف شده پرنس نیست؛ کوییرله! شما همگی قاتلان کوییرلید و حالا سعی دارید پرنس رو به جای اون مرحوم جا بزنید!

ناگهان تیریپ میتی کومونی، مجرمانی که دستشان رو شده به سمت مورفین حمله می کنند تا او را هم مثل کوییرل بکشند که مورفین در خوابگاه را باز می کند و یک عالمه دیوانه ساز گرسنه که مامور حفاظت از امنیت جلسه بودند، می ریزند توی اتاق و بازار ماچ و بوسه گرم می شود و مورفین هم از لای در فرار می کند تا به ویکی مورفین رفته و رسالت به آزادی و پرواز رساندن ملت را پی بگیرد.

درود بر کوییرل! سلام بر مورفین!
زنده باد چیز! زنده باد تابستان!

پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!