جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
ارسال شده در: چهارشنبه 15 مرداد 1393 02:49
نمایش جزئیات
آفلاین
خرس گنده ی ریونکلاو!

نقل قول:
۱. با استفاده از اطلاعاتی که بهتون داده شد، به مثلث برمودا سفر کنین و ثابت کنین که مثلث بودنش شایعه‌ای بیش نیست و در واقع دایره است! (۲۰ امتیاز)

۲. یکی از این دو موضوع (۱۰ امتیاز):

a. از طرف فیثاغورث نامه‌ای به مردم قبیله بنویسین و از مهمون نوازیشون تشکر کنین! این نامه حتما باید سرگشاده باشه.

b. دعوت نامه‌/ کارت عروسی فیثاغورث با همسرش رو تو پیام امروز چاپ کنین.


در پی درخواست پرفسور لوپینِ پسر از شاگردان، جادوگر بدنام خاکستری، گلرت گریندلوالد، یکی از اعضای محفل ققنوس که از نظر رفتار و سبک مبارزه بیشتر به مرگخوارها شباهت داشت، تصمیم به مراجعت به مثلث برمودا برای تهیه ی نقشه ی کاملی از آنجا گرفت.

گلرت کتاب هایش را در چمدان مسافرتی مشکی رنگش گذاشت، و پس از آماده کردن لوازم سفر مانند: دستگاه ریش تراش، مسواک سفید رنگ، لباس های کمکی و ... ، ردای مبارزه اش را به تن کرد و کفشهای پرفکت استپز که با آنها خستگی معنا ندارد ( ) را پس از پوشیدن جورابی که مالی به او هدیه داده بود، به پا کرد. زمانی که آماده ی رفتن شد به این شکل در آمده بود... نه اون شکل نه، به این شکل!

زمانی که همه ی لوازم را حاظر کرد، داکسی را صدا زد، چمدان ها را به دست او داده و به سمت کوچه ی دیاگون رفته و پس از برداشتن مقداری پول از خزانه ی گرینگوتزش و خرید یک قالیچه ی پرنده ی آخرین سیستم(!)، برای خرید غذا و نوشیدنی مورد نیاز سفر، به پاتیل درزدار رفت.

در پاتیل درزدار اتفاق خاصی نیفتاد و گلرت بدون کوچکترین مشکل، خریدش را انجام داده و از ساختمان خارج شد. در بیرون ساختمان، گلرت پس از بلند کردن قالیچه از روی زمین، به کمک داکسی لوازم و وسایل سفر را بر روی قالیچه جای داد و بر روی قالیچه ای که حدود نیم متر از سطح زمین فاصله داشت، نشست.

زمانی که داکسی نیز کنارش نشست، یکی از دستان داکسی را در دست گرفت و با دست دیگرش که چوب جادویش در آن بود، طلسم دیس ایلوژنمنت قدرتمندش را بر روی قالیچه و هر آنچه بر روی آن بود اجرا کرد که آنها را از نگاه های متعجب و جستجوگر جادوگران و ساحره هایی در در آن نزدیکی به او خیره شده بودند، دزدید.

پس از سه روز پرواز، جایی که قرار بود مثلث برمودا باشد از دور آشکار شد. ابرها آسمانش را پوشانده بودند و گلرت برای تهیه ی نقشه مجبور شد که ارتفاع را کم کند و نزدیک به سطح زمین پرواز کند.

زمانی که از ابرها پایین آمد، با چیزی روبرو شد که اصلاً انتظارش را نداشت! در آنجا که زمانی محل زندگی قبیله ای از انسانهای با تکنولوژی ابتدای دوران پارینه سنگی بود، حالا پر بود از راکتورهای هسته ای که هرکدامشان در اندازه، دو برابر بزرگتر از قلعه ی هاگوارتز بودند...!

زمانی که گلرت چشمان متعجبش را از راکتورهای غول آسا برگرفت، توجهش به اجساد شاگردان هاگوارتزی که برای انجام تکالیف به آنجا آپارات کرده بودند افتاد و از این که احتمال وجود سپر ضد آپارات را محاسبه کرده بود، خوشنود از خود، لبخندی تحویل داکسی داد و قالیچه را برای برداشتن اجساد همکلاسیانش بر روی زمین گذاشت.

جمع کردن اجساد با کمک داکسی مدت زیادی طول نکشید. گلرت آنها را در یکی از گونی های غذایی که اکنون دیگر خالی شده بود با استفاده از طلسم بزرگ شونده ی فضا جای داد و گونی را که اکنون بسیار سنگین شده بود با کمک همراه نچندان کوچکش، بر روی قالیچه ای که هنوز در نزدیکی زمین شناور بود قرار داد.

هنوز نفسش از بلند کردن گونی بالا نیامده بود که نور طلسمی را دید که به سمتش می آید...
به سرعت دست داکسی را گرفته، خود و او را از مسیر عبور طلسم خارج کرد و زمانی که با کمک داکسی به روی پاهایش ایستاد، به شخص مهاجم نگاه کرد...

مهاجم، زنی حدوداً میان سال با موهای طلایی بود که ردای سفید بلندی با قسمت هایی به رنگهای قرمز، زرد و طلایی بر تن داشت و عصای بلندی به رنگ مشکی با سرنیزه ی طلایی به شکل دو بال گشوده در دست داشت.

گلرت با توجه به کتابهایی که خوانده بود میدانست که جادوگران امریکای جنوبی به جای چوب های جادویی معمول اروپایی از عصاهای بلندی استفاده میکنند که صرف نظر از سرعت پایین استفاده از آنها، قدرت طلسم بسیار بالایی دارند. جادوگر سفیدپوش که از لباسها و حالت چهره اش معلوم بود که یکی از نگهبانان ارشد آنجاست، خود را برای انجام طلسم دیگری آماده کرد.

گلرت که حالا به دلیل هیجانی که تنها یک دوئل خوب میتوانست برایش به وجود بیاورد، کاملا از نظر فکری و جسمی آماده ی نبرد بود، چوب جادویش را در دست گرفته و آماده ی مبارزه شد.

ساحره به عصایش تکانی داد و موج آتشین رقصانی را به سمت گلرت فرستاد. جادوگر کهنه کار که برای مقابله با هر طلسمی آماده بود، موج بزرگی از آب از چوب دستیش خارج کرد و آتش سوزان را رام نمود.

مبارزه ی آن دو برای حدود یک ساعت ادامه داشت که در آخر، گلرت شمشیری را که ساحره با استفاده از شاخه ی کانجوریشن (Conjuration) به سمت او فرستاده بود را با طلسم دیپالسو به سمت ساحره برگرداند و در حالی که ساحره با یک شیرجه خود را از سر راه شمشیر کنار میکشید، گلرت با طلسم اینکارسروس رقیبش را به بند کشید.

ساحره شکست خورده که بعدها خود را ملکه و جادوگر اعظم آنجا معرفی کرد، پس از تحدید به مرگ توسط نیش داکسی که یکی از دردآورترین مرگهای دنیاست، حاظر به همکاری با گلرت به شرط صدمه ندیدن افراد و ساخمانهای آنجا شد.

پس از بازدید کامل از جزیره و کامل شدن نقشه، شکل حاصل بیش از این که شبیه مثلث باشد، به شکل دایره شباهت داشت و ساحره توضیح داد که دلیل این تغییر، بالا آمدن سطح آب دریا به دلیل آب شدن یخ های قطبی است!

گلرت در حالی که آماده ی رفتن میشد، نام ساحره را پرسید که در جواب اینگونه پاسخ شنید:"آنجلینا فیثاغورث سوم!"

گلرت پس از خداحافظی با آنجلینا عصا را به او پس داده و سوار بر قالیچه ی پرنده شد. درحالی که در این فکر بود که نام آنجلینا فیثاغورث چرا اینقدر برای او آشناست، آنجا را به مقصد هاگوارتز ترک کرد.

آیا این حس آشنایی نسبت به اسم کوچک آنجلینا بود یا نسبت به نام فامیلیش؟ آیا به خاطر شباهت نام آنجلینا فیثاغورث به نام آنجلینا جولی (؟!) بود که این قدر حس آشنایی به او دست داده بود؟ کسی چه میدانست؟!
------------------------------------------------------------------
2.a: نامه ی سرگشاده!
------------------------------------------------------------------
محدودیت طولی واسه ی پست تایین نکرده بودی، منم تا تونستم نوشتم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
ارسال شده در: دوشنبه 13 مرداد 1393 10:14
نمایش جزئیات
آفلاین
۱. با استفاده از اطلاعاتی که بهتون داده شد، به مثلث برمودا سفر کنین و ثابت کنین که مثلث بودنش شایعه‌ای بیش نیست و در واقع دایره است! (۲۰ امتیاز)

پسر مو بلوند بالاخره ساکش را بر زمین گذاشت و با صدای خس خس مانندی گفت:
-سلام مردم دایره ی برمودا

و ناگهان بدون هیچ مقدمه ای عطسه کرد.دماغش را خاراند و دوباره ساکش را برداشت و به راه افتاد و زیرلب غرغر کرد.
اولین فردی که توجهش را جلب کرد یک آفریقایی بود که روی طبل بزرگش می کوبید و هوار هوار می کشید.باری سرش را از لای بوته ای رد کرد و به محوطه ای نگاه کرد که عده ای آدمخوار رقص تیپاپا تیپاپا انجام میدادند و با خوشحالی سرشان را در آب جوش داخل پاتیل بزرگی که روی آتش بود فرو میکردند.
باری نق زنان از لای بوته بیرون آمد و بی توجه به افراد آدمخوار صورت سرخ روبرویش داد زد:
-سلام.من فرشته ی کالیگوناتالا هستم و از پیش خدایانتون میام.خواستم بگم این مثلث برمودا نیس و دایره ی برمو...

هنوز حرفش تمام نشده بود که بلندقد ترین آدمخوار با صدای هیک هیک سول به او نزدیک شد و با مشت بر فرق سرش کوبید

***


-بلاه بلاه بلاه :hyp: من کجام؟اینجا کجاست؟

-غومتا لوکوموتیاله :hungry1: لوکو لوکو لوکو لوکو موتیاله :hungry1:

باری که همچنان در حالت خواب و بیدار بود ناگهان فریاد کشید:
-رپ آدمخوارا!!!!!!!

و وقتی سکوت آدمخوار ها و بوی سوختی آشنایی شنید تصمیم گرفت چشمانش را باز کند.
-آآهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه پناه به هلگای کبیر...هی تو...تویی که شبیه گراپ هستی...

و به یکی از آدمخوارها اشاره کرد.آدمخوار نزدیک پاتیل گنده ای آمد که باری در آن بود و به باری زل زد:

و اینجا بود که باری با یک حرکت انتحاری روی آدمخوار پرید و همچنان که در هوا بود و صحنه آهسته شده بود فریاد زد:
-مشت آهنین اژدهای آتشین

و مشتش را محکم به آدمخوار کوبید.(اسمایل پرت شدن آدمخوار به دور دست ها)

و باری که مثل قهرمانان انیمه ای می درخشید و شبیه ناروتو می نمود فریاد زد:

-نینجای اژدهای 70 دُمی!

و چند نفر دیگر از آدمخوارها هم پرت شدند.
باری هم از فرصت استفاده نمود و پرید بالای پاتیل و فریاد زد:
-ای داد ای هوار.اینجا دایره ایه نه مثلثی.افتاد؟یا بازم حالتونو بگیرم؟

و آدمخوار های باقیمانده از ترس سر تکان دادند.اینجا بود که باری سرش را بطرف دوربین برگرداند و با پوزخند گفت:

-دیدی پروفسور لوپین؟اینم از تکلیف!



۲. a. از طرف فیثاغورث نامه‌ای به مردم قبیله بنویسین و از مهمون نوازیشون تشکر کنین! این نامه حتما باید سرگشاده باشه.

نامه سرگشاده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوب زندگی کن. بزرگ شو و... کچل شو! بعد از من بمیر و اگه تونستی با لبخند بمیر. توی کارات دودل نباش. ناراحتی چیز باحالی برای به دوش کشیدنه ولی تو هنوز خیلی جوونی!


کوروساکی ایشین- بلیچ

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
ارسال شده در: یکشنبه 12 مرداد 1393 21:24
نمایش جزئیات
آفلاین
امتیازات ریاضیات جادویی – جلسه دوم

** من برای تکلیف دوم به همه پیشنهاد میکنم پست جیمز سیریوس پاتر رو بخونن. دقیقا منظور منو از راهنماییهایی که برای نوشتنش داده بودم رو دنبال کرده و به بهترین شکل استفاده کرده! **


رکسان ویزلی: ۲۶ امتیاز

تکلیف اول: ۱۶ امتیاز
خب رکسی... تو نویسنده‌ی فوق العاده ای هستی و چه طنز و چه جد کارت درسته اما این پستت دو تا مشکل داشت. اولا که روح طنزش کمرنگ بود و دوم اینکه بعضی جاها مشخص نبود گوینده ی دیالوگ کیه. خیلی مهمه تو پستایی که بیشترش دیالوگ بین افراده، به اشکال مختلف مشخص کنیم که کی داره دیالوگ رو میگه. مثلا با خطاب قرار دادنش.. فرضا:‌
- آه ای مرلین.. بلاه بلاه بلاه...
- عمرا آلبوس... بلاه بلاه بلاه...
حواست باشه که وقتی کسی دیالوگا رو میخونه بتونه تشخیص بده کی به کیه، خب؟

تکلیف دوم: ۱۰ امتیاز
ها.. این چیزیه که میخواستم.. دمت گرم! همه چیز درست و به جا بود.

گیدیون پریوت : ۲۵ امتیاز

تکلیف اول: ۱۸ امتیاز
خیلی خوب بود گیدی.. خیلی! فقط دفه آخرت باشه این دانگو به خورد من میدی، یه هفته معده درد داشتم اصن non-stop :همر. این دو امتیازی هم که کم شد به خاطر دو سه تا غلط تایپی بود که تو پستت داشتی. حواست باشه.. پیش نمایش یادت نره!

تکلیف دوم: ۷ امتیاز
اینم خوب نوشته بودی ولی بازم اشتباه تایپی توش بود. علاوه بر اون،‌ یکی دو جا بین لحن محاوره‌ای و کتابی بلاتکلیف بودی. حواست باشه که لحن پستت یکنواخت باشه. اگه فضاسازیا رو داری با لحن محاوره‌ای مینویسی، تو تموم پستت این لحن جریان داشته باشه. یه نکته دیگه هم که تو این دو تا پستت ( و حرفای چت باکست) به نظرم اومد، احساس میکنم درگیری با شخصیت پردازی و ایفای نقش. ببین... بخصوص تو پست طنز، هر اتفاقی ممکنه بیفته و اشکالی نداره گیدی همیشه آروم، با داد و هوار وارد بشه. من و جیمز یه مغازه داریم تو هاگزمید که بنگاه املاکه... اون تو ما دست دانگو از پشت بسته بودیم!‌ ولی خب تو پستای جدی خیلی به شخصیت پردازیمون وفادارتریم. مثلا اینکه تدی به صبر و منطق مشهوره، حتی ممکنه دستمایه‌ی شوخی و خنده بشه تو پست طنز ولی تو پست جدی میشه اساس رفتارش و برخورد با بقیه. خب؟

فرد جرج ویزلی: ۲۳ امتیاز

تکلیف اول: ۱۸ امتیاز
فرجوج .. فرجوج خیلی خوب بود... باریکلا! کلا تو یه ذوق طنز خوبی داری که با یه ذره تمرین و کار کردن بیشتر تو رو میتونه تبدیل به یکی از بهترین طنزنویسا بکنه. موقعیت های کارتونی خوبی خلق میکنی مثل “صدای تو کمدی” و پرت شدن دانگ از حلق تدی. اینا خیلی خوبن پسر! اینکه نمره کامل بهت ندادم به خاطر همون چیزاییه که تو نقد پستت تو ویزنگاموت بهت گفتم. ظاهر پست و پاراگراف بندی رو رعایت کن.. دابل اینتر بزن بین خطوط و دفه بعد با همین طنز و سبک و سیاق برگرد تا بهت نمره کامل بدم.

تکلیف دوم: ۵ امتیاز
اگه اینم شبیه تکلیف اولت نوشته بودی حداقل ۸ رو از از ۱۰ میگرفتی ولی چرا ۵؟ ببین بازم میگم، تو استعداد طنز خیلی خوبی داری. اما مشکلات این پستت چیه؟ اولا تو جادوگر تی.وی رو برای گزارش انتخاب کردی ولی گزارشت روزنامه وار بود. اگه این پست تو پیام روز زده میشد، امتیاز بالاتری میگرفت. مسئله دوم استفاده از !! به جای علامت تعجب یا نفطه است. کمتر ازش استفاده کن، باشه؟‌ دوم اینکه این پست حس طنز داره ولی حال طنز نداره! پستای طنز با استفاده از چند تا شکلک در مکان مناسب، به خواننده یادآوری میکنن کجاها باید بخنده. ببینم هفته دیگه چیکار میکنی پسر جرج و آنجلینا!

کنت اولاف: ۲۲ امتیاز

تکلیف اول:‌ ۱۵ امتیاز

اولاف... دوست قدیمی.. چی شد؟‌ خودتم تو پستت یادآوری کردی که این طنزه ولی حس طنز نداشت. حواستو بیشتر جمع کن، یه کم موقعیت‌های خنده دار پستت رو بیشتر کن. ضمن اینکه واقعا این پست کوتاه بود، میتونستی روی بازی لودو و ویولت بیشتر مانور بدی! سوژه رو پرورش بده و سرسری از روش رد نشو. و مشکل دیگه، جمله های بریده بریده و کوتاهه. قبلا هم تو ویزنگاموت فکر کنم بهت گفته بودم، جملاتت رو با حروف ربط و علائم نگارشی مثل ویرگول به جای نقطه بهم بچسبون و از چند تا جمله‌ی کوتاه‌ یه پاراگراف طولانی بساز که تنها یه نقطه داره و اونم آخر پاراگرافه. بیتشر بنویس اولاف، تو خیلی خیلی بهتر از این میتونی بنویسی.

تکلیف دوم: ۷ امتیاز
خب اینجا تو یه چیزایی بهتر کار کردی و یه جاهایی ضعف داشتی. طنز و سوژه پردازیت خیلی خوب بود. اما ظاهر پستت یه مقدار در هم بود و یه جاهایی هم فعل و فاعل با هم جور نبودن یعنی جایی که فاعل جمع بود، از فعل مفرد استفاده شده بود. حواست به این مسئله باشه و نیم نگاهی هم به غلطای تایپی داشته باش.

پاپاتونده: ۲۷ امتیاز

تکلیف اول: ۱۹ امتیاز
همه چیش عالی بود پاپا. اون یه امتیاز هم به این خاطر کم کردم که به عنوان پست اول که تعیین کننده‌ی جهت سوژه است، اطلاعات کافی برای ادامه دادنش نداده بودی.

تکلیف دوم:‌ ۸ امتیاز
خوب بود پاپا.. طنز- جد متمایل به طنز نوشته بودی اما انقدر چکش نزن. چکش معمولا حالت طعنه آمیز داره و وقتی به میزان کافی و سر جاش استفاده بشه، کارشو درست انجام میده اما افراط نباید کرد. چند جا هم غلط تایپی داشتی که با یه دور خوندن از روی پستت قابل پیشگیری بود. در کل پست خوبی بود، دمت گرم.

نویل لانگ باتم: ۲۰ امتیاز


تکلیف اول: ۱۵ امتیاز
خب نویل... پستت میتونم بگم متوسط بود. داستان رو پیش برده بود ولی به یاد موندنی نبود. اون پست ونوگ هم فقط خلاصه‌ی سوژه بود که در روایات داریم هر کی خلاصه‌ی سوژه بنویسه، اجر مرلین تا لحظه‌ی مرگ باهاشه!‌:همر حالا اشکالات پستت چیه؟ یکیش این افکت‌ها و حالات چهره که تو فضاسازیا میاری، ترجیحا هر چی تو دیالوگ بیاد بهتره. مثلا به جای اینکه بگی:‌

یکی از فاطیا ماندانا رواینجوری صدا کرد :
- جناب مدیر ، کدوم بیل و کلنگ ؟

بهتر بود بگی:

یکی از فاطیا ماندانا رو صدا کرد :
- جناب مدیر ، کدوم بیل و کلنگ ؟

مسئله بعدی تو پست طنز خلاقیته.. خلاقیت باعث میشه که پستت خوندنی و خنده دار بشه. موقعیتای طنزی که تو پستت خلق میکنی رو بیشتر کن!

تکلیف دوم: ۵ امتیاز
دو تا مشکل عمده داره این پستت نویل. مشکل اول و مهم‌تر که من تو تدریس هم گفته بودم، دقت کردن به این مسئله است که کجا دارین پست میزنین. جادوگر تی وی برنامه ی تلویزیونیه ولی خبر تو از روزنامه در اومده بود، انگار خبر پیام روز باشه. اگه اینو تو پیام روز نوشته بودی بیشتر امتیاز میگرفتی. مسئله دوم ناپخته بودن سوژه است، انگار با عجله نوشته شده باشه و براش وقتی نذاشته باشی. سوژه رو پرورش بده، وقت بذار و موقعیت‌های جدید خلق کن توش. مشکل طول پستت نیست، میشه تو یه پست کوتاه یه سوژه رو خیلی تمیز پرورش داد. تمرین سوژه پردازی یادت نره! ضمنا، بچه جون تو مال چه نسلی هستی که فک میکنی که فوتبال و کوییدیچ رو فقط پسرا دنبال میکنن؟

جیمز سیریوس پاتر: ۳۰ امتیاز

تکلیفت اول: ۲۰ امتیاز
بنگاه املاک میری دیگه؟ بوق بهت که مزه دهن معلمو خوب بلدی چیه!‌نقدم که میخوای! برو پی کارت جیمز! واستا.. واستا.. همون بنگاه بمون، منم دارم میام... امشب اونجا مهمون داریم! ماهم که کامله!

تکلیف دوم: ۱۰ امتیاز
آاااای ملت... ببینین.. این چیزیه که من میخواستم ازتون. ققنوس نیوز صداشو در نمیاره اگه یکی از اعضاش پشت دزدیدن جام باشه! همیشه هم که تئوری توطئه‌ی جادوگرای سیاه پشت هر اتفاقی رو داره! بعد میرسیم به بخش کامنتا زیر خبر اصلی. بر همه واجب است که این تکلیف رو بخونن. دمت گرم بوقی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1393/5/12 22:37:10
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
ارسال شده در: یکشنبه 12 مرداد 1393 20:57
نمایش جزئیات
آفلاین
ریاضیات جادویی - جلسه سوم

کلاس ریاضیات که از وقتی برای انجام تکالیف به هاگزمید فرستاده شده بود، جمعیتش هم به نصف رسیده بود و اصلا انگار نه انگار که ملت همیشه برای هاگزمید دست پا میشکنن ولی خب پای مشق نوشتن که وسط میاد، همه میرن تو مود عامو ما حال نداریم و این حرفا! .. آره همون کلاسه مشتاق و قبراق به خاطر ذوق و شوق بی انتهای گیدیون، چشم به تدی دوخته و تشنه‌ی علم و دانش، منتظر بودن.

کلاس:

تدی: ... اینطوری نگاه نکنینا حس میکنم جای گرگ و گله عوض شده! اگرم این نگاه تشنه‌های علم و فلانه که باید فعلا صبر کنین!

این دفعه ملت به فرم به تدی نگاه کردن که باعث شد جو ایفا یه ذره آروم بگیره و اسمایلی صحیح دست شخصیت درستش بیفته! بهر حال بچه ها منتظر جواب بودن و به اندازه کافی صبر کرده بودن.

- خب خب خب.. بهتون میگم! واسه تدریس این جلسه قراره دوست و ...

- من اومدم!

در کلاس با صدای شااااقی باز شده بود و جیمز سیریوس پاتر، ساک به دست، نهنگ به بغل، ظاهر شد.

- بله داشتم عرض میکردم.. دوست و برادرم، جیمز، قراره تو تدریس این جلسه بهمون کمک کنه!

دستی به هوا پرتاب شد، جیمز به جای تدی جواب داد:

- چیه فرجوج؟

- قراره جا ریاضی کوییدیچ بازی کنیم؟

- نخیر...

و همینطوری که آقای بلوپ رو می‌داد دست تدی، قلم پر گچی! رو برداشت و روی تخته یه مثلث کشید.

- بهر حال تدی از بیکاری مجبور شده تدریس کنه و تنها کلاسی که خالی بود، همین بود و میدونین چیه؟ تدی از ریاضی متنفره و هیچی بارش نیست!

- جیمز؟

- مگه دروغ میگم تدی؟ بهر حال من امروز اینجام تا بهتون یه ذره ریاضی واقعی یاد بدم. اول بهم بگین این شکل چیه؟

همه کلاس، بالا پایین پران! ذوق در کنان، دستشو بالا برده بود و وقتی همه دستا بالا رفت، همه با هم جواب دادن:

- مثلث

- درسته.. هووم... نه انگار یه چیزایی تدی یادتون داده! حالا بهم بگین قضیه چیه؟

طی سی ثانیه‌ی بعد، تنها صدایی که از کلاس میومد، صدای جیر جیر جیرجیرکها بود که احتمالا از کلاس موجودات جادویی ویولت جا مونده بودن!

- تو بهشون قضیه رو یاد ندادی؟

تدی شونه‌شو بالا انداخت و طوری به جیمز نگاه کرد که فهمید اونم نمیدونه قضیه چیه! واقعا کی اینا رو واسه تدریس نوگلای باغ دانش میفرسته؟

- اینم نمیدونه! قضیه، قضیه‌ی فیثاغورثه دیگه! کلا مثلث و فیثاغورث نافشونو با هم بریدن. و این یکی بدون اون یکی نمیتونه وجود داشته باشه و باید به دست هم از بین برن.. آهان نه.. اون یه چیز دیگه بود! ولی یه قضیه دیگه هم هست این وسط که خیلیا نمی‌دونن و اون اینه که فیثاغورث جادوگر بود.

جیمز کمی مکث کرد که تاثیر کلماتشو تو صورت بچه ها ببینه و وقتی دید کسی عمق مطلبو درک نکرده، ادامه داد:

- داستان از این قراره که فیثاغورث داشت از اینور دنیا آپارات میکرد به اونور دنیا ولی یهو دستگاهای کنترل مقصدش وسط راه خراب میشه و با یه حال بدی وسط یه ناکجا آبادی سقوط میکنه و بومی‌های اونجا ازش مواظبت میکنن و با مهمون نوازی و خونگرمیشون کلی شرمنده‌اش میکنن تا حدی که وقتی بالاخره حالش اونقدر خوب میشه که بالاخره برگرده خونه، نه تنها دختر یکی از بومیا رو به همسری میگیره، اسم اونجا رو میذاره "مثلث برمودا" چون کلا از هر چی که خوشش میاد یه پسوند مثلث بهش میچسبونه!

جیمز دوباره قلم گچشو دستش گرفت و مشغول نوشتن شد.

نقل قول:
مشق شوما:

۱. با استفاده از اطلاعاتی که بهتون داده شد، به مثلث برمودا سفر کنین و ثابت کنین که مثلث بودنش شایعه‌ای بیش نیست و در واقع دایره است! (۲۰ امتیاز)

۲. یکی از این دو موضوع (۱۰ امتیاز):

a. از طرف فیثاغورث نامه‌ای به مردم قبیله بنویسین و از مهمون نوازیشون تشکر کنین! این نامه حتما باید سرگشاده باشه.

b. دعوت نامه‌/ کارت عروسی فیثاغورث با همسرش رو تو پیام امروز چاپ کنین.


نکته‌های مهم در مورد این جلسه:

- تکلیف اول رو تو همین کلاس بنویسین و لازم نیست به تاپیک دیگه‌ای برین. فضاسازی و شخصیت پردازی برمودا و آدماش و مثل همیشه خلاقیت مهم‌ترین عامل برای گرفتن نمره‌ی بالاست!

- برای تکلیف دوم، انتخاب با شماست که نامه بنویسین یا کارت دعوت رو! منتها حتما تو کلاس و در انتهای تکلیف اول، لینک تکلیف دوم رو هم بنویسین که نمره دادن رو راحت کنه.

- وقتی تکلیف دوم رو می‌نویسین یادتون باشه شما دارین از طرف فیثاغورث می‌نویسین، نابغه و جادوگر ریاضی که همه چیو شکل مثلث میبینه!

- سوالی اگه بود تو دفتر اساتید یا با کمک پخ، بپرسین!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1393/5/12 21:24:14
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
ارسال شده در: یکشنبه 12 مرداد 1393 14:48
نمایش جزئیات
آفلاین
گل پسر ارشد گریفیندورم من.

تکلیف اول

تکلیف دوم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
ارسال شده در: یکشنبه 5 مرداد 1393 02:07
نمایش جزئیات
آفلاین
آخه چی بگم ؟
مال خودت نخواستم

بازم چی بگم ؟
اینم مال خودت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شاید وجودم به خیلی ها ارامش نده . . .
ولی همین که حضورم حرص خیلی هارو در میاره . . .
بهم انگیزه خیلی بالایی میده . . .
پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
ارسال شده در: شنبه 4 مرداد 1393 02:47
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام استاد!

۱. آمار مغازه‌های هاگزمید رو در بیارین و مشتری یکی از مغازه‌ها بشین. (۲۰ امتیاز)

همون پروژه ی یه تیر دو نشون رو اجرا کردم استاد ولی نمی خواستما دوستان مجبور کردن. اسکله تفریحی

۲. به یکی از خبرگزاریها برین و گزارشی از سرقت جام جهانی مشنگی تهیه کنین. ( ۱۰ امتیاز).

اینم یه برنامه تلویزیونی جذاب به نام پاپاتاک، امیدوارم لذت ببرین! جادوگر تی وی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
ارسال شده در: شنبه 4 مرداد 1393 01:35
نمایش جزئیات
آفلاین
ما رفتیم کازینو خیلی محیط بدی داشت! نرین اونجا!

در ضمن متشکریم که راهی جلوی پای ما گذاشتین تا ویولت رو به چنگ اوریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
ارسال شده در: چهارشنبه 1 مرداد 1393 19:19
نمایش جزئیات
آفلاین
1.آمار مغازه‌های هاگزمید رو در بیارین و مشتری یکی از مغازه‌ها بشین. (۲۰ امتیاز)
اینم از مشتری


2. به یکی از خبرگزاریها برین و گزارشی از سرقت جام جهانی مشنگی تهیه کنین. ( ۱۰ امتیاز)
اینم از گزارش

-------
بی صبرانه منتظر امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فرد جرج ویزلی در 1393/5/1 19:33:03
پاسخ به: کلاس ریاضیات جادویی
ارسال شده در: چهارشنبه 1 مرداد 1393 15:35
نمایش جزئیات
آفلاین
@@@ تازه وارد گریف @@@


۱. آمار مغازه‌های هاگزمید رو در بیارین و مشتری یکی از مغازه‌ها بشین. (۲۰ امتیاز)

بفرمیو

۲. به یکی از خبرگزاریها برین و گزارشی از سرقت جام جهانی مشنگی تهیه کنین. ( ۱۰ امتیاز).

بیو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی نیمه اصیل!


تصویر تغییر اندازه داده شده