بوووووم!!!
اژدها با سرعت به زمین شطرنج برخورد کرد و پس از چند متر کشیده شدن روی زمین وینکی را زیر گرفت و متوقف شد!! مرگخوارها و محفلی ها در حالی که با اضطراب دور و بر خود را زیرنظر گرفته بودند از مخفیگاه هایشان خارج شدند. گرد و خاک ناشی از برخورد اژدها با زمین دیدن اطراف را با مشکل روبرو کرده بود
اسنیپ در حال که ردای خود را میتکاند به زمین شطرنج از هم پاشیده و اژدهایی که کنار آن نقش زمین شده بود نگاه کرد و سپس شانه اش را بالا انداخت و با خود گفت:
-حداقل دیگه لازم نیست مهره های وزیرشو از بین ببرم
لرد ولدمورت که از همه اتفاقاتی که گذشته بود آگاه بود ناگهان بوسیله تلپاتی مخصوصش با اسنیپ ارتباط برقرار کرد:
-سیوروس...از فرصت استفاده کن، چند نفر از اون بی مصرف ها رو جمع کن تا محفلی ها حواسشون پرته گیلبرتو بگیر و برام بیار... راکوود و کراب روبروتن پشت یه تخته سنگ پناه گرفتن.
-چشم ارباب! همین الان! :worry:
اسنیپ به سمت کراب و راکوود دوید و گفت:
-راکوود دنبال من بیا! میریم گیلبرت رو بگیریم! کراب برو وینکی رو از زیر اژدها در بیار و توام بیا دنبالمون، مسلسلاشم بردار! ممکنه لازم بشه!
کراب که هنوز وحشتزده بود به سر تکان دادنی اکتفا کرد و به سمت اژدها دوید، راکوود نگاهی به اطراف انداخت و زیر لب به اسنیپ گفت:
-ما تو این گرد و خاک چجوری باید گیلبرتو پیدا کنیم؟؟ 10 متری رو به زور میشه دید با این وضعیت!
اسنیپ در جواب با خونسردی گفت:
-میریم اون سمتی که محفلیا وایساده بودن، هرکیو تو راه دیدیم بیهوش میکنیم! اگه گیلبرت بود میگیریمش اگه نه میذاریمش به حال خودش!
اما صدایی آنها را از حرکت بازداشت:
-گیلبرت زیر مهره فیلی که سوارش بود گیر کرده، تو زمین شطرنجه، اگه همین الان برین قبل محفلیا بهش میرسین!
این صدای نیمه چپ لودو بود که پخش بر زمین زیرپای آنها افتاده بود، اسنیپ با بدبینی پرسید:
-تو از کجا میدونی اینو اونوقت؟؟
اشک در چشم لودو حلقه زد و پاسخ داد:
-چون نیمه راستمم باهاش اون زیر گیر کرده.
تو رو مرلین سریعتر برو دارم له میشم
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج








شما به راه راست هدایت شوید ای حرف گوش نکن ها! الهی شن بره تو چشتون اصن. 


