مورگانای بی آزار، به واسطه معجون مجهولی که هکتور درست کرده بود، به یک بچه سه ساله تبدیل شده. زئوس ( خدای ِ خدایان) از این اتفاق عصبانی میشه و کاری میکنه که لرد بخوابه و به مرگخوارا میگه که باید در عرض یک هفته مورگانا به وضعیت عادی ـش برگرده وگرنه اربابشون هیچوقت بیدار نخواهد شد و به دیار باقی خواهد شتافت.
هرا ( همسر شرعی و قانونی زئوس) از اینکه زئوس با یه جنس مونث دیگه حرف زده ( در کنار هزاران همسر غیر شرعی و غیر قانونی ِ زئوس!) اون رو از خونه میندازه بیرون و آواره کوچه و خیابون میکنه. زئوس در پی این آوارگی، به سمت خانه ریدل ها حرکت میکنه تا احوال مورگانای کوچک رو جویا بشه.
از طرف دیگه ریتا اسکیتر توسط عوامل نفوذی و خبرچین ها و سوسک های بی شمارش در اقصی نقاط این دنیای جادویی (!)، از واقعه ای که برای لرد و مورگانا و مرگخواران اتفاق افتاده، خبر دار میشه و قصد داره تا یه بمب خبری درست کنه!
----------------------------------
خانه ریدل ها:
- مرلین، این دیگه کیه؟
- چقده شبیه توئه مرلین!
مرلین در ابتدا توجهی به در ورودی نداشت و سعی می کرد تا با بارگاه ملکوتی تماس برقرار کند و ببیند دارویی برای وضعیت فعلی مورگانا می تواند پیدا کند یا نه؛ با اینکه مرلین از وضعیت پیش آمده برای مورگانا چندان ناراضی نبود، ولی اتفاقی که برای لرد افتاده بود، شوخی بردار نبود.
- مرلین! با تو هستیما!
مرلین به سمت لینی برگشت و دید که دارد به سمت در اشاره می کند؛ بنابر این به سمت در نگاه کرد و به محض دیدن پیکری که در چارچوب در ایستاده بود، به زمین افتاد و حالت سجده به خود گرفت. بعد از اینکه بلند شد، با اشاره ی دستش همه ی مرگخواران را وادار به تعظیم در برابر زئوس کرد. چند نفر از مرگخواران به شدت از خود مقاومت نشان دادند ولی در نهایت همگی مغلوب قدرت مرلین شدند. بعد از اینکه مرگخواران صاف ایستادند، مرلین شروع به صحبت کرد.
- درود بر زئوس دانا! چه چیزی باعث شده تا اینجا تشریف بیاورید؟
زئوس شدیدا دلش میخواست تا عقده های فروخورده و درد و دل های خودش را از دست زن ِ ناسازش پیش ِ مرلین بگشاید، ولی با توجه به موقعیتی که پیش آمده بود، صلاح را بر این دید که با وقار رفتار کند!
- آمده ایم تا جویای احوال پیامبرانمان باشیم و ببینیم چرا مورگانایمان به این حال و روز افتاده است.
- مقدمتان گلباران ای زئوس ِ گرامی! بفرمایید.
هنوز زئوس قدم از قدم برنداشته بود که هوای بیرون خانه به شدت طوفانی و ابری شد و این بار صورت هرا از آسمان بیرون زد. هرا در جستجوی زئوس نگاهی به اطراف انداخت، با دیدن وسایل سفر زئوس پشت در خانه ریدل ها، فهمید که زئوس در کجا قرار دارد. هرا سقف خانه ریدل ها را کند و مرگخواران زیر این سقف دوباره بی سرپناه شدند!
- آه... هرای اعظم!
مرلین این را گفت و دوباره خودش و بقیه مرگخواران را مجبور به تعظیم کرد. هرا لبخندی به مرلین زد. همیشه از این رفتار های مرلین خوشش می آمد؛ ولی الان وقت لوس کردن مرلین نبود، کار مهم تری داشت. رو به زئوس کرد و گفت:
- من فیلم ِ اومدنت به اینجا رو دیدم، با یکمی تخفیف و از خود گذشتگی همیشگی من در برابر کارای تو، میتونی برگردی سر خونه زندگیت، و باید هم برگردی چون کارای خونه انتظارتو میکشه!
- ولی آخه کارای من اینجا...
- بحث نباشه! مرلین تمام اختیارات و فعالیت ها رو تحت کنترل خودش میگیره؛ از الان به بعد اون شخصیت اول این سوژه ست!
زئوس سرش را به نشانه ی تاسف تکان داد و از اینکه بعد از عمری، اسمش در سوژه ای آورده شده بود و حالا هرا نمی گذاشت تا معروف شود، به شدت بغض کرده بود و هر لحظه ممکن بود گریه کند. کمی تامل کرد تا شاید هرا دست از سرش بردارد، اما هرا از ریش های زئوس گرفت و او را با خفت و خواری به سمت بالا کشید که درس عبرتی باشد برای همگان تا در میان سوژه ی مرگخوارهای ِ لرد سیاه، غیر مرگخوار جماعت را نقش اصلی نکنند!
- خب...
مرلین این را در حالی گفت که دست هایش را به هم می مالید و با حالتی شیطانی به مرگخواران نگاه میکرد.
- کجا بودیم؟!
- مورگانا!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



...صب کن ببینم...آره خودشه!

)
»
»
به سرش میزد، از مرلین می خواست شَر سوروس را از زمین یا حداقل خانه ریدل کم کند. ناگهان در خانه باز شد و پیکره ی مردی تنومند که ریشش تا زمین میرسید، در چارچوب در حاضر شد. جماعت مرگخوار نیز به شکل
به مرلین خیره شدند..
) فضای اتاق را پر کرد.
و چند لحظه بعد تر، شبیه موجودی گرسنه، با فرمت drool: به مورگانا خیره شد.





