جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

35 کاربر(ها) آنلاین هستند (31 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
32 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] گـِـُلخانه‌ی تاریک

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: جمعه 1 خرداد 1394 15:26
نمایش جزئیات
آفلاین
- آرسینوس؟
- ارباب؟ :worry:

- آرسیـــنوس؟
- اربااب؟ :worry:

- آرسیـــــــــــنوس؟
- اربااااااب؟:worry:

- داری کدوم گوری می ری مردک معجون نصفه ساز؟
- کی؟ من؟ می رفتم به مرلینگاه به مورگانا قسم! :worry:

آرسینوس ترجیح داد از این مکالمه تقریبا یک طرفه عقب بکشد و دوباره به بخش درونی اتاق پناه ببرد!البته هکتور اینرا نمی دانست!

- دیدی نتونست انجامش بدی؟ دیدی ما رو لازم داری؟ دست نوشته های منو پس بدهههه
- چی رو نتونست انجام بده هکتور؟

هکتور به محض شنیدن صدایی که این جمله را گفته بود، چتری از غیب ظاهر کرده و ویبره زنان به استقبال اربابش رفت! ولی به نظر می رسید که لرد سیاه خیلی از این استقبال خوشش نیامده باشد، مخصوصا که رزهای روی سرش، وقتی چتر بالای آنها قرار گرفت، اخم کردند و قهر کردند و پژمرده شدند. و حتی یکی دوتایشان، تمایل پیدا کردند به زرد قناری تغییر رنگ دهند.

- این رو از روی سر ما بردار هک!
- ارباب مگه من چتردار شما نیستم؟
- برش دار هکی!
- ارباب آخه وظیفه من نگه داشتنشه!
- هکتور؟
روند کامل شدن نام هکتور در حین این مکالمه درصد خشم لرد سیاه را بر هکتور فاش کرد. این بحث به قدری ادامه پیدا کرده بود که هیچکس حواسش به سوروس نبود. و سوروس... شاید خودش هم درست نفهمیده بود مواد کدام معجون را در کدام پاتیل می ریزد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1394/3/1 17:23:13
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1394/3/2 0:25:16
تصویر تغییر اندازه داده شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 12:24
نمایش جزئیات
آفلاین
همچنان که سیوروس با علاقه به دستور العمل "معجون چرب کننده ی مو" نگاه میکرد و به نظر میرسید در حال فراموش کردن ماموریت اصلی است، ناگهان آرسینوس با حالت شوک زده ای گفت:
- سیوروس؟ تو الان 50 امتیاز از گریفیندور کم کردی؟!

سیوروس که حواسش پرت شده بود و البته به شدت ناراضی بود لب هایش را برهم فشرد، سرش را بالا آورد و چشم غره ای نثار آرسینوس کرد و گفت:
- بله آرسینوس، و اگر اعتراضی داری میتونم 200 امتیاز دیگه هم کم کنم و مجموعش رو به اسلیترین اضافه کنم!

هکتور ناگهان متوجه موضوعی شد، او در این لحظه به راحتی میتوانست باعث شود امتیازات بیشتری از گریفیندور کسر شود، پس گفت:
- سیوروس... علاوه بر اینکه اعتراض کرد دستنوشته های من رو هم دزدیده. این رو هم در نظر بگیر خواهشا!
- دستنوشته های تو و اینکه خودت نتونستی نگهشون داری به من ارتباطی نداره هکتور!
- ولی من همگروهیت هستم!
- خیلی خوب... الکی بغض نکن، بذار ببینم چند امتیاز مونده براشون.

سیوروس با گفتن این حرف منوی مدیریتش را از جیب ردای سیاه و بلندش بیرون کشید و شروع به گشت و گذار و کار کردن با آن کرد.
- هوم... یک امتیاز براشون مونده، اون رو هم به خاطر تو کم میکنم و به اسلیترین اضافه میکنم.
- تو یکی از بهترین همگروهی های دنیا هستی سیو!

آرسینوس در این لحظه در زیر نقاب خیس عرق شد، او باید به عنوان یک گریفیندوری در این لحظه کاری انجام میداد.
- اهم... سیوروس... من یه ایده برای درست کردن معجون پیدا کردم و فکر میکنم بتونم انجامش بدم! منتها... یک شرطی هم براش دارم... و اون اینه که باید تمام امتیاز هایی که از گریفیندور کم کردی رو برگردونی!

هکتور و سیوروس همزمان و هم صدا فریاد زدند:
- فرصت طلب!

- پس تا من دارم میرم تا کارم رو انجام بدم شما ها اون "ریشه های خزنده" رو تمیز کنید!

اما در بیرون از گلخانه، درست کمی آنطرف تر، در اتاقی درست کنار گلخانه که البته دیوار هایش چنان نازک بود که صدای مرگخواران و لرد به یکدیگر میرسید، لرد برای آخرین با نفرت به گل های رز روی سرش نگاهی انداخت، سپس با وقار و ابهت چرخید و راه گلخانه را در پیش گرفت و با خود گفت: "بریم ببینیم این سه تا دارن چی کار میکنن که انقدر کارشون طول کشیده."

لرد با آرامش حرکت کرد و بالاخر به در گلخانه رسید و همین که در را باز کرد با چهره ی آرسینوس درست در مقابل صورت خودش رو به رو شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1394/2/30 13:30:48
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1394/2/30 19:13:14
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1394/2/30 20:56:49
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 04:24
نمایش جزئیات
آفلاین
-شاید نور اینجا خوب نیست حتما درسته.

دقایق به صورت وحشتناکی سپری می شد.احساس میکرد بدنش منقبض شده دستانش به سردی یخ بود،صدای قلبش را میشنید نکند آخرین ضربان هایش را انجام میداد،وقتی او میفهمید که خادمش در این کار شکست خورده چه برسرش می آورد آیا او را...
از این فکر تمام بدنش میلرزید قطرات غلطان عرق را از پیشانیش پاک کرد،سپس رو کرد به آرسینوس و گفت:
مگه نگفتم این معجون نیاز به نور داره پس چرا اینجا هنوز تاریکه؟ناگهان به یاد آورد که هنوز فکرش را به زبان نیاورده آرسینوس سری به نشانه منفی تکان داد و گفت:من که چنین چیزی نشنیدم هرچند که امیدوارم فراموش نکرده باشی که اینجا گلخانه تاریکه!
اسنیپ ابروهایش را درهم کشید چشم غره ای نثار آرسینوس کرد و دوباره به سمت کتاب برگشت و به پاتیلی که از آن حباب های خاکستری متساعد می شد چشم دوخت دستش را به سمت کتاب کهنه برد و شروع به ورق زدن و زیر و رو کردن صفحات کرد.
کمی آن طرف تر از سیوروس،لرد درحال نگاه به آینه ای جادویی بود که لحظاتی پیش با استفاده از طلسم به دست آورده بود.
سعی داشت چهره اش را درحالی که گیاهان دافنه را بر سر دارد مجسم کند او میخواست با تمرکز در ذهن خود گلهای رز را تبدیل به دافنه کند در همین حال باصدایی که بیشتر شبیه فش فش مار بود با خود زمزمه کرد:ابهت ما و ترس قربانیان این همیشه آرزوی دوممان بود و آرزوی اولمان آه بله ...جاودانگی.
سپس لبخندی از سر رضایت برلبان خشک و چروکیده اش نمایان شد و دوباره به آینه چشم دوخت
سیوروس که اینها را شنیده بود بیش از پیش ترس در وجودش رخنه کرد.معجون به رنگ سیاه غلیظی در آمده بود و بویی شبیه لجن زار به اطراف متساعد میکرد چرا ارغوانی نمیشد چه مشکلی وجود داشت؟
درحالی که به سختی جلوی لرزش صدایش مقاومت میکرد و به کلی رنگ از رخسارش رفته بود به هکتور و آرسینوس گفت:این دیگه چجور تمیز کردنه ریشه های خزنده است؟ ۵۰امتیاز از گریفندور کم میشه!
هکتور و آرسینوس:
اسنیپ وقتی دوباره به سمت میز خودش که کتاب روی آن قرار داشت برگشت نظرش به حاشیه صفحه ای که دستورالعمل معجون دافنه بود جلب شد چرا هرگز آن را ندیده بود؟
به آرامی زیر لب زمزمه کرد:معجون چرب کننده مو...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 02:37
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه با استفاده از گیاهان گلخانه تاریک معجونی درست کرده و خورده و روی سرش رز های صورتی ظاهر شده.
لرد کتابی رو که از روی اون معجون رو درست کرده بود به سیوروس می ده تا معجون دیگه ای درست کنه که به جای رز روی سرش دافنه برویه! چون به نظر لرد گیاه دافنه حداقل از رز با ابهت تره.

_____________

سیوروس آتش سیاه رنگی زیر پاتیلش روشن کرده بود و با جدیت سرگرم اضافه کردم اقلام مورد نظرش به پاتیل بود. هکتور و آرسینوس در حالی که به وضوح ناراضی به نظر می رسیدند در نزدیکی سیوروس سرگرم پچ پچ بودند.

-عمرا اگه بتونه!
-معلومه که نمی تونه. تنها چیزی که این می تونه درست کنه روغن موئه! فقط باعث می شه رزای روی سر ارباب بیشتر برق بزنن. اربابم می کشدش. ما راحت می شیم.
-آره بابا. حالا اگه به جای تو، سیو دستنوشته های منو دزدیده بود ممکن بود بتونه. ولی اینجوری عمرا!
-این تو بودی که دستنوشته های منو دزدیدی!
-حرف نزن!

-هر دوتون ساکت باشین و سریع بیایین این ریشه های خزنده رو تمیز کنین. لازمشون دارم!

به نظر هکتور و آرسینوس سیوروس بسیار پررو بود. جلوی آنها معجون درست می کرد و علاوه بر این دستور هم می داد! دو مرگخوار خشمگین تصمیم داشتند اعتراض کنند. مخالفت کنند. زیر بار حرف زور نروند. ولی در آن وضعیت هر دو "اطاعت" را ترجیح دادند!
جلو دویده و سرگرم تمیز کردن ریشه ها شدند.
سیوروس محتویات پاتیل را هم زد. رنگ معجون خاکستری شده بود...در حالی که در این مرحله باید ارغوانی می شد. سیوروس با خود فکر کرد:
-مراحلشو درست انجام دادم. شاید نور اینجا خوب نیست. حتما درسته.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: پنجشنبه 26 تیر 1393 17:04
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ به سمت میز رفت. کتاب قطور و بزرگی روی میز جا خوش کرده بود که بر خلاف محتویات با ارزشش، ظاهری کهنه و بدرد نخور و گول زنانه ای داشت.
اسنیپ جلوتر رفت و خواست کتاب را بردارد که لرد پشیمون شده و دوید تا دست اسنیپ به کتاب نرسد. همین که دوید گلهایش در باد تکانی خورد و لرزید.
صدای خش خش برگ های سرش به گوش میرسید. کتاب را برداشت و محکم بغل کرد:

- پشیمون شدیم. نمیخوایم ببینیش. نیازی نداره ببینیش. باید برین و یه راه حل پیدا کنین. اصلا برین یه معجونی بسازین که همه ی رز ها رو ریشه کن و منقرض کنه.

با این حرف لرد، بدن رز بدون اراده لرزید.

سوروس گفت: آخه ارباب! خواهش میکنم. شاید اون راه ها به اندازه ی کافی میسر نباشن. اگر دنبال یه راه حل قطعث میگردین بهتره بفهمیم که مشکل اصلی از چی بود. وگرنه اگر موقتا یه کاری کنیم که این رز ها از کلت ... یعنی سر همایونی دربیاد دوباره در میان. از کجا معلوم؟ شاید اصلا این بار چندتا دافنه رو سرتون دربیاد.

اسنیپ که سخت کنجکاو شده بود تا از محتویات داخل کتاب با خبر شود، از هر دری وارد میشد تا لرد رو متقاعد کنه که کتاب رو نشون بده.

از طرف دیگه برای لرد، وجود رزهای قرمز و خوشبو نسبت به داشتن یه سری گل های گیلی گیلی سیاه که از دهنش دود خارج میشد .... خب ... انگار داشتن دافنه روی سرش جذاب تر به نظر میرسید. خودش را تصور میکرد که در تاریکی ایستاده، با گل هایی گرد که موهای فر و بلندی رو تداعی میکند و از سرش دود خارج میشود.
بی شک خیلی با ابهت و خفن به نظر میرسید. حتی ترسناک.

رو به اسنیپ گفت: موردی نیست. میخوایم به جای رز چندتا دافنه داشته باشیم. اسنیپ برو کارت رو شروع بکن.
و دستور داد تا همه از اتاقش خارج شوند.

سپس کتاب را باز کرد. وقتی کتاب باز شد آیینه ای توش بود که لبخند
زنان به لرد نگاه میکرد.

- اگه چندتا دافنه رو سرمون در بیاد با ابهت تر میشیم نه؟

-

- تیریپ مدوسای مار موی میشیم نه؟

-


- خیلی خفن میشیم نه؟

-


- همه ازمون میترسن نه؟

-


-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
....I believe I can fly

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: شنبه 7 تیر 1393 14:10
نمایش جزئیات
آفلاین
رز با دیدن ویبره رفتن گلبرگای کله لرد، متوجه میشه که لرد خشمگین تر از قبل شده بنابراین "اهم اهم" ـی میکنه و سعی میکنه موضوعو عوض میکنه.

- فرمودین سبز و سیاه؟ الساعه انجام میشه ارباب.

لرد که هنوز درگیر دیالوگ قبلی رز بود، با عصبانیت فریاد میزنه:

- نمیخوایم زرد و سیاه ...

- سبز ارباب!

- زرد و سبز ...

- سیاه ارباب!

- وسط حرف ما حرف نزن رز! نمیخوایم تغییر رنگ بدیم، میخوایم خودمون بشیم. اسنیپو بیااااار!

رز که موندن بیشتر در اونجارو مناسب نمیدونه، سریعا تغییر جهت میده و به سمت در میدوه و به دنبال اسنیپ عازم اینور و اونور خانه ریدل میشه.

مدتی بعد - اتاق لرد:

- سرورم خب شما باید بگین چه معجونی درست کردین تا من بتونم ضدش رو درست کنم و کله مبارکتون رو بهتون برگردونم.

لرد که بعد از ساعت ها راضی شده بود که اعتراف کنه این رزها براثر خوردن معجون بوجود اومدن، حالا در مقابل لو دادن اسم معجون و کاری که میخواست برای زیباییش کنه، مقاومت میکرد.

سوروس اصرار کنان ادامه میده: سرورم فقط یه اسم بدین! چه معجونی خوردین؟

لرد بعد از اینکه حس میکنه یک شاخه دیگه از گردنش بیرون زده و رز سرخ دیگه ای رو سرش شروع به روییدن کرده، با دستش اشاره ای به کتابی که از روش معجون رو درست کرده میکنه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: شنبه 7 تیر 1393 10:18
نمایش جزئیات
آفلاین
رز ریشه به ریشه شد و گفت:
-خب قربان اون کله ی خوشگلتون برم.میشه زردشون کنم.بکنم؟
لرد چانه اش را خاراند و گفت:
-هووم.به نظرمان سیاه بکنی بهتره.
رز گفت:
-یا حتی سبز!
لرد کله رزی برگشت و گفت:
-زود باش مرگخوار گیاهی مورد علاقه مان.این رز ها رو سیاه و سبز کن.
رز لحظه ای چوبدستی اش را بالا آورد و به سمت صورت لرد نشانه رفت اما خیلی سریع آن را پایین آورد:
-قربان نمیشه!
لرد که رز هایش حالا به رنگ سرخ درآمده بود،گفت:
-یعنی چه؟مگه میشه؟
رز گفت:
-خب.اولا اگه اون محفلی های بی سر و پا شما رو ببینن ممکنه خدای ناکرده و روم به هورکراکسس،بازیچه شون بشید.دوما من ورد این کارو بلد نیستم.
لرد به سرعت به سمت آشپزخانه دوید.یک لیوان برداشت و گفت:
-آگوامنتی.
و آب را به سرعت نوشید.
رز چشمانش را مالید و گفت:
-قربان؟
لرد دستش را بالا آورد و گفت:
-این رز ها دارن منو تشنه می کنن.زودتر یه کاری بکن. :vay:
رز،پشه ای را با دستش کنار زد و گفت:
-چشم قربان...و...قربان یه سوال داشتم.
-بپرس.
-شما که به جای کله،چندین تا رز دارید.پس چجوری می تونین ببینین درحالیکه اصن چشم ندارید؟
لرد:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوب زندگی کن. بزرگ شو و... کچل شو! بعد از من بمیر و اگه تونستی با لبخند بمیر. توی کارات دودل نباش. ناراحتی چیز باحالی برای به دوش کشیدنه ولی تو هنوز خیلی جوونی!


کوروساکی ایشین- بلیچ

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: جمعه 6 تیر 1393 19:15
نمایش جزئیات
آفلاین
-رز؟!

در اتاق باز شد و رز ویزلی خودش را تقریبا به داخل اتاق پرتاب کرد و گفت:بفرمایید ارباب.
لرد به رز نگاه نمیکرد.جلوی آینه ایستاده بود و به تصویر خودش خیره شده بود.برای دومین بار تکرار کرد:رز!

رزاحساس کرد مشکلی وجود دارد.با صدایی بلند تر از قبلی پرسید:
-بفرمایید ارباب.من اینجا هستم.

لرد چشم از آینه بر نداشت ولی خوشبختانه اینبار حرفی بجز رز بر زبان آورد:
-تو رو صدا نمی کنیم.اگه یه نگاهی به ما بندازی شاید متوجه تغییری بشی.
رز می ترسید به لرد نگاه کند.ولی این یک دستور بود.با وحشت سرش را بلند کرد و برای یک ثانیه به چهره لرد نگاه کرد و دوباره سرش را پایین انداخت.سعی کرد همان تصویر کوتاه را در ذهنش حلاجی کند.مطمئن بود لرد سیاه تغییری کرده.ولی چه تغییری؟لرد منتظر جواب بود.رز با صدای آرامی پاسخ داد:
-بله ارباب.شما عوض شدین.چقدر هم با جذبه و با ابهت تر از قبل به نظر میرسین.این تغییر واقعا بهتون میاد.

سکوت نشانه خوبی نبود.رز برای دومین بار سرش را بلند کرد.اول گردن لرد سیاه را دید.کمی بالاتر رفت.چهره سرخ شده از خشمش را دید. و کمی بالاتر...
رز:ارباب؟...پناه بر عصای شکسته مرلین!اونا چیه رو سرتون؟
لرد سیاه:همون چیزایی که چند ثانیه قبل ادعا کردی به ابهت ما اضافه کرده! اینا رز هستن رز! رز هایی که روی سر ما رشد کردن.آیا جوابی برای این فضاحت داری؟این همه رز...اونم صورتی.ما از رنگ صورتی متنفریم.کاش حداقل زرد بودن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: جمعه 19 اردیبهشت 1393 19:40
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه به رز دستور داده گلخونه رو در تاریکی کامل فرو ببره و گیاها رو بدون نور پرورش بده.طبیعتا گیاها بعد از مدتی پژ مرده می شن.
لرد که از ظاهر خودش راضی نیست تصمیم می گیره برای حل این مشکل از یکی از گیاها استفاده کنه.
رز برای جلب رضایت لرد گیاها رو با جادو سبز و سالم جلوه می ده.ولی این جادو ممکنه روی خواص گیاها تاثیر بذاره.

_________________________


لرد اهمیتی به این که رز به او خیره شده است نداد...او لرد بود و عادت کرده بود نگاه های خیره را به خود جلب کند.نگاه هایی پر از عشق, احترام, ترس و نفرت!
ولی وقتی نگاه خیره کمی بیشتر از حد معمول طول کشید کاسه صبر لرد هم لبریز شد.
-همتون برین بیرون!ما باید به تنهایی گیاهان مورد نیازمون رو جمع اوری بفرماییم.ضمنا انرژی منفی این لودو روی گیاهانمون اثر می ذاره.اون پشت یکی دو گیاه پژمرده دیدم.

رز و لودو تعظیم کنان از در گلخانه خارج شدند.

لرد سیاه چوب دستیش را تکانی داد و لیست گیاهان مورد نیازش روی هوا ظاهر شد.
-برگ شقایق وحشی...ساقه تیرومیکسیل...یک کاکتوس کت و کلفت؟!ما دقیقا چطوری کاکتوس رو نوش جان کنیم؟

ده دقیقه بعد:

رز با نگرانی پشت در های گلخانه سرگرم فتوسنتز بود.تا اینکه بالاخره انتظارش به پایان رسید و در باز شد.لرد سیاه در حالیکه سبدی در دست داشت و روی سبد را کاملا پوشانده بود از گلخانه خارج شد.
-از کارت راضی هستیم رز.هیچ نوری در گلخانه نبود, ولی گیاها سرحال به نظر می رسیدن.همینطور ادامه بدین.

رز تعظیمی کرد و لرد به اتاق کارش برگشت.جایی که پاتیلی روی آتش در انتظار آماده کردن معجون بود.
لرد سیاه عادت به دستور دادن داشت.درست کردن معجون ها به عهده اسنیپ بود.ولی این بار مجبور بود به تنهایی کارش را انجام دهد.
معجون سخت و پیچیده ای بود.ولی بعد از دو ساعت تلاش بالاخره آماده شد.
طبق دستور معجون را در ظرفی ریخت و باقی مانده گیاهان را به آن اضافه, و بلافاصله شروع به خوردن کرد.تکه های تیز کاکتوس از یک طرف و طعم تلخ و آزار دهنده معجون از طرف دیگر برای چند ثانیه او را متوقف کردند.ولی نگاهی کوتاه به انعکاس چهره وحشتناکش روی شیشه پنجره باعث شد مصمم تر شود.

به خوردن ادامه داد...متوجه گذشت زمان نبود.حالش کم کم داشت به هم می خورد...احساس گرما می کرد.چشمانش کمی سنگین شده بودند.همینطور دست هایش.تا جایی که قدرت گرفتن قاشق را نداشت...و بعد...چیزی نفهمید!
.
.
.
چشمانش را به سختی باز کرد.
-چی شد؟...من کجام؟

چند ثانیه کافی بود که همه چیز را به خاطر بیاورد.
-معجون باید تا الان اثر کرده باشه.من یک ارباب بی عیب و نقص می شم.یک ارباب فوق العاده.

با این فکر به آرامی از روی زمین بلند شد و به طرف آینه روی دیوار رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: چهارشنبه 27 فروردین 1393 00:51
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان رز به خودش میاد و با حیرت و شگفتی میپرسه:

- چرا این فکر زودتر به ذهن خودم نرسیده بود؟

دافنه دست از بو کردن گیاهی برمیداره و جواب میده:

- چون تو حافظ جون گیاها هستی. این طلسما ظاهرین و هیچ فایده ای به حال سلامتیشون ندارن. هرکدوم از این گیاها یه اثری دارن که این طلسم میتونه روشون تاثیر معکوس بذاره ...

لودو پرشی میکنه و از صاعقه ای که ابر به سمتش میزنه جاخالی میده و با بدخلقی میگه:

- خیله خب! اگه فکر میکنین اینکه ارباب بیاد و ببینه گیاها همه پلاسیدن بهتر از اینه که چهارتاشون تو این راه تلف بشن، حرفی نیست!

رز بدون معطلی گزینه اول یعنی رضایت ارباب رو انتخاب میکنه و چوبدستیشو بیرون میاره و بی توجه به وقایای اخیر و تصوری که از بیماری لرد داشت سرگرم سرحال کردن چندین گیاه میشه.

- آفرین رز! مطمئن باش این گیاها هم از اینکه آخر عمری با چهره ای زیبا بمیرن خوش حال میشن.

رز بی توجه به خزعولاتی که لودو سرهم میکنه به کارش ادامه میده.

- هی تو ... دلم میخواد این ظاهر خوبی که برات میسازم، رو باطنتم اثر بذاره ها!

و همینطور که به آرومی با چوبدستیش رو برگای گیاهی میکوبوند، زیر لب با خودش حرف میزنه و بین گیاها قدم میزنه و هرکدوم که بیشتر تو چشم هستن رو اسیر طلسمای خودش میکنه. حتی شواهد میگن که رو بعضی گیاها چندین بار طلسمو اجرا کرده و به یک بار رضایت نداده.

- غــــــیـــــــــژ!

همزمان با باز شدن در گلخونه، شلیک طلسم های رز متوقف میشه و لودو سریعا ابرو به کمک باد جلوی خورشید هدایت میکنه و تموم گلخونه تو تاریکی فرو میره.

- گیاهان پژمرده ای که میگین اینا هستن؟ با این اوصاف فکر میکنیم وقتشه که گیاه مد نظرمون رو بچینیم!

و همینجاس که رز به یاد تصوری که از مریض بودن لرد داشت میفته و در کنارش حرفای دافنه در مورد امکان تاثیر معکوس گذاشتن طلسم رو گیاها میفته و با وحشت آب دهنشو قورت میده و اول به گیاها و بعدش به لرد خیره میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!