جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[educate]] بررسی پست‌های انجمن مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 31 خرداد 1395 01:43
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر لرد کبیر.
آیا امیدی به من هست؟
با تشکرات

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 31 خرداد 1395 01:29
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 48 گلخانه تاریک، لوئیس ویزلی:


نقل قول:
تراورز با قیافه ای متکبر و با حالت " " گفت:
شروع خوبی بود. پست قبلی با یه سوال تموم شده بود و بهترین حالت همین بود که پست بعد با جواب یا تلاش برای پیدا کردن جواب شروع بشه.
تا جایی که ممکنه سعی کنین احساسات رو با کلمات بیان کنین. شکلک ها معمولا برای دیالوگ استفاده می شن. مثلا این شکلکی که استفاده کردین می تونه با کلمات "متفکر" و "غرق در تفکر" جایگزین بشه. شکلک ها یکپارچگی جمله تونو از بین می برن. تا وقتی مجبور نشدین, یا این بهترین راه ابراز احساسات نبود، بهتره این کار رو انجام ندین.


نقل قول:
- شاید بتونیم فیلم غم انگیز به ارباب نشون بدیم تا یکمهم که شده گریه اش بگیره...

- اگه هم گریه کنه چطوری می خوایم اشک رو ازش بگیریم.یه جورایی غیرممکنـ...
سوژه ها رو رد نکنین...امتحان کنین! مگه این که واقعا ارزش امتحان کردن نداشته باشن. این سوژه "نشون دادن فیلم" به نظر من به اندازه کافی جالب بود که ارزش امتحان کردن رو داشته باشه.
غیر ممکن نیست. همین به ظاهر غیر ممکن ها هستن که داستان رو جالب می کنن.


نقل قول:
در این لحظه بود که رودولف با یک قمه طلایی که از کوچه دیاگون خریده بود و به تازگی خریده بود بین تراورز و لینی پرید و گفت:

- می خواید کاری کنید که ارباب گریه کنه...شرم نمی کنید؟خجالت نمی کشید؟نَنگ بر شما! نَنگ!

بین دو یا چند دیالوگ، و بین شخص و دیالوگش فاصله نذارین. یعنی وقتی قراره درباره رودولف توضیح بدین و بعد دیالوگش و بنویسین یک خط فاصله نذارین. این جوری نوشته تون مرتب تر به نظر می رسه.


نقل قول:
تراورز در حینبازی کردن با تسبیحش گفت:

- خب اگه اینکارو نکنیم این گیاه نابود میشه و احتمالاً مارو هم به جرم این که در حین این اتفاق اینجا بودیم شکنجه میکنه!
این دیالوگ مفیدی بود. برای این که بقیه مرگخوارا هم باید یه جوری درگیر قضیه می شدن. این که فقط لینی در خطر باشه اصلا جالب نیست.


نقل قول:
مغز رودولف وارد حالت ایست مغزی شد.بدبخت شده بود!
این لحن جدی خیلی بامزه بود. این تیتر هم همینطور:
نقل قول:
اتاق مخصوص معجون سازیِ خانه ریـ...همان اتاق خواب هکتور!



نقل قول:
لینی و دو یارش با یک حرکت چوبدستی وار در اتاق خواب هکتور را باز کردند
حرکت چوب دستی وار؟! حرکت شبیه چوب دستی؟


نقل قول:
اما تا خواست حرفش را ادامه دهد، تراورز تسبیحش را سفت کرد تا تار های صوتی هکتور خفت شوند.لینی خودش را جلو آورد و گفت:

- باید یه کاری واسمون کنی هکتور!
ایده شما برای ادامه داستان خوب بود. ولی یه چیزی هست که باید بهش توجه کنین. سوژه رو در مسیر منطقی قرار ندین. مسیرای مسخره و بی منطق جالب ترن. مثلا این که اینا برن سعی کنن مخفیانه و مثلا با تماشای فیلم اشک لرد رو در بیارن خیلی مسخره تر از اینه که هکتور بره برای لرد توضیح بده که اشکش رو برای معجون سازی لازم داره. روش دوم منطقی تره. احتمال این که مشکلی پیش بیاد کم تره. احتمال این که موقعیت خنده داری ایجاد بشه کم تره. در سوژه های طنز سعی کنین زیاد وارد مسیر های منطقی نشین. از عجیب و غریب شدن ماجرا نترسین...از مسخره بازی نترسین. البته اونم یه مرزی داره. ولی در سوژه های طنز دستتون خیلی بازه. کافیه حواستون به بعضی از شخصیت ها که زیاد کشش طنز ندارن باش.


شخصیت های پست شما ویژگی های خاص خودشونو داشتن. البته توجه داشته باشین که لازم نیست همیشه و همه جا به این ویژگی ها اشاره بشه. لازم نیست هر جا اسم رودولف رو میارین کلمه قمه هم همراهش باشه. کافیه رفتار شخصیت هاتون مطابق شخصیت هایی باشه که معرفی کردن. البته اینجا هم تکرار کلمات بیش از حد نبود. فقط خواستم بگم که لازم نیست هر جا اسمشونو میارین معرفیشون هم بکنین. گاهی دیالوگ ها و رفتارشون هم می تونه معرفیشون کنه.
طنزتون ملایم و خوبه. کم کم بهتر هم می شه. چون شخصیت ها رو می شناسین. می تونین کم کم روش های جدیدی برای استفاده از ویژگی هاشون پیدا کنین. که مثلا تو این موقعیت کدوم شخصیت می تونه جالب تر باشه؟ از ویژگی یا اخلاق خاص اون شخصیت چه استفاده ای در این موقعیت می شه کرد.


نقل قول:
- باید یه کاری واسمون کنی هکتور!
کار خوبی کردین که چیزی درباره عکس العمل هکتور ننوشتین. پستتونو جای خوبی رها کردین! همیشه باید یه چیزی برای نفر بعد باقی گذاشت. همین "یه چیزی" نفر بعد رو می کشه دنبال خودش و ترغیبش می کنه که داستان رو ادامه بده.


پستتون خوب بود. مسیری که ادامه دادین هم خوب بود.


موفق باشید!



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 30 خرداد 1395 20:13
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام! لطفا این پستم رو نقد کنید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 27 خرداد 1395 23:57
نمایش جزئیات
آفلاین
تراورز

الان این شکلکه شما زدی؟ الان این به قد و قواره و ریش و سیبیل شما میاد؟


بررسی پست شماره 351 گورستان ریدل ها، تراورز:


قبل از هر چیز خیلی تشکر می کنم که سوژه رو خلاصه کردین. شما تراورز بسیار کمک کننده ای هستین!


نقل قول:
هری هم تصمیم می‌گیره ولدمورت رو زنده کنه.
...................

- فرزندم، تو توی کل کتاب فقط یه اکسپلیارموس بلد بودی حالا می‌خوای واسِ من جسد زنده کنی؟
یه نکته ای هست که زیاد تکرار می کنم. ولی بیشتر تو انجمن مرگخوارا تکرار کردم. برای همین اینجا دوباره می گم.
یکی از نکات مهم خلاصه آخرشه. همیشه به آخر خلاصه هاتون توجه کنین. خواننده نباید مجبور باشه بره سراغ پست های قبلی.
گاهی پست ها رو بطور کلی خلاصه می کنیم و اضافه می کنیم که برای فهمیدن ماجرا باید خود پست ها هم خونده بشه. این کار برای بعضی از سوژه ها لازمه. ولی برای بعضیاشون هم نیست. وقتی لازم نیست، کامل خلاصه کنین که خلاصه تون مفید باشه. و پایان خلاصه تون حتما با شروع پست خودتون مرتبط باشه(که این جا هم هست).


نقل قول:
- فرزندم، تو توی کل کتاب فقط یه اکسپلیارموس بلد بودی حالا می‌خوای واسِ من جسد زنده کنی؟

هری رفت تو فکر، آیا واقعا تو کل داستان فقط یه ورد خشک و خالی بلد بود؟ خب شاید هم همین‌طور بود چون بالاخره تو هر مبارزش با ولدمورت فقط از اکسپلیارموس استفاده می‌کرد. به این نتیجه رسید که پسر برگزیده نیست، کل زندگیش چیزی جز دروغ نبوده و نیست. بنابراین، جامه درید و سر به بیابان گذاشت.
این قسمت خیلی خوب بود...سیاه بود!
گاهی به اعضا می گم سیاه بنویسین. فکر می کنن منظورم تلخ و سنگینه. ولی منظور همینه. منظور طنزیه که به شکل تمسخر مستقیم نباشه...ولی نقاط ضعف سفیدا رو پر رنگ تر جلوه بده.
سفیدا هم باید همین کار رو برای شخصیت های سیاه انجام بدن. شناختن مرز بین تمسخر و طنز مهمه. این نوع طنز، چیزیه که کسایی که می خوان عضو محفل یا گروه مرگخوارا بشن باید روش کار کنن.


نقل قول:
محفلیون که نمی‌تونستن همین‌طور بر و بر به جسد ولدمورت خیره بشن و هیچ کاری نکنن، تصمیم گرفتن به خشتک مرلین متوصل بشن تا ولدمورت رو زنده کنه.
این ایده خوبی بود. ایده ساده ولی متفاوتی بود! ایده های مضحک و مسخره معمولا جای کار زیادی دارن.


دیالوگ هاتون خوب بودن. طنز هایی که با بازی با کلمات به دست میان طنز های سختی هستن. مواظبشون باشین. خیلی کم پیش میاد که خوب از آب در بیان. مثل حیات و حیاط. که اینجا خوب بود. شاید به این دلیل که سریع ازش رد شدین و زیاد تاکید نکردین.


نقل قول:
مرلین از اون‌جا که به شدت بی‌حوصله بود و می‌خواست به خواب ملکوتیش ادامه بده و نقد کردن رول های هاگرید هم از زنده کردن ولدمورت سخت تر بود، خواسته ی دوم رو بی‌خیال شد و برای زنده کردن ولدمورت نگاهی به کتاب " چگونه جسد ولدمورت را زنده کنیم؟" انداخت و گفت:
- ممکنه تو این راه حافظش رو از دست بده، مشکلی نیست؟
اینم ایده خوبیه. ولدمورتی که حافظه اش رو از دست داده می تونه سوژه خوبی برای ادامه داستان باشه. تشخیص ایده های خوب و استفاده از اونا برای حفظ سوژه ها لازمه.


نقل قول:
خانه ی ریدل:

ملت مرگخوار بعد از پیدا نکردن جسد ولدمورت، دور هم جمع شده بودن و فکراشون رو روی هم گذاشته بودن که حالا که اربابشون نبود باید چی‌کار کنن.
- ارباب هیچ‌وقت نمی‌ذاشت روستایی گاوش ره تو خانه ریدل بیاره.
- نمی‌ذاشت قاتل با نجینی بازی کنی.
- نمی‌ذاشت من بساط ترویج آسلام و فروش جزوه رو راه بندازم.
- نمی‌ذاشت دست به تولید گسترده ی معجونام بزنم.
- نمی‌ذاشت هَمِر بزنیم، فک کنم می‌ترسید این خونه ی فسیل بریزه پایین.

و بعد از کلی نمی‌ذاشت دیگه، تصمیم گرفتن هر کاری دلشون خواست انجام بدن.
دیالوگ های قسمت پایانی پستتون خیلی خوب بودن. شکلک تکراریشون هم خیلی خوب بود. و توضیح آخر، این خوب بودن رو کامل کرده بود.

می شه گفت طی چند پست سوژه کاملا عوض شده. سوژه این بود که مرگخوارا سعی کنن جسد ولدمورت رو از بین ببرن. ولی اشکالی نداره. مسیر سوژه رو نویسنده ها تعیین می کنن، نه سوژه دهنده. اینم نکته ایه که همه بهتره بهش توجه کنن.


پست شما تراورز نداره(بجز یه دیالوگ کوتاه)... و با این حال چیزی کم نداره. می بینین که برای نوشتن به تراورز یا شخصیت خاصش احتیاج ندارین. تراورز اگه در حد همین دیالوگ ها هم حضور داشته باشه برای شما کافیه. چون طنز شما وابسته به یک شخصیت یا حتی بقیه شخصیت ها نیست. شما علاوه بر شخصیت ها، می تونین موقعیت های طنز آمیز خوبی خلق کنین. می تونین ایده بدین. مسیر تعیین کنین.


نقل قول:
- راستی، شوما نقد هم می‌کنی؟
از سوژه های سایت خوب استفاده کردین. چه در این قسمت که هم از "نقد کردن " و هم لهجه هاگرید استفاده شده و چه در قسمتی که یکی از مرگخوارا می گه لرد دوست نداشت همر بزنن. سوژه های سایتی شما به جا، به آرامی و به صورت مناسب وارد سوژه می شن. همین باعث می شه پذیرششون برای خواننده خیلی راحت باشه.


طنز پستتون خوب بود. گرچه تو قسمت "دستمال مرلین" کمی داشت ضعیف می شد. ولی قبل از ضعیف شدن، مرلین متوجه شد که بیخودی داره کشش میده و اون قسمت تموم شد.( اینجا تموم شده! ولی این حالت رو تو پست های دیگه تون هم دیدم. مواظبش باشین. اگه کمی بیشتر بره جلو بی مزه می شه.)


شخصیت هاتون خوب بودن. ریزه کاری های قشنگی در دیالوگ هاتون وجود داشت. مثلا:نقل قول:
- نمی‌ذاشت هَمِر بزنیم، فک کنم می‌ترسید این خونه ی فسیل بریزه پایین.



سوژه رو هم خوب پیش بردین. ایده های جذاب و جالبی بهش اضافه کردین و خلاصه هم که داره...و همه اینا یعنی پست بسیار مفیدی زدین!


شما بسیار مفید ظاهر شدین! موفق باشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 26 خرداد 1395 16:35
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب، دیدم خیلی وقته نیومدم سراغتونم گفتم خیلی یهویی بگم این رو هم نقد کنید بی‌زحمت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 24 خرداد 1395 14:11
نمایش جزئیات
آفلاین
هاگرید


هیشوخت؟
هیشوخت؟! ما احساس دردی تیر کشنده در مغزمون می نماییم! این چگونه قتل عامی برای زبان فارسی است؟!


بررسی پست شماره 436 کافه تفریحات سیاه، روب هاگ:


نقل قول:
- این چیه دستت؟
- تُتُتُخ دیده قابلاماس دیه! قابلاما نیمیدونید چیه؟ یک ظرف فلزی که خوراکی و کیک می ریزن توش. گوفتم شاید نتونستم غذاتونو تا ته بخورم، ظرف اوردم که بیاریم خونه ، مالی گرمش کنه دور هم بشینیم من بخورمش.
دیالوگ های شما مثل همیشه قوی و خنده دارن. دیالوگ وقتی قوی می شه که با فکر نوشته شده باشه. با هدف... لهجه خاص هاگرید که خیلی هم بهش میاد لهجه خاصی نیست! لحن خود هاگریده. و این خیلی خوبه. "خوراکی و کیک می ریزن توش" علاقه قدیمی و تکراری هاگرید به کیک رو ابراز کرده...ولی به شکلی متفاوت. تو پست قبلی که نقد کرده بودم هم نوشته بودین " فلان کار توش کیک هست"...همین متفاوت کردن ها و خلاقیت ها باعث شدن کیک هاگرید تازه بمونه...و هنوزم خنده دار باشه.
کاری که هاگرید انجام داده و جمله آخرش هم کاملا با شخصیتش مطابقت داره. هاگرید شما بدجنس نیست...خودخواه نیست...کمی دست و پا چلفتی وبی فکره! از اون شخصیت هایی که ناخواسته ممکنه به آدم آسیب وارد کنن...دوستی خاله خرسه! و من فکر می کنم این تعریف درستی از شخصیت هاگرید کتابه.
شما در یک دیالوگ این همه کار رو انجام دادین! و وقتی این دیالوگ در ابتدای پست نوشته بشه خواننده رو با شما همراه می کنه.


نقل قول:
در حالی که در گوشه های کادر ، چند ممدپاتر و هاگرید بر سر بردن یا نبردن قابلمه و زشت بودن یا نبودن این کار جر و بحث می کردند، سران محفل با مشکل چگونگی رفتن به کافه روبرو بودند و داشتند حلش می کردند.
تعداد زیادی از نویسنده ها وقتی به این قسمت می رسیدن با یه آپارات سرو ته قضیه رو هم میاوردن. نکته مهم همین جاست که بدونیم قرار نیست سرو ته کار هم آورده بشه. قراره سوژه پیدا کنیم...سوژه بسازیم. از سوژه ها استفاده کنیم. و شما همین "رفتن به کافه" رو هم تبدیل به سوژه کردین. این سوژه سازی سوژه اصلی رو زنده نگه می داره. جالبش می کنه.


نقل قول:
سمت سرانینا
برای یکی دو ثانیه داشتم فکر می کردم سرانینا دیگه کیه؟! همچین اسمی داشتیم؟
ولی بعد از این که فهمیدم این "سران اینا" هست هم نتونستم بگم کاش اینو جدا می نوشتین! حتی با وجود این که تیتره...چون تیتر مسخره اس. هاگرید واره! و تیتر هاگرید وار بهتره همین جوری نوشته بشه.


نقل قول:
-بچه ها خسته ن. سال هاست چیزی نخوردن. به شخصه هف ساله مرغ نخوردم.
-خوب تو میگی چیکار کنیم؟ در حال حاضر راحت ترین کار آپاراته.
-من میگم جون نداریم. تو میگی آپارات ماپارات؟ این ویزلیا رو ببین! اینا خانوادتن توی هنر آپارات ید طولایی دارن. کل بدنشون پاره پاره س. حالا که انرژی ندارن یهو دیدی فضا زمان قاطی کردن رفتن یه جایی دایناسوری چیزی خوردشونا! از ما گفتن.
کار خوبی می کنین که جایی که لازم نیست بیخودی توضیح نمی دین. برای این قسمت دیالوگ کافی بود. شما هم به دیالوگ اکتفا کردین.
به نظر من این دیالوگا جای اغراق بیشتری داشتن. مثلا به جای "هفت سال مرغ نخوردن" از یه مثال مسخره تر و غیر ممکن تر استفاده می شد.


نقل قول:
ناگهان به هاگرید بر خورد. یعنی به شکم هاگرید بر خورد. کسی حق نداشت شکم هاگرید را به چیزی تشبیه کند. این شکم مبارک بود و هاگرید از همان موقعی که یک عده داشتند اتوبان می ساختند و اشتباهاً چند کیلومتر از اتوبانشان افتاد روی شکمش، بسیار روی این اندام خود حساس شده بود و مدام رویش سس و گوشت و این جور چیز ها می مالید و همشان می زد تا شکمش ته نگیرد.
یک پاراگراف هاگرید وار دیگه...خیلی خوب بود.


جمله های شما با ریز بینی خاصی نوشته شدن...با دقت و حوصله. با علاقه. و همین باعث شده خوب از آب در بیان:نقل قول:
عه... این محتویاتِ جیب چیه افتاد جلو پامون؟



شما محفلی ها رو بردین که سوار مینی بوس بشن. براش توجیه خیلی خوبی هم آوردین! گرسنگی و ضعف ویزلی ها. هم سوژه خیلی خوب بود و هم توضیحش. اگه برای مینی بوس سواری اینا دلیلی قانع کننده و منطقی میاوردین اونقدرا جالب نمی شد. ولی شما از سوژه ایفای نقش استفاده کردین.


این پست قابل سانسور نبود...اینو برای این گفتم که همیشه تاکید می کنم تا جایی که ممکنه کوتاه بنویسین. ولی این پست نباید کوتاه می شد. اگه خلاصه و کوتاهش کنین خراب می شه. برای همین باید به همین شکل باقی بمونه. اونقدر هم سرگرم کننده و جالب هست که خواننده خیلی سریع و راحت می تونه همشو بخونه.

رول های شما شخصیت دارن...این خیلی مهمه. خیلی خاصه. به نظر من، حق تغییر شخصیت باید از شما گرفته بشه.


همین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 24 خرداد 1395 00:02
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد من دیدم سدریک درخواست نقد داده دلم نقد خواست! این شد که سریع و جنگی یه رول زدم اومدم درخواست.
لرد میشه؟
واقعن شدنیه؟
بعد از این همه مدت؟
همیشه؟
هیشوخت؟
زیاد دارم چرت میگم؟
اگه نقد میخوام هرچه سریع تر درخواستمو بدم و برم گم شم؟
رول

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 23 خرداد 1395 22:29
نمایش جزئیات
آفلاین
سدریک عزیز

سرم خیلی شلوغ بود. بیست و چهار تا نقد در این فاصله انجام دادم و سعی کردم زودتر تمومشون کنم که نوبت به نقد شما برسه...

خیر!

از این خبرا نبود! ما دروغ گفتیم!

نمی دونم چرا پست شما رو ندیده بودم. وگرنه زودتر از اینا نقد می شد. بیکار بودم!


بررسی پست شماره 560 خانه ریدل، سدریک دیگوری:


اولین نکته ای که در پست شما جلب توجه می کنه کوتاه بودنشه. و این چیزیه که تازگیا خیلی روش تاکید دارم چون فکر می کنم پست های طولانی و طومار وار، فعالیت رو کم تر می کنن. به نظر من خوندن چهار پست کوتاه راحت تر و جالب تر از خوندن دو پست طولانیه. برای همین تا وقتی که دلیل خاصی ندارین به همین شکل، کوتاه بنویسین. دلیل خاص یعنی مثلا بخوایین ماجرا رو به نقطه خاصی برسونین...یا گرهی ازش باز کنین.


نقل قول:
برای چند لحظه سکوت در خانه ریدل حکم فرما بود. همه مرگخواران، به نامه نیمه سوخته وسط اتاق نگاه میکردند.
پست قبلی در نقطه هیجان انگیزی تموم شده...و این جا فردی که قصد ادامه دادن داره وظیفه داره اون هیجان رو حفظ کنه. یعنی مکان رو تغییر نده...زمان رو به جلو یا عقب نبره...دیالوگ یا توضیحی درباره چیز دیگه ای ننویسه. ماجرا رو از همون نقطه هیجان انگیز ادامه بده. شما هم همین کار رو انجام دادین.


نقل قول:
- بسه دیگه. من که مُردم. شما برید نامه رو بخونید ببینیم چی میشه دیگه.
به سوژه هایی که طی داستان به شما داده می شه دقت کنین.
اول دقت کنین که بتونین این سوژه ها رو تشخیص بدین و از لابلای داستان درشون بیارین. و دوم دقت کنین که درست ازشون استفاده کنین. فکر کنین که این سوژه به چه شکلی جالب تر می شه؟
الان این قضیه مردن رودولف سوژه بود. شما قسمت اول رو درست گرفتین. ولی کدوم جالب تره؟
این که رودولف مرده باشه و اصرار داشته باشه که توی سوژه می مونه و هی بیاد حرف بزنه و ابراز وجود کنه؟
یا این که بگه باشه، من مردم! و بره پی کارش؟

انتخاب شما گزینه دوم بود...ولی به نظر من راه اول خیلی جالب تر بود. این سوژه های ریز هستن که داستان رو جذاب و زنده نگه می دارین. سعی کنین این سوژه ها رو از دست ندین.



نقل قول:
به نام زئوس
به نکته های ریز دقت کنین. نامه رو زئوس نوشته...برای همین بهتر نبود بگه "به نام خودم یا خودمان"؟


نقل قول:
پس گرفتن نفرین زئوس سنت های خاص خود را دارد. برای اینکار ابتدا باید دلیل نفرین از بین برود و دلیل این نفرین، ناراحتی بیش از حد مردم جادوگر از لرد سیاه است. شما باید به نیابت از ایشان، از مردم به ویژه محفلی ها حلالیت بطلبید.
ایده خوبی بود. زئوس باید یه شرطی برای بخشیدن اینا می ذاشت. و شما شرط خوبی رو انتخاب کردین.
گرفتن حلالیت توسط سیاها سوژه ایه که چند بار داده شده. ولی اصلا مهم نیست. سوژه ها رو می شه دوباره و سه باره داد و هر بار مسیر جدیدی رو طی کرد. مخصوصا چون اعضا و شخصیت ها هم عوض می شن و همین باعث می شه در سوژه های یکسان هم داستان متفاوت باشه.


نقل قول:
- ما بریم از محفلی ها حلالیت بطلبیم؟ صد سال سیاه.

- اصن مگه ما چیکار کردیم که از دستمون ناراحتن؟ فقط یه چندتاشونو کشتیم. مگه چیه؟
طنز ملایم پست شما دوست داشتنی بود. مشخصه که از پس نوشتن این شکل طنزدیالوگی بر میایین. نقاط قوت خودتونو بشناسین و روشون تمرکز کنین. مثلا اگه دیالوگ های شما جالب باشه، می تونین دیالوگ های پست بعدی رو بیشتر کنین. برخورد سیاها با قضیه خوب و منطقی بود. اگه قراره تمرکزتون روی دیالوگ ها باشه باید روی شخصیت ها تسلط کافی داشته باشین. چه شخصیت های کتاب و چه سایت...و فراموش نکنین که شخصیت های ایفای نقش سایت مهم تر از کتاب هستن. به شخصیت هاتون بیشتر فرصت ابراز وجود بدین. فرصت حرف زدن...احساس کردن...رفتار کردن!
ضمنا اگه در آینده عضو گروهی شدین، طنزتون هم باید مطابق با گروهی که عضوش شدین شکل بگیره.


نقل قول:
در میان همهمه مرگخواران صدای فریاد سیوروس از اتاق بغلی به گوش رسید:
- پس خریدای من کوووو؟
یکی دیگه از وظایف نویسنده ها اینه که جلوی فراموش شدن سوژه های به درد بخور داستان رو بگیرن.این قضیه خرید سیوروس کم کم داشت فراموش می شد و شما جلوی این کار رو گرفتین. کارتون درست بود.
پایان پستتون خوب بود. الان مرگخوارا مجبورن هم مشکل گرفتن حلالیت رو حل کنن و هم یه جوری سیوروس رو دست به سر کنن.


پست شما کوتاه و دلنشین بود. نه توصیف فوق العاده ای داشت و نه فضاسازی منحصر به فردی و نه طنز خیلی قدرتمندی. ولی خوندنش حس خوبی به خواننده می داد. شما خیلی واضح و روشن نوشتین...ایده خوبی به داستان اضافه کردین و مسیرش رو مشخص کردین. همین کافیه! پست شما در کنار مفید بودن برای سوژه، خواننده رو ترغیب به خوندن می کنه. به نظر من سبک نوشتنتون رو عوض نکنین. سعی نکنین شبیه عده یا شخص خاصی بنویسین. به همین شکل ساده و صمیمی بنویسین.



موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1395/3/24 1:02:21
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 19 خرداد 1395 11:47
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر لرد سیاه.
درخواست نقد این پستو داشتم بی زحمت.
بعد از مدت ها یه رول نوشتم میخواستم دوباره ایراداتم را بفهمم.
ممنون از لطفتون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 1 خرداد 1395 03:35
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 390 باشگاه دوئل، رودولف لسترنج:


نقل قول:
چرا ته نداش؟چرا داستان نداش؟چرا دارم هر روز بدتر مینویسم ارباب؟!
با یک سومش موافقم! البته ته داشت...ولی به نظر من ضعیف ترین قسمتش تهش بود. انگار نوشتی و نوشتی و یهو حوصلت سر رفته و خواستی تمومش کنی...
اگه اشتباه نکرده باشم اینو تو نقد یکی از پست های دیگه ات هم گفته بودم. اگه اینطوره یعنی گاهی دچار این حالت می شی. اگه مجبور نباشی پست رو همون موقع تموم کنی(مثل پست دوئل) وقتی حوصلت سر رفت بقیه شو بذار برای بعد.


و اما دو سوم دیگه!
داستان نداشت؟
داشت!...ولی فرض کنیم که نداشت. باید داشته باشه؟ شما هیچ فیلم خوبی ندیدی که داستان خاصی نداشته باشه و مثلا بخشی از زندگی یه نفر رو نشون بده؟ من دیدم...همچین کتابایی هم خوندم. پس لازم نیست همیشه داستان واضح و خفنی داشته باشیم.


هر روز داری بدتر می نویسی؟
امتیازای دوئلت که اینو نمی گن. این امتیازا حداقل منعکس کننده سلیقه من و دو نفر از اعضای ایفای نقش که به نظر من نویسنده های خیلی خوبی هستن هست. پس حداقل من و این دو نفر با نظرت مخالفیم.
ولی بازم بیا فرض کنیم حرفت درسته...بد می نویسی. چرا نمی تونی خودتو همین جوری قبول کنی؟ چرا فکر می کنی هر روز باید بهتر از روز قبل باشی؟ بهتر نیست هدفت رو عوض کنی؟ هدفت نمی تونه حضور داشتن باشه؟ فعالیت در ایفای نقش با همین سطح نوشته ای که داری؟ راضی بودن اونقدرا هم سخت نیست. چون اگه با این پست راضی نمی شی معنیش اینه که زیادی سخت گیری. این جلوی لذت بردنت رو می گیره. به خودت اجازه بده گاهی بد بنویسی...متوسط بنویسی...تو خالی بنویسی. صرفا چون دلت می خواد بنویسی!
و تکرار می کنم...گرچه می دونم تاثیری روی شما نداره ...خیلی خوب می نویسی.
غرور بی جا چیز خوبی نیست...ولی برعکسش هم خوب نیست! این که کارهایی که انجام دادیم یا ویژگی های خوبی که داریم رو دست کم بگیریم و رد کنیم. شما این بر عکسه رو داری. حداقل در مورد نوشتن!

نقل قول:
ارباب کمکم کنید!
خودت به خودت کمک کن! قبول کن که خوبی. واقعا خوب.



این که بچه این دو تا شبیه لرد بشه ایده ای بود که قبل از این که شما دربارش حرف بزنی حدس می زدم بنویسی! برای همین فکر نمی کردم برام جالب باشه. یعنی قرار نبود با این ایده غافلگیر بشم و به این سادگیا ازش خوشم بیاد. ولی شما با ریزه کاری ها و جمله هات طوری این ایده رو نوشتی که واقعا خوب از آب در اومده.


نقل قول:
_وققققققققققققق...وققققققققققققققق!
جمله اول معمولا معرفی کننده پست شماست...سبک و حال و هواش. این که خواننده باید انتظار چه جور پستی رو داشته باشه. و بعضیا همین اول پیام اشتباهی رو به طرف می رسونن و همین باعث نارضایتی خواننده می شه.
پیام شما کاملا درست بود. این نکته خوبیه!


نقل قول:
عقربه های ساعت دیواری خانه ریدل ها ساعت چهار صبح را نشان میداد،
نکته های ریزی وجود دارن که خیلی مهم نیستن ولی می شه ازشون استفاده کرد. ساعت های جادویی عدد نشون نمی دن. این ساعت می تونست ساعت آخرین مشنگی باشه که بلاتریکس کشته بود. یا ساعتی که یه خانم مشنگ به رودولف هدیه داده...و یا ساعت جادویی می موند و زمان گریه بچه رو نشون می داد! لازم نبود خواننده زمان دقیق رو بدونه.


نقل قول:
_چی شده؟!
این "چی شده" دیالوگ تکراری رودولفه...چیزی که باعث می شه هنوز قابل استفاده باشه اینه که شما تغییرش می دین. خود دیالوگ رو نه...موقعیت ها و روش هایی رو که ازش استفاده می کنین. مثلا این جا "چی شده؟" واقعا به معنی "چی شده؟" هست. همین باعث می شه این دیالوگ از اون حالت تکراری و بی معنی در بیاد. یا مثلا اینجا:
نقل قول:
_عم!قورت دادم ارباب....گفتم چی شده؟!



نقل قول:
رودولف جونیور سری طاس داشت،درست به مانند لرد...دماغی تقریبا نداشت،تقریبا به مانند لرد...و چشمانی قرمز رنگ،قرمز تر از چشمان لرد!
لرد بیچاره مادرزادی همین شکلی بوده که این شکلی بودن بچه تقصیر اون باشه آخه؟!
ولی به هر حال سوژه خوبی بود. همین مسخرگی جالبش کرده.


نقل قول:
هر چند لرد دامن زدن به شایعات مربوط به رودولف جونیور را ممنوع کرده بود،اما صحبت های رودولف مبنی بر اینکه شوهر خاله ی دختر دایی اش هم مبتلا به ریزش مو بود،و مادرِ جاریِ عمه اش هم یک بار صابون در چشمش رفته بود و چشمم قرمز شده بود،و همسایه خانه عموزاده اش در روستای اجدادی دماغش در گذشته شکسته بود، هم در قانع شدن ملت به اینکه این بچه فرزند بلاتریکس و رودولف است بی تاثیر نبود!
توجیه ها خیلی خوب و حساب شده بودن. این توجیه ها باید مسخره نوشته می شدن...که تاثیرشون بیشتر بشه. و فکر می کنم هیچ توجیهی نمی تونست مسخره تر از اینا باشه!


پست شما طبق معمول پر از دیالوگ بود...ولی دیالوگ های خوب و قوی و کافی!
دیالوگ ها جای توضیحات رو نگرفته بودن. جایی که لازم بود، توضیح داده بودین. قسمت هایی که قرار بوده خنده دار بشن، خنده دار شدن. این خیلی مهمه....این یعنی شما موفق شدین!
شخصیت های شما خیلی قوی هستن...بلاتریکس، لرد، رودولف و حتی بچه هایی که حضور ندارن! دلیلش هم دیالوگ های درست و کامله. شخصیت های داستان شما جا افتاده هستن. تکلیفشون روشنه. خواننده هم خیلی راحت قبولشون می کنه.
قسمتی که شاید خیلی جالب نبود(از نظر طنز) قسمت مربوط به دختر بزرگه بود! اون جا می تونستین کمی زیاده روی کنین! البته می دونم که با توجه به حساسیت داستان و سوژه کار سختیه که بعضی از حد و مرز ها رو رعایت کنیم.


نقل قول:
سکوتی آرامش بخش، بر سرتاسر خانه ریدل را حکم فرما بود...تنها استثنا صدای سوت زدن رودولف در کنار دکه دربانی بود که برای تک و توک ساحره هایی که از خیابان میگذشتند،و با دیدن رودولف بر سرعت قدمهایشان اضافه میکردند،بود...
اون "را" در جمه اول اضافیه. ولی چیزی که به خاطرش به این قسمت اشاره کردم این نبود. صحنه ساده ای بود که به شکلی ساده، ولی قشنگ توصیف شده بود. صحنه مربوط به ساحره ها و تند شدن قدم هاشون.


نقل قول:
فرزندان رودولف و بلاتریکس،چند وقت پیش به خانه ویزلی ها فرستاده شده بوندند،تا ویزلی ها سرپرستی آنها را بر عهده بگیرند...اما هدف اصلی فرستاده شدن فرزندان رودولف و بلا این بوده که یا آنها بتواند ویزلی ها را منقرض کنن،یا حداقل اصلاح نژادی در خاندان ویزلی حاصل شود!
در بدترین احتمال هم که ویزلی ها به دلیل کمبود غذا،فرزندان رودولف و بلاتریکس را بخوردند!

و در هر کدام از سه حالت،مرگخواران سودی میکردند...لرد جادوگر خوشفکری بود!
این قسمت قسمتی بود که من احساس کردم فقط نوشته شده که رول تموم بشه. ایده اصلیش هم جالب بود...ولی محتواش به قدرت بقیه پست نبود. می شد کمی متفاوت تر نوشتش. مثلا رودولف و بلاتریکس از یه شلوغی استفاده کنن و بچه هاشونو قاطی ویزلیا کنن. اونا هم که حساب تعداد بچه هاشونو ندارن اصلا متوجه نشن که اینا بچه های خودشون نیستن.
یعنی اینجا یه توضیح اضافی لازم داشت...می تونست کمی کامل تر باشه. برای یه پست معمولی پایان خوبی بود. ولی این یه پست خوب بود و احتیاج به پایان بهتری داشت. چیزی که این جا قشنگ بود جمله آخرش بود. یه قضاوت محکم و مقتدر و به وضوح جانبدارانه!


تکیه پست شما روی شخصیت ها بود. و وقتی پستتون به یک عامل تکیه می کنه اون عامل باید خیلی قوی باشه. شخصیت های شما هم اونقدر قوی و خوب بودن که پستتونو به اندازه کافی بالا کشیدن!


خوب بود...به جان نجینی خوب بود...به هورکراکسمون قسم که خوب بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!