جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] مغازه روغن موی سوروس اسنیپ

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 23:57
نمایش جزئیات
آفلاین
-هى... فكر كردى كجا دارى ميرى؟

لوله آزمايش كه دو سه لوله كوچكتر را زير بغل زده و فرياد زنان به سمت در مي دويد، با فرياد لوله بزرگتر متوقف شد.
-جانم آقا؟
-وايسا ببينم. كجا دارى ميرى؟

لوله كمى رنگ به رنگ شد.
-هيچى حاجى جون. ديدم همه دارن ميدوئن، منم دست بچه هارو گرفتم كه بدوئيم ببينيم چه خبره.

لوله كمى نزديك شد.
-هركى هر كار ميكنه تو هم بايد بكنى؟

لوله مؤنث از خودش خجالت كشيد. چادرش را سرش كشيد و لولك هارو دوباره زير بغل زد و به سمت اعماق آزمايشگاه رفت.
لوله مذكر، نگاهى به ساير لوله ها كه با عشوه و ناز به سمت در ميرفتند انداخت و رو به لوله مؤنثش كرد:
-خانوم... تا شما ميريد، من برم ببينم چه خبره. شايد يه چي مجانى دارن ميدن. الان ميام.

و فتبارك السالازار گويان به دنبال ساير لوله ها ى خوش آب و رنگ خارج شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 21:49
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی خود را در بد مخمصه ای می دید. از طرفی شونصد هکتور ویبره کنان به سمتش می آمدند و از طرفی تمامی پل های پشت سرش را که برگشت به آزمایشگاه بود، خراب کرده بود. چاره ای نداشت. پس رفتن به سمت شونصد هکتور را انتخاب کرد و از سمت نیش خود به سمت هکتورها پرواز کرد!
_ نیــــش های پرتوان! برس به داد این ناتوان!

هکتورها که نیش لینی را در مقابل صورت خود دیدند، در جهت مخالف شروع به فرار کردن نمودند!
_ اوخ اوخ... نیش... فـــرار کنین...

هکتورها بدو، لینی بدو...

از طرفی دیگر در آزمایشگاه بلبشویی به راه افتاده بود. تمامی پاتیل ها، لوله های آزمایش، میز و صندلی هایی که لینی ناخواسته نیش زده بود، دست و پا در آورده بودند و در حال جنب و جوش در آزمایشگاه بودند.
_ برو کنار... اه اه چی توی توئه؟ بو میدی!

پاتیلی این را به پاتیل کناریش گفت و او را به عقب هول داد. پاتیل هول داده شده از اینکه به محتویاتش توهین شده بود، زیاد خوشحال نشد.
_ من بو میدم؟ معجون منو بهترین معجون ساز قرن، استاد هکتور درست کرده! اما تو چی؟ واه و واه و واه!
_ منو؟ مال منو اسنیپ درست کرده! بهترین معجون ساز قرن!
_ بهترین معجون ساز هکتوره!
_ اسنیپه!
_
_

در همان حین چندین لوله آزمایش به سمت در آزمایشگاه حرکت کردند و در را باز کردند. باز شدن در همانا و یورش بردن لوازم آزمایشگاه به خانه ریدل همان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Why so serious
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 21:28
نمایش جزئیات
آفلاین
- خوش‌حالم. خوش‌حال. منو بیرون پرت کرد. نجات پیدا کردم. نجا... اوپس!

همون موقع دستی از توی سوراخ در بیرون میاد و حشره‌ی بنده روونا رو از یه پا می‌گیره و محکم به داخل می‌کشه. لینی تا به خودش میاد می‌بینه که چشم تو چشم با پاتیلی دست به کمر شده!

- ناراحتم. ناراحت. یکی نجاتم بده.

پاتیل در حالی که به وضوح با یک دستش در حال خط و نشون کشیدن با شاخ تک‌شاخی بر روی میز برای لینی بود، سعی می‌کنه دست دیگه‌شو به پاتیلی که کنارش قرار داشت برسونه و بوسیله‌ی اون لینی رو تو چنگال خودش گرفتار کنه.
لینی شاید حشره‌ی کوچیکی بود، اما توانایی‌های مغزیش اصلا هم کوچیک نبود. پس قبل از اینکه سردیِ دستای پاتیلو روی گردنش حس کنه، به پرواز در میاد و از شدت هول بودن مدام به وسایل آزمایشگاه برخورد می‌کنه و بعضا اونا رو نیش هم می‌زنه!

پاتیل که در این آزمایشگاه به دنیا اومده بود، عاشق شده بود و حتی صاحب فرزندانی شده بود، البته قطعا فقط در تخیلاتش، با دیدن پرتاب شدن و نیشو شدن وسایل اختیار از کف می‌ده.
- نکن. نزن. نشکون. همه چیو به هم ریختی. فقط قرار بود تبدیل به یه معجون ناقابل بشی. وایسا ببینم!

لینی نه تنها واینمیسه، بلکه با سرعت بیشتری بال‌بال می‌زنه. به سرعت به سمت سوراخ در شیرجه می‌ره و پشت دیوار پناه می‌گیره. غافل از این که بر اثر نیش‌های فراوونی که زده بود، چه بر سر آزمایشگاه آورده بود!
- آخیش. فرار کردم.

ناگهان همه جا شروع به ویبره رفتن می‌کنه و شونصد هکتور در انتهای راهرو ظاهر می‌شن.

- حالا کدوم‌وری برم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 20:57
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 20:57
نمایش جزئیات
آفلاین
و در همون زمان جهت پیچیده تر شدن اوضاع، دری باز میشه و پنجاه و چهار هکتور دیگه به این جمع اضافه میشن، که همه با هم و به شکل هماهنگ شروع به لرزش میکنن. لینی چشم های اضافیشو از جیبش در میاره تا با دقت بیشتری بین این همه هکتور بتونه هکتور اصلی رو تشخیص بده.
- هکولی؟ هکولو؟ بیا بیرون پیکسی ببینه!👀

اما هکتور قصد بیرون اومدن نداشت. هکتور بود، تسترال که نبود که گول حشره ای دو سانتی متری رو بخوره. اما لینی باهوش تر از این حرف ها بود. اون یه ریونکلاوی اصیل بود. میدونست باید دست روی نقطه ضعف هکتور بذاره تا هکتور اصلی خودشو نشون بده. برای همین دوباره چشم های اضافی رو تو جیبش گذاشت و راهی آزمایشگاه هکتور شد. مطابق همیشه از سوراخ کلید خودشو به داخل رسوند. کافی بود کمی صبر کنه تا سر و کله ی هکتور اصلی پیدا بشه.

نگاهی به اطرافش انداخت تا محل مناسبی رو برای فرود موقت انتخاب کنه. و نگاهش روی پاتیل خالی گوشه ی اتاق ثابت شد و ویز ویز کنون به سمتش رفت و روی لبه ی پاتیل نشست.
- انتقام همه ی آزار و اذیت هامو ازت میگیرم هکولی.

لینی متوجه نشده بود که در لحظه ی نشستن روی لبه ی پاتیل نیشش رو درون پاتیل بیچاره ی بی زبان فرو کرده بود. ولی به زودی این رو متوجه می شد.

- میشه نیشتو از چشم من بیاری بیرون؟

این صدای پاتیل معترض بود که لینی رو از جا پروند و از هولش با صدای دنـــــگ بلندی با کله افتاد تو پاتیل.

- کی بود؟ هکولی؟ 👀
- هکتور چیه! استاد بزرگ رو درست صدا کن.
- عه، پاتیل! تویی؟ چه گوگولی!

پاتیل در حالی که به دست و پاهاش کش و قوسی میداد نگاه چپ چپی هم به لینی انداخت.
- به نظرم اومد داری استاد بزرگ رو تهدید میکنی!

لینی نگاهی به جثه ی خودش میندازه و بعد هم نگاهی به پاتیل دست و پا در آورده و با یه حساب سر بالی حساب کار دستش میاد.
- اممم نه. من و هکولی با هم خیلی دوستیم، میدونی. شوخی میکنیم با هم.

پاتیل گویا خیلی از اینکه لینی و هکتور با هم دوست باشن خوشش نیومده بود، چون در یک حرکت لینی رو میگره و با نشونه گیری دقیقی اون رو از سوراخ کلید اتاق به بیرون شوت میکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 20:16
نمایش جزئیات
آفلاین
لينى بال زنان از او دور شد كه ديد هنوز دلش خنك نشده پس برگشت به سمت او و...
‏- عه! تو نيستى كه. يعنى تو كه سوروس نيستى كه. هكتورىـ... هكولى... هكولى!

اسنيپ با تعجب به پشت سرش نگاه كرد ولى اثرى از هكتور ديده نمى شد.
-هكتور كجا بود... هى كجا مياى... نيا! ميگم نيا... نيا جلو... نيا!

اما دير شده بود. چرا كه لينى خود را به اسنيپ رسانده و بيخ گلويش را با دست كوچكش گرفته و مشت كوچك ترش را جلوي صورت او تكان تكان مى داد.
-خودت رو نزن به كوچه مرلين چپ! تو و اون اسنيپ كج و كوله با من چيكار كردين ها؟... بگو... راستش رو بگو!

اما واقعيتى كه فرق سر استيپ فرود آمده بود، باعث ميشد كه صدايى از گلوى اسنيپ خارج نشود.

-الان چرا ساكت شدى؟... بگو... چرا نميلرزى؟ ميخواى عصبى ترم كنى؟... بلرز... بلرز گفتم. نميلرزى؟... نميلرزى؟ نيشت كه زدم لرزشت سر جاش مياد!

و نيش لينى براى بار دوم نوك دماغ اسنيپ فرود آمد.
اسنيپ موجود بيچاره اى بود كه با نيش اول به شكل هكتور درآمده و با نيش دوم، لرزشش هم شروع شده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
نجینیِ کوچک خزید و با حالتی پر از تعجب به لرد نزدیک شد.
تلاش کرد حرف بزند، اما نتوانست. چرا که کرم ها اصولا توانایی حرف زدن نداشتند.

- فییس!

لرد با دیدن کرم کوچک خشمگین شده بود. به غیر از نجینی و مرگخواران، هیچ کرم و جاندار دیگری حق ورود به اتاق، بدون اجازه وی را نداشت!
لرد به سرعت چرخید و همچون اژدهایی خشمگین به سوی نجینی رفت.
- فیس فااااس!
-

لرد وقتی نگاه متعجب، و پر از خشم کرم را دید، اندکی تعجب کرد، پس دقت بیشتری به چشمان کرم کرد، و آنگاه بود که متوجه حالتی آشنا در چشمان وی شد.
پس به سرعت آرام گرفت و با دقت بیشتری حتی نگاه کرد، و آنگاه بود که فهمید، کرم در واقع نجینی است!

نجینی نیز داشت نیش های نیم سانتی متری اش را به لرد نشان میداد، اما وقتی که دید وی آرام شده است، خودش هم آرام شد و به چشمان لرد نگاه کرد.
سپس تلاش کرد بگوید "پاپا"، اما نتوانست.

بدین ترتیب، لرد و نجینی همینطور به یکدیگر زل زدند...

اما در بیرون از اتاق، لینی ناگهان با اسنیپ رو به رو شد.
- همش تقصیر تو و هکتوره که میخواید اعصاب من رو بهم بریزید!

اسنیپ متعجب شد.
- لینی... نیا نزدیک من... نیشت... آااخ!

اسنیپ نتوانست جمله اش را تمام کند، چرا که نیش لینی مستقیما به درون نوک بینیِ عقابی اش وارد شده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 19:37
نمایش جزئیات
آفلاین
- نه ارباب... من هیچ وقت شما رو نیش نمیزنم.
- چرا لینی تو ما رو نیش زدی و چشممون روشن، الانم داری باهامون مخالف میکنی.

لینی بامقدار زیادی عذاب وجدان، ترس و ناراحتی از لرد فاصله گرفت.
- ارباب...
- برو لینی.

لینی که حالا علاوه بربال و نیشش، دلشم خسته بود؛ از سوراخ قفل در بیرون رفت.

- نیش لینی... زهر... میکشیمت پیکسی.

لرد به این فکر کرد که کاش هیچ گاه از لینی به عنوان سلاح مخفی استفاده نمیکرد، اما این چیزی از ارباب بودن لرد کم نمیکرد.
- چه بلایی داره سرمون میاد.

لرد احساس کرد درحال تغییر سایز دادنه. احساس کرد دندون های نیشش درحال رشد کردنن و زبونش دو شاخه شده.
- فیسسس!

وقتی لرد سعی کرده بود حرف بزنه فقط صدایی شبیه صدای نجینی از دهنش بیرون اومده بود. لرد سعی کرد حرکت کنه اما نتونست و در اخر مجبور شد بخزه. لرد روی زمین خزید و خودشو جلوی آیینه رسوند.
- فیس؟!

لرد با دیدن یه مار سبز توی دیدن آیینه جا خورد و عقب رفت. اما چیزی که بیشتر از همه باعث تعجب و جا خوردن لرد شده بود، انعکاس تصویر کرم کوچیکی تو آیینه بود که از زیر در اومده بود تو اتاق.

نجینی نمیتونست حرف بزنه اما مطمئنا توی صورت خیلی کوچیکش میشد تعجب از حضور یه مار دیگه اونم توی اتاق لرد رو دید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 19:13
نمایش جزئیات
آفلاین
_ آهای! شما کجایین؟ یکی نیست یه لیوان آب دست ما بده؟ نمیگین ما غذا میخوایم! غذای ما کو؟

در سمت دیگر خانه، لرد که چندوقتی میشد هیچ یک از مرگخوارانش را ندیده بود، در حال جستجوی آنها بود. لرد همانطور که در خانه ریدل راه میرفت به درخت بزرگی در وسط سالن، که همان رز سابق بود، برخورد کرد. لرد با تعجب به درخت نزدیک شد.
_ این اینجا چیکار میکنه؟ آخه جای درخت توی خونه است؟ ادوارد!

ولی جوابی از ادوارد شنیده نشد. در عوض هیپوگریفی چهار نعل به سمت لرد می آمد!

_ این دیگه چیه؟! ما کی اینو واسه مرگخواری تایید کردیم؟! کجا میای... هوووی... هوشششش... حیوون! واستا!

هیپوگریف یا همان ادوارد سابق، با فرمان لرد سرجایش متوقف شد و بی حرکت در کنار، درخت عظیم الجسه ایستاد و با منقارش مشغول هرس کردن شاخ و برگ درخت شد!

لرد با تعجب به صحنه رو به رویش نگاهی کرد و به حرکت خود ادامه داد.
_ اینجا شده طویله... هی! مرگخوارا! امر میکنیم سریع بیاین اینجا و به ما توضیح بدین اینجا چه خبره!

ولی هیچ مرگخواری به چشم لرد نمی آمد...

در گوشه دیگری از خانه ریدل، لینی که به شدت بی طاقت و خسته شده بود به امید اینکه شاید بتواند با نجینی فیلمی تماشا کند و کمی از عصبانیت خود بکاهد به اتاق لرد وارد شد.

لینی بعد از ورود به اتاق در پی نجینی گشت ولی هرچه میگشت کمتر می یافت.
_ نجینی؟ پرنسس؟ مارخوش خط و خال؟ فیس فیس؟ نیستی؟

لینی همانطور که در پی نجینی میگشت چشمش به کرم کوچک سبزرنگی که در کنار ته مانده ی سیبی بود، افتاد.
_ اوخی... گوگوری مگوری... چه نازی تو... اینجا چیکار میکنی؟ تو نجینی رو ندیدی؟

کرم کوچک، که همان نجینی بود با خشم نیش کوچک خود را به لینی نشان میداد. ولی لینی متوجه آن نبود. لینی که به خاطر نیش زدن های پی در پی اش و بال بال زدن های بی وقفه اش دچار نیش درد و بال درد شدیدی شده بود و اتاق لرد را خالی میدید تصمیم گرفت برای چند لحظه بر روی صندلی لرد استراحتی کند. پس بر روی صندلی لرد نشست و به خواب رفت.

در همان حین لرد که از یافتن مرگخوارانش ناامید شده بود به اتاقش بازگشت و بی معطلی بر روی صندلی خود نشست.
_ آآآآآآآخ !

لینی با صدای لرد از خواب پرید و لرد را دید که با عصبانیت به او خیره شده است.
_ تو الان مارو نیش زدی لینی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Why so serious
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 18:48
نمایش جزئیات
آفلاین
اتاق تاریک بود. لینی به سختی جایی را میدید:

- لوموس!

گوشه‌ی اتاق هیکل شنل‌پوشی نشسته بود و اطراف‌ش روی زمین تکه‌های دلخراشی از گوشت و خون افتاده بود! لینی که کمی ترسیده بود، آرام آرام بال زد و نزدیک شد. کسی که آنجا نشسته بود را شناخت. بلاتریکس بود که موهایش صاف و بی‌حالت اطرافش آویزان بود. لینی متعجب از اینکه چه بلایی سر موهای بلا آمده بود، روی زمین کنار بلا نشست :

- بخاطر موهات ناراحتی بلا؟

بلاتریکس سرش را از روی زانو بلند کرد و با نگاهی که به سختی میشد فهمید چه در پس افکار تاریک‌ش میگذرد به لینی نگاه کرد. لینی ادامه داد:

- غصه نخور درست میشه. دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور!

بلاتریکس مُشت‌ش را بلند کرد و با تمام توان روی لینی فرود آورد:

-

بلا او را مسبب خراب شدن موهایش میدانست و با تمام وجود دلش میخواست هم لینی و هم بقیه را له کند. ولی لینی که از حرکت سریع بلا وحشت کرده بود، خم شد و سرش را سریع زیر بالهایش قایم کرد و نیش‌ش رو به بالا قرار گرفته بود. اینگونه بود که پس از ضربه‌ی مُشتِ بلا، نیش لینی در دست او فرو رفت و بار دیگر نیش خورد!

لینی خودش را از زیر دست بلا بیرون کشید. بلا دستش به زمین چسبیده بود و هر لحظه تکان دادنش سخت‌تر و سخت‌تر میشد. تا اینکه دستش تحرکش را کاملن از دست داد و به حجمی از فولاد تبدیل شد.

لینی بال زد و از همان راهی که وارد اتاق شده بود، از آنجا خارج شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."