جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 5 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] مغازه روغن موی سوروس اسنیپ

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: یکشنبه 19 آذر 1396 02:32
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی کرم زیبا و کوچکش را در آغوش گرفته بود و به سمت آشپزخانه در حرکت بود...که ناگهان احساس کرد آغوشش سبک شده!
-کرمکی...کرمو...کرمولو...چرا سبک شدی عزیزم؟ گشنته؟ گوگولی...

همین که لینی نگاهش را به طرف آغوشش، جایی که کرم در آن خوابیده بود هدایت کرد، متوجه جای خالی کرم شد!
-وا...کجا رفتی؟ کرمم کو؟

در حالی که دنبال کرمش می گشت صدایی او را مورد خطاب قرار داد.
-کلاهمو ندیدی؟

لینی کلاه کسی را ندیده بود. قصد داشت همین را بگوید. ولی وقتی متوجه شد که سوال کننده چیزی جز در آشپزخانه نیست، از جواب دادن منصرف شد.
در کمی جابجا شد. کمرش را خم و راست کرد و موفق شد خودش را از لولا جدا کند. چوب بلندی در دست داشت...و اینجا بود که لینی کرمش را دید! درست در نوک چوب.
-هی...اون مال منه. پسش بده!

در کلاهش را زیر میز پیدا کرد و روی سرش گذاشت.
- از بچگی آرزو داشتم برم ماهیگیری! الان می رم! و طبیعتا کرم بیشتر به درد من می خوره تا تو!

تا لینی به خودش بنجبد، در و نجینی از خانه خارج شده بودند...مبل ها همدیگر را خورده بودند...و خانه ریدل ها به آشفته بازاری تبدیل شده بود.

لینی غمگین و عصبی بال هایش را به هم زد.
-اینجا دیگه جای من نیست! من دارم این جا رو ترک می کنم...متوجهین؟

کسی اهمیتی نداد...و لینی به سوی افق های جدیدی پرکشید!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: یکشنبه 19 آذر 1396 01:38
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه که روی مُمتلکاتَش غیرتی بود، با دیدن مُبل غول پیکری که دیگر مبل ها را میخورد، به صدا در آمد و گفت:
_هوی...بی تربیت؟ مگه خودت اسباب اثاثیه نداری اسباب اثاثیه ملت رو میخوری؟
_هام هام هام!
_خوبه یکی بیاد اسباب اساسیه ات رو بخوره؟
_هاهاهام!
_آره البته...منم اگه مثل تو بی حیا و بی تربیت بودم خوشم میومد...ولی ما از اون خونه هاش نیستم که اسباب اساسیه مون خورده بشه و ما درست رو دست بذاریم!
_هام هام هام!
_چی؟ اون عسلی کوچیکه رو هم خوردی؟ در کنار بی ادب بودن خیلی هم بی رحمی!
_هام هام هام!
_الان نشونت میدم!

خانه که طاقت این همه بیناموسی و تجاوز به مایَملکش را نداشت، لرزه شدیدی کرد...اما مبل انگار نه انگار، همانطور که در حال لرزیدن بود، دهانش را باز میکرد و دیگر وسال خانه را که بر اثر لرزش برای چند ثانیه ای در هوا معلق میشدند را میبلعید!
خانه با دیدن این وضع دست از لرزش برداشت...
_نخیر...اینجوری فایده نداره باید یه فکر اساسی کرد!

خانه اما فرصت زیادی برای فکر کردن نداشت...اگه دیر اقدام میکرد، مبل غول پیکر حتی دیوار های او را هم میخورد!
خانه ناگهان فکری به ذهنش رسید...او یک تابلوی مبل مونث را از زیر زمین خود بالا اورد و آن را روی پنجره قرار داد و سپس رو به مبل گفت:
_هی...مبلِ گنده بک...اینجا رو ببین چی دارم...بیا بخورش!

مبل ناگهان چشمش به آن تابلو افتاد...آب از دهان مبل غول پیکر جاری شد...به نظر میرسید مبل غول پیکر، مبل دکه دربانی رودولف بود، چرا که با دیدن مبل مونث در تابلو، به قصد خوردن او به سمت تابلو پرید، اما همین که به تابلو رسید، خانه پنجره اش را باز کرد و مبل از خانه به بیرون پرتاب شد!

در سوی دیگر اما لینی در حالی که نجینی کرم شده را حمل میکرد، به سوی آشپزخانه در حال حرکت بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: یکشنبه 19 آذر 1396 01:13
نمایش جزئیات
آفلاین
- من همیشه میدونستم پاتیلم من رو تنها نمیذاره!

پاتیل بیشتر جوشید تا حرف هکتور را تایید کند.

هکتور نگاهی به مناظر اطراف خود انداخت، تمام شهر و حتی تقریبا دنیا زیر پاهایش مشخص بودند.
- من میتونم از اینجا تشه هامو عرضه جهانی کنم! مثل بارون بطری های تشه رو بریزم واسه ملت و تا وقتی به حسابم گالیون نریختن نتونن درشو باز کنن!

فکر بکری به نظر میرسید و پاتیل بسیار با این موضوع موافق بود. در نتیجه به سرعت شروع کرد به جوشیدن و فراهم آوردن تشه برای عرضه جهانی!

اما در پایین پاهای بلندِ هکتور، در خانه ریدل آشوب همچنان ادامه داشت.
خانه ریدل با شیشه های آزمایشگاهی هکتور وارد جنگ شده بود و به نظر میرسید در حال پیروزی باشد.
مرگخوارانِ تغییر شکل یافته هریک به سویی میرفتند و جیغ و ویغ میکردند.

اما لینی تلاش میکرد کرم کوچک که همان نجینی بود را از این آشوب نجات دهد. لینی نیش دوقلویش را آماده نگه داشته بود تا در مقابل هر موجودی از کرم محافظت کند.

لینی و کرم پس از دقایقی به اتاقی رسیدند که مبلمان خانه ریدل در آنجا قرار داشتند.
لینی کرم کوچک را روی یکی از مبل های نرم گذاشت و خودش هم کنار او نشست.
- اینجا که میبینی اتاق پذیرایی خونه ریدله که من به شدت دوستش دارم. و البته... اوخ!

بر اثر تکان های شدید خانه ریدل که در حال له کردن شیشه های هکتور بود، نیش لینی به طور اتفاقی در مبل فرو رفته بود.
لینی نیشش را از مبل خارج کرد، کرم را برداشت و گفت:
- این لرزش خیلی اذیت کنندس. بیا بریم آشپزخونه رو نشونت بدم!

مبل پس از برخورد نیش و البته دور شدن لینی و کرم، اندکی لرزید، اما بعد به طرز عجیبی بزرگ شد و شروع کرد به خوردن بقیه مبل ها که هنوز حالت عادی داشتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 18 آذر 1396 23:47
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوار تازه‌وارد عقب رفت و سپس به سمت هکتور دوید:

-

و به هکتور که رسید با یک جهش خودش را به پاهای هکتور آویخت و چهار دست و پایش را دور هکتور قفل کرد و شروع به بالا رفتن کرد. ولی هر دو متری که بالا میرفت یک متر به پایین لیز میخورد.

مرگخوار تازه‌وارد هفده بار به پایین لیز خورد تا به گوش هکتور رسید. حالا حساب کنید قد هکتور را!

مرگخوار تازه‌وارد به گوش هکتور که رسید ویبره‌ی خفیفی زد و تغییرشکل داد و به پاتیل هکتور تبدیل شد.

پاتیل که نمیتوانست رفیق گرمابه و گلستانش، یار غار و همدم روزهای تنهایی‌اش را در آن‌شرایط ببیند، همانجا نزدیک گوش هکتور روی سانه‌ی هکتور نشست و خودجوش شروع به قُل‌قُل کرد. سالها برای هکتور تشه‌های مختلف و متنوع و سیاهی را به عگل آورده بود و اکنون باید هکتور را نجات میداد و در اوج آسمان به روزهای اوج برمیگرداند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 18 آذر 1396 22:21
نمایش جزئیات
آفلاین
-هکتور کجاس؟

لینی با عصبانیت انگشتش را به نشانه "هیس! مگه نمیبینی دارم بچه رو میخوابونم؟" جلوی دهانش گذاشت.
مرگخوار تازه وارد خنگ بود. اشاره را نفهمید. با همان صدای بلند سوالش را دوباره تکرار کرد.
-هکتور کجاااااس؟ کارش دارم!

لینی اصلا از این مرگخوار بی ملاحظه بی هویت خوشش نیامده بود. ولی برای این که از شرش خلاص شود جواب داد:
-صداتو بیار پایین تا نیشت نزدم! نیست...رفت.

-کجا رفت؟

لینی با شاخک به آسمان اشاره کرد.
-رفت بالا...دراز شد!

مرگخوار پاهای هکتور را دید که هنوز داخل اتاق قرار داشتند. ولی سرش را ندید. چون سرش از سقف بیرون زده بود و معلوم نبود تا کجا بالا رفته بود.
-خب من الان چیکار کنم؟ باید یه چیزی بهش بگم.

-من چه میدونم! ازش برو بالا!

مرگخوار غر زنان سرگرم بالا رفتن از هکتور شد تا این که به گوشش برسد و مطلبی را که حتما خیلی مهم بود در گوشش بگوید!

لینی شروع به خواندن لالایی برای کرم کرم کرده بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 18 آذر 1396 21:58
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور اصلی به سمت صدا برگشت، لینی دیگر تاخیر را جایز ندانست، درحالی که کرم را در آغوش گرفته بود با تمام قدرت به سمت چشم هکتور رفت و نیشش را درون چشم‌ش فرو کرد!

- موفق شدم. بالاخره انجام‌ش دادم!

هکتور بی‌ویبره سر جای‌ش ایستاد و قد کشید. قد کشید. قد کشید و همانطور به قد کشیدن ادامه داد، آنقدر که سقف خانه را سوراخ کرد و از سقف بیرون زد و به آسمان رفت!

لینی خوشحال و شاد و خندان و کرم در بغل به بال زدن خودش ادامه داد. باید کرم را می‌برد و نقاط مختلف خانه‌ی ریدل را نشانش میداد تا با آنجا آشنا شود و یک روزی برای خودش مرگخوار بزرگی شود. قصد داشت خودش به تنهایی کرم را تر و خشک کند. البته کمی شک داشت که اگر خشک‌ش میکرد می‌توانست به حیات خودش ادامه دهد یا خیر. ولی این سوالی بود که تا انجامش نمیداد جوابش را نمیفهمید!

پس به سمت اتاق‌ش که قندانی بود که با یکی از برگ‌های خشکِ رز فرش‌ش کرده بود رفت و سعی کرد کرم را بخواباند:

- تصویر تغییر اندازه داده شده

-

لینی داشت تلاش خودش را میکرد و ففیس فسس کرم را که حتا برای گوش‌های او قابل شنیدن نبود را متوجه نمیشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 18 آذر 1396 21:44
نمایش جزئیات
آفلاین
لينى با كرمى در بغل، از جمع هكولى ها فرار كرد و به هكتور اصلى رسيد. نيشش را بلند كرد و فرق سر هكتور را نشانه گرفت.
اما اين نيش از پشت بود. لينى پيكسى حمله از پشت سر نبود. او منصف بود. حمله از پشت، در مرام پيكسى جماعت نبود كه! بايد در چشمان هكتور نگاه مى كرد و او را نيش مى زد.
پس به سرعتش افزود و از هكتور جلو زد. دقيقا مقابل صورت او قرار گرفت و...
هكتور به سرعت به او پشت كرد.
-لينى؟... پيكسى زشت؟... حشره مزاحم؟... ويزويزو كوشى؟

با القابى كه هكتور به لينى نسبت داده بود، لينى هر لحظه بيشتر وسوسه مى شد كه از همان پشت سر هكتور را نيش بزند.

-آره... نيشش بزن!
-نه لينى! خام اين فرشته شونه چپت نشو! تو يه ريونكلايى هستى!

فرشته شانه چپ، دستى بر ريشش كشيد.
-چه ربطى داره؟
-لينى... ولش كن اين رو! مرام و معرفت پيكسى وارانه چى شد؟... خجالت بكش!

و لينى خجالتش را درآورد. روشنش كرد و كمى كشيد. سپس فرشته شانه چپش را به پايين پرتاب كرد. حق با فرشته شانه راستش بود. بايد رو در رو به دشمنش حمله مى كرد. پس با دست آزادش نيشش را تيز و هكتور را صدا كرد.
-اينجام هكولى... پشت سرت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 18 آذر 1396 20:57
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور همان‌طور که ویبره می‌زد جلوتر حرکت میکرد و مدام پشت سرش را نگاه میکرد تا خیالش راحت باشد که لینی همچنان دنبالش در حال حرکت است:

-
-

همانطور که هکتورِ اصلی و لینی در راهرویی که اتاق‌های مختلفی درونش قرار داشت جلو میرفتند، هکولی‌ها هم همراهشان میرفتند. جلوتر که میرفتند از جلوی در اتاق لرد عبور کردند.

مار (لرد) که کرم (نجینی) روی سرش نشسته بود، خزید و از اتاق بیرون زد. با دیدن آنهمه هکولی که در راهرو جلو می‌‌آمد بر سرعت خزیدن خودش افزود و خزید و خزید و خزید. همانطور که می‌خزید دری در انتهای راهرو دید! باید زودتر به آن در میرسید و کرم کوچک‌ش را از دست آن همه هکولی نجات میداد.

لینی با وجود آنهمه هکولی دیده نمیشد. مار (لرد) می‌خزید و هکولی‌ها روی زمین و دیوار وییره‌زنان پشت سرشان در حرکت بودند. بالاخره به در رسید و از در گذشت و در را بست و پشت به در تکیه داد و با دُم‌ش در را گرفت. هکولی‌ها به در رسیده بودند و نزدیک بود در را بشکنند.

لینی از سوراخ در گذشت و از فرصت استفاده کرد و کرم را در آغوش گرفت و پروازکنان از آنجا دور شد :

- Hold the door !
-
- Hold th dor !
-
- Hod t dor!
-
- Hodor!
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 18 آذر 1396 20:14
نمایش جزئیات
آفلاین
- معجون هام؟
- پاتیلام؟
- ملاقه‌ی طلاییم؟
- اون لوله‌ی خاک گرفته ته آزمایشگاهم؟

لینی به هکتور‌هایی که همزمان ویبره میرفتن اما جواب های متفاوت میدادن نگاه کرد. تشخیص نسخه اوریجینال هکتور بین یه عالمه هکتور حتی برای یه ریونی هم سخت بود.

- لینی تو نمیتونی به بزرگترین معجون ساز قرن بگی هکولی.

لینی به سمت صدا برگشت و با یه عدد هکتور مثل هکتور های دیگه مواجه شد، شاید از نظر بقیه اون هکتور هم مثل بقیه هکتورها بود اما لینی که از هکتور نسخه اورجینال و اصل متنفر بود، میتونست هکتوری رو که ازش متنفره رو هم تشخیص باشه.
- آخه هکولی نکه ازت متنفـ... نه میدونی، درست میگی. تو بزرگترین معجون قرنی.
- میدونم لینی.

لینی کلی با خودش کلنجار رفت که درهمون لحظه نیششو تو بدن هکتور فرو نکنه اما میدونست اگه این کارو بکنه هزاران هکتور دیگه روی سرش خراب میشن پس باید به نقش بازی کردن تا وقتی ادامه میداد که لشگر هکتور ها برای چند لحظه هم که شده پراکنده شن.

- میدونستی ازت متنفرم لینی؟
- منمـ... نه من ازت متنفر نیستم.
- پس بیا بریم معجونای جدیدمو بهت نشون بدم، اگرچه هنوزم ازت متنفرم.

لینی لبخند شیطانی ای زد و به دنبال هکتور و درحالی که هکتور ها پشت سرش بودن به راه افتاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 18 آذر 1396 19:37
نمایش جزئیات
آفلاین
ریگولوس نگاهی به لینی میکنه و بعد از مقادیری سرخ و سفیدی یقه ی لباسش رو تا زیر دماغش بالا میاره و دکمشو میزنه. بعد هم رو به لینی میگه.
- ببین خواهرم الان این چه وضع گشتن جلو نامحرمه. درسته که دین نداری ولی حداقل آزاده باش. الان فقط آزادی، آزاده نیستی. برای اینکه آزاده باشی چندین راه داری. راه اول و دوم و سوم و چهارم. که اینا هیچکدوم مهم نیستن. من راه آخرو پیشنهاد میکنم. باید رفع نامحرمیت بشه و محرم بشی بهم. بیا اینو بخون همه چی درست میشه.

لینی که کاملا گیج شده بود میره تا کاغذ رو بگیره. اما لینی حتی فکرش رو هم نمیکرد که این بار ناجی اش یک فرد ویبره رونده ی معجون ساز باشه.

گومـــــپ!

با شنیده شدن این صدا در به شکل افقی در دهان ریگولوس جا میگیره و هکتور ها به سردستگی هکتور اصلی وارد اتاق میشن.

- لینی!
- لینی!
- لینی!
- لینی!
- لینی!
- لینی!

لینی نگاه موذیانه ای به هکتور میکنه و خوشحال از اینکه بلاخره اون رو گیر آورده سعی میکنه اونو تسترال کنه.
- هکولی! دلم برات تنگ شده بود. هکولی کی بودی تو؟

لینی در حالی که این رو میگفت نیش تیز کنش رو بیرون میکشه و با صدای قیژ قیژی سر نیشش رو تیز میکنه تا بتونه نیش بهتری بزنه. حتی نیش یدکیش رو کنار نیش قبلیش جا میزنه تا بتونه به شکل دو قلو نیش بزنه و انتقام بهتری بگیره. حالا تنها کاری که باید می کرد این بود که هکتور رو تسترال کنه و با نزدیک شدن به اون نیشش رو در بینی هکتور فرو کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!