
لینی و هکتور به سرعت ساکت میشن و به ایفای نقش گل سینه و مبلشون مشغول میشن. صدای قدمها لحظه به لحظه نزدیکتر میشه تا جایی که...
- اینکه مالی ویزلیه! مگه نباید دامبلدور میبود؟

- هکولو حس میکنم این از اون لحظههاس که باید سکوت کنیم.

به نظر میومد مالی قصد موندن تو اون نقطه از خونه رو نداشت، اما صداهایی که از مبل بلند میشه توجهشو جلب میکنه.
- اوه این مبل جدیدو ببین! چرا هنوز نیومده صداش در اومده؟ به هر حال منم بعنوان زحمتکشترین عضو خونه نیاز به استراحت دارم.

هکتور با شنیدن این حرف وحشت میکنه. اون مالی رو در ردهی سنگینوزنان قرار میداد و دوست نداشت مدت طولانی چنین وزنی رو تحمل کنه.
- چرا من؟ چرا تو؟

لینی که از لای در کمد شاهد نشستن مالی و بلند شدن صدای "آخ" هکتور بود، اختیار از کف میده.
- وای وای هک حتما یادم میمونه این صحنه رو!

ناگهان لینی حس میکنه نگاه مالی به کمد دوخته شده. لبخند لینی به همون سرعتی که پدیدار شده بود محو میشه.
مالی از روی مبل بلند میشه، در کمدو باز میکنه و برق گل سینه چشماشو کور میکنه.
- بعنوان زحمتکشترین عضو خونه نیاز دارم گاهی به خودم برسم.

جلو رفتن دستان مالی همانا و برداشته شدن و کوبیده شدن لینی به لباس مالی نیز همانا!
مالی برای دقایقی جلوی آینه میایسته و به تحسین هیکل و پوشش زیبای خودش میپردازه. تا اینکه کسی صداش میزنه.
- چه خبرته اینقد داد میزنی؟ آیا این رفتار درست با زحمتکشترین عضو خونهس؟ الان میام دیگه.

مالی قبل از رفتن، تو دو راهی برگردوندن گلسینه به سرجاش، یا باقی گذاشتنش رو لباسش گیر میکنه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج








چی چرا ؟
" وارانهشو حفظ کرده بود گفت:





