جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

28 کاربر(ها) آنلاین هستند (25 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
26 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] غرفه بازی با مرگ

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: یکشنبه 5 خرداد 1398 00:26
نمایش جزئیات
آفلاین
-نامه ماست! به شما چه ربطی داره؟ دوست داریم پاره کنیم.

رئیس سحج بسیار عصبانی به نظر می رسید.
-این نامه سفارشیه. اینو می فهمین؟ این نامه شخصیت داره. حرمت داره. نمی تونم بذارم بیشتر از این بهش بی احترامی کنین. پسش بدین اصلا. لیاقت ندارین داشته باشینش.

رئیس به سمت فنریر که نامه را در دست داشت حمله ور شد و فنر احساس کرد که نامه باید سریعا به صاحبش برسد و نامه را به لرد سیاه داد.

رئیس روی لرد سیاه پرید و رئیس و لرد سیاه و نامه، نقش زمین شدند!

فریاد وحشت زده مرگخواران به هوا بلند شد!

-ارباب مرد ...ارباب رو کشتی...چطور تونستی؟ ما این همه وقت با جان و دل از اربابمان محافظت کرده بودیم...بمییییر!

فنریر رو به سو کرد.
-سو...تو برو جلو ببین ارباب حداقل کمی زنده هستن یا نه.

سو مایل به انجام این کار نبود...ولی چاره ای هم نداشت. جلو رفت.

-آخی...این که مرده!

مرگخواران وحشتزده به طرف لرد سیاه برگشتند.
ولی کاملا زنده به نظر می رسید و حالا در حال برخاستن از روی زمین و تکاندن ردایش بود.

سو، مورچه بالدار را از روی شانه لرد برداشت و کف دستش گذاشت.
-اینو می گم. ملکه هه مرده...چرا مرده؟ جوون و سالم بود که.

مرگخواران کوچکترین اهمیتی به مرگ مورچه نمی دادند...حتی خوشحال بودند.

لینی با نگرانی اطراف را گشت. او نمی خواست روح حشره دیگری در خانه ریدل ها باشد. او باید تنها روحشره ارتش سیاه می شد.
خیالش راحت شد...خبری از روح نبود. و وقتی از این موضوع مطمئن شد، با خودش فکر کرد که "واقعا ملکه چرا مرد؟"


فلش بک...روز قبل...غرفه بازی با مرگ!


فالگیر ذره بینش را در آورد و به طرف لرد سیاه گرفت.

مورچه ای ریز با تاجی بر سر، روی یقه ردای لرد در حال حرکت بود...و دقیقا برای همین بود که فالگیر با آن چشمان تیزبینش، احتیاج به ذره بین پیدا کرده بود.
سر بدون موی مورچه را بررسی کرد.
-مرگ! طی چهار روز...مرگی غیر منتظره و ناگهانی. از جادو دوری کنید فرزندانم...شاید خطر از بیخ گوش این فرد رد بشود...شاید هم نشود!

چند ثانیه بعد، جسم بی جان فالگیر روی زمین افتاده بود.

اگر مرگخواران کمی برای اجرای طلسم مرگ صبر کرده بودند و اگر می دانستند که "آن فرد" لرد سیاه نبوده...شاید همه چیز متفاوت می شد.


چهار روز بعد...مرکز تفریحی جادوگران...غرفه بازی با مرگ!


-ارباب...جدیدترین تکنیک های شکست دادن مرگ رو آموختم. مرگخواری شایسته شدم.

لرد سیاه عادت نداشت کسی را تحسین کند.
-بذار خودمون در این مورد تصمیم بگیریم ریس! ملکه مورچه رو کجا دفن کردین؟ به هر حال یک روز مهمان شانه ما بود.

-سرت بده فالت بگیرُم!

جمله بسیار آشنا بود...و این بار فقط یک سوال برای لرد سیاه و مرگخواران پیش آمد.

-شماها چرا تموم نمی شین؟! چی ازجون ما می خوایین؟

فالگیر شروع به صحبت کرد. این بار بدون ذره بین.
-مرگ فرزندانم...دو روز! اربابتان طی دو روز خواهد مرد. مگر این که یک قربانی از میان خودتان برگزیده و ...

-آواداکداورا! حل شد ارباب. این یکی هم داشت چرت و پرت می گفت. می تونیم به گردشمون ادامه بدیم.


به گردششان ادامه دادند...در حالی که قلب لرد سیاه، ریتمی عجیب و نامنظم پیدا کرده بود...


پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: شنبه 4 خرداد 1398 23:44
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا به جمله ی رئیس سحج توجهی نکردن...البته نه همشون!

-مگه نامه می تونه سلامت نباشن کنه؟
-چی گفتی الان تو؟

جغد به نوع حرف زدن رابستن عادت نداشت ولی مرگخوارا داشتن.
اونا دوباره ترسیدن و لرزیدن!

-یه نامه می تونه سلامت نباشه؟
-اگه سلامت نباشه چجوریه؟
-خطری داره؟

مرگخوارا اجازه ندادن که رئیس سحج حرفی بزنه و سریع به سمت نامه ای که توی دستای لرد بود، حمله ور شدن!

-یاران ما چرا اینگونه به ما نزدیک می شوید؟

مرگخوارا نخواستن موضوع رو به اربابشون بگن تا ایشون دچار استرس نشن و این استرس براشون خطر ساز نشه!

-ارباب داریم تمرین حمله ور شدن، می کنیم!
-آفرین یاران ما، همیشه تمرین کنید!

مرگخوارا حمله ور شدن و نامه رو از دست اربابشون گرفتن...خواستن پاره اش کنن که رئیس سحج مانع شد:
-چیکار می کنین روان پریش ها؟ چرا سلامت نامه رو به خطر می ندازین!

مرگخوارا کمی گیج شدن!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: شنبه 4 خرداد 1398 23:27
نمایش جزئیات
آفلاین
سکوت برقرار شد.

- فکر کنم رفتن...
- یکی بره از لب پنجره ببینه چه خبره.

مرگخوارا همه شون به هم دیگه نگاه کردن تا "یکی" رو پیدا کنن. کسی داوطلب نشد.

- فنر، برو ببین چه خبره.

فنریر سری تکون داد و حرف شنوایانه رفت جلوی پنجره.
- خبری نیست ارباب. ساکت و آرومه همه چیز.
- البته که ساکت و آرومه. ابهت و عظمت ما حتی بدون جادو هم وحشت رو بر تن همه...
- آفرین سربازان وفادارم. فوق العاده بودید. به داشتن لشکری مثل شما افتخار میکنم. هرچند که یکم بی عرضه اید...

لینی مجبور شد قبل از اینکه لرد، ملکه رو له کنه، از داخل ملکه رد شه تا با تزریق یه مقدار سرما و لرز، ملکه رو ساکت کنه.

- می فرمودیم. اربابی هستیم بسیار خوفناک.

مرگخوارا نفس راحتی کشیدن. به نظر میرسید بالاخره از این اوضاع سخت نجات پیدا کردن. همین که خواستن یکم از حالت آماده و خبردار خارج بشن، چند موجود عظیم الجثه از طبقه پایین وارد شدن.
مرگخوارا خواستن دوباره به حالت آماده باش برای دفاع در بیان. ولی دیر شده بود.
اون موجودات بهشون حمله کردن و حتی یه مرگخوار رو طوری درسته قورت دادن که حتی فنریر هم دهنش باز موند.

- اگه ندید این میشه!

مرگخوارا آب دهنشون رو قورت دادن.
لرد چند ثانیه سکوت کرد، اون روز مرگخوارای زیادی رو از دست داده بود.
- بردارید ببرید جغد کثیفتون رو... حالمون بهم خورد.

مرگخوارا نگران شدن. بهم خوردن حال لرد میتونست براش خطرناک باشه.

رئیس سازمان سحج که یه جغد عظیم و سیاه بود، جغد نامه بر رو از توی پاتیل هکتور در آورد. یه پس گردنی به هکتور زد، بعدش نامه لرد سیاه رو از حلق جغد خارج کرد و به لرد سیاه تحویل داد.

لرد به نامه ای که آغشته به اسید معده کراب و آب دهن جغد شده بود، نگاه کرد.
- نمیخواید برید شماها؟ جغدتون رو هم که گرفتید!
- نه دیگه، ما تا وقتی از سلامت نامه مطمئن نشیم، نمیریم. مسئولیت و معذور بهرحال.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: شنبه 4 خرداد 1398 19:29
نمایش جزئیات
آفلاین
-ارباب حمله کرد.

-ما به جایی حمله نکردیم!

-نه ارباب...ویرگول داشت. گفتیم ارباب، حمله کرد.

لرد سیاه تو اون موقعیت اصلا حوصله ی حمله نداشت.
-تازه حمله کرده بودن که. حمله شونو دفع کردیم. دوباره اومدن؟

سو که یکی از بهترین توضیح دهنده های خانه ی ریدل ها بود، جلو رفت که توضیح بده.
-نه ارباب. این یکی محفل نیست.سحجه! و این جغده رو میخواد.

-این جغده نامه ی ما را حمل میکند و هم اکنون جزو اموال ماست. نمیدهیمش!


صدا دوباره اخطار میده:

توجه توجه...ساکنین خانه ی ریدل ها. جغد گروگان گرفته شده را تحویل دهید. وگرنه هر چی دیدین از چشم خودتون دیدین. ما رو دست کم نگیرین. خونه محاصره شده. جغد رو تحویل بدین.

هکتور از اوضاع در هم و برهم استفاده میکنه و جغده رو میندازه تو یه پاتیل و شروع میکنه به هم زدنش.
-یه جانی ازت درست کنم که بیا و ببین.

روح لینی برای هکتور متاسف میشه که داره یه جغد درسته رو تو پاتیلی که زیرش خاموشه هم میزنه.

صداهه دوباره به گوش میرسه.
-جغد ما رو تحویل میدین یا نمیدین؟

-خب...سوالی پیش میاد...و اونم اینه که اگه ندیم چی میشه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانز در 1398/3/4 19:37:14
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: شنبه 4 خرداد 1398 19:26
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از ترس و لرز زیاد و هکتور بازی های فراوون کم کم به این فکر کردن که باید یه راه حلی پیدا کنن.

- هک از اون معجون راه حل یابت چیزی نمونده؟ هک؟ با تو حرف می...

چشم های بلا به جمال هکتور افتاد که جغد بی نوا رو یه دستی از گردن گرفته بود و با بیشترین توانش گلوی جغد رو فشار میداد. چیزی هم نمونده بود که چشم جغد از حدقه بزنه بیرون و صاف بپره تو بغل لرد. مرگخوار ها باز هم احساس خطر کردن.
- هک دستت رو شل کن چشماش داره در میاد.
- این نوع کمیابی از جغد نامه بره. جغد نامه بر اسیدی. میخوام معجونش کنم!
- هک این جغد اسیدی نیست. اون اسید معده ی کرابه. بده اش به من.
- نه مال خودمه. میخوام ازش معجون "جان" درست کنم.
- معجون جان دیگه چه کوفتیه هک؟
- معجون "جغد اسیدی نامه بر".
- بب....
- یارانمون جغدمونو میدین یا همتونو به جغد نامه بر تبدیل کنیم؟

مرگخوار ها خطر بالا رفتن فشار خون رو در لرد حس کردن. ولی تا اومدن به خودشون بیان و حرکتی بکنن، صدایی تو فضای خونه پیچید.
- بدین وسیله سازمان حمایت از جغد های نامه رسان "سحج" به شما اخطار میده که خودتون رو تسلیم کنید. و جغد نامه بری که گروگان گرفتید رو آزاد کنید!

مرگخوار ها فقط همین رو کم داشتن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: شنبه 4 خرداد 1398 19:05
نمایش جزئیات
آفلاین
کراب داشت صداهای عجیب، نامربوط و ناموزونی از خودش در میاورد.
مرگخوارا نمیدونستن که اون صداها چی هستن، بنابراین ترجیح دادن ساکت باشن و فکر کنن تا بتونن جواب مناسبی پیدا کنن تا از عصبانی شدن بیشتر لرد سیاه جلوگیری کنن.

- ما داریم کم کم نگران میشیم، کراب یهو منفجر نشه اتاقمون رو کثیف کنه.

این حرف، دقیقا زنگ خطری بود که مرگخوارا بهش نیاز داشتن تا حرکت کنن. همه شون سریع و با ترس پریدن روی کراب تا اگر یه وقت منفجر شد، فقط اونا منفجر بشن و انفجار به لرد سیاه آسیبی نرسونه.

- جو گیر نشید بابا، داره سعی میکنه صحبت کنه!

لرد درست میگفت. کراب داشت سعی میکرد یه چیزی بگه، برای همین مرگخوارا از روش بلند شدن، و کراب هم دهانش رو باز کرد؛ دستش رو تا حدود آرنج وارد دهانش کرد و بعد جغدی رو از ته معده ش خارج کرد.
- ارباب، تمیز تمیز شد. با اسید معده م شستمش. همونطور که میدونید معده من یکی از تمیزترین معده های دنیاست به خاطر رژیم غذایی سالم و هیکل رو فرمم...
-

مرگخوارا آروم آروم کراب رو بلند کردن و به سمت پنجره هدایت کردن.

- اوه، خب دیگه ادامه ندم؟ باشه باشه، ادامه نمیدم. بیاید اصلا بهتون نحوه استفاده از ریمل رو آموز... گروومپ!

جمله کراب با سقوط از پنجره اتاق لرد سیاه به کف حیاط خانه ریدل ها به اتمام رسید، اما جغد آغشته به اسید معده کراب به دست لرد سیاه نرسید تا بتونه نامه ش رو تحویل بده. به جاش افتاد به دست هکتور.
ملکه مورچه ها که دقیقا روی شونه هکتور نشسته بود، گفت:
- این آذوغه خوبی میشه برای زمستون. کاملا مومیایی شده و در نتیجه محافظت شده س. صحیح و سالم میمونه تا ملکه تون بتونه در طول زمستون ازش تغذیه کنه.
- یاران ما؟ اون جغد رو میرسونید بهمون یا یه بلایی سر همه تون با هم بیاریم؟

مرگخوارا ترسیدن و لرزیدن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: شنبه 4 خرداد 1398 18:32
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد بالاخره از دست سخن‌پراکنی‌های مرگخواراش خلاص می‌شه و به خواب فرو می‌ره. مرگخوارا اما رهاش نکرده بودن و همه بیخ تا بیخ دور تا دور تخت حلقه زده بودن.

بعضیاشون رو به تخت وایساده بودن و از حفظ سلامت اربابشون در خواب اطمینان حاصل می‌نمودن و بعضیاشونم پشت به تخت وایساده بودن تا از خطرات احتمالی خارج از تخت از اربابشون محافظت کنن.

در حالی که لینی در حال محاسبه‌ی تعداد ثانیه‌ها، دقایق و ساعات خواب لرد بود تا مبادا با کمی اینور و اونور شدن میزان خواب کافی، سلامت لرد در خطر بیفته، چشمای لرد یهو باز می‌شه.

- مرگخواران ما؟

لرد با چهره‌ای بسیار آروم و لحنی ازونم آروم‌تر اینو می‌پرسه. قبل از اینکه مرگخوارا بخوان از این وضعیت تعجب کنن، چهره‌ی لرد بسیار عصبانی و لحنش ازونم عصبانی‌تر می‌شه.
- نصف شبی چرا نصفتون به ما زل زدین و نصفتونم پشتتونو به ما کردین؟ هول می‌شیم خب!

مرگخوارا از جاشون تکون نمی‌خورن.

- اکسیژن محوطه کم شده، نفس کم آوردیم!

با این حرف مرگخوارا به سرعت حلقه‌شونو می‌شکنن و به در و دیوار و اجسام دور تا دور اتاق می‌چسبن.

- الان خوب شد ارباب؟
- بگین که هنوز نفس می‌کشین ارباب.
- تنفس مصنوعی بهتون دادن بدم؟

لرد نگاهی به چهره‌ی رابستن می‌ندازه و از هرچی ماجرای کمبود اکسیژنه پشیمون می‌شه. پس تصمیم می‌گیره بحثو عوض کنه.
- این صداها چیه کراب از خودش در میاره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: شنبه 4 خرداد 1398 18:15
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: شنبه 4 خرداد 1398 16:44
نمایش جزئیات
آفلاین
برای یک ثانیه حواس کراب پرت شد و جغد سعی کرد یواشکی از کنارش رد بشود.

-آهای! کجا؟

کراب، با وجود خطر نوک زدگی، بال جغد را گرفته بود!

چند قدم دورتر از جغد و کراب، کریس در حال تعریف کردن بود.

-بعد...مرگخوار، اسیر رو می گیره و مژه هاشو یکی یکی می کنه. بعد از کندن...
-آنها را در چشمش فرو می کند؟

کریس با خوشحالی تایید کرد و درست در لحظه ای که فکر می کرد داستان مهیجش، توجه لرد را به خود جلب کرده، لرد سیاه خمیازه ای کشید.
کریس وحشت زده با صدای بلند تری داستان را ادامه داد.

ولی بی فایده بود...لرد سیاه همچنان خمیازه می کشید.

لینی در گوشه ای از اتاق شمعی برای یادبود خودش روشن کرده بود و به احترام خودش یک دقیقه سکوت کرده بود. بانز و هکتور را هم به زور و کشان کشان به مراسم خودش برده بود.
سعی کرد اشک هم بریزد...ولی اصلا از مرگ خودش متاثر نشده بود.
یک دقیقه اش که تمام شد بال زد و به مرگخواران پیوست.
-البته دیگه روحم. لازم نیست بال بزنم. ولی عادته دیگه. می گما...الان قراره ارباب چهار روز نخوابن؟ نمی شه که. من تو یه مقاله ای خونده بودم که بی خوابی هم برای سلامتی بسیار مضره. بذاریم بخوابن...و وقتی خوابن شدیدا مواظبشون باشیم. هک...نلرز!

مرگخواران موافقت کردند و جغد هنوز در حال کشتی گرفتن با کراب بود و ضربات سهمگین بال به صورت کراب وارد می کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: شنبه 4 خرداد 1398 13:59
نمایش جزئیات
آفلاین
-لینی...تو نمیمیری!
-خب؟ ارباب رو بکشیم که دیگه نمیرن؟
-نخیر! یعنی این وظیفه خطیر به عهده توئه که نذاری ارباب بخوابن.
-این چه حرفیه خب مرگخوار حسابی؟ من نمیمیرم. ولی مگه نمیدونی؟ چیزای بدتر از مرگ وجود داره.

لرد سیاه که چشمانش داشت گرم میشد از جا پرید! با پرش او مورچه ای که چشم بند خواب زده بود و کلاه منگوله دار بر سر گذاشته بود روی بالش افتاد.
-هی...آروم تر. کی اینو راه داده تو تختخواب من؟

لرد سیاه آشفته و پریشان پرسید:
-کی بود؟ چه کسی کلام ریش دراز را بر زبان آورد و خواب آرام ما را بر هم زد؟

لینی به کریس اشاره کرد و کریش از این میزان از آدم فروشی و دروغگویی متحیر شد!
-ارباب من نبودم به جان همین لینی که جانی در بدن نداره. اصلا به کوری چشم همین لینی براتون قصه ای میگم که بخوابین.

مرگخواران قصد اعتراض داشتند که کریس اعتراض ها را ساکت کرد.
-این قصه از اون قصه ها نیست. داستانی مهیج و پر از خشونت و خون براشون تعریف میکنم که خواب کلا از سرشون بپره.


تق!

کراب به طرف پنجره رفت و با دقت کمی از لای آن را باز کرد که سوزو سرما در وسط تابستان، وارد خانه نشده و لرد سیاه را نکشد.
-بفرمایین؟

جغد به پایش اشاره کرد. او حامل نامه ای سفارشی بود که حتما باید به خود فرد تحویل داده میشد. ولی جغد پرنده بود و پرنده ها میتوانستند حامل ویروس های خطرناکی باشند.

-نامه رو میدی به من. من بهشون تحویل میدم.

-هو!

این "هو" مسلما به معنای هرگز بود!

در حالی که کراب یقه جغدوظیفه شناس را گرفته بود، کریس داشت داستانش را شروع میکرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینسنت کراب در 1398/3/4 14:09:49
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده