
-تو معتاد شدی.

-معتاد؟ من و معتاد شدن؟

رودولف نمی خواست معتاد شدنش را باور کند.
او به خیلی از ساحره ها گفته بود که معتاد نیست!
اما حالا همه اش بر باد رفت. دیگر هیچ ساحره ای به او نگاه نمیکرد، توجهی به او نداشتند و او افسردگی خواهد گرفت.
-من معتادم... وااااای! ارباب! کجایین تا براتون غر بزنم؟ میخوام از نامردی های روزگار غر بزنم براتون!

-ما... اربابی هستیم... شنوا. ولی... الان ما... آگ را میخواهیم.

-ارباب!

بلاتریکس نگاهی به رودولف انداخت. سپس نگاهی به مروپ انداخت.
-بانو مروپ؟ رودولف به میوه هاتون معتا...
-عروس گلم... بیا اینو بگیر ببر برای شوهرت!

بلاتریکس به خرمالو ها نگاه کرد. در دلش صد لعنت بر رودولف فرستاد.
او معتاد خرمالو شده بود؛ چیزی که خط قرمز بلاتریکس و لرد بود.
-خرمالو؟ رودولف... خرمالو!

-خرمالو!

رودولف با شنیدن اسم خرمالو، آن چنان با سرعت به سمت مروپ دوید که باعث تعجب همه شد. سپس تمام خرمالو ها را بلعید، اما بلعید خورمالو آن هم خرمالو کال، سر انجام خوبی ندارد.
-آخ! چقد کیفیتش بد بود. قرار نبود این باشه!
-مواد رو باید اول امتحان کرد!

آگلانتاین با این حرفی که زد و نشان داد که بیدار شده است، مورد لگد بلاتریکس قرار گرفت. دوباره پیرمرد بیهوش شد و رودولف احساس تهوع اش بیشتر شد؛ ولی از بس خرمالوها کال بودند، او هم بیهوش شد.
-یکی دیگه؟

-یاران لرد! رودولف و آگ رو بلند کنین.

-خب بلا... کی بلندش کنه.

-حتما میخوایین من بلندش کنم؟ خب سه چهار نفر رودولفو بلند کنن، سه چهار نفر آگ رو.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



تازه شبم نمیخوابه! بعد...









