جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

28 کاربر(ها) آنلاین هستند (21 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
25
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  220 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  224 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  311 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  213 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 18:42
نمایش جزئیات
آفلاین
مروپ همین جور که فکر می کرد گفت:
_عزیزای مامان.بلای مامان راست میگه.یعنی بلای مامان از سارای مامان خیلی بیشتر درمورد تام مامان میدونه پس من یه امتیاز به بلای مامان میدم.

بلاتریکس لبخند پیروزمندانه ای به سارا زد:
سارا داشت از حسودی می ترکید ولی چیزی نگفت.

_خب همسرای مامان.می ریم سر مرحله بعدی. انتخاب لباس هایی که از اقدس خانوم قرض گرفتم و پوشیدنشون. تا ببینم کدوم همسر مامان سلیقه بهتری داره.

مروپ به بلا و سارا اشاره کرد که دنبالش بیایند.
آن ها به هم چشم غره میرفتند که یک دفعه بلا پرت شد جلوی مروپ.

_مروپ جونم. این سارای پلید پرتم کرد رو زمین.
سارا با شنیدن حرف بلا به این شکل تغییر شکل یافت:

مروپ چشم غره ای به سارا رفت وبه بلا گفت:
_بلای مامان،حالت بهتره؟بریم لباسا رو بپوشیم؟؟

بلا درحالی که فین می کرد گفت:
_باشه مروپ جون.

وقتی مروپ بلا را بلند کرد بلا دور از چشم مروپ به سارا این شکلک رو نشون داد:

آن ها به سمت اتاق پرو لباس می رفتند و بلا نمی دانست باید چه کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 18:13
نمایش جزئیات
آفلاین
- یه لحظه صبر کنید بانو مروپ! من این کار رو انجام نمی دم.

مروپ و سارا به سمت بلاتریکس که این جمله را به زبان آورده بود چرخیدند.
- هه هه بلا خانوم جا زد! بانو من که از اولش گفتم این بلا چیزی از عشق سرش نمی شه.
- نه که خودت خیلی سرت میشه!
-تو هرگز همسر تام نمی شی.
- یادم باشه موقعی که این بازی تموم شد بدم تسترال ها...
-ساکت!

با فریاد مروپ، سارا و بلاتریکس آرام شدند و دست از گیس و گیس کشی برداشتند.
- خب بلا مامان، بگو مشکل با نامه نوشتن چیه؟
- سواد نداره بانو مروپ نمی خواد لو بده.

بلاتریکس خیلی سعی کرد جلوی خود را بگیرد تا کار غیر عادی نکند.
- سارا کسی بهت یاد نداده جواب سوالی رو که بلد نیستی ندی؟

بعد درحالی که چشم از قیافه ضایع شده سارا بر می داشت و به بانو مروپ چشم می دوخت گفت:
- بانو من با نوشتن نامه مشکلی ندارم با قسمت عاشقانه ش مشکل دارم. تام از نامه های عاشقانه خوشش نمیاد. منم که دوست ندارم تام رو ناراحت کنم پس از این قسمت انصراف می دم.

مروپ با شنیدن حرف های بلاتریکس به فکر فرو رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مزه خونه به همینه... همیشه می دونی درش به روت بازه... می تونی سر تو بندازی پایین و بیای تو و لازم نباشه توضیح بدی به کسی که چیکاره ای اونجا... چون جوابش معلومه... خونت اونجاست... حتی اگه فقط گهگداری بهش سر بزنی!
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 فروردین 1399 03:07
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- خیله خب خوشگل عروس‌های مامان، امتیاز مرحله‌ی بعدی آزمون عروس‌برتر، مال اونیه که عصرونه‌ی برتر رو درست کنه! برید ببینم چه می‌کنید!

به دنبال این سخن، دو شرکت‌کننده، یکی مغرورانه و خانمانه، و یکی چهره به خشم و چشم‌غرّه آلوده، به همراه مادر شوهر خوشحال وارد آشپرخانه‌ی خانه‌ی به مانند کاخ لوسیوس شدند.
- خب دخترا! تا من مشغولم، شما هم مشغول باشید. کارم که تموم شد میام ببینم چه شاهکاری درست کردید واسه پسر از گل برترم!

مروپ این را گفت و رفت آن پشت مُشت‌های آشپزخانه، دور از بلا و سارا مشغول به کشف ترکیبات غذایی هراسناک و جدیدش به همراه مواد غذایی عالی و دسته‌اول خانه‌ی لوسیوس شد.

بلا و سارا، شرکت‌‌کنندگان چیره‌دست و مصمم به بُرد مسابقه، آغاز حمله را با یورش به سمت جایگاه آشپزی شروع نمودند.

خب، یک نکته‌ای بود که سارا می‌دانست، اما بلاتریکس خیلی وقت بود که می‌دانست؛ پس در نتیجه از درجه‌ی اهمیت و پررنگ بودن نقش آن در بُرد بسیار خوب آگاه بود.
جواب ساده بود. کسانی که بانو مروپ را می‌شناختند و خوب از اخلاقیاتش آگاه بودند، خوب به این نکته پی برده بودند که میوه، سبزیجات و جذب ویتامین‌ها جایگاه و اهمیتی ویژه برای مروپ دارد. با دانستن این نکته، برای بلاتریکس بُرد در مقابل سارا که تازه با بانو مروپ آشنا شده و او را صرفاً مادر شوهری پولدار و با تمایلات و علاقه‌مندی‌های عادی و مطابق روز تصور می‌کرد بسیار ساده بود.

بلاتریکس چندان چیزی از آشپزی و عصرانه و از این قرتی‌بازی‌ها نمی‌دانست. دستش را در قفسه‌ی مواد غذایی کرد و هرچه دم دستش می‌آمد را در قابلمه‌ی بزرگ درون دستش ریخت. نمک، فلفل، سس، آبلیمو، آبغوره، روغن زیتون، روغن ماهی، روغن کرچک، سیر و پیاز و جعفری، گوجه، پنیر، ماست، دوغ، آب، خیار، مرغ، ماهی، پرتغال، تخم مرغ، خربزه، عسل، سرکه، برنج، قارچ، کدو، هویج، سیب، گلابی، کدوی خندان، کدوی اخمو، کدوی گریان، کدوی تنبل، کدوی سختکوش، کدوی کنکوری، کدوی رفوزه، فلفل سیاه، فلفل قرمز، فلفل سبز، فلفل هندی، فلفل سبز، فلفل دلمه‌ای، عدس، لوبیا، نخود، اسفناج، سس خردل، سس بادام‌زمینی، سس قارچ، سس عسل، سس پیاز، سس تربچه، سس تند، سس شیرین، خوب می‌دانست که مروپ به این‌جور ترکیب‌های عجیب و غریب علاقه دارد.

در آخر چند بسته پاستا نیز از گوشه کنار کابینت پیدا کرد و چون در نظرش سفت و غیر قابل خوردن بود، پنداشت که همچون نان بیات شده و گذاشت تا در آب خیس بخورد.

طی این فاصله تا پاستاها خیس بخورد بزرگترین ساطوری که پیدا می‌شد را برداشت و هرچه توی قابلمه بود را توی یک سینی ریخت و محتوای سینی را شرحه‌ شرحه کرد.

سپس هرچه بود و نبود را در بزرگ‌ترین ظرفی که آن دور و برها پیدا می‌شد ریخت، گذاشت روی میز و خیلی با ژست «من خیلی همه‌چی تمومم! هاها! بیا و ببین! » رفت ایستاد آن گوشه.

از آنجا که به تازگی از کارش فارغ گشته و در حال دید زدن کارهای رقیبش بود، دید که سارا با آرامش و ظرافت مشغول چیدن و آراستن کاپ‌های میگویش است. در نتیجه نخواست کم بیاورد و دست کرد مُشتی فندق و گردو و بادوم و شکلات و آبنبات هم روی عصرانه‌ی شهر فرنگ‌طورش ریخت.

در این اثنا کار مورد نظر مروپ تمام شده و از آن پشت مُشت‌هایی که رفته بود به سوی صحنه‌ی مبارزه‌ی آشپزها بازگشت.

پس از تست غذاها

- بلاتریکس مامان! ترکیبی که زدی بی‌نظیره! بهترین سالاد پاستای سبک ایتالیایی‌ایه که دیدم!

بلاتریکس نمی‌دانست غذایی که درست کرده اسم هم دارد.

- و.. یه چیزی! بلای مامان، اینو یادت باشه، نمک دریایی درشته، نسبت به نمک ریز آشپزخونه‌ای که استفاده می‌کنی مقدارش باید کم‌تر باشه یه کم. و اون پاستاها! پاستا ماکارونی و لینگوئینی بد نیست، ولی پاستا پنه، فارفاله یا دیالتینی استفاده می‌کردی بهتر بود! اینجور پاستاها واسه این کار مناسب‌ترن!

-

- البته نمک و فلفل هم لازم نبود، سس‌ها خودشون طعم دارن.

بلاتریکس گناه داشت. بلاتریکس هیچکدام از این ظرافت‌های زنانه را از خاندان والا تبارش به ارث نبرده بود.

- سارای مامان کارش عالیه! قارچ و میگوها رو خوب تفت دادی، خمیر فیلو خیلی خوب برش خورده و میگوها رو هم خیلی با ظرافت لای خمیر پیچیدیشون! خوبه که عروس مامان همچین دقتی داره!

قیافه‌ی بلاتریکس در هم رفته بود. در واقع سارا تا به حال هیچوقت تا این حد از این که قسمتی از عمر در حال گذر و جوانی‌اش را صرف فراگرفتن هنر ظریف آشپزی کرده احساس شکرگذاری نمی‌کرد.

- خب دخمل خوشگل‌های عروس مامان! از اونجایی که جفت غذاهاتون منو به هیجان آوردن، یه جورایی انتخاب برام سخت شد... هردتون قبولین!

-

- خیله خب! می‌ریم که داشته باشیم مرحله‌ی بعد رو! برای عزیز مامان یه نامه بنویسین.. عشقولی باشه. و.. توش احساساتتون نسبت به گل پسرم رو شرح بدین.. می‌خوام ببینم حد و حصر علاقه‌ی عروس‌هام و البته قلمشون در چه حده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در 1399/1/5 3:33:12
ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در 1399/1/5 12:27:51
ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در 1399/1/5 12:30:00
ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در 1399/1/5 15:16:29
بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: چهارشنبه 25 دی 1398 12:34
نمایش جزئیات
آفلاین
-نه نه، من میتونم!

بلاتریکس همواره برای اینکه در مسابقه ای اول باشد، هرکاری میکند. مخصوصا وقتی مسابقه درباره تام ریدل باشد!

-بلاتریکس مامان، قبول کن که باختی.
-راست میگه.
-الان بهتون نشون میدم!

بلاتریکس پرتقال ها را برداشت و ریز ریز خرد کرد. خیلی ریز؛ به اندازه ای که میتوانست آن را به عنوان پالپ در آبمیوه ها استفاده کرد. بعد از آن یک قاشق برداشت و روبه تام کرد.
-پرتقال همیشه برای...
-ما هیچ کدومو دوست نداریم.
-جان بلا. میرم... اصلا میرم سایه افسردگی میسازما!
-

تام پرتقال را برداشت و خیلی سریع در دهانش گذاشت. اشتباه نکنید، تام ریدل، هر میوه ای که تا آن لحظه خورده بود را زیر زبانش نگه داشته بود!
بلاتریکس هم با دیدن آن حرکت تام، روبه روی مروپ ایستاد. تام هم هرچه خورده بود را در گلدانی ریخت و با خاک آن را پوشاند.
-خب؟
-
-خب... پس... بریم مرحله بعد عروسای مامان!
-چی مادر؟ منظورتون چی بود از این حرف؟
-عروسا دیگه.
-

مروپ خنده ای ریز کرد و به پسرش نگاه کرد که رنگ و وارنگ میشود.
-باشه! بریم مرحله عصرونه درست کردن برای عزیز مامان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Mon Grand Seigneur
fille française
♡ Only Raven ♡
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: دوشنبه 9 دی 1398 23:21
نمایش جزئیات
آفلاین
بالن و مروج آنها را به آشپزخانه راهنمایی کرد.
در وسط آشپزخانه میزی قرار داشت که یک دیس از میوه ها در آن قرار داشت و ظرفی به همراه چاقو در کنار آن بود.
مروپ تام را بزور بر روی صندلی نشاند و بر بازو هایش فشار می آورد تا مبادا از سر جایش بلند شود.
_خب اول کی شروع میکنه؟

سارا با اعصبانیت بدنبال راهی برای انتقام بود تا بلاتریکس را از دور خارج کند پس دستش را بلند کرد.
_من.

سارا به سمت میز رفت و بر روی صندلی نشت؛ چاقو را برداشت و پرتقالی را از دیس برداشت و بصورت نمایشی و سریع پوست پرتقال را کند و با تزئینی زیباظرف را به سمت تان برد.
_دهنتو وا کن، آ آفرین.

تکه پرتقالی را در دهان تام گذاشت و تام نیز لبخندی به سارا زد ، مروپ هم لبخندی زد و با مداد در دستش گزینه میوه دادن به عزیز دادن به دردانه مادر رو تیک زد.
_آفرین دخترم.

سارا در موقع بلند شدن نمک را بصورت موذیانه خالی کرد درون دیس.

_خب حالا تو بیا بلاتریکس.

بلاتریکس موه هایش را با حرکتی نمایشی از جلوی صورتش کنار زد و به سمت میز رفت؛ روی صندلی نشست و خیاری را از دیس برداشت و پوستش را کند و به چند تیکه تقسیم کرد ، تکه ای را برداشت و در دهان تام گذاشت،تام با صورتی در هم خیار را به بیرون تف کرد.

_این دیگه چی بود؟

مروپ به بلاتریکس نگاه کرد و سری به نشانه تاسف تکان داد و ترکی نزد.

_حالا میریم به بخش درست کردن عصرانه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


شناسه قبلی : آبرفورث دامبلدور

پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: یکشنبه 8 دی 1398 20:11
نمایش جزئیات
آفلاین
سارا از بچگی خیلی چغلی می‌کرد.
- خانوم اجازه، این داره پامونو لگد می‌کنه!

بلاتریکس که غافلگیر شده‌بود من و من‌کنان گفت:
- دروغ می‌گه به سالازار، من اصلا از لای موهام هیچی نمی‌بینم که بخوام پای تو رو لگد کنم!
- واه واه واه، شنیدین چی گفت مروپ خانوم؟ چشماشم که سوی درست و حسابی نداره! پس‌فردا چه‌جوری می‌خواد پرتقال‌و از توپ بچه‌ی همسایه تشخیص بده؟
- همچین می‌زنمت که زبونت از تو دهنت محو بشه آ!
- این روحیه اصلا و ابدا مناسب یک خانم نیست!

سارا کاملا به کارِ خودش وارد بود و می‌دونست رو چی دست بذاره تا مروپ رو تحت‌تاثیر قرار بده؛ نتیجتا مدتی بود که مروپ با چشم‌های ریز شده بلاتریکس رو زیر نظر گرفته‌بود.
- بلاتریکس مامان می‌بینم که یکم داری از هدف دور می‌شی...
- واقعنی؟

بلاتریکس در همون لحظه، چند برابر بیش از پیش از سارا کینه به دل گرفت و سعی کرد در فاصله‌ی زمانی که مروپ دنبال کفش می‌گرده، هوش سیاهش رو به کار بیندازه.
- هوی تو، سایز کفشات چند بود؟
- من؟ پاهام خیلی ظریفن ولی به هر کفشی می‌خورن!
- مطمئنی؟
- البته.

بلاتریکس ماچی برای خودش فرستاد و چوب‌دستی‌ش رو آروم و نامحسوس از جیب رداش بیرون آورد و رو به پاهای سارا گرفت و زمزمه‌ای کرد.

- خب، دخترای مامان. اینم از کفشِ سیندرلا که به عزیز مامان گفتم به صورت طولانی‌مدت ازش قرض بگیره. ... کی اول می‌خواد امتحان کنه؟
- من که در هر صورت می‌دونم اون به پای من می‌خوره، پس اول میام.

سارا همین‌طور که تمام اصول قر دادن رو توی راه رفتنش تیک می‌زد، روی صندلی نشست و کفش رو گرفت تا پاش کنه، ولی در کمال وحشت، کفش به پاش نمی‌رفت.
- این... غیر ممکنه! چطوری پاهام یهو اینجوری شدن؟ من مطمئنم این کفش اندازه‌ی پای منه!
- خب دیگه دخترم، انکار بخشی از باخته. بلا بیا بشین!

بلاتریکس پنهانی تمامِ زبان اصلی و زبانِ کوچکش رو در معرض دیدِ سارا گذاشت و با اطمینان روی صندلی نشست.

- به به، بلای مامان مرحله‌ی اول رو برنده شد! آفرین!

مروپ توی دفترچه‌اش امتیازات مرحله‌ی اول را ثبت کرد و رفت سراغ مرحله‌ی دوم، که میوه خوروندن به تام بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گب دراکولا!
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: جمعه 17 آبان 1398 04:39
نمایش جزئیات
آفلاین
مروپ در انواع نقشه کشی های عاشقانه استعداد غیر قابل تصوری داشت. هرچه باشد او همان کسی بود که موفقیت آمیز ترین نقشه عاشقانه تاریخ را روی تام ریدل گور به گور شده پیاده کرده بود!

-مادر جان، میشه کمی از این نقشه فوق العاده را برای ما هم توضیح دهید؟ هرچند ما اصلا کنجکاو نیستیم ها...اما...هرچه باشد ناسلامتی ما نیز بخشی از این نقشه ایم!

تام به طور نامحسوسی سعی داشت لیست طویلی که مادرش در دست داشت را بخواند.

-عزیز مامان این لیست امتحاناتیه که عروس آینده م باید توش قبول بشه.
-اونوقت این امتحانات چیا هستند؟

تام اصلا حس خوبی به امتحانات مذکور نداشت. سارا و بلاتریکس نیز با تعجب به مروپ و لیستش چشم دوخته بودند.

-امتحانات ساده ایه. مثلا اندازه شدن کفش سیندرلا به پای عروس آینده م...پرتقال خوروندن به عزیز مامان و ایجاد انگیزه میوه خوردن در او...
-چی؟! مادر جان نمیشه بیخیال این مورد بشین؟
-خیر عزیز مامان.

تام که می دانست بزودی چه فاجعه ای به وقوع خواهد پیوست زیر لب شروع به غرولند کرد.
-مادرمونو آوردیم نقشه رهایی ما را بکشد نقشه بدبخت کردن ما را کشید؛ آخه پرتقال خوروندن به ما دیگه چجور نقشه ایه!

مروپ که در راه سلامتی پسرش دست به هر کاری میزد، بی اهمیت به غر های پسرش به بلاتریکس و سارا چشم دوخت.
-پس حالا که همه چیز مرتبه و همه راضین جهت آغاز امتحان با من به اتاق طبقه بالا بیاین.

بلاتریکس در حالی که پشت سر مروپ به راه افتاده بود سعی داشت با تمام توان پای سارا را لگد کند تا ورم پایش نگذارد کفش سیندرلا به پایش اندازه شود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: جمعه 12 مهر 1398 22:58
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: 
تام یا همون لرد ولدمورت، کشف نشده. دامبلدور سراغش نرفته و اون یه زندگی عادی و فقیرانه رو شروع کرده در حالی‌که می‌دونه توانایی‌های عجیبی داره. حالا مدتیه بی‌پوله و می‌خواد سارا رو که عاشقشه، بچاپه. آوردتش توی قصری که مال دوست پولدارش لوسیوسه و دروغکی بهش گفته قصر مال اونه و بهش قول ازدواج داده.
سارا هم برای اینکه مطمئن بشه تام قرار نیست بهش نارو بزنه، رسم خونوادگی‌ای مبنی بر اینکه نصف اموال تام ‌باید به نامش بشه می‌گه.
تام هم که راهی نداره به بلاتریکس زنگ می‌زنه و اونا حالا با هم درگیر شدن.

*****


جارو برقی ها آمد و رفت. میز ها آمد و خورد. صورت ها کبود شد و پف، اما...اما سارا بیدی نبود که با این بادا بلرزه!

-عزیز مامان کو؟

با فریاد مروپ گانت، سارا ویبره کنان پشت یک سنگ قایم شد.

سارا بیدی بود که با این بادا بلرزه!

-بانو! شما اینجا چیکار می‌کنین؟
-من دنبال پسر عزیزمم...عصرونه‌شو نخورده! الان کلسیم استخوناش کمه، باید ژله ی شیر بخوره.

بلاتریکس اصلا نمی‌دونست ژله ی شیر چیه.

-عه مامان! اینجا چیکار می‌کنی؟

مروپ گانت ژله ی شیر به دست به سمت تام رفت.
-پسرم چرا صدات می‌لرزه؟! این لرزش بخاطر کمبود کلسیمه دیگه! استخونات خوبن؟ راستشو بگو، پوکی استخوان گرفتی؟ راه میری زیر پات خالی می‌شه؟ بریم عمل پیوند مغز استخوان؟
-م...
-چرا م رو اینجوری گفتی پسرم؟ خب معلومه دیگه، بخاطر ویتامینه! چرا یادم رفت میوه بیارم برات؟ من مامان خوبی نیستم!
-ما...
-وای مرلین مرگم بده...پسرم از دست رفت. صدای گاو در میاره! مامان برات بمیره و اینجوری نبینتت!
-مامان من خوبم! اجازه بده حرف بزنم! خب داشتم می‌گفتم، مامان...
-عصرونه‌تو می‌خوای؟ برات آوردم پسرم!

ژله ی شیر رو به تام نشون داد.

تام از ژله ی شیر متنفر بود ولی خب برای اینکه بتونه با مامانش حرف بزنه مجبور شد که تنفرشو بذاره کنار.
-دقیقا همونو می‌خوامش...بیارش داخل! شما دو نفرم همین جا باشین چون می‌خوام عصرونه‌مو با مامانم بخورم!

تام و مروپ داخل رفتن و سارا و بلا درگیریشونو از سر گرفتن!

نیم ساعت بعد


مروپ در حیاط پشتی رو باز کرد و بلاتریکس و سارا رو در حالی که انگشت اشاره بلاتریکس توی سوراخ دماغ سارا بود، دید.

-سارا بیا توی اتاق طبقه بالا کارت دارم!

تام همه چیز رو به مامانش گفته بود و مروپ نقشه‌ای کشیده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1398/7/12 23:08:33
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 شهریور 1398 23:37
نمایش جزئیات
آفلاین
شترق
و اینگونه بود که سارا با سر در بوته ی گل رز که خار های فراوانی هم داشت فرو رفت.

-دختره ی..(به دلیل استفاده از کلمات مستحجن سانسور شده).. اینجا چیکار میکنی؟

سارا با درد،سر خود را از بوته ی خار رز بالا آورد و خار های فرو رفته در صورتش پیدا شد.
سرش را برگرداند و با بلاتریکسی که موهایش دوبرابر روی هوا معلق بود مواجه شد.
-ببخشید... شما؟

بلاتریکس آستین های لباسش را بالا زد.
-اولا تو نه و شما! ...دوما من...

-منم گفتم شما خروس زشت!

سارا گفت و ثانیه ای بعد قل دیگر دمپایی بلاتریکس روی صورتش فرود آمد.
-اینو زدم تا بدونی نباید وسط حرف من بپری!

سارا اشک در چشمانش حلقه زد و دستش را روی صورتش گذاشت.
-وقتی منو زدی.. اینجام درد نگرفت ... (دستش را روی قلبش گذاشت) اینجام درد گرفت!

بلاتریکس عصبانی، اولین چیزی که در موهایش پیدا کرد را به سمت سارا پرت کرد.
-فیلم هندیش کردی.. تقصیر خودته!

از شانس بد یا شایدم خوبه سارا چیزی که از طرف موهای بلاتریکس به سویش پرتاب شده بود چیزی بجز دسته ی جاروبرقی نبود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: دوشنبه 25 شهریور 1398 20:59
نمایش جزئیات
آفلاین
سارا روی مبل مجلل عمارت مالفوی نشسته بود. البته برای او عمارت تام عزیزش بود.

- واه! چقدر طول میده یه دستشویی رو، بجنب دیگه.

حوصله سارا سر رفته بود. خیلی سر رفته بود. اینقدر سر رفته بود که تصمیم گرفت بلند بشه و یه کاری بکنه. نگاهی به اطرافش کرد. یک پیانو رو به رویش قرار داشت که چون بلد نبود بزنه، اصلاً سمتش نرفت. در واقع تا حالا یک قطعه از پیانو هم نشنیده بود و همینطوری جهت دلربایی از تام ازش خواسته بود تا براش بزنه.

- رسم مزخرف.

دوباره دستی روی صورتش و محل دو سیلی تام کشید و گردشش را از سر گرفت. در واقع حوصله اش را از سر گرفت تا خیلی نرود!

- وای! از اینا!

سارا دوان دوان به سمت وسیله " از اینا" رفت. "از اینا" در واقع یک گرامافون طلا کاری شده بود. البته فقط پایه های میزی که روش قرار داشت طلا کاری شده بود. خود میز از جنس چوب مرغوبی بود که به تازگی واکس چوب خورده بود و می‌درخشید. بدنه گرامافون از پلاتینی بود که برقش چشم هر بیننده ای رو کور می‌کرد.

- حتما این یکی رو برمی‌دارم.

سارا نفس کشید، نفس عمیقی کشید. می‌خواست با تمام وجودش هوای اطراف فلز پلاتین اصل رو تنفس کنه. برای اولین بار، ولی نه قطعاً برای آخرین بار.
سارا صدای سیفون دستشویی اتاق بغلی رو شنید و خودش رو جمع و جور کرد.

- بالاخره!

احساس کرد که خیلی خالی خالی به انتظار تام نشسته. پس با خودش فکری کرد.

- این که دستشوییش ده دقیقه طول کشید. خود دست شستن اش قطعا دو دقیقه وقت رو می‌بره.

سریع به سمت در پشتی راه افتاد و وقتی در رو باز کرد با منظره زیبای باغ مالفوی ها رو به رو شد. باغی وسیع که اصلاً بهش نمی‌خورد که از در پشتی خونه راه داشته باشه.

- این باغ خودش یه ورودی اعیانی می‌خواد.

سارا تصمیم گرفت از بین خیل عظیم گل های رنگارنگ، تک شاخه گل رزی را برای تام بچینه.

- همین که از دستشویی اومد بیرون اینو بهش میدم!

سارا خم شد تا گل رز رو از ساقش جدا کنه. غافل از اینکه همون لحظه لنگه کفشی به سمتش می‌اومد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!