جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

134 کاربر(ها) آنلاین هستند (128 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
134 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

دور دوم انتخاب بهترین‌ها

نشان انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران

دور دوم هفتاد و هفتمین دورهٔ انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران برای فصل تابستان ۱۴۰۵ آغاز شده است؛ با رأی خود از اعضای اثرگذار جامعه قدردانی کنید.

مهلت شرکت: ۲۹ و ۳۰ شهریور

دادسرای عمومی جادوگران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 16:49
نمایش جزئیات
آفلاین
همه ی نگاه ها رو به مگان برگشت و لبخندی روی لب هایشان نقش بستو
- چیه چرا من رو اینجوری نگاه می کنید؟ من از این مراقبت نمی کنم. می گیره لباس هام و وسایل ارایشم رو نابود می کنه.
- مگان چیزی گفتی؟
- نه ارباب. بیا بریم اژی.

در راه اژی همش اهنگ هایی مزخرف و بچه گانه می خواند که مگان از ان ها بی زار بود.

- چشمک چشمک ستاره تمام دنیا را رو کن..
- مگان جوابی نداد.
- به ماما می گم جوابم رو ندادی. مرگخوار بد. مگان بد. مگان زشت.
- چی؟! به من می گی زشت؟ تو خودت خیلی زشتی اژدهای بی مصرف. من به خاطر تو از کار هام افتادم. اگر دوباره بری روی اعصابم تنبیه می شی فهمیدی؟
-

تا داخل اتاق مگان صدایی از اژی دیگر در نیامد ولی در کسری از ثانیه تمام لوازم ارایش و لباس های مگان توسط اژی سوخت.
- اتیش

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مگان راوستوک در 1399/6/21 17:07:13
Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 16:41
نمایش جزئیات
آفلاین
- اگه یه بار دیگه...فقط یه بار دیگه ذره‌ای از موهام آتیش بگیره، سر از تنت جدا می‌کنم!

بلاتریکس با خشم و عصبانیتی وصف ناپذیر این را رو به اژدها فریاد زد. ثانیه‌ای نگذشت که چشمان اژدها پر از اشک شد.
- ماما...این منو تهدید کرد! این خانمه منو ترسوند!

در همان حالی که بقیه‌ی مرگخواران بلاتریکس را گرفته بودند و سعی در آرام کردنش داشتند، لرد نگاهی به بلاتریکس انداخت و سپس به چهره‌ی بدترکیب اژدها نگریست.
- شیر و تسترالت را که خوردی. وقت استراحت ما را هم که گرفتی. دیگر چه می‌خواهی؟

اژدها در حالی که انتظار داشت لرد بخاطر او بلاتریکس را بیرون اندازد ولی چنین کاری نکرد، تصمیم داشت ناراحتی و خشم خود را به بدترین شیوه نشان دهد. اما از طرفی لرد پرسیده بود چه می‌خواهد و چندان خوب نبود اگر چنین فرصتی را از دست می‌داد.

- حوصله‌م سر رفته!
- سر رفته که سر رفته. به ما چه؟

اژدها از حالت چهره‌ی لرد ترسید.
- اصلا حالا که اینطور شد، من میرم! از این خونه میرم و دیگه هم بر نمی‌گردم!

لرد برای لحظه‌ای خواست خودش را بابت چنین اتفاق مبارکی شکر بگوید، که یادش افتاد اگر می‌خواهد نجینی را پس بگیرد، باید اژدها را خوشحال و راضی نگه دارد تا آن ماموران مزخرف به لیاقت والای او در امر نگهداری از حیوانات، پی برده و نجینی را پس دهند.
- یاران ما...جای جدیدی را نشان اژدها دهید تا حوصله‌اش سر نرود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 16:06
نمایش جزئیات
آفلاین
_چیکار داری میکنی ایوا؟
_ها؟ خب دارم شیرش رو میدوشم رودولف!
_خب داری کاردرستی میکنی، ولی الان میکُشی گاو بدبخت رو!
_چرا؟
_بابا این گاو نره...نمود کمالاتش کجا بود که ازش شیر بدوشی آخه؟ خود شیرش رو داری میدوشی!
_
_آره...همین...بیا برو اونور تا گاوه رو نکُشتی و سایت را نکردی ما رو بدبخت نکردی!

ایوانوا بعد از درک حقیقت رنگش پرید...خودش نیز از جا پرید و از گاو دور شد...خیلی دور شد...سال‌ها دور شد...البته مرگخواران سعی کردند این واقعه را به روی ایوانوا و خود نیاورند...و شما هم نیاورید!

_پس شیر چی شد ماما؟
_یکی نمیخواد بلاخره برای این بچه...چیز...اژدها شیر بیاره؟ اگه موی سر هم داشتیم، حالا یک بار دیگه کچل شده بودیم!
_این هم از تدبیر شماست سرورم، فکر همه چی رو از قبل کرده بودین!
_بجای زبون ریختن، یه شیری جور کن برای این بچه بلا!

لرد ماموریتی به بلاتریکس داده بود و بلاتریکس کسی نبود که اربابش را ناامید کند...پس در عرض پنج ثاینه رفت و با شیر برگشت!
_بفرمایید سرورم!
_ما به شما افتخار می‌کنیم بلا...بیا اژدها...بیا این شیر رو بخور و بخواب!

اژدها شیر را از لرد گرفت و خورد...اما پس از چند ثانیه ازدها دچار حالت عجیبی شد!
_ام...ارباب...فکر کردن میکنم که باید باد گلوی اژی گرفته شدن بشه!
_چی؟ ما عمرا این کار رو نمی...

هنوز جمله ‌ی لرد تمام نشده بود که اژدها آتشی از خود خارج کرد، و این آتش دوباره به جان موهای بلاتریکس افتاد!

_خب....مثل اینکه از این به بعد باید مواظب باد گلو یا معده یا هر باد دیگه‌ی اژدها باشیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 15:35
نمایش جزئیات
آفلاین
مروپ با ملایمت جلو رفت تا شیر گاو را بدوشد.
-عزیز مامان... گاو مامان... بیا جلو عزیزم... یکمی فقط میدوشم...
-ما ا ا... نه! نمیشه! ما ا ا...

مروپ که نصف راه را پیموده بود ناگهان نظرش تغییر کرد. برگشت و ایوا را به سوی گاو هل داد:
-برو ایوای مامان! تو میتونی! نه که خودم نتونم ها! فقط... یه جوریم میشه...
-نه!

ایوا مخالفت کرد ولی اژی او را دیده بود و میخواست خود خودش شیر گاو را بدوشد.
-ماما! ایوا! ایوا! ایوا بدوشه!
-ایوا! برو بدوش.

ایوا نگاهی به اربابش کرد و آب دهانش را قورت داد.
پارچه ی لباسش را چند دور، دور انگشتانش چرخاند...
دوباره آب دهانش را قورت داد... و بالاخره زیر نگاه حق به جانب اژی، آرام آرام به گاو نزدیک شد...
پستانش را در دستانش گرفت... و کشید... ولی زیادی کشید!
گاو نر بوده و ایوا هم گاو دوشیدن بلد نبود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


عکس پرسنلی ایوا!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 14:51
نمایش جزئیات
آفلاین
-ارباب شما غلط املایی داشتین! کریح نه و کریه!

همه با تعجب به شیلا نگاه کردند. زمزمه هایی از جمع مرگخواران به گوش شیلا رسید.

-داشتن که داشتن!
-ارباب به این بزرگی یه کریه رو اشتباه گفتن... به تو چه اصلا!
-شاید کریح یه کلمه جدیده و معنی دیگه ای داره! تو چی می فهمی بچه؟
- این دفعه دیگه به جان تک تک پیچ و مهره هام همش تقصیر اگلانتاینه!

شیلا اهمیتی به زمزمه ها نداد و لرد سیاه هم کلا حواسش به گاوِ علف در دهان بود و چیزی نشنید.
-یاران ما... گاو بگیرید!

گاو که همچنان به مرگخواران زل زده بود، بالاخره موفق شد بر تعجبش چیره شده و علف های داخل دهانش را بجود.

-گاو مامان. زیاد نجوییدی. زود قورتشون دادی.

گاو با نگرانی جواب داد:
-مهم نیست... نشخوار می کنم بعدا!

مروپ با مهربانی جلو رفت.
-گاو مامان... یه کمی شیر داری به ما بدی؟

-ماااااااا!

گاو که تا دو ثانیه پیش در حال حرف زدن بود، زمان را برای "ماااا ماااا" کردن مناسب تشخیص داده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 14:29
نمایش جزئیات
آفلاین
- لازم نکرده.
- حتما می خوای یه بلایی سر اژی بیاد. ها؟
- ماما...گاو!
- چی؟ می خوای بلایی سرش بیاید شیلا؟ نکنه می‌خواهی تو جای دختر مارا بگیری. نکنه می خواهی یکی از مارهایت را به جای دختر ما غالب کنی؟
- ماما...گاو!

مرگخواران جوری غرق در بحث بودند که نه به اژدها توجهی می‌کردند، و نه به گاوی که گوشه ای برای خود نشسته و علف می‌جوید.
- ماما...گاو!
- چی؟ کی گاو اژی؟ عه...بی تربیت. این چه حرفی بود که به عزیز مامان زدی؟ گابریل مامان، بدو برو دو قالب صابون بیار. مامان باید دهن بعضی هارو...
- نه بانو...نه. اون گاو رو داره میگه.

سر تمام مرگخواران ‌به طرف گاوی برگشت که علف به دهان گرفته و زیر چشمی به آنها نگاه می‌کرد.
- ماما...گاو!
- اهم!...مرگخوار های مان. می خواهیم ببینیم کی در گرفتن آن موجود کریح ( ) توانایی دارد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اگلانتاین پافت در 1399/6/21 14:58:37
ویرایش شده توسط اگلانتاین پافت در 1399/6/21 16:21:14
ارباب...ناراحت شدید؟

پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 14:01
نمایش جزئیات
آفلاین
اما لینی چنان از اینکه بطری های شیرش قرار است مفید واقع شوند هیجان زده بود که مغز ریونکلاوی اش یادآور اندازه بطری ها نمی شد. بنابراین با سرعت وارد لانه اش شد و با دو بطری شیر کمی کوچک تر از بند انگشت بیرون آمد.
-بفرمایید! شیر خوشمزه و عالی.

مرگخواران که با دیدن بطری هایی که دست لینی بود کاملا نا امید شده بودند بر طبق عادت قدیمی مشغول ترکیب "غر" و "راه حل" شدند.
-علافمون کردی لن؟!
-الان ما با این نیم قطره شیر چیکار کنیم؟
-معجون "شیر زیاد کن" بدم؟
-مامان الان برای اژی مامان شیر توت فرنگی، انبه،گلابی، پرتقال، شلیل درست میکنه!
-شیر مار بدم؟

با دیالوگ آخر همه مرگخوار ها به سمت صاحب سخن برگشتند.

-چیه خب؟ چرا همتون به من زل زدین؟ اصلا نمیدم!
-شیلا از کجای مار میتونی شیر بدوشی خب؟
-بله دیگه! معلومه که بلد نیستین! دانش تخصصیه! خب اول تخم مار مورد نظرو برمی داریم مثل پرتقال با آبمیوه گیری آبشو میگریم، بعدش با سه مدل زهر مار مختلف ترکیب میکنیم که اینا با هم واکنش نشون میدن و شیر بسیار بسیار خوشمزه ای رو پدید میارن!

البته لازم به ذکر است که کسی به آن شیر میگفت خوشمزه که خودش به جای نوشیدنی کره ای زهرمار می خورد و به همه هم پیشنهاد امتحان کردنش را میداد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط شیلا بروکس در 1399/6/21 14:23:51
هیچکس حق نداره ازم دورش کنه!

"ONLY RAVEN"
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 12:38
نمایش جزئیات
آفلاین
- من هر روز صبح شیر می‌خورم. برم بیارم؟

دقایقی بود که لینی بین صحبتای بقیه مرگخوارا هی اعلام می‌کرد که نیازی نیست شیری تهیه کنن یا بسازن، چون اون همیشه چند قوطی شیر تو لونه‌ش داره. اما شنیده نمی‌شد! این مشکلی بود که همیشه وقتی روی زمین مستقر بود وجود داشت. در این زمان مرگخوارا فقط صدا داشتن و نه تصویر، برای همین ترجیح می‌دادن صدایی که شنیدن رو هم نشنیده بگیرن.

- شیر دارما! چند بطری. نمی‌خواین؟

بالاخره اژدها که از هیکل بزرگش بعید بود هیکل کوچیک لینیو بین دست و پای مرگخوارا تشخیص بده، صدا و تصویر لینی رو با هم می‌بینه.
- ماما اون میگه شیر!

مرگخوارا رد بال اژدها رو می‌گیرن و به لینی می‌رسن که همچنان داشت می‌گفت "شیر می‌خواین بگین بیارم!".

- عه لینی خب چرا زودتر نگفتی!
- کی پاسخگوی این همه فسفریه که ما برا پیدا کردن شیر سوزوندیم؟
- یکم سریع‌تر پیشنهاداتو رو کن دیگه. مرگخوار ریونکلاوی هم مگه کند می‌شه؟

دوباره اژدها گفتگوی مرگخوارا رو قطع می‌کنه.
- بریم شیر بیاریم! من شیر می‌خوام.

و اینطوری می‌شه که جماعت مرگخوارا همراه اژدها، به دنبال لینی بال و پا می‌زنن تا به لونه‌ش می‌رسن. پرواز لینی به سمت لونه کمی برای مرگخوارا ایجاد نگرانی می‌کنه. ماتیلدا زودتر از بقیه به حرف میاد.
- بگو که بطریای شیر تو لونه‌ت نیست لینی!

ماتیلدا همزمان با گفتن این حرف سعی می‌کنه لونه‌ی لینی رو با دستش اندازه بگیره. خیلی کوچیک بود و قاعدتا بطری‌های شیر درونش از این هم کوچیک‌تر! شاید نباید شیر خوردن یه حشره کوچیک رو جدی می‌گرفتن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 10:12
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد نمی‌ترسید!
شاید در دل کمی احساس نگرانی می‌کرد، اما بزرگترین جادوگرسیاه تاریخ هیچ‌گاه ترس خود را نشان نخواهد داد. به همین دلیل با آرامش رو به اژدها کرد.
- تو چرا این‌گونه ما را نگاه می‌کنی؟

اژی که از اهمیت ندادن لرد اندوهگین شده بود، چشمانش را گرد کرده و به او زل زد.
- ماما... اژی شیر!

نگاه لرد بینِ اژدهای غول‌پیکر که اکنون مانند نوزادان درخواست شیر می‌کرد؛ رودولفی که هنوز ابروانش بالا و پایین میشد و لرد دوست داشت تا چوبدستی‌اش را میان آن‌ها فرو کند؛ و در نهایت سایر مرگخوار ها، می‌چرخید.

بالاخره تصمیمش را گرفت.
- شما که انتظار ندارید ما به این اژدها شیر بدهیم؟

رودولف ابروانش را سرجایش نگه داشت.
- خب... از لحاظ فنی که نمی‌شه... ولی شما ارباب اربابائید، چرا که نه؟
- رودولف؟
- تو از اون چیزایی که سالازار دفع نمی‌کردن میل نکن اگلا! برو پیپتو بکش تو کارای ارباب و جانشینشون دخالت بیجا نکن.

بالاخره کاسه صبر لرد لبریز شد و عمل مدنظرش در آن زمان، یعنی فرو کردن چوبدستی‌اش در میان ابروان رودولف، را انجام داد.
بعد از این کار، انتظار داشت تا مغز رودولف از هم بپاشد و به طرفین پرتاب شود.
لاکن، رودولف رودولف است! اصلاً از بزرگی نقل شده: رودولفی که رودولف نباشد، رودولف نیست.

به همین ترتیب، مغز رودولف از هم نپاشید. به واقع مغزی وجود نداشت و چوبدستی لرد از جلوی جمجمه وارد شده و از پشت آن خارج شد. لرد هم که از او ناامید شده بود به تکان دادن سر به نشانه تاسف قانع شد و به پیش اژدها برگشت تا بیش از این از دوری مامایش غصه نخورد.

- سریعاً شیری برای این اژدها دست و پا کنید تا شیرتان نکردیم!
- ارباب جسارتاً اگه می‌تونید شیرمون کنید دیگه چرا زحمت بکشیم خب؟

و این مرگخوار از آن‌جایی که سوژه خاصی نداشت و حضورش در ادامه اجباری نبود؛ برخلاف رودولف، با ضربه ای از اصطبل، خانه ریدل‌ها و به‌کل لیتل هنگلتون خارج شد!

مرگخواران باید شیری برای اژدها می‌یافتند... یا حتی می‌ساختند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/6/21 10:21:48
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/6/21 10:23:44
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/6/21 10:25:03
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/6/21 10:28:49
آروم آقا! دست و پام ریخت!

پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 04:15
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- می‌شه یکم دقیق‌تر بگین چه تسترالی می‌خواین؟
- گفتم که! نه خیلی پیر باشه نه خیلی جوون.
- چه رنگی باشه؟
- تسترال رنگ‌بندی داره مگه؟ زرد باشه!
- می‌شه یکم دقیق‌تر بگین چه تسترالی می‌خواین؟ یه وقت به اشتباه نیفتیم تسترالی سر ببریم که باب میل نباشه!
- تسترالی باشه که رام نشده و شخم نزده و بار نبرده!
- می‌شه رنگ‌بندیشو واضح‌تر بگید؟
- زرد! زرد خالص! بدون هیچ خالی با رنگای دیگه!
- آم ... می‌شه ... حله! الان خیالمون راحت شد که تسترال موردنظر رو سر می‌بریم.

مرگخواران همگی دست در دست هم دادند به مهر تا اژدهای ارباب را سیر کنند. ماروولو با یک فن «جفت‌پای سالازاری» رفت توی صورت تسترال تا گیج شود و نتواند مقاومت کند. سپس رودولف آن را سر برید و ادوارد تکه تکه‌اش کرد و مروپ در پاتیل هکتور آن را لای ادویه و پیاز و کیوی خواباند و مورفین آن را به سیخ و سنگ کشید و اگلانتاین ذغال آورد و تام آن را کباب کرد و ایوا آن را ... عه! خورد!

- ماما!
- چیز ... اصلا جای نگرانی نیست ارباب. شما فقط ساکتش کنید ما یک تسترال دیگه براش کباب می‌کنیم.

لرد مطابق آن‌چه از رابستن آموخته بود، سر اژدها را بر شانه‌ی خود گذاشت و پشتش را نوازش کرد تا آرام شود.

مرگخواران دوباره همگی دست در دست هم دادند به مهر تا اژدهای ارباب را سیر کنند. ماروولو با یک فن «جفت‌پای سالازاری» رفت توی صورت تسترال تا گیج شود و نتواند مقاومت کند. سپس رودولف آن را سر برید و ادوارد تکه تکه‌اش کرد و مروپ در پاتیل هکتور آن را لای ادویه و پیاز و کیوی خواباند و مورفین آن را به سیخ و سنگ کشید و اگلانتاین ذغال آورد و تام آن را کباب کرد و ایوا آن را ... نه دیگه! این دفعه بلاتریکس او را مهار کرده بود و نخورد.

- آماده شد؟ بدین ببینم ... خوب آره. مثل این که یه دونه رو می‌تونم بخورم. پس یه دونه تسترال برام کباب کنید.

مرگخواران با حیرت به اژدها که تسترال را یک لقمه‌ی چپ کرده بود خیره شدند.

- ها؟
- چیه؟ این اولین وعده‌ی غذایی زندگیم بود! بنا به کدوم تجربه‌ی قبلی باید می‌دونستم که چقدر می‌تونم غذا بخورم؟ الان دستم اومد. یه دونه رو اوکیم.

مرگخواران سه‌باره همگی دست در دست هم دادند به مهر تا اژدهای ارباب را سیر کنند. ماروولو با یک فن «جفت‌پای سالازاری» رفت توی صورت تسترال تا گیج شود و نتواند مقاومت کند. سپس رودولف آن را سر برید و ادوارد تکه تکه‌اش کرد و مروپ در پاتیل هکتور آن را لای ادویه و پیاز و کیوی خواباند و مورفین آن را به سیخ و سنگ کشید و اگلانتاین ذغال آورد و تام آن را کباب کرد و اژدها آن را خورد.

- آره. پس دو تا رو هم اوکیم.

مرگخواران چهارباره دست در دست هم دادند به مهر تا ...

- بیخود! کسی دست به کسی ندهد ببینیم! همه‌ی تسترال‌های ما را می‌خواهید بدهید بخورد؟
- خودتون ...
- حاضرجوابی نکن! راه دیگری برای سیر کردن شکمش پیدا کنید.
- ماما!
- ارباب چرا ما؟ ناسلامتی ماما شمایید. برای نوزاد هم که هیچی جایگزین ...

نگاه خشمگین لرد رودولف را ساکت کرد. نگاه حاکی از موافقت اژدها لرد را ترساند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما نباشیم، کی باشه؟!