
- بخونم؟
چی بخونم؟ 
- همون که تو مسابقهی محله خوندی! حالا حالا بخون!

اگلانتاین از آواز خواندن در مقابلا جمع لذت نمیبرد. اما آن را به تکه تکه شدن ترجیح میداد. پس شروع به زمان خریدن کرد. این دقیقا همان کاری بود که تام نیز قصدش را داشت. کنترل اژی سختتر از آن بود که به نظر میرسید و تام هر چه میگشت کتابچهی راهنما را پیدا نمیکرد.
- کسی اینجا اسم مسابقهی محله رو آورد؟

- تو .. تو ... تو کی هستی؟

تام متوجه حضور مرد کچل و با ابهتی درون اژی شد.
- به فکرت نرسید که وقتی تو نیومده بودی، کی نشسته بود پشت این دکمهها، آقای ریونکلاوی؟ کنترل اژی کار هر کسی نیست! فقط بیگ مسعوده که از پسش برمیاد!

تام نمیدانست که بخارات سمی داخل معدهی اژی او را دچار توهم کرده یا بیگ مسعود واقعا وجود دارد! اما به هر حال راهی جز مبارزه با این موجود شیطانی نداشت. چه خیالی، چه واقعی!
بیگ مسعود بدون این که چوبدستی در دست داشته باشد، طلسمی به سوی تام شلیک کرد. تام سریعا جاخالی داد و چوبدستی کشید. طلسم بیگ مسعود اما کمانه کرد و به یکی از کنترلهای پرشمار برخورد کرد. خود تام نیز در هنگام پرش به سمت مخالف، به یکی از پدالها را جابجا کرد.
اژی ناگهان یکی از پاتیلهای هکتور را بلند کرد و مشغول رقص پاتیل شد. مرگخواران، بی خبر از این که چه جنگی در درون اژی شکل گرفته، حرکات عجیب او را تماشا میکردند و نمیدانستند که با یک اژدهای رد داده چه باید بکنند. اگلانتاین که حالا بیش از پیش ترسیده بود، با صدایی بلندتر ترانهی «حالا حالا» را تکرار میکرد.
- خوب شد که ارباب توی این موقعیت ما رو تنها نذاشتن.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


مهم نیست حالا...یه دکمه ای میزنم میره دیگه!

در اول خلقت، انقدر که این سیب جذاب هست مامان قربونش بره، آدم و حوای مامان جذبش شدن و خوردنش!
انقدر که این سیب مامان دانشمند هم هست که خورد تو سر نیوتون مامان قوانین جاذ...





الان میخواهی فرزند ما را سوراخ کنی؟ 



برطرف نکردن نیازهای حیاتی من؟ حیوان آزاری اونم تو روز روشن؟ من دیگه تحمل ندارم، باید خودمو آتیش بزنم! آره! همین کارو می...
