جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 شهریور 1399 17:39
نمایش جزئیات
آفلاین
اما اگر بخواهید طول دیوار حاشا را اندازه بگیرید بارگاه مرلین را هم رد می‌کنید!
این شد که خود را به کوچه علی‌چپ زد و سوت‌زنان در حال خروج از هدف‌گیری انگشت اژی بود که دستی بر شانه‌اش نشست.
- این‌جا دیگه آخر راهه اگلای مامان.

مروپ بعد از اینکه دیالوگ بالا را خطاب به اگلا گفت دست در گونیِ همراهش کرد تا تحفه‌ی یادگاری‌ای به اگلا، ناجیِ مرگخواران، بدهد.
بعد از کمی گشتن بالاخره میوه مورد نظرش را یافت.
- اگلانتاین مامان! این سیبی که در دستان مامان می‌بینی ماجراجویی‌های بسیاری رو از سر گذرونده تا به اینجا برسه! در اول خلقت، انقدر که این سیب جذاب هست مامان قربونش بره، آدم و حوای مامان جذبش شدن و خوردنش! انقدر که این سیب مامان دانشمند هم هست که خورد تو سر نیوتون مامان قوانین جاذ...

در همین حین که مروپ از خصایص اخلاقی و فضایل رفتاری و دانایی والایِ سیب می‌گفت؛ ایوا سه ثانیه از وعده قبلی‌اش گذشت و گشنه شد.
و این شد دلیل حمله ور شدنش به دست مروپ و خوردن آن تک سیبِ باقی‌مانده!

- آم... اگلای مامان... بیا با همین دعای خیر مامان به سمت دستان پر مهر اژی مامان‌بزرگ بدرقه شو فعلا!

و زیر لب برای سلامتی اگلا بعد از تکه‌تکه شدن دعا کرد.

و اگلا شروع به قدم برداشتن به سمت اژی‌ای که علایق تام‌گونه پیدا کرده بود، کرد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/6/25 17:44:52
آروم آقا! دست و پام ریخت!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 شهریور 1399 17:01
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- ارباب یکم لیزه! می‌شه ... آااااااخ!

تام پیش از آنی که بهانه‌ای برای خروج بتراشد، سر خورد و به اعماق اژدها رفت.

- حالا که افتادی یه نیگا بنداز ببین گازسوزه یا بنزینی ... زمان سالازار دوگانه سوز نبود که! همه‌ی موتورا تکلیفشون با خودشون روشن بود. یه بار یه نفر به جاروش هم گاز زد هم بنزین، سالازار شلنگ گاز و بنزین رو همزمان کرد تو ...

- ارباب من این‌جا مخزن گاز و بنزین نمی‌بینم ... به جاش یه عالمه دکمه و ... پدال و ... فرمون و ...

- پدربزرگ اگر اجازه بدید ما بشنویم ببینیم تام چی داره می‌گه!

- تام! صدات خیلی یواش میاد! بلندتر بگو بشنویم!

تام چیزی نشنید. یا ترجیح داد نشنود. ناگهان اژی شروع به تکان دادن بی جهت سر و دست‌هایش کرد.

- ای وای خاک عالم! تام مسموم بود! مغز پسته‌ی مامان تشنج کرد!

- من خوبم! تام هم هیچ مشکلی نداشت. خیلی هم خوشمزه بود! فقط الان می‌خوام یکم بازی کنم. یک عروسک بهم بدین که دست و پاهاشو بکنم و با تف به هم وصل کنم ... آم ... به نظرم اون خوبه.

اشاره‌ی اژی آشکارا به سوی اگلانتاین بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 شهریور 1399 15:21
نمایش جزئیات
آفلاین
-نه من کاری اون تو ندار...

بلاتریکس نگاه تندی به تام انداخت.
-چیزی گفتی تام؟
-چیز...نه...یعنی چرا...گفتم چقدر من کارای معوقه توی دهن یک اژدها دارم اتفاقا!

چند مرگخوار تام را به سمت اژدها هول دادند. اژی دهانش را تا جایی که می توانست باز کرد. لحظه ای روح تام از جسمش جدا شد و پس از سرک کشیدن کوتاهی در اطراف و ابراز تاسف برای شرایط پیش رو، دوباره با ناامیدی به جسمش برگشت.
-پووووف! بو میده! من چطوری باید با این بو کنار بیام و برم داخل دهنش آخه؟
-ماما؟ تام به من گفت دهنم بو میده!
-نه...منظورم این بود بوی گل میده! بوی بهشت!

تام با تاسف یک پایش را بر روی دندان پیش اژدها گذاشت و سعی کرد قبل از آنکه از هوش برود وارد دهان اژی شود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 شهریور 1399 14:45
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با عصبانیت سر اگلانتاین فریاد زد.
-می تونی این قضیه گاز رو دو دقیقه فراموش کنی؟

-سعی می کنم ارباب.

تام که موقعیت را برای خودشیرینی مناسب می دید جلو پرید.
-ارباب به نظر من این اصلا با گاز کار نمی کنه. مشخصه سیستمش گازی نیست. اژدهاهای گازسوز سالها پیش منقرض شدن.

لرد سیاه نگاهی به تام انداخت. نگاهی که اگلانتاین بسیار پسندید! چون این نگاه را می شناخت. این نگاه، خبر از دردسر و بدبختی می داد.

-تام... مثل این که اطلاعاتت در این مورد زیاده! الان اژی دهانش رو باز می کنه. تو تا هر جایی که لازمه می ری توی دهنش و ایرادشو پیدا می کنی.

تام وحشتزده شد.
-نه ارباب... من...من که شفادهنده نیستم. ملانی این کارو بکنه. خیلی برای این کار مناسبه. سالها درس خونده. تحصیل کرده. دکتر مل، برای خدمت به شما سر از پا نمی شناسه.

در آن لحظه ملانی سرگرم تراشیدن خزه های روی ساقه درختان اطراف و جویدن و تف کردنشان داخل یک کیسه بود. اصلا مشتاق به نظر نمی رسید و کاملا هم سر از پا می شناخت.

-نه تام. تو انتخاب بهتری هستی. اژی جان... دهنتو تا جایی که می تونی باز کن! تام کمی اون تو کار داره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 شهریور 1399 06:43
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- شاید گازش تموم شده!

اگلانتاین این را گفت و فورا اسپری گاز فندکش را درآورد و در اژی ...

- پافت؟ الان می‌خواهی فرزند ما را سوراخ کنی؟

- سوراخ که ... خوب ارباب آمپول هم سوراخ می‌کنه ... درد داره ... اما در انتها برای آدم ...

سنگینی نگاه لرد اگلانتاین را هر لحظه مضطرب‌تر و گیج‌تر از قبل می‌کرد.

- نه ارباب! نمی‌خواستم سوراخ کنم اصلا! می‌خواستم از سوراخ‌های موجود استفاده کنم! اژی جان دهنت گازخوره یا دماغت؟

- همینه دیگه! زمان سالازار فندک نبود که! با کبریت سیگارشونو روشن می‌کردن. یک بار سالازار داشت رد می‌شد، یک نفر با کبریت سیگارشو روشن نکرد ... کبریت نداشت اصلا. پرسید جناب سالازار آتیش دارید؟ سالازار گفت بعله که دارم داداش ... بفرما! بزرگوار انقدر خاکی بود.

کسی نپرسید ارتباط این ماجرا به اژی و آتش خاموش شده‌اش چیست تا مقدمه‌ی یک خاطره‌ی جدید نشود.

- ارباب شاید پول گازش رو نداده ... قطع کردن! گازبند شده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 شهریور 1399 00:42
نمایش جزئیات
آفلاین
حس مادربزرگانه‌ی مروپ دوباره قلمبه می‌شه.
- ببینین با نوه‌ی مامان چی کار کردین! باید چک کنم چه چیزی درمانگر این وضعه که بدیم این بچه بخوره.

مروپ ضمن گفتن این حرف دستی به سر اژی می‌کشه و بعد مشغول خالی کردن محتوای گونیِ میوه‌هاش می‌شه.

اژی که همزمان هم مورد توجه قرار گرفته بود و هم محبت، یه لحظه وجودِ له و لورده‌شو فراموش می‌کنه و با خوش‌حالی منتظر اون چه که قرار بود بخوره می‌شه. اژی بچه اژدهایی بیش نبود و فکر می‌کرد مامانِ ماماش با یک خوراکی می‌تونه هر بلایی سرش اومده رو خوب کنه.

اما اژی با دیدن میوه‌های رنگارنگی که از گونی بیرون می‌ریخت نا امید می‌شه. اژی نمی‌دونست کی و کجا و چند بار اینو شنیده بود، ولی می‌دونست ماما میوه دوست نداره و اونم باید دوست نمی‌داشت پس!

- اژی مثل ماما میوه دوست نداره. یجور دیگه درستم کنین.

مروپ که هر میوه‌ای در میاورد یکی دو جمله هم در مورد خاصیتش به اطلاع حضار می‌رسوند تا به میوه‌ی مد نظرش برسه، با شنیدن این حرف متوقف می‌شه.

- هم بچه‌ت میوه نخوره هم نوه‌ت. این جا دیگه جای من نیست. می‌رم خونه سالمندان.

مروپ چمدونش رو که قبلا زیر بال‌های اژی جاسازی کرده بودو بیرون میاره. لرد یه نگاه به اژی که خراب شده بود می‌ندازه و یه نگاه به مروپ و چمدونش. وضعیت جالبی نبود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 24 شهریور 1399 22:55
نمایش جزئیات
آفلاین
-داغون شدم... له له...

چشمان اژی پر از اشک بود و سرو صورتش کج و کوله.
-من دیگه اژدها بشو نیستم...کج شدم...له شدم... آتیشدونم هم خراب شد. ببینین... هوووففففففف!

به سمت موهای بلاتریکس فوت کرد.

بلاتریکس برای لحظه ای وحشتزده شد. ولی ظاهرا اژدها راست می گفت. هیچ آتشی از دهانش خارج نمی شد.

-بیچاره شدیم!
-این که خراب شد!
-گارانتی نداشت؟
-اگه گارانتی داشته باشه هم قبول نمی کنن که. ضربه فیزیکی خورده. لهش کردیم.
-همش تقصیر هکتوره. ولی بیایین تام رو بزنیم.
-که چی بشه؟
-هکتور ببینه و بترسه و درس عبرت بگیره.

اژدها فوت بی نتیجه دیگری کرد.
-آتیشدونمو خراب کردین، بهم توجه هم نمی کنین؟ بِگِریَم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 24 شهریور 1399 22:02
نمایش جزئیات
آفلاین
نگاه همه‌ی مرگخواران به سوی اژی برگشت.

- عه اژی؟ بیدار شدی؟
- می‌خوای بازم بخوابی؟ خواب خیلی خوبه‌ها.
- پیش پیش پیش...لا لا لاااا...
- بدبخت شدیم باز.
- ایول! حالا دیگه می‌تونم از تو خاک درشون بیارم.

مرگخواران احساسات متفاوتی داشتند. برخی از شروع دوباره‌ی بدبختی‌ها و سختی‌هایشان ناراحت بودند و سعی داشتند اژی را دوباره بخوابانند، و بعضی نیز از این که دیگر مجبور نیستند اموالشان را از شر نفس آتشین اژی پنهان کنند، خوشحال و راضی بنظر می‌رسیدند.

اژی دوباره به سر هکتور اشاره کرد.
- من از اونا می‌خوام! زود باشین! دارین دیر می‌کنینا... می‌خواین کاری کنین گریه کنم؟ شماها هیچی از نگهداری از یه اژدها بلد نیستین. حتما این موارد رو باید گزارش کنم. برطرف نکردن نیازهای حیاتی من؟ حیوان آزاری اونم تو روز روشن؟ من دیگه تحمل ندارم، باید خودمو آتیش بزنم! آره! همین کارو می...

بلاتریکس که از غرغرها و تهدیدهای مداوم اژی اعصابش خراب بود، فرصت اتمام جمله را به اژی نداد. با یک حرکت به سمت هکتور حمله‌ور شد، برج پاتیل را از سرش برداشت و بر فرق سر اژی کوبید.

- آخ! ماما...سرم درد گرفت!

و درست در همان لحظه که اژی می‌خواست گریه و داد و فریاد همیشگی‌اش را راه بیندازد، پاتیل‌ها که بر اثر رفتار خشونت‌آمیز و بی‌دقت بلاتریکس جابه‌جا شده بودند، سقوط کرده و بر سر و روی اژی ریختند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 24 شهریور 1399 21:24
نمایش جزئیات
آفلاین
در همون زمان هم هکتور در فکر بود که چطور میتونه از دارایی های مهم و با ارزشش محافظت کنه. از دارایی هایی که همه ی زندگیش رو صرف اون ها کرده بود و با از بین رفتن اون ها قطعا علم بشریت دچار خلا میشد.

- خاکشون کنم؟ نه نه... خاکی میشن. بذارم بالای درخت؟ نه اونم نمیشه. فهمیدم همشونو بغل میکنم!

هکتور بعد از گفتن این جمله پنجاه و پنج تا پاتیلش رو روی هم میذاره و صاف میذارتشون روی سرش. ارتفاع سرش حالا کمی کمتر از خانه ی ریدل ها بود.

با اولین ویبره ی هکتور برج پاتیل ها به شکل ترسناکی به لرزه در اومد ولی نریخت! هکتور در این زمینه بسیار مهارت داشت.

- حالا دیگه پاتیل هام در امانن!
- هک این پاتیل ها خالین دیگه؟
- یکیشون خالیه. میخوای معجون بپزم؟

خب گویا مرگخوار ها علاوه بر اژی باید مراقب برج پاتیل ها هم میبودن!

- ماما اینا خوبه از اینا میخوام!

برج ویبره رونده اژی رو بیدار کرده بود و اژی حالا دلش برج پاتیلی میخواست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 24 شهریور 1399 19:18
نمایش جزئیات
آفلاین
همه در تلاش بودند لاکن بلاتریکس در ناامیدی مطلق!
با ارزش ترین دارایی‌اش فرو رفته بود در مغز سرش...

-بلاتریکس مامان... مامان میگه بیا بتراشیمت... می‌تراشیم و قایم می‌کنیم. بعدا که خطر رفع شد، با یه سوزن می‌دوزیم فرق کله‌ات باز!
-اصلا کلاه گیسش می‌کنیم. هر وقت خواستی میذاری و هر وقت نخواستی بر‌می‌داری. شبا هم دیگه فرو نمی‌ره تو گوش و حلقت. در میاری آویزون می‌کنی بالا تخت.

-یا اینکه سرت رو ببریم و دفن کنیم و امیدوار باشیم گردنت جوونه بزنه و یه سر جدید در بیاد!

گوینده که مرگخوار مجهول الهویه‌ای بود، توسط بلاتریکس به دو نیم تقسیم شد. یک نیمش خوراک تسترال و نیم دیگرش که قرار بود به عنوان عبرت سایرین در حیاط آویزان شود، توسط ایوا بلعیده شد.

-من میگم عزیزم حجاب مصونیته نه محدودیت، تو باور نمی‌کنی... یه روسری گلدار خوشگل سرت می‌کنیم... موهات مصون می‌مونن!

اگر هکتور پاتیلش را روی سر رودولف چپه نکرده بود، قطعا خنجر بلاتریکس صاف وسط دو چشمش فرود می‌آمد.
رودولف خوش شانس بود، اما بلاتریکس هیچ شانسی برای حفاظت از باارزش ترین دارایی‌اش نداشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him