- هکتور پیست!
هکتور به سرعت روی پاشنه پا چرخید و در جهت پیست شدنش بطری معجونی رو پرتاب کرد.
- کی جرئت کرده من رو پیست کنه؟

بطری معجون بعد از اینکه پیست کننده رو نیافت، ارور 404 داد و مثل بومرنگ به دست هکتور برگشت. هکتور همونطور که داشت بطری رو توی جیبش میذاشت، متوجه ایوا-قاشق تنها که روی زمین افتاده بود، شد.
هکتور دولا شد، قاشق رو از روی زمین برداشت و با دقت بررسیش کرد.
- خیلی خوب به نظر میرسه... قطعا برای ریختن معجون به حلق ملت و به هم زدن معجون هام فوق العاده س!

ایوا قبل از اینکه به اعماق جیب هکتور سقوط کنه، به وسایل آشپزخونه که هر لحظه خشمگین تر میشدن، چشمکی زد.
و بعد، تنها چیزی که دید، سقوط به داخل سیاهی بود.
سقوطش چند دقیقه ای به طول انجامید، و بعد بین کپه هایی از وسایل معجون سازی و بطری هایی پر از انواع معجون ها فرود اومد.
و بعد ناگهان جیب هکتور به شدت لرزید.
مشخص بود که هکتور داره به سمت انبار معجون سازیش حرکت میکنه...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







...




برو حالا تا ندادم ببرنت بدن ملکه به عنوان غذا نوش جونت کنه! 