تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
73 کاربر(ها) آنلاین هستند (55 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
70
مهمانان
|
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
پیام امروز
بررسی پستهای انجمن مرگخواران
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/07/18
تولد نقش: 1396/07/19
آخرین ورود: پنجشنبه 10 آبان 1403 15:26
از: زير سايه لرد سياه
پستها:
828

بررسی پست شماره ۴۲۸ مرگخواران دریایی، لوسی ویزلی:
لوسی عزیز تو آخرین نقدی که برات انجام دادم، در مورد سوژهها و نحوه پیشبردشون باهات صحبت کردم و ازت خواستم رو این موضوع تمرکز کنی و سعی کنی بدون اینکه تغییری تو سوژه پیش بیاد، پست بزنی. تو پست قبلی که درخواست نقد دادی و لرد زحمت نقدش رو کشیدن، به این موضوع توجه کرده بودی، یعنی به جای جلو بردن سوژه، از موقعیت استفاده کرده بودی. اما بیا ببینیم در مورد این پست هم این کار رو کردی یا نه.
نقل قول:
شروع پستت قابل قبول بود.
همینجا دو تا نکته بهت بگم... اول اینکه وقتی میگیم به سوژه شخصیتها توجه کنین، منظورمون چیه؟
مثلا همین بلاتریکس... شخصیت جدی و خشنی داره. همچین شخصیتی وقتی یه کوسه داره میاد سمتش بخورتش، به نظرت چیکار میکنه؟ جیغ میکشه و از بقیه کمک میخواد؟ اگر این پست من بود، بلاتریکس پستم شروع میکرد به تهدید کردن کوسه و زمین و زمان که حق نداری من رو بخوری و من فلانیام و از این حرف ها.
نکته دوم این که استفاده از موقعیت رو اینجا میشد انجام داد. میشد یه پست کامل راجع به بحث کوسه و بلاتریکس نوشت. اینجا دنیای جادوییه... کوسه میتونه حرف بزنه، درخواست داشته باشه، لج کنه. یا اصلا با اینا دوست بشه!
برگردیم سراغ کاری که شما کردی. اشتباه نبود، بخاطر همین گفتم شروع پست قابل قبوله. میتونست قویتر باشه، اما همین که نوشتی هم مشکلی نداره.
نقل قول:
دیالوگ رودولف عالی بود. دقیقا بهترین استفاده رو از شخصیت رودولف کردی. آفرین. اما برای شکلکش انتخاب های بهتری هم وجود داشت.
پیترت هم خیلی خوب بود. برای من دقیقا یادآور پیتر چت باکس بود. به نظر من این بخش، نقطه قوت پستت بود. توصیف شخصیتهای خیلی خوب و طنز کافی! اما یه مشکلی داشت که اسمش مشکل هم نیست البته... یه ایراد کوچیک.
یادت باشه وقتی میخوای بعد دیالوگ، توضیح و توصیفی بنویسی، بینشون یه خط فاصله بذاری که از هم جدا بشن.
-خب بلا رو خورد راحت شدیم دیگه...میشه برگردیم پیش وحشی های باکمالات؟
همه نگاه زهر آلودی به رودولف انداختند و پیتر که احساس مسئولیت می کرد، به جای بلا کروشیویی رو به سمت رودولف روانه کرد.
البته این کار رو تو تمام پست انجام دادی، اینجا احتمالا از دستت در رفته که انجام ندادی.
نقل قول:
اگر این پستت پست دوئل بود یا قرار بود به هر دلیلی امتیاز دهی بشه، به نظر من امتیازی که میگرفت برای بخش اول پستت که میشه تا قبل این تیکه میبود.
جملهای که در مورد رودولف نوشتی، یه «که» کم داشت و این بخش «از درد بندری میرفت» هم خوب نبود. میتونستی خیلی قشنگ تر توصیفش کنی. اما بخش اول دیالوگ رودولف خوب بود.
نقل قول:
اینجا یه صحنه توصیف کردی، صحنهای که میتونست به یکی از نقاط قوت پستت تبدیل بشه، اما نشده.
نقل قول:
«شب بود و دریا ترسناک بود» یه جوریه... میشد نوشت: دریا در شب ترسناک بود.
نقل قول:
جلبک مگه خش خش میکنه؟!
وقتی یه صحنه داری توصیف میکنی که قراره حسی رو به خواننده القا کنه، باید بهش زمان بدی تا خواننده بتونه تاثیر هر جمله رو حس کنه و اون صحنه جلوی چشمش شکل بگیره. این خیلی کار راحتیه. کافیه فقط بین جمله ها فاصله بذاری.
مرگخوران به دور و برشان نگاه کردند.
شب بود و دریا ترسناک بود.
جلبک های بلند خش و خش می کردند.
ماهیها مثل لکه های سیاهی از زیر پایشان رد می شدند.
صخره ها مثل هیولا بودند.
دریا نه سری داشت و نه تهی و ...
من الان فقط جملههات رو جدا کردم از هم تا منظور حرفم رو بهتر متوجه بشی. اما خب کلا باید برای این بخش وقت بیشتری میذاشتی تا توصیف بهتری انجام بدی. اگر من بودم اینجوری مینوشتم:
مرگخوران به دور و برشان نگاه کردند.
در تاریکی شب، دریا ترسناک تر از هروقت دیگری بود.
شاخه درختان با هر وزش باد خش خش میکردند.
ماهیها مثل لکه های سیاهی از زیر پایشان رد میشدند.
صخره ها همچون هیولاهای غول پیکر دور تا دورشان را احاطه کرده بودند.
این اولین چیزی بود که ذهن من رسید. قطعا شما اگر وقت بذاری و بشینی فکر کنی بهتر این این رو میتونی بنویسی.
به نسبت قبل خیلی بهتر سوژه رو کنترل کردی.
توجهت به شخصیتها و سوژههاشون بیشتر شده و طنزت هم پیشرفت خوبی داشته.
سعی کن برای انتخاب کلمات و افعالت وقت بذاری. اولش ممکنه کمی سخت باشه برات، اما بعد یه مدت به طور خودکار این کار رو انجام میدی و دیگه لازم نیست براش وقت بذاری.
موفق باشی.
لوسی عزیز تو آخرین نقدی که برات انجام دادم، در مورد سوژهها و نحوه پیشبردشون باهات صحبت کردم و ازت خواستم رو این موضوع تمرکز کنی و سعی کنی بدون اینکه تغییری تو سوژه پیش بیاد، پست بزنی. تو پست قبلی که درخواست نقد دادی و لرد زحمت نقدش رو کشیدن، به این موضوع توجه کرده بودی، یعنی به جای جلو بردن سوژه، از موقعیت استفاده کرده بودی. اما بیا ببینیم در مورد این پست هم این کار رو کردی یا نه.
نقل قول:
-یه کاری بکنین منو خورد!
-چیکار کنیم؟
اما دیگر دیر شده بود،کوسه در یک حرکت بلاتریکس رو نوش جان کرد و دور شد.
شروع پستت قابل قبول بود.
همینجا دو تا نکته بهت بگم... اول اینکه وقتی میگیم به سوژه شخصیتها توجه کنین، منظورمون چیه؟
مثلا همین بلاتریکس... شخصیت جدی و خشنی داره. همچین شخصیتی وقتی یه کوسه داره میاد سمتش بخورتش، به نظرت چیکار میکنه؟ جیغ میکشه و از بقیه کمک میخواد؟ اگر این پست من بود، بلاتریکس پستم شروع میکرد به تهدید کردن کوسه و زمین و زمان که حق نداری من رو بخوری و من فلانیام و از این حرف ها.
نکته دوم این که استفاده از موقعیت رو اینجا میشد انجام داد. میشد یه پست کامل راجع به بحث کوسه و بلاتریکس نوشت. اینجا دنیای جادوییه... کوسه میتونه حرف بزنه، درخواست داشته باشه، لج کنه. یا اصلا با اینا دوست بشه!
برگردیم سراغ کاری که شما کردی. اشتباه نبود، بخاطر همین گفتم شروع پست قابل قبوله. میتونست قویتر باشه، اما همین که نوشتی هم مشکلی نداره.
نقل قول:
-خب بلا رو خورد راحت شدیم دیگه...میشه برگردیم پیش وحشی های باکمالات؟![]()
همه نگاه زهر آلودی به رودولف انداختند و پیتر که احساس مسئولیت می کرد، به جای بلا کروشیویی رو به سمت رودولف روانه کرد.
دیالوگ رودولف عالی بود. دقیقا بهترین استفاده رو از شخصیت رودولف کردی. آفرین. اما برای شکلکش انتخاب های بهتری هم وجود داشت.
پیترت هم خیلی خوب بود. برای من دقیقا یادآور پیتر چت باکس بود. به نظر من این بخش، نقطه قوت پستت بود. توصیف شخصیتهای خیلی خوب و طنز کافی! اما یه مشکلی داشت که اسمش مشکل هم نیست البته... یه ایراد کوچیک.
یادت باشه وقتی میخوای بعد دیالوگ، توضیح و توصیفی بنویسی، بینشون یه خط فاصله بذاری که از هم جدا بشن.
-خب بلا رو خورد راحت شدیم دیگه...میشه برگردیم پیش وحشی های باکمالات؟
همه نگاه زهر آلودی به رودولف انداختند و پیتر که احساس مسئولیت می کرد، به جای بلا کروشیویی رو به سمت رودولف روانه کرد.
البته این کار رو تو تمام پست انجام دادی، اینجا احتمالا از دستت در رفته که انجام ندادی.
نقل قول:
رودولف همانطور از درد بندری می رفت داد زد:
-بلا جانشین انتخاب کرده؟ ای بگم مرلین چیکارت نکنه...آآآآآآآآآآ![]()
اگر این پستت پست دوئل بود یا قرار بود به هر دلیلی امتیاز دهی بشه، به نظر من امتیازی که میگرفت برای بخش اول پستت که میشه تا قبل این تیکه میبود.
جملهای که در مورد رودولف نوشتی، یه «که» کم داشت و این بخش «از درد بندری میرفت» هم خوب نبود. میتونستی خیلی قشنگ تر توصیفش کنی. اما بخش اول دیالوگ رودولف خوب بود.
نقل قول:
مرگخوران به دور و بر نگاه کردند،شب بود و دریا ترسناک بود. جلبک های بلند خش و خش می کردند،ماهی مثل لکه های سیاهی از زیر پایشان رد می شدند،صخره ها مثل هیولا بودند،دریا نه سری داشت و نه تهی و ...
اینجا یه صحنه توصیف کردی، صحنهای که میتونست به یکی از نقاط قوت پستت تبدیل بشه، اما نشده.
نقل قول:
مرگخوران به دور و بر نگاه کردند،شب بود و دریا ترسناک بود.
«شب بود و دریا ترسناک بود» یه جوریه... میشد نوشت: دریا در شب ترسناک بود.
نقل قول:
جلبک های بلند خش و خش می کردند،
جلبک مگه خش خش میکنه؟!
وقتی یه صحنه داری توصیف میکنی که قراره حسی رو به خواننده القا کنه، باید بهش زمان بدی تا خواننده بتونه تاثیر هر جمله رو حس کنه و اون صحنه جلوی چشمش شکل بگیره. این خیلی کار راحتیه. کافیه فقط بین جمله ها فاصله بذاری.
مرگخوران به دور و برشان نگاه کردند.
شب بود و دریا ترسناک بود.
جلبک های بلند خش و خش می کردند.
ماهیها مثل لکه های سیاهی از زیر پایشان رد می شدند.
صخره ها مثل هیولا بودند.
دریا نه سری داشت و نه تهی و ...
من الان فقط جملههات رو جدا کردم از هم تا منظور حرفم رو بهتر متوجه بشی. اما خب کلا باید برای این بخش وقت بیشتری میذاشتی تا توصیف بهتری انجام بدی. اگر من بودم اینجوری مینوشتم:
مرگخوران به دور و برشان نگاه کردند.
در تاریکی شب، دریا ترسناک تر از هروقت دیگری بود.
شاخه درختان با هر وزش باد خش خش میکردند.
ماهیها مثل لکه های سیاهی از زیر پایشان رد میشدند.
صخره ها همچون هیولاهای غول پیکر دور تا دورشان را احاطه کرده بودند.
این اولین چیزی بود که ذهن من رسید. قطعا شما اگر وقت بذاری و بشینی فکر کنی بهتر این این رو میتونی بنویسی.
به نسبت قبل خیلی بهتر سوژه رو کنترل کردی.
توجهت به شخصیتها و سوژههاشون بیشتر شده و طنزت هم پیشرفت خوبی داشته.
سعی کن برای انتخاب کلمات و افعالت وقت بذاری. اولش ممکنه کمی سخت باشه برات، اما بعد یه مدت به طور خودکار این کار رو انجام میدی و دیگه لازم نیست براش وقت بذاری.
موفق باشی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1400/02/28
تولد نقش: 1400/02/31
آخرین ورود: دوشنبه 31 فروردین 1405 08:14
از: شما بعیده!
پستها:
257

سلام بر لرد خیلی سیاه! 
این اشانتیون روی سفارشتون بوده.
نقدشم بکنید که عالیه
سلام لوسی سلام!
جواب سلام دادیم.
سرمونم کلاه گذاشتی. سفارشی نرسید. درخواست نقد رسید.

این اشانتیون روی سفارشتون بوده.
نقدشم بکنید که عالیه

سلام لوسی سلام!
جواب سلام دادیم.
سرمونم کلاه گذاشتی. سفارشی نرسید. درخواست نقد رسید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/4/9 16:42:55
احتمالات مختلفی محتمله!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

ما سلام می کنیم.
بررسی پست شماره 345 نیروگاه اتمی، مروپ گانت:
خیلی ممنون برای خلاصه. از وقتی مجبور شدیم با گوشی فعالیت کنیم به اهمیت خلاصه ها پی بردیم. چون نوشتن و پست زدن خیلی آسونه. ولی خوندن پست های قبلی واقعا سخته.
خلاصه خوب و کاملی هم بود.
نقل قول:شروع خیلی خوبی بود. طنزش خوب بود. متناسب با شخصیت بود. موقعیت رو خیلی خوب توضیح می داد. همیشه می گم بهتره در شروع پست، یه سرنخی در مورد سبک و توانایی خودمون به خواننده بدیم. البته جایی که سوژه و موقعیت اجازه بده. این جا هم همین اتفاق افتاده.
نقل قول:توجهی کنیم... که اهمیت خاصی هم نداره. وقتی محتوای نوشته قوی باشه، اینجور اشتباهای ساده و کوچیک، کم اهمیت می شن. این توضیح هم خیلی خوب بود. طرز حرف زدن لرد هم از نظر جمله بندی و هم محتواش خیلی خوب بود.
نقل قول:این صحنه خیلی خوب بود. حیف نبود به این سرعت ازش رد بشیم؟ می شد به عنوان یه صحنه مستقل توضیحش داد. این سوژه کوچولو حتی اونقدر جا داشت که می تونست کل پست رو تشکیل بده. اینجور وقتا باید انتخاب کنیم که هدفمون چیه. اگه هدف، پیش بردن سوژه باشه می شه از بعضی موقعیت ها و صحنه ها چشم پوشی کرد.
نقل قول:آه... نصیحت های خسته کننده دامبلدور! اینم مناسب شخصیتش بود.
نقل قول:خیلی خوب بود. خیلی وقتا نویسنده ها می خوان توضیحی بدن، ولی حرفی پیدا نمی کنن. اجبارا شخصیت ها رو وادار به حرکات اضافه و بی دلیل می کنن. همینجوری می شه توی موقعیت ها، صحنه های خوب برای توصیف، پیدا کرد.
نقل قول:خیلی خوب بود.
نقل قول:توضیح به نظر کم میاد. ولی کم نیست. کاملا کافیه. حتی همین کم بودنش باعث تاثیرش می شه.
یه مورد دیگه که اینجا و توی کل پست دیده می شه سیاه نویسیه. سیاه نوشتین، ولی این باعث نشده طنز پست تاثیر منفی بگیره یا در مورد بالا بردن یه جبهه یا پایین آوردن یکی زیاده روی بشه. دلیلش اینه که روی سیاه نوشتن تمرکز نکردین. جایی که موقعیت پیش اومده، ازش استفاده کردین.
نقل قول:جمله با خودش تضاد داره. چون احساسات لرد هم تضاد داره. دلش می خواد دامبلدور مرده باشه ولی تو این موقعیت، به نفعش نیست که مرده باشه. برای همینه که این تضاد درسته.
آخر پست خیلی خوب بود. نفر بعد آزادانه می تونه انتخاب کنه که دامبلدور مرده باشه، بیهوش شده باشه یا صرفا زیادی در نقشش فرو رفته باشه. هر سه انتخاب هم می تونه جالب باشه.
طنز پستتون خوب بود.
شخصیت ها خوب بودن. شخصیت لرد عالی بود.
سوژه خوب پیش رفته.
شکلک ها به جا و مناسب بودن.
انتظار دیگه ای هم نداشتیم راستش. از اول مشخص بود اینجوری می شه. شما تجربه کافی دارین و خوب می نویسین.
بررسی پست شماره 345 نیروگاه اتمی، مروپ گانت:
خیلی ممنون برای خلاصه. از وقتی مجبور شدیم با گوشی فعالیت کنیم به اهمیت خلاصه ها پی بردیم. چون نوشتن و پست زدن خیلی آسونه. ولی خوندن پست های قبلی واقعا سخته.
خلاصه خوب و کاملی هم بود.
نقل قول:
-ما از مرگ نفرت داریم اما مدت های مدیدیست که خود را به موش مردگی زده ایم!
نقل قول:
دستان و پاهای مبارک ما که در هوا شناورند و در اثر کاهش جریان خون در رگ هایشان دچار مقادیر زیادی خشکی و سیاهی شده اند. این علائم به ما نشان می دهد که دیگر در کل زندگیمان نباید به نقشه یک پیرمرد ریشو یا غیر ریشو توجه ای کنیم.![]()
نقل قول:
دامبلدور به پرنده ای که بر روی کف پای لرد سیاه در حال غذا دادن به جوجه های خود در لانه گرم و نرمشان بود نگاهی انداخت.
نقل قول:
-تام، پسرم، انسان های موفق در تاریخ افرادی بودند که با شکست نقشه هاشون هیچ وقت تسلیم نشدند بلکه دفعه بعد با نقشه ای بهتر دوباره از اول تلاش کردند.
نقل قول:
یک کرم از نوک پرنده مادر رها شد و بر روی سر لرد فرود آمد.
نقل قول:
-فعلا که فقط ما داریم تلاش می کنیم. چطور است این بار تو تلاش کنی؟
نقل قول:
لرد سیاه از جا بلند شد و لانه پرنده را به دامبلدور داد.
-باشه پسرم. من که به این نقشه اعتماد کامل دارم.
و ناگهان جسم پیرمرد با همان آغوش باز بر روی زمین نقش بست.
یه مورد دیگه که اینجا و توی کل پست دیده می شه سیاه نویسیه. سیاه نوشتین، ولی این باعث نشده طنز پست تاثیر منفی بگیره یا در مورد بالا بردن یه جبهه یا پایین آوردن یکی زیاده روی بشه. دلیلش اینه که روی سیاه نوشتن تمرکز نکردین. جایی که موقعیت پیش اومده، ازش استفاده کردین.
نقل قول:
-خودمان را شکر نکند جدی جدی مردی؟!
آخر پست خیلی خوب بود. نفر بعد آزادانه می تونه انتخاب کنه که دامبلدور مرده باشه، بیهوش شده باشه یا صرفا زیادی در نقشش فرو رفته باشه. هر سه انتخاب هم می تونه جالب باشه.
طنز پستتون خوب بود.
شخصیت ها خوب بودن. شخصیت لرد عالی بود.
سوژه خوب پیش رفته.
شکلک ها به جا و مناسب بودن.
انتظار دیگه ای هم نداشتیم راستش. از اول مشخص بود اینجوری می شه. شما تجربه کافی دارین و خوب می نویسین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/3/27 23:37:02
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/05/27
تولد نقش: 1398/04/17
آخرین ورود: سهشنبه 3 شهریور 1405 17:30
از: گیل مامان!
پستها:
867

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/12/26
تولد نقش: 1399/01/16
آخرین ورود: سهشنبه 4 فروردین 1405 18:43
از: محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
پستها:
234

مای ارباب!
ارباب چرا حس میکنم این چندوقته در حاشیهاین؟ منافقا در تلاش برای ضعیف کردن دسترسیتون به سایت هستن؟
ارباب به هکتور بگم منافقارو ذوب کنه؟
براتون بسته اومده، گفتن بهتون بدمش، منم چون پیتری هستم وظیفهشناس براتون آوردمش و اصلا توشو نگاه نکردم. فقط فهمیدم یه پست قابل نقده.
وگرنه اصلا نگاه نکردم توشو. بله.
اون چیزی که درموردش بهم گفتینو سعی کردم تو پستای اخیرم رعایت کنم، و امیدوارم که توی این پست هم تا حد زیادی کم شده باشه.
و اگه میشه خصوصی بفرستینش. ممنون!
بازم طولانی شد. سیاهترین بمونین!
با نظر شما مخالفیم. مخصوصا با قسمت حاشیه.
با وجود نداشتن دسترسی و قطع و وصل شدن، هنوزم بیشتر از همه هستیم. یه خط ویرایش به اندازه ده پست وقتمونو می گیره الان. ولی تاثیری روی فعالیت و حضورمون نذاشته.
نقد رو امروز می فرستیم. همون روزی که درخواست کردین. کاش همه همینقدر در حاشیه باشن.
نقد شما رو ساعاتی پیش با گودزیلا فرستادیم. قبلش هم فلفل به خوردش دادیم. خشمگین شد. ممکنه شما رو ببلعه. چنین افکاری در سر داشت. ولی ما مایل نیستیم ببلعه. در رو باز نکنین. بگین نقد رو از زیر در بندازه توی خونه.
ارباب چرا حس میکنم این چندوقته در حاشیهاین؟ منافقا در تلاش برای ضعیف کردن دسترسیتون به سایت هستن؟
ارباب به هکتور بگم منافقارو ذوب کنه؟
براتون بسته اومده، گفتن بهتون بدمش، منم چون پیتری هستم وظیفهشناس براتون آوردمش و اصلا توشو نگاه نکردم. فقط فهمیدم یه پست قابل نقده.
وگرنه اصلا نگاه نکردم توشو. بله.
اون چیزی که درموردش بهم گفتینو سعی کردم تو پستای اخیرم رعایت کنم، و امیدوارم که توی این پست هم تا حد زیادی کم شده باشه.
و اگه میشه خصوصی بفرستینش. ممنون!
بازم طولانی شد. سیاهترین بمونین!
با نظر شما مخالفیم. مخصوصا با قسمت حاشیه.
با وجود نداشتن دسترسی و قطع و وصل شدن، هنوزم بیشتر از همه هستیم. یه خط ویرایش به اندازه ده پست وقتمونو می گیره الان. ولی تاثیری روی فعالیت و حضورمون نذاشته.
نقد رو امروز می فرستیم. همون روزی که درخواست کردین. کاش همه همینقدر در حاشیه باشن.
نقد شما رو ساعاتی پیش با گودزیلا فرستادیم. قبلش هم فلفل به خوردش دادیم. خشمگین شد. ممکنه شما رو ببلعه. چنین افکاری در سر داشت. ولی ما مایل نیستیم ببلعه. در رو باز نکنین. بگین نقد رو از زیر در بندازه توی خونه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیتر جونز در 1400/3/23 16:06:45
ویرایش شده توسط پیتر جونز در 1400/3/23 16:07:24
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/3/23 17:16:15
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/3/23 23:39:46
ویرایش شده توسط پیتر جونز در 1400/3/23 16:07:24
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/3/23 17:16:15
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/3/23 23:39:46
جزئیات کاربر

سلام ارباب خوبید؟!
ارباب اینو نقد میکنید؟!
سلام ایوا.
نه... نقد نمی کنیم!
وقت نقد کردنشه، اومده نقد می خواد.
نقد شما رو با بلاجری خشمگین فرستادیم. به عنوان دستمزد باید اجازه بدی چند ضربه بهت بزنه.
ارباب اینو نقد میکنید؟!
سلام ایوا.
نه... نقد نمی کنیم!

وقت نقد کردنشه، اومده نقد می خواد.

نقد شما رو با بلاجری خشمگین فرستادیم. به عنوان دستمزد باید اجازه بدی چند ضربه بهت بزنه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/3/22 23:09:09

عکس پرسنلی ایوا!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

لوسی!
نقل قول:سلام.
بله بله... چیزای خوبی یاد گرفتین.
بررسی پست شماره 210 گلخانه تاریک، لوسی ویزلی:
نقل قول:آخر هر جمله ای علامت می ذاریم. هر جمله ای بدون استثنا. اینو قبلا هم گفته بودم. الان علامت بعد از "گفت" کو؟
شروعت ساده بود. ایراد و اشکال بزرگی نداشت، ولی این سادگی می تونه خواننده رو کمی دلزده کنه. برای همین بهتره شروعمون حداقل یه عنصر جذب کننده داشته باشه. یه دیالوگ جالب، یه طنز خوب یا هر چیزی که بتونه خواننده رو جذب کنه.
نقل قول:اینجا دنیای جادوییه. انرژی زیاد و دویدن دور اتاق، خیلی ساده اس. چرا خودتو محدود می کنی؟ قهوه می تونست هر اثر عجیب و غریبی روی کتی بذاره. حتی یه تغییر کوچیک مثل این که به جای دویدن، دور اتاق پرواز کنه، جالب ترش می کرد.
هر جایی که فرصتش رو داشتین، از ساده نوشتن و صحنه های معمولی فاصله بگیرین. بذارین خلاقیتتون اینجوری پرورش پیدا کنه. وقتی داستانتون هم توی دنیای جادوییه و هم طنزه، زیاد دنبال این نباشین که همه چی منطقی باشه.
نقل قول:اینجاش خوب بود. توی این مدت می تونه اتفاق خاصی بیفته که صحنه جالب تر بشه.
پست کمی ساده بود. احتیاج به یه نقطه قوت داشت. شخصیت ها کمی کمرنگ بودن. طنز خیلی کمرنگ بود.
شکلک ها خوب بودن.
سوژه رو خوب پیش بردی. دلیلش هم اینه که سعی نکردی خیلی جلو بری. به جاش از موقعیت استفاده کردی که کار خیلی خوبیه.
جمله ها و توضیحا خیلی بهتر شدن. مشکل اساسی الان ساده بودنه. ساده بودن شخصیت ها، اتفاقا، حرفا. روی این باید کار کنی. شخصیت ها رو دیگه کم و بیش می شناسی. کمی دقیق تر شو. توی هر موقعیتی به این فکر کن که جالب ترین حرف یا حرکت این شخصیت ها چی می تونه باشه. به چیزایی فکر کن که ساده و معمولی نباشن. به ذهن همه نرسن. خواننده رو غافلگیر کن.
تموم شد لوسی!
نقل قول:
سلام دوباره بر لرد خیلی سیاه!(از ایزابلا یاد گرفتم! )
بله بله... چیزای خوبی یاد گرفتین.
بررسی پست شماره 210 گلخانه تاریک، لوسی ویزلی:
نقل قول:
-بده،ایوا تو بخور!![]()
ایوا که معلوم بود نسبت به معجون قهوه حس خوبی ندارد گفت
-نه نمیخوام! اینو نمیخورم!
شروعت ساده بود. ایراد و اشکال بزرگی نداشت، ولی این سادگی می تونه خواننده رو کمی دلزده کنه. برای همین بهتره شروعمون حداقل یه عنصر جذب کننده داشته باشه. یه دیالوگ جالب، یه طنز خوب یا هر چیزی که بتونه خواننده رو جذب کنه.
نقل قول:
بعد لیوان را از دست هکتور گرفت و یک ضرب بالا رفت بعد از خوردن،متوجه مزه ی تلخ زهر ماریه قهوه شده و قهوه رو توی صورت ایزابلا که تازه وارد اتاق شده بود تا از هکتور نظرش را درباره ی قهوه بپرسد،تف کرد.
اما چون بار اولش بود که قهوه میخورد اثر آن سریع شروع شد.(انرژی زیاد)
و حالا هکتور و بقیه شاهد کتی ای بودند که با فرمتدور اتاق می دویید.
هر جایی که فرصتش رو داشتین، از ساده نوشتن و صحنه های معمولی فاصله بگیرین. بذارین خلاقیتتون اینجوری پرورش پیدا کنه. وقتی داستانتون هم توی دنیای جادوییه و هم طنزه، زیاد دنبال این نباشین که همه چی منطقی باشه.
نقل قول:
-هیچی چون اولین بارش بوده زیادم خورده اینطور شده،باید صبر کنیم اثرش تموم شه
پست کمی ساده بود. احتیاج به یه نقطه قوت داشت. شخصیت ها کمی کمرنگ بودن. طنز خیلی کمرنگ بود.
شکلک ها خوب بودن.
سوژه رو خوب پیش بردی. دلیلش هم اینه که سعی نکردی خیلی جلو بری. به جاش از موقعیت استفاده کردی که کار خیلی خوبیه.
جمله ها و توضیحا خیلی بهتر شدن. مشکل اساسی الان ساده بودنه. ساده بودن شخصیت ها، اتفاقا، حرفا. روی این باید کار کنی. شخصیت ها رو دیگه کم و بیش می شناسی. کمی دقیق تر شو. توی هر موقعیتی به این فکر کن که جالب ترین حرف یا حرکت این شخصیت ها چی می تونه باشه. به چیزایی فکر کن که ساده و معمولی نباشن. به ذهن همه نرسن. خواننده رو غافلگیر کن.
تموم شد لوسی!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1400/03/18
تولد نقش: 1400/03/19
آخرین ورود: یکشنبه 14 دی 1404 01:54
از: پشت سرت
پستها:
146

سلام ارباب ببخشید میشه اینو نقد کنید؟ ممنون پیشاپیش.
یادمون رفته بود ویرایشت کنیم جیسون.
نقد شما رو با قوی سیاه باشکوهی فرستادیم.
یادمون رفته بود ویرایشت کنیم جیسون.
نقد شما رو با قوی سیاه باشکوهی فرستادیم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/3/22 1:44:43
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1400/02/28
تولد نقش: 1400/02/31
آخرین ورود: دوشنبه 31 فروردین 1405 08:14
از: شما بعیده!
پستها:
257

سلام دوباره بر لرد خیلی سیاه!(از ایزابلا یاد گرفتم!
)
ممنون بابت نقد قبلی،
باتوجه به نکاتی که گفته بودین چندتا پست دیگه زدم
این آخریش.
نقد میکنید اینم؟
)ممنون بابت نقد قبلی،
باتوجه به نکاتی که گفته بودین چندتا پست دیگه زدم
این آخریش.
نقد میکنید اینم؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
احتمالات مختلفی محتمله!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



دور اتاق می دویید.