جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  127 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 18:57
نمایش جزئیات
آفلاین
دوریا وقتی نگاه کوین را دید فهمید که مجموعه کلمات اشتباهی را به زبان آورده است. چرا نگفته بود «برات یه عالمه بستنی می‌خرم.»؟ سعی کرد درستش کند.
-نظرت در مورد یه عالمه بستنی چیه؟

کوین با انگشتان کوچکش چشم‌هایش را مالید و سرش را به نشانه‌ی مخالفت تکان داد.
-می‌خوام با خاله بلا برم پارک.

دوریا دهانش را باز کرد و دوباره بست. یکبار دیگر سعی کرد چیزی بگوید اما فایده‌ای نداشت؛ هیچ کلمه‌ای از دهانش خارج نمی‌شد.

-بچه مسخره کردی ما رو؟

ایوان در حالیکه سعی می‌کرد استخوان چکشی گوشش را جا بیاندازد با لحنی کوبنده این را گفت.
چشمان کوین دوباره پر از اشک شد و لبانش به لرزه افتاد.
دوریا سریع شروع به صحبت کرد.
-باشه قبوله!
-دیوونه شدی نکنه؟ میخوای بلاتریکس شکنجه‌ت کنه؟

دوریا با خشم به سمت ایوان برگشت.
-یا شکنجه‌ي بلاتریکسه یا مرگ توسط ارباب! به جای غر زدن بیا یه راهی پیدا کنیم تا بلا رو راضی کنیم با کوین بره پارک!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 18:27
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
-طبلم! طبل قشنگمو حراب کردین! حرابکارا!

کوین جیغ و داد می کرد و مشت هایش را محکم روی زمین می کوبید.
ایوان و دوریا که حس می کردند از چاله رد شده و داخل چاه افتاده اند؛ فوری از روی زمین برخاسته و سمت کوین دویدند.

- کوین گریه نکن. آروم باش. یکی دیگه شو برات می خریم. لطفا فقط آروم باش.

دوریا با اضطراب درحالی که نگاهش به پنجره ی اتاق لردسیاه بود اینها را می گفت و سر کوین را نوازش می کرد بلکه گریه هایش قطع شود.

- طبل جدید نمی حوام. فقط طبل حودم عالی بود. چرا ژدین ترکوندینش؟

ایوان جلو آمد و سعی کرد به زبانی که برای بچه قابل فهم باشد توضیح دهد.
- ببین ارباب بیمار شدن و اصلا تحمل سر و صدا رو ندارن. تو هم داشتی سر و صدا می کردی و ما هم مجبور بودیم یجوری جلوت رو بگیریم دیگه.
- آره اگه مجبور نبودیم که این کار زشتو نمی کردیم. الانم اگه گریه نکنی بهت هر چی دلت بخواد میدیم باشه؟

کوین نگاه متعجب و پر از اشکش را به دوریا دوخت. اگر گریه نمی کرد می توانست صاحب هرچیزی که دلش می خواهد شود.
ایده ی جدیدی به ذهنش رسید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تو اشتیاق بسوز و سرت رو بالا نگه دار!
سریعتر از باد به آسمون شیرجه بزن!
دنیایی فراتر از تصور تو دستاته و این باشکوهه!


پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 18:02
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان و دوریا هنگامی که به طبل نزدیک می‌شدند هر دو تمام تلاششان را کردند تا صدای فریاد از دردشان (در مورد ایوان صدای از هم گسستن مفاصل و پرت شدن هر کدام از استخوان‌هایش به گوشه‌ای) بلند نشود. اما آن‌ها حساب یک چیز را نکرده بودند.
وقتی شما اسباب بازی یک کودک را از او می‌گیرید، باید خطر گریه‌های او را به جان بخرید.
همانطور که دوریا نفسش از درد برخورد با زمین بند آمده بود و ایوان به دنبال استخوان رکابی گوشش می‌گشت، کوین کوچک قصه‌ی ما، لب‌های لرزانش را از هم باز کرد و صدای گریه و جیغش به هوا برخاست. این صدا برای دوریا و ایوان یک آژیر قرمز چرخان محسوب می‌شد.
ایوان که تازه استخوان رکابی‌اش را پیدا کرده بود آن را رها کرد و دستش را به سمت صورت کوین برد تا جلوی دهانش را بگیرد.
دوریا به حالت اسلوموشن دستش را به سمت ایوان دراز کرد تا جلوی او را بگیرد. چون او دیده بود که کوین دارد سرش را می‌چرخاند اما دیر شده بود.
استخوان انگشت ایوان محکم به لُپ کوین خورد.
قدرت جیغ‌های کوین افزایش پیدا کرده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 17:23
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان و دوریا هر دو با یک جهش خیز برداشته و دوربین مثل کارتون فوتبالیست ها اسلوموشن شده است. دوریا در حالی که در هوا به آرامی به سمت طبل میرود به ایوان میگوید:
- میگم عقل کل! اگه من و تو هر دو به طبل کوین بخوریم که صداش خیلی بلندتر میشه!

ایوان صحنه آهسته وار چانه اش را می‌خاراند و میگوید:
- راست میگی! وایسا یه فکری به ذهنم رسید.

بعد به آرامی انگشت اسکلتی اش را به سمت طبل میگیرد و همان طور ارام ارام به آن نزدیک میشود. نزدیک تر، نزدیک تر.... و بله درست حدس زدید باز هم نزدیک تر!

انگشت ایوان رویه پلاستیکی طبل را به آرامی پاره میکند، طبل از صدا می ایستد، کوین با بغض و حیرت به این صحنه نگاه میکند و بعد در کسری از ثانیه سرعت دوربین به حالت اولیه برگشته و ایوان و دوریا روی کوین و طبل پاره پوره شده اش فرود می‌آیند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 17:13
نمایش جزئیات
آفلاین
بنابراین هر دو می‌دوان. همین‌طور هی می‌دوان. باز هم می‌دوان. اینقد می‌دوان تا خواننده از شدت دوایش اونا حالشون به هم بخوـ... چیزه، یعنی اینقدی می‌دوان که بالاخره به نقطه‌ای می‌رسن که کوین از دور دست‌ها نمایان می‌شه.

خب البته خود کوین که خیلی نمایان نبود. پسرک بسیار کوچیک بود، در حالی که طبل بسیار بزرگ بود. بنابراین در اصل چیزی که ایوان و دوریا می‌بینن کوینی همراه با یک طبل نیست، بلکه یک عدد طبله که کله و پای کوچیکی در آورده.

البته‌تر که جزئیات ظاهریِ اونچه که ایوان و دوریا می‌دیدن اونقد مهم نبود. الان سردرد لرد مهم بود و مراسم هالووینی که نباید برگزار می‌شد.

پس دوباره ایوان و دوریا می‌دوان. همین‌طور هی می‌دوان. باز هم می‌دوان. اینقد می‌دوان که خواننده حتی دیگه این حجم از دویدن رو نمی‌خونه و فقط از روش عبور می‌کنه تا بالاخره برسن به نقطه‌ای که ایوان از یک سو، و دوریا از سوی دیگه هر دو با فریاد بلندی، جهش بلندتری به سوی کوین برمی‌دارن.

برای کوین نیز صحنه به این شکل بود که ناگهان آسمون بالای سرش تیره و تاریک می‌شه و دو سایه که به سمتش هجوم آورده بودن، حالا روش فرود میان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 16:10
نمایش جزئیات
آفلاین
دوریا آخرین تابلو را در خاک باغچه جلوی خانه ریدل فرو کرد، بعد با دستش عرق پیشانی اش را پاک کرد و برای ایوان دست تکان داد. ایوان که داشت در نقطه ای دور تر از او تابلو ها را بررسی میکرد خودش را جلویش ظاهر کرد:
- اه ایوان درد بگیری این چه کاریه!
- هیشششششش ساکت دوریا! میگم هیچ کس نباید سر و صدا کنه. امروز باید خانه ریدل در سکوت مطلق باشه.

دوریا صدایش را پایین اورد و گفت:
- نمیخواد حالا به من این چیزا رو بگی. نا سلامتی برای اینکه سر و صدا نشه ۴۸ تا تابلو رو به جای اینکه با چکش تو خاک فرو کنم با زحمت و بدون سر و صدا سر جاشون نصب کردم ها.

ایوان نفس عمیقی کشید، دست هایش را باز کرد و گفت:
- میبینی؟ همینه. آرامش و سکوت مطلق!

...دام دارا دام دارا دام دارا دام!

ایوان و دوریا هر دو با صدای دامب دامب ریتمیکی که هر لحظه بلند تر میشد از جا پریدند!
ایوان با استخوان های کف دستش به پیشانی جمجمه اش کوبید و گفت:
- یا جد سالازار کبیر! کوین داره طبل زنان میره سمت خانه ریدل! بدو بگیریمش تا ارباب ازمون کدوحلوایی هالووینی درست نکرده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1402/8/9 16:15:30
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 15:54
نمایش جزئیات
آفلاین
هالووینتان مشرور باد!



- هالـ...
- مرگ!

- ارباب هنوز که چیزی نگفتم.
- ما خود فهمیدیم چه می خواهی بگویی و جوابمان همچنان مرگ است.

ایوان کمی این پا و آن پا کرد.
- پس... جشن بی جشن دیگه؟ به بچه ها بگم شیرین کاری و شوخی اینا هم تعطیله.

لرد سیاه مشتش را روی میز کوبید.
- سردرد داریم. سردردی شدید. می‌فهمی؟ از هالووین هم متنفریم. همه شبیه کدو می شوند. وای به حال کسی که برای ما مزاحمت ایجاد کند.

ایوان از اتاق خارج شد.
نیم ساعت بعد پلاکاردها و تابلوهای مختلفی در دست داشت.
دوریا یکی یکی آنها را باز کرد.

هالووین توی فرق سرتان بخورد؟
ما هالووین نداشته و نداریم؟
دست به زنگ در زدی دستت را از بازو قطع می کنیم؟



ایوان آهی کشید.
- بله. ارباب سردرد دارن و مایل نیستن کسی مزاحمشون بشه‌. فقط امیدوارم همه اینا رو جدی بگیرن. ما هم باید دور و بر خونه پخش بشیم و مواظب باشیم کسی نزدیک نشه. اگه شد سر به نیستش می کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 17 شهریور 1400 01:30
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان ناجوانمرد بود.
ایوان رحم و مروت نداشت.
ایوان ذره ای انصاف هم نداشت.

برای این که هر دو راه رو اجرا کرد.

اول مقدار زیادی شامپو توی حفره چشمای یاقوت مانند لرد سیاه ریخت و بعدش جمجمه شو در آورد.

وقتی که سرگرم انگولک کردن استخون های لرد و تلاش برای باز کردنشون با پیچ گوشتی داشت، بقیه مرگخوارای طلبکار رسیدن و طلبشونو درخواست کردن!

-اون مال منه!

حرف همه مرگخوارا همین بود. خیلی زود دعوایی شدید در گرفت و جمجمه لرد دست به دست شد.

مرگخوارا برای دفاع از حقشون حرف می زدن و لرد سیاه فریاد می کشید.
- ما را رها کنید! ما ارباب هستیم. لرد سیاه. لرد ولدمورت کبیر. ماییم! آواداکداورای کروشیوپاش شده ایمپریونشان به همتون.

ناگهان سکوتی همه جا را فرا گرفت.

-ارباب؟
- شمایین؟
- چرا زودتر نگفتین؟

لرد سرخ شد. از شدت خشم و عصبانیت و حرص و جوش و ناامیدی و خیلی چیزای دیگه. قلبش هم دم دست نبود که خون برسونه و اصلا مشخص نشد که چطوری سرخ شد.

مرگخوارا که تازه پی به لرد بودن جمجمه برده بودن اونو محترمانه برداشته و به سمت بدن بدبخت در طبقه بالا رفتن.


ساعتی بعد!

-ارباب... دیدین بیخودی ناراحت بودین؟ اینم از این. مثل روز اولش شد.

دیزی با نوار چسبی که از اسکورپیوس کش رفته بود، یه دور دیگه دور گردن لرد چسب زد و سرشو روی بدنش ثابت کرد. کلاه سو رو از سرش برداشت و روی سر لرد گذاشت که خوشگلتر هم بشه.

زیاد هم مثل روز اولش نشده بود. ولی لرد به همینم راضی بود.

البته تا لحظه ای که...

- و لینی وارنر، بازیکن برجسته ریون، ضربه ای ویرانگر به بلاجر می زنه!

لینی جوگیر که از بازی کوییدیچ برگشته بود، در حالیکه حرکات خودشو گزارش می کرد، از در وارد شد و با چماقی که در دست داشت ضربه سهمگینی به اولین شیء گردِ بلاجر مانند جلوش زد.

و شیء گرد که تازه به زور چسب، چسبیده بود از بدن جدا شد... شتاب گرفت... از پنجره پرواز کرد...رفت و رفت و رفت... تا به میدان گریمولد رسید.

در همون لحظه، آرتور ویزلی در حال وارد شدن به محفل بود و خانه شماره دوازده برای لحظه ای ظاهر شده بود.
سر لرد هم شانس که نداشت؛ از همون فرصت استفاده کرد. پروازش رو به سمت آشپزخونه محفل ادامه داد و با صدای شالاپی، داخل پاتیل شام محفلیا افتاد.

آرتور هم طبق عادت، مستقیم به آشپرخونه رفت.
-به به... امشب به جای سوپ پیاز، کله پاچه داریم!

-ما کله پاچه نیـ ... شایدم بهتره باشیم.


پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 شهریور 1400 23:32
نمایش جزئیات
آفلاین
-کله! شامپو! کله! جمجمه! استخون!

کله لرد صاف افتاده بود جلوی ایوان و اینها، عکس‌العمل او نسبت به کله بود.

-هی! فکرشم نکن!

اما ایوان فکرش رو کرد.
-پوستش رو بکنم و جمجمه اش رو در بیارم هوم؟ فکر خوبیه... یه جمجمه زاپاس!

لرد حقیقتا مثل چشماش ایوان رو می‌شناخت.
-ببین... بالاخره که ما یه روز سرمون به بدنمون می‌رسه... اون موقع، پوستت رو می‌کنم، توش کاه پر می‌کنم می‌ذارم سر جالیز! حالا از ما گفتن!

از لرد گفتن و از ایوان نشنفتن.

-می‌تونمم شامپو روش تست کنم.

لرد لعنتی به پنکه ملعون فرستاد.
-میشه همون جمجمه‌امون رو دربیاری؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 شهریور 1400 22:55
نمایش جزئیات
آفلاین
- لونه‌م!
- دستیارم!

لینی و هکتور همزمان، هرکدوم از یک سوی راهرو نمایان می‌شن و با دیدن ایوایی که قصد بلعیدن کله‌ی لرد به صورت درسته رو داشت خیز برمی‌دارk.

- از لونه‌م دور شو!
- نخور دستیار منو!

ایوا اصولا از هیچ‌چیز نمی‌ترسید و اگه مانعی هم جلوش سبز می‌شد با قورت دادنش همه چیو راست و ریست می‌کرد. اما این صحنه، صحنه‌ای نبود که ایوا بخواد توش بمونه. هکتور از یک طرف و لینی از یک طرف دیگه با سرعت به سمتش میومدن.
پس ایوا همونطور که دهنش باز مونده و کله جلوش بود، ناگهان کله رو رها می‌کنه و کله با صدای پقی میفته زمین.
- به دردسرش نمی‌ارزه.

جهت حرکت هکتور و لینی که لحظاتی پیش میون زمین و هوا بود، حالا کاملا به سمت زمین تغییر می‌کنه. برخورد هکتور و لینی به کله همانا و شوت شدن کله‌ی لرد به سویی دیگه بر اثر شدت ضربه نیز همانا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!