جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

178 کاربر(ها) آنلاین هستند (64 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
173 مهمانان 5 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

پست‌خانه‌ی هاگزمید

نوع تاپیک: رول‌نویسی تکی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: پنجشنبه 25 شهریور 1400 19:36
نمایش جزئیات
آفلاین
فرستنده:
گیرنده: دوست و همراه همیشگیم، بالش
آدرس: گوشه‌ی بالا سمت چپ تخت‌خوابم بین تشک و دیوار تو خوابگاه


اممم...سلام بالش‌.
راستش دقیق نمی‌دونم چی باید بگم، ولی خب چندان اهمیتی هم نداره؛ چون به هر حال که نمی‌تونی این نامه رو بخونی. می‌تونی؟

باید اعتراف کنم از اینکه سواد نداری تا اینو بخونی عمیقا خوشحالم، چون می‌تونم هر چی دلم خواست بگم. البته حتی اگه سواد هم داشتی باز نمی‌تونستی بخونیش چون چشم نداری. و البته که اگه چشم داشتی هم باز موفق نمیشدی بفهمی توی این نامه چیه، چون دست نداری تا بتونی بازش کنی!

بگذریم. می‌خواستم ازت بابت تموم این سال‌هایی که کنارم بودی تشکر کنم. توی تک تک نبردهایی که با سفیدا داشتیم حضور داشتی. وقتی همه‌ درگیر مبارزه‌ی تن به تن بودن و جونشون به یه طلسم بند بود، من و تو یه گوشه دور از هیاهو همدیگه رو بغل می‌کردیم و می‌خوابیدیم تا جنگ تموم شه و بعدش با افتخار برگردیم پیش ارباب. هیچوقتم هیچکس متوجه نشد که تاحالا واقعا نجنگیدیم و اون خستگی بیش از اندازه‌مون موقع برگشت، ناشی از نصفه موندن خوابمون تو میدون بود نه جنگ طاقت‌فرسا.

از وقتی که یادم میاد ما با هم بودیم. شاید پَرهای داخلت مال زمان بنیان‌گذارای هاگوارتز باشه. شاید مرلین رو هم از نزدیک دیده باشی حتی.
ولی نه زیاد ذوق نکن، شوخی کردم. همین چند وقت پیش بود که با یه سری پَر مرغوب و گرون‌قیمت که از توی بالش بلاتریکس کش رفتم، تعویضت کردم.

درمورد اینکه افتاده بودی گوشه‌ی تخت و بین تشک و دیوار گیر کرده بودی هم...بیا توجهی بهش نکنیم، باشه؟ اها، خیلی ناراحت شدی؟ خیلی خب. بذار توضیح بدم برات.
ببین، من واقعا بی‌تقصیرم. نه اینکه فکر کنی اون بالش جدیده که هکتور بهم داد جای تو رو گرفت‌ها، اصلا همچین فکری نکن. من به تو خیانت نمی‌کنم. اون بالشم معلوم شد هکتور توش معجون جدیدشو کار گذاشته که منفجر بشه و تاثیرشو روی من ببینه؛ چون دیگه هیچکس حاضر نمیشه معجوناشو تست کنه، مجبوره به همچین روش‌هایی رو بیاره...
اصلا قبل از اینکه بالشه بترکه من به یادت بودم. اینکه اون متلاشی شد و حالا بدون بالش موندم باعث نشده دوباره یاد تو بیفتم. خودت می‌دونی دیگه؟ تو همیشه جای به خصوصی تو قلبم داشتی.

حالا میشه ازت خواهش کنم برگردی پیشم؟ البته خب اول خودم باید بیام از اونجا درت بیارم، ولی قبلش خواستم مطمئن بشم که منو بخشیدی و از اینکه دوباره میای کنارم خوشحالی...درسته دهن نداری، ولی من صداتو می‌شنوم. همیشه می‌شنیدم. الانم داری میگی خیلی مشتاقی که دوباره باهم باشیم. درسته؟ دیدی گفتم من همیشه حرفاتو می‌فهمم!

پس دیگه این نامه رو تموم می‌کنم تا بیام و محکم بغلت کنم. آماده باش که دارم میام!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: پنجشنبه 25 شهریور 1400 12:35
نمایش جزئیات
آفلاین
فرستنده: کچل کچلان، بریج ونلاک!
گیرنده: دشمن مغز، فلیمونت پاتر مونث!
آدرس: دور و ور جهنم بود، آخرین بار!

متن نامه:
هوی تو... آره توی بی شرف! چرا از روز اول به گیر من افتادی؟ چرا انقدر رو مخ من رفتی؟ هان؟
میگن مرگ از رگ گردن به آدم نزدیک تره، ولی تو از مویرگمم بهم نزدیک تر بودی، یعنی انقدر خودتو چسبونده بودی بهم!
پاتـــــر، اینم شد اسم؟ هیچ قافیه ای براش پیدا نکردم! وقتی مرلین داشت فامیلی پخش می کرد، تو کجا بودی؟ نه واقعا کجا بودی؟ تو دستشویی بودی؟ داشتی دخترارو دید می زدی؟
تو بنده مرلین، وقتی داشتن اسم می دادن تو صف اسم دخترا بودی؟ آخه، این دیگه چه وعضه شه! نه اسم درست حسابی داری، نه فامیلی درست حسابی! اصلا میگیم اینا هیچ، تو صف پخش مغزم نبودی؟ دِ، مرده شور، من چیه تو رو دوست داشته باشم؟ تو به چیه خودت می نازی که می خوای با من دوست شی؟

پ. ن: راستی ببخشید که دیشب با پتک به جونت افتادم! خیلی رو مخ بودی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کچلی رو عشقه!
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: چهارشنبه 24 شهریور 1400 21:14
نمایش جزئیات
آفلاین
فرستنده: دیزی کران
گیرنده: شتری که دم در هر خونه می خوابه!*
مقصد: هر جایی که ازراعیل آنجا باشد.



سلام
خوبی؟ خانم و بچه ها خوبند؟
دستیارت ازراعیل( درست نوشتم دیگه؟!) چطور؟
آمارت خوبه؟

از غریبه که پنهون نیست از تو چه پنهون!
میخواستم بگم اگه میشه این تاریخ بلیط پرواز من به اون دنیا رو یه دو سه سالی عقب بندازی. میندازی دیگه نه؟

آخه میدونی تازه جامعه جادوگری داره بهم رو میندازه!
آره باورش سخته ولی باید باور کرد.

باورت میشه من تو تیم کوییدیچ راه دادن؟
درسته خیلی دست و پا چلفتیم ولی خب الان یه بازیکن کوییم. به جز چند صد مرتبه صاف کردن صورت آمانو و... با بلاجر دیگه کار بدی نکردم. اینو از پس گردنی هایی که سو از سر عصبانیت محبت میزنه هم میشه، فهمید.

تازه کوییدیچ به کنار یه شغل نون و آب دار پیدا کردم که البته اگه یه گشتی تو دیاگون زده باشی، به گوشت خورده. روونا و مرلین میدونن تا اسم خودمو زیر تابلو دفتر نظارت دیاگون دیدم چنگده* خوشحال شدم. در حدی که سوسکی که وسط دفترم مرده بود از شدت جیغی که من زدم پا به فرار گذاشت.


بازم با این شرایط حیف نیست جان به جان آفرین تقدیم کنم؟
اگه قول بدی تاریخشو عقب بندازی، منم قول میدم بعدا برات آدرس یه نفر که پاش لبه گور رو برات بفرستم.
اصلا بعدا چرا همین الان بهت میگم.
همین بغل تو درمانگاه، تخت آخر از سمت راست یه بنده مرلینی جرونا داره. از اونجایی که من
و اون دشمنیم
دلم براش میسوزه، دستیارت رو بفرس سراغش خیلی تمیز و بی سر و صدا کارش رو تموم کن.

سرت رو درد نیارم!
اگه خواستی عقب بندازی با تموم کردن کار اون یارو تو درمانگاه بهم خبر بده.
همین دیگه.
بایی.

دوستدار ندار تو دیزیشون.

پ.ن:
۱- مرگ از اسم جدیدت خوشت میاد؟
۲- چنگده همون چقدر خودمونه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: چهارشنبه 24 شهریور 1400 19:35
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام لرد سیاه


ایوان روزیه جوان

سلام!


می‌دانم که از گرفتن این نامه سخت متعجب خواهی شد. به هر حال من تو را خوب می‌شناسم و می‌دانم در آن زمان که این نامه را دریافت خواهی کرد چه احساسی خواهی داشت.

برای اینکه خیالت را راحت کنم باید بدانی که این نامه یک شوخی لوس و بی مزه نیست. من واقعا خود تو هستم. خود تو، پس از سال هایی دراز و سخت. برای اینکه ثابت کنم حرفم حقیقت دارد برایت یک نشانه می‌گذارم. یک پیشگویی ساده تا حرفم را راحت‌تر باور کنی.
درست در ساعت ۱۲ شب روزی که نامه من را دریافت خواهی کرد توسط لوسیوس مطلع میشوی که بلاتریکس توسط کاراگاهان وزارتخانه دستگیر شده است.

میخواهم بدانی که نمیتوانستم جلوی این اتفاق را بگیرم. زیرا صندوق جادویی که نامه را در آن پیدا خواهی کرد تازه بعد از دستگیری بلاتریکس بر روی میز تحریر مخفیگاهت ظاهر خواهد شد.
برای سامان بخشیدن به موقعیت حساسی که در آن هستی فرصت زیادی نداری پس باید به دقت به حرف‌هایم توجه کنی. بعد از شنیدن خبر دستگیری بلاتریکس بسیار خشمگین خواهی شد. من این را میفهمم چون این لحظه را در گذشته زندگی کردم‌. برای همین میتوانم به تو اخطار دهم تا اشتباهی که من در آن روز انجام دادم را انجام ندهی!

تو از مخفیگاهت بیرون خواهی رفت و برای گرفتن انتقام دستگیری بلاتریکس به دنبال کاراگاه‌هایی خواهی رفت که در این امر دخالت داشتند و اولین انتخابت مودی است.

الستور مودی ملعون! نتیجه دوئل آن چیزی که انتظارش را داری نیست. مودی تنها به صحنه دوئل نمی‌آید. کاراگاهی که حتی من هم بعد از گذشت این سال‌ها نامش را نمی‌دانم از پشت سر به تو حمله می‌کند، و تو که غافلگیر شده‌ای طلسمت خطا می‌رود و به جای کشتن مودی تنها بینی نحسش را قلوه کن خواهی کرد. اما او با قساوت تمام و در عین ناجوانمردی تو را خواهد کشت. مودی از طلسم مرگ استفاده می‌کند، در حالی که سال‌ها بعد این را کتمان کرده و ادعا می‌کند که تو به علت موج انفجار طلسمش به عقب پرت شدی و سرت به پله‌های سنگی کافه سه دسته جارو اثابت کرده است.

ایوان، زرنگ باش! مودی قبل از اینکه در جلوی کافه سه دسته جارو ظاهر شود در جلوی خانه شماره ۱۲ میدان گریمولد با لوپین گرگینه در حال صحبت است. این زمان طلایی توست که آینده ات را عوض کنی. همانجا غافلگیرش کن و کارش را بساز! میتوانی دخل هر دو را بیاوری!

درست است که از بعد از مردنت دوباره برخواهی گشت، اما همه چیز سخت‌تر از آن است که بخواهی مثل من آن را تحمل کنی. به اعصابت مسلط باش، زرنگ باش و سعی کن مانند رقیبت ناجوانمردانه ضربه بزنی. در صورتیکه امشب موفق شوی من در آینده دیگر چند تکه استخوان پیچیده در ردایی کهنه و سیاه نخواهم بود. این وظیفه بر شانه‌های تو سنگینی می‌کند ایوان. از فرصتت استفاده کن.

پ.ن: این مژده را به تو می‌دهم که لرد سیاه دوباره برخواهد گشت. برای همین سعی کن هنگام خدمت دوباره به ارباب در بهترین وضعیت خودت باشی، و نه همچون من تکه‌ای استخوان بدون گوشت و پوست!


ارادتمند تو
ایوان روزیه آینده
۲۴ جولای ۲۰۱۸


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 شهریور 1400 16:49
نمایش جزئیات
آفلاین
فرستنده:[/b] آلانیس شپلی
گیرنده: مرلین
آدرس: بالا ی ابر ها


مرلین عزیز!
پیامبر بزرگ! اگه واقعا قدرت برآورده کردن آرزو ها رو داری پس چرا آرزو های من برآورده نشده اند؟
برات یاداوری میکنم: من دیروز آرزو کردم که دگرگون نما بشم! شدم؟ نه! امروز صبح با هیجان بلند شدم و نشستم جلوی آینه، چشم هام رو بستم و خودمو با چشم های بنفش تصور کردم. وقتی چشم هامو باز کردم چشم هایم بنفش شده بود؟ نه!

یک آرزوی دیگه ام پرواز کردن بود حدود یک هفته پیش آرزوش کرده بودم. دوشنبه هفته پیش بلند شدم و رفتم تو حیاط. از دیوار بالا رفتم و آماده ی پرواز شدم، از اونجایی هم که نمی خواستم اگه پرواز کردنم بد بود زمین بیفتم و زخمی بشم، یک عالمه پتو و ملافه زیرم پهن کردم.
از روی دیوار پریدم، اما حتی یک لحظه هم تو آسمون نموندم! فوری افتادم روی پتو ها!

آرزو ی دیگه ای هم داشتم! اینکه روز ها باسرعت دوبرابر بگذرد و زودتر کریسمس برسه. اما وقتی دیروز از خواب بیدار شدم دیدم روزها هیچ تغییری نکردند و هنوز تا کریسمس روزهای زیادی مونده.

اگه این نامه به دستتون رسید( نمی دونم جغدم چطور میخواد بهتون برسه) لطفا آرزو های منو برآورده کنید!

خدانگهدار.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: دوشنبه 22 شهریور 1400 15:56
نمایش جزئیات
آفلاین
فرستنده: ارکوارات ساکورا راکارو نادم و پشیمان
گیرنده: جیسون کن بهترین آنکی دنیا
آدرس: خوابگاه پسران گریفیندور


کنیچیوا جیسون کن!
نمی دونم از کجا شروع کنم، ولی همین اول کاری بهت می گم که واقعا پشیمون و نادمم. از این که اصلا دوست خوبی برات نبودم؛ از همون اولش تو همیشه هوای من رو داشتی اصلا واست مهم نبود با پسر مو سفید عجیب غریبی که با مورچه ها حرف می زنه دوست باشی.(نمی دونم شاید دلیلش این بود که خودتم مو سفید بودی!)

بگذریم، واقعا متاسفم که همیشه اذیتت کرده م، تو همیشه هوامو داشتی و من می خواستم مراقبت باشم مثل وقتی که عروسک تدیت رو با چاقو تیکه تیکه کردم چون فکر می کردم نفرین شده ست یا وقتایی که با مسواک تو مسواک می کردم دندونامو، فکر می کردم این یه نوع روشیه که محبتمو ابراز می کنه ولی از شانسم تو وسواس داشتی؛ البته بگذریم که الکس بهم گفت ربطی به واسواسی بودن نداره و هیشکی با مسواک دیگری مسواک نمی کنه! ببخشید که یه دفعه به بهونه اینکه از تاریکی می ترسی اومدم و تشک پهن کردم تو اتاقت، راستش خودم از تنهایی می ترسیدم، چون کل روز باهمیم... خب شبا می ترسم تنها باشم. ببخشید هیچوقت تنهات نمی ذارم و همیشه آویزونتم، فکر کنم یکم سخت باشه اینکه همیشه مجبور باشی من رو اینور و اونور تحمل کنی! و واقعا عذر می خوام که امروز عصبانیت کردم! من فکر می کردم اون یارو بهت نزدیک شده تا بهت صدمه بزنه به خاطر همین کشمش، نمی دونستم فقط می خواد باهات دوست بشه، ولی بهت قول می دم جسدش رو یه جای خوب دفن کنم و مراسم آبرومندی واسش برگذار کنم!

گومناسای جیسون کن! گومنه!
حالا می شه منو از اینجا بیرون بیاری تا باهم حرف بزنیم؟ اینجا خیلی تنگه به زور دارم این نامه رو می نویسم! اگه منو ببخشی قول می دم ارکوی خوبی باشم از این به بعد و بازم آنکی های ابدی باشیم!


قربانت ارکو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: دوشنبه 22 شهریور 1400 11:53
نمایش جزئیات
آفلاین
فرستنده: آلبوس سوروس پاتر
گیرنده: هری پاتر
آدرس: خانه ی پاتر ها

سلام بابا! این اولین نامه ای هست که بعد از اومدن به هاگوارتز برات می نویسم امیدوارم که آخرین نامه هم باشه. خواستم در مورد موضوع مهمی باهات صحبت بکنم.

پدر کله زخمی گرامی! آیا میترکیدی کمی در انتخاب اسم ما بچه ها دقت به خرج می دادی؟ آخه آلبوس سوروس؟! لیلی لونا؟! این چه وضع اسم انتخاب کردنه؟ این همه آدم دو رو برت بودن و بعد اونوقت اسم های ترکیبی انتخاب کردی؟ خلاقیتت کجا بود، پدر من؟

باور کن اگه زورت به مامان جینی می رسید و چند تا خواهر برادر دیگه هم داشتیم، باید برای صدا کردنشون از یک روز قبل اعلام آمادگی می کردیم! البته اگه قبل از گفتن اسمشون نمرده باشن!

در مورد مامان! بهش بگو لطفا از اون کلوچه ها برام نفرسته! تنها چیزی که مزه ی بد تری از اون داره، کیک های هاگریده!

در ضمن، به لونا و جیمز بنویس انقدر تو مدرسه منو اذیت نکنن!

بزارین راحت باشم! دوست ندار دار تو! آلبوس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
EVEN IN DEATH MAY I BE TRIUMPHANT

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: شنبه 20 شهریور 1400 19:13
نمایش جزئیات
آفلاین
گیرنده : پر آبی
آدرس : مخفی جغد خودم راه رو بلده.

سلام پر آبی خوبی؟
اطلاعات جدیدی به دستم رسیده دفتر رمز کنارت هست دیگه ؟ بریم سراغ کار.
نوک زرد دم سوژه بود روز خودت می دونی هفت فلکست. بسته رمزتاز شده کویر بیدار شده. گل پرواز می کنه بلبل پیداش می کنه. روز غروب آفتاب. خورشید قرمز می شه.
خداکنه کتاب رمزو گم نکرده باشی که می کشمت.
خوش باشی ! فردا ساعت قیر می بینمت.
از طرف ققنوس قرمز.

روز هافلپافم مبارکت باشه کارت پستال تو نامه رو ببین :



تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!
تصویر تغییر اندازه داده شده
بله تا زنده ایم واسه هافل می جنگیم.
123 هافل برنده می شه !
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: جمعه 19 شهریور 1400 20:54
نمایش جزئیات
آفلاین
فرستنده:آرتمیسیا لافکین
گیرنده:H.h
آدرس:هاگزمید، کلبه ی شماره ی 56

شرح نامه


سلام بانوی هاگوارتز.... امیدوارم حالتان خوب باشد. آرتمیسیا لافکین هستم.
مفتخرم که با شما سخن میگویم. قبل از خداحافظی بگویم که این نامه گرسنه است ، به محض گرفتنش به آن ظرفی بزرگ از مخلوط معجون آویشن و عصاره ی گل گاو زبون بدهید.
«با تشکر»


ادامه با قلم نامرئی:بانوی من در طی این مدت اتفاق خاصی در هاگوارتز نیفتاده. مسابقه ی جام آتش در حال برگزاری است و هیچ نشونه ی شومی رخ نداده است.
نامه ها زیر نظر وزارتخونه بررسی میشن و من نمیتونستم موقعیت فعلی شمارو به خطر بندازم بانو. طی اطلاعات جدیدی که به دستم برسه شمارو مطلع میکنم. و همچنین همراه نامه معجونی که ازم خواسته بودین رو قرار دادم، برگه ی پوستی که اسم روش نوشته شده الکی هست تا وزارتخونه مشکوک نشود.
آخر هفته اگر بتوانم به دیدارتان می آیم. با آرزوی سلامتی، در پناه مرلین بزرگ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Magic bridge for different hostsʕ´•ᴥ•`ʔ
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: جمعه 19 شهریور 1400 13:56
نمایش جزئیات
آفلاین

فرستنده :آگاتا تراسینگتون
دریافت کننده : کسی کـه نباید اسمشو آورد
آدرس :اون دنیا
سلام بر لرد سیاه
نمی دانم چطور جرئت نوشتن اینرا پیدا کردم
شاید چون مطمئن هستم قرار نیست بیایم پیش شما و شما دستت از من کوتاه است

من هیچ وقت نفهمیدم چرا برای اینکه هری پاتر را بکشی از طلسم شکنجه استفاده نکردید؟
دوباریرو پسره انجام میدادید جان به جان آفرین بچه تسلیم میکرد
یا بالشت میذاشتید رو صورتش اونقدر فشارش میدادید تا پسره سّقّط شه

یا از پنجره می انداختیدش بیرون
و خیلی کارهای راحت دیگه
حالا نمیدانم چرا کار را سخت کردید برای خودتان !

خب من بروم الان کلاس هم شروع میشود
ندرود لرد سیاه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.