
گیرنده: دوست و همراه همیشگیم، بالش
آدرس: گوشهی بالا سمت چپ تختخوابم بین تشک و دیوار تو خوابگاه
اممم...سلام بالش.

راستش دقیق نمیدونم چی باید بگم، ولی خب چندان اهمیتی هم نداره؛ چون به هر حال که نمیتونی این نامه رو بخونی. میتونی؟
باید اعتراف کنم از اینکه سواد نداری تا اینو بخونی عمیقا خوشحالم، چون میتونم هر چی دلم خواست بگم. البته حتی اگه سواد هم داشتی باز نمیتونستی بخونیش چون چشم نداری.
و البته که اگه چشم داشتی هم باز موفق نمیشدی بفهمی توی این نامه چیه، چون دست نداری تا بتونی بازش کنی!
بگذریم. میخواستم ازت بابت تموم این سالهایی که کنارم بودی تشکر کنم. توی تک تک نبردهایی که با سفیدا داشتیم حضور داشتی. وقتی همه درگیر مبارزهی تن به تن بودن و جونشون به یه طلسم بند بود، من و تو یه گوشه دور از هیاهو همدیگه رو بغل میکردیم و میخوابیدیم تا جنگ تموم شه و بعدش با افتخار برگردیم پیش ارباب. هیچوقتم هیچکس متوجه نشد که تاحالا واقعا نجنگیدیم و اون خستگی بیش از اندازهمون موقع برگشت، ناشی از نصفه موندن خوابمون تو میدون بود نه جنگ طاقتفرسا.

از وقتی که یادم میاد ما با هم بودیم. شاید پَرهای داخلت مال زمان بنیانگذارای هاگوارتز باشه.
شاید مرلین رو هم از نزدیک دیده باشی حتی. 
ولی نه زیاد ذوق نکن، شوخی کردم. همین چند وقت پیش بود که با یه سری پَر مرغوب و گرونقیمت که از توی بالش بلاتریکس کش رفتم، تعویضت کردم.

درمورد اینکه افتاده بودی گوشهی تخت و بین تشک و دیوار گیر کرده بودی هم...بیا توجهی بهش نکنیم، باشه؟ اها، خیلی ناراحت شدی؟ خیلی خب. بذار توضیح بدم برات.
ببین، من واقعا بیتقصیرم. نه اینکه فکر کنی اون بالش جدیده که هکتور بهم داد جای تو رو گرفتها، اصلا همچین فکری نکن. من به تو خیانت نمیکنم.
اون بالشم معلوم شد هکتور توش معجون جدیدشو کار گذاشته که منفجر بشه و تاثیرشو روی من ببینه؛ چون دیگه هیچکس حاضر نمیشه معجوناشو تست کنه، مجبوره به همچین روشهایی رو بیاره...اصلا قبل از اینکه بالشه بترکه من به یادت بودم. اینکه اون متلاشی شد و حالا بدون بالش موندم باعث نشده دوباره یاد تو بیفتم. خودت میدونی دیگه؟ تو همیشه جای به خصوصی تو قلبم داشتی.

حالا میشه ازت خواهش کنم برگردی پیشم؟ البته خب اول خودم باید بیام از اونجا درت بیارم، ولی قبلش خواستم مطمئن بشم که منو بخشیدی و از اینکه دوباره میای کنارم خوشحالی...درسته دهن نداری، ولی من صداتو میشنوم. همیشه میشنیدم. الانم داری میگی خیلی مشتاقی که دوباره باهم باشیم. درسته؟ دیدی گفتم من همیشه حرفاتو میفهمم!

پس دیگه این نامه رو تموم میکنم تا بیام و محکم بغلت کنم. آماده باش که دارم میام!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





تو به چیه خودت می نازی که می خوای با من دوست شی؟


