تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
انتخابات بیستویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
مهلت ثبتنام: ۲ تا ۵ مهر
نامنویسی نامزدها
۰روز
۰۰ساعت
۰۰دقیقه
۰۰ثانیه
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
بررسی پستهای انجمن مرگخواران
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/11/24
تولد نقش: 1398/12/15
آخرین ورود: شنبه 30 فروردین 1404 23:31
از: من به تو نصیحت...
پستها:
323

سلام ارباب!
این پست من توی دره ی سکوت رو میشه نقد کنین؟
میدونم استفاده ای موضوعی که نفر قبلی داده بود رو عقب انداختم، ولی واقعا راه خوبی برای اینکه همین الان از اون موضوع استفاده کنم پیدا نکردم. احساس میکنم همین ایده ای که خودم دادم رو میتونستم بیشتر در موردش بنویسم.
این پست من توی دره ی سکوت رو میشه نقد کنین؟
میدونم استفاده ای موضوعی که نفر قبلی داده بود رو عقب انداختم، ولی واقعا راه خوبی برای اینکه همین الان از اون موضوع استفاده کنم پیدا نکردم. احساس میکنم همین ایده ای که خودم دادم رو میتونستم بیشتر در موردش بنویسم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/07/24
تولد نقش: 1398/07/25
آخرین ورود: شنبه 4 شهریور 1402 13:31
از: از تاریکترین نقطهی زیر سایهی ارباب!
پستها:
326

چنان ضربهای به در ورودی اتاق لرد زد که در باز نشد. بلکه فقط خودش پرتاب شد!
اینبار بالهای خفاشیش را تکانی داد و با دعاهای فراوان که بدشانسیاش دوباره دردسرساز نشود، دوباره آماده پرتاب کردن خودش به سمت در شد که...
در باز شد! ای کاش نمیشد!
- اربـــــاب!
ببینین کی ایــنــجــاست!
- چرا داد میزنی؟! از روی صورت مبارکمون برو کنار تا تبدیل به خاکستر نشدی، ملعون!
ربکا از دیدن اربابش، آن هم از این زاویه نزدیک، آنقدر خرکیف شده بود که دوباره بیماری جوگیریاش بالا زد و کنترل خویش را از دست داد. همانطور که روی سر لرد افتاده بود، شروع کرد به تند تند حرف زدن:
- از اونجایی که میدونم شما شدیدا حافظه خفنی دارین و منو عمرا یادتون بره، معرفی نمیکنم خودم رو! به هر حال من یه مرگخوار خیلی باحال و بدون دردسر و باکیفیت بودم و هستم! کاملا 4k تشریف دارم! ربکا با چهارتا ک!
مگه نه؟!
- گفتیم برو.
انقدر ما رو-
- ارباب!
نمیدونین چقدر دلم تنگ شده بود!
برگشتم و قول میدم زود دوباره فرم رو پر کنم و بدم به بلاتریکس! البته الانم از دستش فرار کردم و اومدم پیش شما.
از این حرفا بگذریم ارباب، براتون کادو آوردم!
ربکا پستش را جلو چشمان لرد گرفت.
لرد از شدت خشم نفس نفس میزد اما ربکا جوگیر شده بود و نمیتوانست این موضوع را کنترل کند!
ربکا را با خشم از روی سرش برداشت.
- برای کادو پست میاری نقد کنیم؟! برو و از جلو چشمانمون دور شو تا تو و این پستی که بعد از قرنها اومدی و نوشتی رو با هم تبدیل به خاکستر نکردیم!
--------------------
ارباب!
مرگخوار ساکت، خوششانس و با کنترل احساسات بالاتون برگشته!
خوشحالین مگه نه؟!
پستی در قالب پست آوردم نقد کنین!
خیلی ممنون!
اینبار بالهای خفاشیش را تکانی داد و با دعاهای فراوان که بدشانسیاش دوباره دردسرساز نشود، دوباره آماده پرتاب کردن خودش به سمت در شد که...
در باز شد! ای کاش نمیشد!
- اربـــــاب!
ببینین کی ایــنــجــاست!
- چرا داد میزنی؟! از روی صورت مبارکمون برو کنار تا تبدیل به خاکستر نشدی، ملعون!
ربکا از دیدن اربابش، آن هم از این زاویه نزدیک، آنقدر خرکیف شده بود که دوباره بیماری جوگیریاش بالا زد و کنترل خویش را از دست داد. همانطور که روی سر لرد افتاده بود، شروع کرد به تند تند حرف زدن:
- از اونجایی که میدونم شما شدیدا حافظه خفنی دارین و منو عمرا یادتون بره، معرفی نمیکنم خودم رو! به هر حال من یه مرگخوار خیلی باحال و بدون دردسر و باکیفیت بودم و هستم! کاملا 4k تشریف دارم! ربکا با چهارتا ک!
مگه نه؟!
- گفتیم برو.
انقدر ما رو-- ارباب!
نمیدونین چقدر دلم تنگ شده بود!
برگشتم و قول میدم زود دوباره فرم رو پر کنم و بدم به بلاتریکس! البته الانم از دستش فرار کردم و اومدم پیش شما.
از این حرفا بگذریم ارباب، براتون کادو آوردم!
ربکا پستش را جلو چشمان لرد گرفت.
لرد از شدت خشم نفس نفس میزد اما ربکا جوگیر شده بود و نمیتوانست این موضوع را کنترل کند!
ربکا را با خشم از روی سرش برداشت.
- برای کادو پست میاری نقد کنیم؟! برو و از جلو چشمانمون دور شو تا تو و این پستی که بعد از قرنها اومدی و نوشتی رو با هم تبدیل به خاکستر نکردیم!
--------------------
ارباب!
مرگخوار ساکت، خوششانس و با کنترل احساسات بالاتون برگشته!
خوشحالین مگه نه؟!پستی در قالب پست آوردم نقد کنین!
خیلی ممنون!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1401/09/28
تولد نقش: 1401/10/02
آخرین ورود: سهشنبه 1 اردیبهشت 1405 08:05
از: شما به ما چیزی نمی ماسه
پستها:
40

به به.چه بسیار فرخنده که دفتر نقد دوباره باز شد و نقد ها به جریان افتاد.
به میمنت این امر می خواستم بیام و بر خلاف روال همیشه دو پست رو برای نقد بفرستم ولی تصمیم گرفتم بر اساس روال همیشه عمل کنم. بعدا که جوهر پست خشک شد خدمت خواهم رسید.
مقوله رو در پاکت همراه فاکتور خرده مخارج مرگخوارا و کسر وجه از حسابتان برای شما ارسال کردم، نقد را در آن بذارید و بفرستید تا مرلینی نکرده اصراف نشود به قول جنابانتان.
خلاصه هم کردم، طومارس یک خرده...
احساس می کنیم از ما استفاده ابزاری شد!
نقد شما را فرستادیم. ولی پشیمانیم. پس بفرستید.
به میمنت این امر می خواستم بیام و بر خلاف روال همیشه دو پست رو برای نقد بفرستم ولی تصمیم گرفتم بر اساس روال همیشه عمل کنم. بعدا که جوهر پست خشک شد خدمت خواهم رسید.
مقوله رو در پاکت همراه فاکتور خرده مخارج مرگخوارا و کسر وجه از حسابتان برای شما ارسال کردم، نقد را در آن بذارید و بفرستید تا مرلینی نکرده اصراف نشود به قول جنابانتان.
خلاصه هم کردم، طومارس یک خرده...
احساس می کنیم از ما استفاده ابزاری شد!
نقد شما را فرستادیم. ولی پشیمانیم. پس بفرستید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1402/3/15 2:13:47
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1401/03/03
تولد نقش: 1401/03/06
آخرین ورود: سهشنبه 31 تیر 1404 15:08
از: ◝ 𖥻 In The Moon ぃ ˑ ִ
پستها:
70

سلام ارباب , خوبید؟
میبینید این چند وقته مثل پروانه هی از این تاپیک به اون تاپیک دورتون میگردم؟
درخواست نقد این پست رو داشتیم.
⋆ باشد که در زیر سایهی مهربان و سخاوتمند شما باشیم.
سلام لیلی. خوبیم. کار بسیار شایسته و درستی انجام می دی. همگان باید ازت یاد بگیرن.
نقد شما رو فرستادیم. حتی برای محکم کاری دو بار فرستادیم!
ما دروغ گفتیم. اشتباهی دو بار اومد. ولی حالا که دو بار اومده دو بار بخون. زحمت کشیدیم!
میبینید این چند وقته مثل پروانه هی از این تاپیک به اون تاپیک دورتون میگردم؟
درخواست نقد این پست رو داشتیم.
⋆ باشد که در زیر سایهی مهربان و سخاوتمند شما باشیم.
سلام لیلی. خوبیم. کار بسیار شایسته و درستی انجام می دی. همگان باید ازت یاد بگیرن.
نقد شما رو فرستادیم. حتی برای محکم کاری دو بار فرستادیم!
ما دروغ گفتیم. اشتباهی دو بار اومد. ولی حالا که دو بار اومده دو بار بخون. زحمت کشیدیم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1402/3/15 0:34:48
◟·˚ᨳ 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗈𝗈𝗇 𝗂𝗌 𝖻𝖾𝖺𝗎𝗍𝗂𝖿𝗎𝗅, 𝗂𝗌𝗇'𝗍 𝗂𝗍
جزئیات کاربر

سلام و عرض خسته نباشید.
یه نقد بی زحمت؟ مقدار زیادی پوسیده و ضعیف شدم، ولی خب... خوب میشم.
گریف!
نقل قول:هی گفتیم جای مرطوب نخواب. هی گوش نکردی. بفرما. آخرش زنگ زدی و پوسیدی. الان اگه یکی اشتباهی پاشو بذاره روت کزاز می گیره. مجبوریم همه رو واکسینه کنیم.
از شدت پوسیدگی هم رفتی خانه سالمندان پست زدی!
نقد شما با استاد راهنمای دوم ارسال شد. ازش بگیرین و دفاعیات خودتونو بهش ارائه کنین.
یه نقد بی زحمت؟ مقدار زیادی پوسیده و ضعیف شدم، ولی خب... خوب میشم.

گریف!
نقل قول:
یه نقد بی زحمت؟ مقدار زیادی پوسیده و ضعیف شدم، ولی خب... خوب میشم.
از شدت پوسیدگی هم رفتی خانه سالمندان پست زدی!
نقد شما با استاد راهنمای دوم ارسال شد. ازش بگیرین و دفاعیات خودتونو بهش ارائه کنین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1402/2/28 22:30:56
,I was tucked in snow
,And beaten by the rain
And covered in dew
I've been dead for so long
,And beaten by the rain
And covered in dew
I've been dead for so long
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

گابریل. سلام. ببخشید کمی دیر شد.
ما خفنیم! هورکراکس هامونم خفنن!
بررسی پست شماره 432 اتاق تسترالها، گابریل ترومن:
نقل قول:این قسمت خیلی خوب بود.
پست قبلی اینجوری تموم شده که لرد و تسترال رو تنها گذاشتن و به سمت گرینگوتز حرکت کردن. اصولا باید قسمت اول رو به حال خودش بذاریم و قسمت دوم رو ادامه بدیم، مگه این که ایده خوبی برای قسمت اول داشته باشیم که مال شما به نظر من خوب بود. فقط دو تا نکته بهتر بود که رعایت می شد.
اول این که اون توضیح اول، دقیقا همینجایی که نقل قول کردم تموم می شد و دیگه ادامه پیدا نمی کرد. طنز، وقتی اثر خودشو می ذاره که به اندازه کافی باشه. وقتی زیاد طولش بدیم و زیاد توضیح بدیم کمی مزه اش می پره.
دوم این که طوری نوشته می شد که نفر بعدی دیگه بر نمی گشت سراغ این قسمت.
سوژه ها بهتره تا جایی که ممکنه دو یا چند شاخه نشن. اولش جالب به نظر می رسه ولی کم کم پیچیده و پراکنده می شه و جمع کردنش سخت تر می شه. توی این سوژه بهتره لرد و تسترال ها حداقل فعلا فراموش بشن.
مسابقه"عر" و تلاش برای اثبات ارباب تر بودن این دو تا خیلی جالب و خنده دار بود.
نقل قول:خیلی برای جلو بردن سوژه عجله کردین. اینجا دقیقا قسمت اصلی سوژه بود. اینو نباید با یکی دو تا دیالوگ تموم کنیم. اینا یه سوژه پیدا کرده بودن. برای پیدا کردن اون گل توی وزارتخونه می تونست کلی اتفاق براشون بیفته. برخلاف خانه ریدل ها که سوژه قابل توجهی نداره، این قسمت پر از سوژه بود و نباید ازش صرفنظر می شد. الانم غیر قابل جبران نیست. هر سوژه ای رو می شه ادامه داد و حتی برگردوند. اینجا هم اینا می تونن از برگشتن منصرف بشن(که به نظر من کار درست همینه) ولی کلا باید سعی کنیم بهترین مسیر رو برای ادامه سوژه انتخاب کنیم. مسیری که احتمالات و جای کار بیشتری داره.
یه کمی هم منطق داستان زیر سوال رفته. چند تا مرگخوار چطوری به همین سادگی رفتن طبقه آخر وزارتخونه و چند بار اونجا رو چک کردن و برگشتن. اهمیتی هم نداره که واقعا اونجا گلی هست یا نه. ولی از مسیر سوژه می شه استفاده کرد.
طنز قسمت اول خوب بود. ولی همونطور که گفتم توضیحش کمی بیشتر از حد لازم طولانی شده.
شخصیت ها فرصتی برای ابراز وجود نداشتن. برای همین نقطه ضعف یا قوتی نداشتن. این نکته منفی نیست. شخصیت ها همه جا لازم نیست ابراز وجود کنن. گاهی لازمه کمرنگ بمونن.
سوژه به بهترین شکل ممکن پیش نرفته. موقع پیش بردن سوژه ها اصلا عجله نکنین. رسیدن به انتهای مسیر فایده ای برای ما نداره. باید از همه سوژه های فرعی مسیر، به اندازه کافی استفاده کنیم.
پست شما نقاط قوت و ضعف داشت. ضعف ها کم کم برطرف می شن و پست های بعدی بهتر و بهتر می شن.
ما خفنیم! هورکراکس هامونم خفنن!
بررسی پست شماره 432 اتاق تسترالها، گابریل ترومن:
نقل قول:
ارباب تسترال ها و لرد_تسترال مرگخواران را با عرعر هایشان بدرقه کردند.
_ عرررر!
_ عررررررررر!
_ عررررررررررررررر!
هربار یکی عر میزد دیگری سعی میکرد بلندتر عر بزند تا خود را ارباب تر و قدرتمندتر جلوه دهد.
پست قبلی اینجوری تموم شده که لرد و تسترال رو تنها گذاشتن و به سمت گرینگوتز حرکت کردن. اصولا باید قسمت اول رو به حال خودش بذاریم و قسمت دوم رو ادامه بدیم، مگه این که ایده خوبی برای قسمت اول داشته باشیم که مال شما به نظر من خوب بود. فقط دو تا نکته بهتر بود که رعایت می شد.
اول این که اون توضیح اول، دقیقا همینجایی که نقل قول کردم تموم می شد و دیگه ادامه پیدا نمی کرد. طنز، وقتی اثر خودشو می ذاره که به اندازه کافی باشه. وقتی زیاد طولش بدیم و زیاد توضیح بدیم کمی مزه اش می پره.
دوم این که طوری نوشته می شد که نفر بعدی دیگه بر نمی گشت سراغ این قسمت.
سوژه ها بهتره تا جایی که ممکنه دو یا چند شاخه نشن. اولش جالب به نظر می رسه ولی کم کم پیچیده و پراکنده می شه و جمع کردنش سخت تر می شه. توی این سوژه بهتره لرد و تسترال ها حداقل فعلا فراموش بشن.
مسابقه"عر" و تلاش برای اثبات ارباب تر بودن این دو تا خیلی جالب و خنده دار بود.
نقل قول:
_یعنی چی که تو آخرین طبقه گلی نیست؟
_ گفتم که! چندبارم چک کردم گلی اونجا نبود!
_ مگه میشه؟ گفت تو آخرین طبقه صندوق بعد از صندوق اون پیرمرد...دامبلدور.
_ بابا میگم رفتم هرچقدر گشتم پیدا نکردم. تازه نازک نی ام رو هم گم کردم.
_پووووفففف!
بلاتریکس با ناراحتی دستش را روی صورتش گذاشت. ایوان یه کم صبر کرد بلاتریکس آروم بشه و بعدش پرسید:
_یعنی رسما سرمون شیره مالیده؟
همه اونقدر غرق در ناراحتی بودن که جواب ندادن تا اینکه تری بوت گفت:
_ چرا منتظرین باید برگردیم دیگه!
یه کمی هم منطق داستان زیر سوال رفته. چند تا مرگخوار چطوری به همین سادگی رفتن طبقه آخر وزارتخونه و چند بار اونجا رو چک کردن و برگشتن. اهمیتی هم نداره که واقعا اونجا گلی هست یا نه. ولی از مسیر سوژه می شه استفاده کرد.
طنز قسمت اول خوب بود. ولی همونطور که گفتم توضیحش کمی بیشتر از حد لازم طولانی شده.
شخصیت ها فرصتی برای ابراز وجود نداشتن. برای همین نقطه ضعف یا قوتی نداشتن. این نکته منفی نیست. شخصیت ها همه جا لازم نیست ابراز وجود کنن. گاهی لازمه کمرنگ بمونن.
سوژه به بهترین شکل ممکن پیش نرفته. موقع پیش بردن سوژه ها اصلا عجله نکنین. رسیدن به انتهای مسیر فایده ای برای ما نداره. باید از همه سوژه های فرعی مسیر، به اندازه کافی استفاده کنیم.
پست شما نقاط قوت و ضعف داشت. ضعف ها کم کم برطرف می شن و پست های بعدی بهتر و بهتر می شن.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1401/04/10
تولد نقش: 1401/08/22
آخرین ورود: یکشنبه 9 شهریور 1404 15:50
از: جایی در ناکجاآباد
پستها:
20

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
سرم را کلاه گذاشتند گفتند کلاه گروهبندی است، گروهم را مشخص کردند و کلاه برداری کردند، دیدند ردایم پاره است به من وصله چسباندند، دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند، ریاضیات حالیم نبود پس حسابم را رسیدند، روزگار واقعا جادویی است زیرا هیپوگریفمان تخم نمیگذارد اما شیردالمان هرروز می زاید! آری اینگونه بود که جادوگر شدم...
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

نقل قول:درود بر دوریای تاریک!
نقل قول:هر جا فکر می کنین لازمه و نقد کمکتون می کنه خیلی هم خوشحال می شم نقد کنم.
نقل قول:تقریبا هممون خیلی وقته پست نزدیم. خیلی زود راه خواهیم افتاد! همگی با هم.
بررسی پست شماره 77 دره سکوت، دوریا بلک:
نقل قول:شروعت خیلی قشنگ بود. اشاره به ریموس و دوریا به خواننده یادآوری می کنه که تو چه موقعیتی هستیم و توصیف نگاه لرد، جو سرد و ترسناکی که حاکمه رو به خوب نشون می ده.
نقل قول:توصیف وحشت ریموس خوب بود. قسمت دومش بهتر بود. این که زیر نگاه لرد داشت کشته می شد. قسمت اول هم خوبه. فقط به نظرم بهتر بود به جای "لمس" از "حس " استفاده می شد. چون نمی شه لمسش کرد.
نقل قول:اینجاش خیلی خوب بود. همین توصیف های تاثیر گذارن که کیفیت پست جدی رو بالا می برن. مواظب باش بیش از حد طولش ندی که تاثیرگذاریشو از دست نده و خسته کننده نشه.
نقل قول:این قسمت خیلی با شخصیت بلاتریکس هماهنگ بود. اهمیت دادن بیش از حدش به آبروی خاندانش و بی طاقتی همیشگیش. شخصیت های خوب و جا افتاده کمکمون می کنن که داستان رو خوب و روون پیش ببریم.
نقل قول:اینو بهتر بود کمی شخصی تر می کردی. گریفیندوریا کمی بعیده که همچین فکری درباره گروهشون بکنن. ولی مثلا ریموس می تونست درباره خودش این نظر رو بده که فکر می کرد خیلی جسور نیست و کمی حماقت کرده!
ولی کل فکر و نظرش خوب بود که توی اون موقعیت به این نتیجه رسیده بود که کارش حماقت بوده.
نقل قول:تا پای جان
نقل قول:این قسمت خیلی خوب بود. با گفتن "این اولین اشتباه او بود" هیجان رو وارد صحنه کردی. چون خوانند متوجه می شه که ریموس توی دردسر افتاده.
نقل قول:قسمت مربوط به لرد و سوروس خوب بود. آخر پست هیجان انگیز بود. راهنمایی خوبی کردی. این که گفتی شجاعتش کم کم داشت بر می گشت، باعث می شه نفر بعدی اگه خواست بتونه به ریموس کمک کنه، چون مقدمه چینی منطقیش رو شما قبلا انجام دادی.
پایان پست صحنه ترغیب کننده ای برای ادامه دادنه. لرد سیاهی که هنوز مشخص نیست به چی شک کرده یا اصلا شک کرده یا نه و ریموسی که دنبال راه فرار و نجات می گرده.
داستان رو خیلی خوب پیش بردی. شخصیت هات خیلی خوبن. توصیفات قشنگ و تاثیر گذارن؛ فقط همونطور که گفتم مواظب باش زیاد نشن. بهتریناشونو انتخاب کن و به انداه کافی بنویس.
هم خوندن پستت لذتبخش بود و هم ادامه دادنش قراره برای نفر بعدی جالب باشه. اینم اتفاق خیلی خوبی برای یک سوژه جدیه.
لازم نیست راه بیفتی. قبلا راه افتادی!
درود بر ارباب تاریکیها!
نقل قول:
حقیقتش میخواستم بذارم چندتا پست بزنم تا بعد مدتها دستم راه بیافته و بعد درخواست نقد بدم اما حس میکنم برای زدن پستهای بعدی احتیاج به نقد دارم!
نقل قول:
اگه لازمه برم چندتا پست دیگه بزنم بعد بیام، شنلم رو تازه اتو کردم! سریع راه میوفتم!
بررسی پست شماره 77 دره سکوت، دوریا بلک:
نقل قول:
پس از آنکه ریموس (با ظاهر دوریا) و سوروس سر جای خود مستقر شدند، چشمان سرد لرد سیاه به آرامی تک تک چهرهها را از نظر گذراند و سپس روی ریموس ثابت ماند.
نقل قول:
ریموس میتوانست وحشتی را که از چشمانش سرازیر میشد لمس کند و با گذر هر ثانیه احساس میکرد این نگاه رعب انگیز که روی او متمرکز شده است به زودی او را خواهد کشت.
نقل قول:
کم کم تمام نگاهها به سمت او برگشت. همه چهرهی دوریا را میدیدند که از رنگ تهی میشود و لرزش بی اندازهی بدنش غیر قابل چشم پوشی بود.
نقل قول:
بلاتریکس برای جلوگیری از یک آبروریزی که مربوط به خاندانش میشد دهانش را باز کرد تا حرفی بزند
نقل قول:
لحظهای با خود فکر کرد که شاید این افراد جسور نیستند که وارد گریفیندور میشوند بلکه احمقهایی هستند که فرق جسارت و حماقت را نمیفهمند.
ولی کل فکر و نظرش خوب بود که توی اون موقعیت به این نتیجه رسیده بود که کارش حماقت بوده.
نقل قول:
حداقل میتوانست تا پای وجود بجنگد
نقل قول:
پس تمام تلاشش را کرد تا جرئتش را جمع کند. چشمانش را بست و دم عمیقی کشید و موقع بازدم چشمانش را باز کرد؛ این اولین اشتباه او بود.
نقل قول:
به محض باز کردن چشمانش با لرد سیاه چشم در چشم شد و به سرفه افتاد؛ گویی ارباب تاریکیها در این مدت حتی پلک هم نزده بود. صدای سرفههایش چنان در اتاق طنین انداخت که انگار کسی بر طبلی محکم میکوبید. لرد ولدمورت از جایش بلند شد و به سمت او حرکت کرد. ریموس میدانست که این آخر کار است و ملتمسانه به سوروس اسنیپ چشم دوخت.
اسنیپ به او نگاهی انداخت و ناگهان لوپین احساس کرد نفرت آشنایی در چشمان سوروس در حال شکلگیری است. اما این بار، این نفرت عمیق، گرما را به وجود ریموس هدیه داد.
لوپین میتوانست گرمای شجاعتی را که از قلبش سرچشمه میگیرد و سلول به سلول به تمام گوشت و خون و پوستش میرسد حس کند.
او دوباره داشت قدرت مییافت.
پایان پست صحنه ترغیب کننده ای برای ادامه دادنه. لرد سیاهی که هنوز مشخص نیست به چی شک کرده یا اصلا شک کرده یا نه و ریموسی که دنبال راه فرار و نجات می گرده.
داستان رو خیلی خوب پیش بردی. شخصیت هات خیلی خوبن. توصیفات قشنگ و تاثیر گذارن؛ فقط همونطور که گفتم مواظب باش زیاد نشن. بهتریناشونو انتخاب کن و به انداه کافی بنویس.
هم خوندن پستت لذتبخش بود و هم ادامه دادنش قراره برای نفر بعدی جالب باشه. اینم اتفاق خیلی خوبی برای یک سوژه جدیه.
لازم نیست راه بیفتی. قبلا راه افتادی!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1394/05/29
تولد نقش: 1396/05/07
آخرین ورود: دوشنبه 28 اردیبهشت 1405 14:12
از: پشت درخت خشک زندگی
پستها:
630

درود بر ارباب تاریکیها!
حقیقتش میخواستم بذارم چندتا پست بزنم تا بعد مدتها دستم راه بیافته و بعد درخواست نقد بدم اما حس میکنم برای زدن پستهای بعدی احتیاج به نقد دارم!
پس بی زحمت با نقد این پست منو مستقیض کنین!
پ.ن: شما پیشکسوتین بهتر میدونین اگه لازمه برم چندتا پست دیگه بزنم بعد بیام، شنلم رو تازه اتو کردم! سریع راه میوفتم!
حقیقتش میخواستم بذارم چندتا پست بزنم تا بعد مدتها دستم راه بیافته و بعد درخواست نقد بدم اما حس میکنم برای زدن پستهای بعدی احتیاج به نقد دارم!
پس بی زحمت با نقد این پست منو مستقیض کنین!
پ.ن: شما پیشکسوتین بهتر میدونین اگه لازمه برم چندتا پست دیگه بزنم بعد بیام، شنلم رو تازه اتو کردم! سریع راه میوفتم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/12/26
تولد نقش: 1399/01/16
آخرین ورود: سهشنبه 4 فروردین 1405 18:43
از: محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
پستها:
234

اربابا!
خوبید؟
شاد و سرحال و سیاهید؟
دماغتون چاقـ... چیز... همیشه این اشتباهو میکنم.
توطئه سفیداست تا منو از چشمتون بندازن.
براتون نامه سیاهی نوشتم که انقدر سیاه بود دستام سیاه شد و الان پاک نمیشه. البته که میدونیم شما سیاهترین چیز این دنیایید.
پیت!
خوبیم!
شادیم. سرحال و سیاه نیز هم.
دماغمـ ... خجالت نمی کشی؟
شرم نمی کنی؟
نقد شما رو با جوهر نامرئی نوشته و ارسال کردیم. به ما هم ربطی نداره که چطوری قراره بخونیش!
خوبید؟
شاد و سرحال و سیاهید؟
دماغتون چاقـ... چیز... همیشه این اشتباهو میکنم.
توطئه سفیداست تا منو از چشمتون بندازن.
براتون نامه سیاهی نوشتم که انقدر سیاه بود دستام سیاه شد و الان پاک نمیشه. البته که میدونیم شما سیاهترین چیز این دنیایید.

پیت!
خوبیم!
شادیم. سرحال و سیاه نیز هم.
دماغمـ ... خجالت نمی کشی؟
شرم نمی کنی؟
نقد شما رو با جوهر نامرئی نوشته و ارسال کردیم. به ما هم ربطی نداره که چطوری قراره بخونیش!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1402/2/3 22:14:37
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج