جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  212 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: جمعه 16 تیر 1402 22:08
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
شلام و درود بر لردی که اژ شدت خفنی و ابر قدرتی خیلیا هنوژ نمی تونن اسمشوببرن.
حالتون چطوره؟
راشتش رو بحواین شنیدم اینجا یه دفتر قند دارین!
من برای تهیه بشتنی به شکر و قند نیاژ دارم. میشه اینو بگیرین و بی ژحمت بجاش بهم قند بدین؟
ممنونم اژتون.


ما از بچه ها بعدا پذیرایی می کردیم اصولا!

حالمون خوبه. فقط از سرو کول ما بالا نری! اربابیم... خوشمون نمیاد.

قند برای بچه ها خوب نیست...

بستنی نیز هم!

ما به هر حال کمی قند برات فرستادیم. گفتیم بچه اس. دلش می خواد. بستنی درست کردی برای ما نیز بفرست. بستنی برای ما خوب است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کوین کارتر در 1402/4/17 20:59:12
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1402/4/21 1:47:07
تو اشتیاق بسوز و سرت رو بالا نگه دار!
سریعتر از باد به آسمون شیرجه بزن!
دنیایی فراتر از تصور تو دستاته و این باشکوهه!


تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: چهارشنبه 14 تیر 1402 22:42
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
سلام ارباب
سلام سوزانا!


نقل قول:
حالتون... احوالتون؟
حالمون خوبه و احوالمون نیز هم!


نقل قول:
بی زحمت هر وقت سرتون خلوت شد پستی که بعد از مدت ها نوشتم رو نقد کنید.
چشم!


نقل قول:
می دونم خیلی طولانی شده (قرار نبود بشه) ولی خب چه کنیم دیگه ...
دیگه وقتی خودش تشخیص داده باید طولانی بشه ما نباید دخالت کنیم. حتما لازم بوده.


بررسی پست شماره 124 دره سکوت، سوزانا:

بلاتریکس رو توی کل پست، بلاترکیس نوشتی. این می تونه تمرکز خواننده رو به هم بزنه. مخصوصا توی پست جدی اینجور اشتباها مهمن.


نقل قول:
تناقض بین نگاه سرد و پیشانی عرق کرده لوسیوس مانند ترکیب متناقض یخ و آتش ، درون همان یخ های آتشینی بود ،که میشد رد آنها را درون قرنیه ی چشمان بلاترکیس دنبال کرد .
" تناقض بین نگاه سرد و پیشانی عرق کرده" خب بود. بقیه اش کمی قاطی شده. پیچیده شده. خودم دو سه بار خوندم که بفهمم چی شد. به نظر من بهتر بود ساده تر نوشته می شد.‌همون ترکیب اول و یخ و آتشش قدرت کافی رو داشت. گذشته از این سعی کنین تا جایی که ممکنه یک کلمه و به فاصله کم تکرار نکنین. کیفیت نوشته رو پایین میاره. اینجا "درون" تکرار شده. اگه مجبور بودین مهم نیست ولی اگه ممکن بود یکیش رو با کلمه مشابهی جایگزین کنین‌.


نقل قول:
یخ های دربرگیرنده آتش درون چشمانش انگار دقیقا میدانستند چه زمانی باید اطمینان ریموس را منجمد و غرورش را ذوب کنند .
اینجاش خوب بود.


نقل قول:
دقیقا در زمانی که این نگاه های خیره داشتند ریموس/لوسیوس را سنگسار میکردند ، ابروان بلاترکیس در هم رفت و برای یک لحظه توجه اش به ساعد منقبض دست راستش که با دست دیگر آن را می‌فشرد ، منعطف شد .
کلمه سنگسار برای این موقعیت خیلی سنگین و اغراق امیز بود. ولی کل صحنه قشنگ بود. ساده و درست نوشته شده و همین باعث می شه خواننده هم داخل صحنه بمونه و هیجان ریموس رو احساس کنه.


نقل قول:
ریموس هم پیچیدن درد نیزه مانندی را روی ساق دستش احساس کرد ، اما تحمل این درد ناآشنا برای او سخت تر بود .
ساق مال پاست. ساعد مال دسته. ولی بازم کل صحنه و توصیفش قشنگ بود.


شخصیت بلاتریکست خیلی خوب بود. جدیتش، ریاست کردنش و این که می خواد کنترل همه چی رو توی دستش بگیره‌.

بعضی جاها علامت نذاشتی‌. دقت کن. آخر هر جمله ای باید علامت باشه.


بیفتد درسته، نه بیوفتد.


نقل قول:
همانطور که بلاترکیس پلکان را طی میکرد ، سوال ها همچنان در ذهن ریموس رژه می‌رفتند .
" رژه می رفتن" کمی بار طنز داره. برای توضیح های پست جدی مناسب نیست. توی دیالوگ ها می شه استفاده کرد. مثلا:

ریموس با عصبانیت مشتش را روی میز کوبید.
_ بس کن دیگه. بشین. دارم سعی می کنم تمرکز کنم. یک ساعته داری جلوی چشمم رژه می ری.



نقل قول:
دوریا درست آن لحظه را به یاد می آورد . دستی که فریادش را در گلو خفه کرده و گونه هایش را فشرده بود ، مطمئنا دست یک گرگینه نبود .
- اون یه ورد خوند ، اما چه وردی؟ زود باش ... زود باش...

بی‌فایده بود . انگار گرد و غبار های روی ردایش درون روح و ذهنش حلول کرده بودند و اکنون همه ی خاطراتش مه آلود بود .
قشنگ بود.


نقل قول:
صدای جیق وحشتناک ترکه های چوب زیر پایش اورا کاملا هوشیار کرد
جیق نه... جیغ. ولی به هر حال این کلمه برای این قسمت مناسب نبود. بهتر بود با فریاد یا صدا جایگزین می شد. خیلی جاها انتخاب کلمات اشتباه، جو صحنه و جمله ها رو خراب می کنن. مثلا اینجا:
نقل قول:
روبه‌روی دروازه های مقر ایستاد و همان طور که نفس نفس میزد مشتان سرسختش را به آنها کوبید .
مشتان اصلا انتخاب خوبی نیست. مشت ها کافی بود.


قسمت آخر پست( بخش مربوط به نگهبان و دوریا) خیلی خوب بود.

وقتی ساده تر می نویسی خیلی قشنگ تر و رساتر توضیح می دی. به نظر من سعی نکن سنگین تر یا پیچیده ترش کنی.

سوژه رو خیلی خوب پیش بردی. هیجان انگیز شده. جای خیلی خوبی هم تموم کردی.

شخصیت هات خیلی خوب بودن. بلاتریکس، دوریا و حتی نگهبان در.

اگه اشتباهای تایپی و املایی اصلاح بشن و بعضی جمله ها ساده تر و واضح تر نوشته بشن خیلی بهتر می شه. چون محتوای پست واقعا خوب بود. احساسات شخصیت ها و شکل پیش بردن داستان هم عالی بود.


طولانی بودنش هم اصلا مهم نیست. بخش اضافه یا خسته کننده نداشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: دوشنبه 12 تیر 1402 23:36
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب
حالتون... احوالتون؟
بی زحمت هر وقت سرتون خلوت شد پستی که بعد از مدت ها نوشتم رو نقد کنید.
می دونم خیلی طولانی شده (قرار نبود بشه) ولی خب چه کنیم دیگه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خواستن توانستن است.
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: یکشنبه 11 تیر 1402 01:03
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بیگ مک!


بررسی پست شماره 122 دره سکوت، ایزابل مک دونالد:


برای اولین نوشته، سراغ سوژه جدی و نسبتا سختی رفتین.


نقل قول:
-لوسیوس؟

لوسیوس لحظه ای شوکه شد ولی با نگاهی که درک مفهوم ورای برای ریموس سخت بود، برگشت و به او چشم دوخت.
-بله، خانم بلک؟

ریموس نفس کوتاهی کشید. ولی آیا عملی کردن این نقشه واقعا ارزشش را داشت؟ ریموس برعکس اکثر مواقع این بار کمی بدون فکر عمل کرده بود. و خطری که این کار برایش رقم می زد او را عمیقا می ترساند.
اما، مگر وقتی ریموس در میان مرگخواران قدم گذاشت، نمیدانست که دارد با جان خودش بازی می کند؟
-میشه یه لحظه دنبال من بیاین؟
پست قبلی رو اول پستتون تکرار نکنین. خواننده اینا رو پشت سر هم می خونه و اتمالا براش جالب نیست ک یک پاراگراف تکرار بشه. از همونجایی که مونده ادامه بدین. البته اگه موقعیت مناسب باشه می تونین از جایی که مونده ادامه ندین و سراغ بخش دیگه ای از سوژه برین یا حتی خودتون سوژه فرعی جدیدی ایجاد کنین یا درباره یه شخصیت یا اون موقعیت بنویسین.


نقل قول:
ریموس/دوریا لوسیوس را به داخل راهرو کشاند بلکه بتواند بار دیگر مرگخوار ها را گمراه کرده و با دادن اطلاعات غلطی که به نظر واقعی می آید جنگی داخلی به وجود آورد تا آنها از داخل نابود شوند.
توضیح خوبی بود. موقعیت رو یک بار یگه برای خواننده روشن کرده. چیزی که کم بود، علامتگذاریه. چیزی که برای انتقال لحن و مفهوم جمله ها لازمه. مخصوصا در پست جدی. وقتی جدی می نویسین باید بتونین خواننده رو دنبال خودتون بکشین، هر جا لازم شد سرعتشو کم کنین، هر جا لازم شد متوقفش کنین.


نقل قول:
او میخواست با باز کردن پای فنریر گری بک به این ماجرا انتقام تمام افراد بی گناهی که در این مسیر کشته شده بودند و جنازه هایی که با دستان خودش خاک کرده بود را بگیرد.
توجیه منطقی و قشنگی بود.


نقل قول:
-مدتیه به نظر میرسه فنریر کارهاشو درست انجام نمیده ... بلاتریکس از دستش راضی نیست ... ظاهرا دیگه تمایلی به حضور در جمع مرگخواران نداره چون ، از کم کردن تعداد زندانی ها امتناع میکنه.
نقشه خوبی کشیده. می تونست کمی عاقلانه تر و پیچیده تر پیش بره. این که خیلی مستقیم بگه " تمایلی به حضور در جمع مرگخواران نداره" کمی سنگین بود. می تونست جمله هایی بگه و مثال هایی بزنه که به همین نتیجه ختم بشن؛ ولی مستقیم اینو نگه.


نقل قول:
- احتمال میدم که ... بوی گوشت خوش مزه تری به مشامش خورده ... محفل کارشو خوب بلده ... دست کمشون نگیر لوسیوس ...

- داری قدرت لرد سیاه رو زیر سوال میبری دوریا ... ما این همه مرگخوار جذب نکردیم که تو بگی اون محفل مسخره قدرتمنده ... کار محفل دیگه تمومه.
این دو تا دیالوگ خوب بودن. هم تلاش ریموس برای مغتشش کردن ذهن لوسیوس و هم جواب پر از ترس و تردید لوسیوس که کاملا هم مطابق شخصیتش بود.


نقل قول:
- بفهم چی میگی لوسیوس ... من اگه به قدرت ارباب شک داشتم خیلی وقت پیش میتونستم نشان روی دستمو نادیده بگیرم ... اما به ارزش هامون وفادار موندم... این تویی که ترسیدی ... آدمای ترسو واقعیت رو نادیده میگیرن و قدرت محفل واقعیت محضه ...
این دقیقا چیزیه که خواننده هم احساسش می کنه.


نذار! بذار!


نقل قول:
در همان لحظه که لوسیوس سرش را برگرداند ریموس/دوریا چوب دستی کشید و دست لوسیوس را گرفته و ورد را اجرا کرد و لوسیوس بی هوش روی زمین افتاد و ریموس/ لوسیوس به سرعت صحنه را ترک کرد تا کسی آن دو را در آن وضعیت نبیند.
صحنه خوب بود. منطقی بود.


سوژه رو کمی پیش بردین. در واقع، به اندازه کافی پیش بردین. عجله ای هم برای این کار به خرج ندادین. برای انجام طلسم تغییر شکل به اندازه کافی برای پرت کردن حواس لوسیوس وقت گذاشتین و این وقت گذاشتن باعث می شه کل قضیه خیلی باورپذیرتر بشه.


شخصیت ها خیلی خوب بودن. لوسیوس دقیقا لوسیوسی بود که از کتاب می شناسیم. با شعارها و حرف هایی که شاید خودش هم باورشون نداره ولی می ترسه بهش اعتراف کنه.
ریموس موفق شد فریبش بده و حواسش رو پرت کنه که اینم قابل قبوله چون ریموس هم شخصیت باهوش و جادوگر خوبیه.

دیالوگ های پست شما زیادن. ولی این اصلا باعث نشده جای خالی توضیحا رو احساس کنیم، چون اونا هم به اندازه کافی هستن و ماموریتشون رو انجام دادن.


فاصله ها خوب و به اندازه کافی هستن و همین باعث می شه خواننده هم کند تر پیش بره. همراه لوسیوس و ریموس بمونه و مکث ها و تردید ها رو احساس کنه.


خوب بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: شنبه 10 تیر 1402 19:14
نمایش جزئیات
آفلاین
دفتر نقد باید مثل حسابی باشه که گردش بالایی داره؛ گردش بالا با مبالغی قابل توجه که بوی بورژوا رو بشه از صد کیلومتریش متوجه شد، دقیقا مثل حساب ریدل ها که قراره این گردشا بیشترم بشه، مگه نه؟


نقد شما به همراه صورتحساب و دستمزد نقد کننده و ویرایشگر و هزینه برق و آب و گاز و خاک و نور و جادوی مصرفی و همه چی براتون ارسال شد. سریعا پرداخت کنین تا با مامور نیومدیم دم در گرینگوتز!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1402/4/13 17:30:15
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: شنبه 10 تیر 1402 01:25
نمایش جزئیات
آفلاین
هِلو لرد.

هئو آر یو لرد؟

بی‌زحمت یه نقد آب‌پز، بدون سس سفید می‌خواستم.

***


خلاصه:
لرد ولدمورت به مرگخوارا دستور داده که فیلمی در ژانر وحشت براش بسازن. مرگخوارا درحال گرفتن تست بازیگری هستن و دامبلدور تست داده و قبول شده. چند نفر دیگه هم تست دادند، ولی همه رد شدند.


جیمز خالی متحرک!

نقل قول:
هِلو لرد.
به ما گفتی هلو؟ درست گفتی. در جذابیت ما شکی نیست.


نقل قول:
هئو آر یو لرد؟
ما را هو کردی؟ حرکت زشت و ناشایستی بود.


نقل قول:
بی‌زحمت یه نقد آب‌پز، بدون سس سفید می‌خواستم.
نمی شه. سس سفید اینجا اجباریه. قهوه هم که سفارش بدین باید روش سس سفید بریزیم.


بابت خلاصه بسی ممنونیم.


نقد با سس سفید اضافه برای شما ارسال شد. ظرفای خالی رو بدین ایوان بیاره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1402/4/13 17:18:14
او نیست با خودش،

او رفته با صدایش اما،

خواندن نمی تواند.
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 8 تیر 1402 22:58
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام ولدی جان

بی زحمت پست شماره 122 دره سکوت منو نقد کن ... فکر کنم اولین نوشته من باشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I burned my soul to light my own pathتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 1 تیر 1402 19:02
نمایش جزئیات
آفلاین
ربکا!

این چه طرز وارد شدنه؟!
ضربه می زنی به در اتاق ما؟


نقل قول:
ربکا از دیدن اربابش، آن هم از این زاویه نزدیک، آنقدر خرکیف شده بود که
ما داشتیم فکر می کردیم قراره بترسه! تسترال کیف شده تازه. از نزدیک بسیار جذابیم.


نقل قول:
من یه مرگخوار خیلی باحال و بدون دردسر و باکیفیت بودم و هستم! کاملا 4k تشریف دارم! ربکا با چهارتا ک!
چهار تا ک. بسیار با کیفیت.


انسان اولین بار که میاد یا بر می گرده یه شکلاتی، کیکی، کیک شکلاتی ای، بستنی ای چیزی میاره. برای ما کار و زحمت آوردی؟
ما زحمتکشیم. حالا می رویم که زحمت بکشیم.


بررسی پست شماره 242 گلخانه تاریک ربکا لاکوود:


نقل قول:
لینی، بدون اینکه تکانی بخورد، در هوا ثابت ماند که این پدیده به اندازه کافی عجیب و غریب بود تا باری دیگر مرگخواران در شوک فرو بروند.
به هر حال فکر و خیال همسر لرد شدن، قدرت‌هایی فراتر از فیزیک جادویی، به مرگخواران مونث داده بود!
شروعت خیلی خوب بود. صحنه آخر پست قبل رو گرفتی و جالبترش کردی. منم بهتر بود می نوشتم که بدون بال زدن جلوی لرد ثابت مونده بود. این عجیب و غریب بودن، جالب ترش کرده. توجیهش هم خیلی خوب بود.


نقل قول:
ناگهان میان صحبت‌هایش، توده‌ای از هوا لینی را به جایی پرتاب کرد... که خب کسی هم نفهمید کجا!

- بلا؟! چرا تو صورتمون فوت کردی؟!
- من؟ مـ... آها! مژه افتاده بود رو صورتتون!
خیلی خوب بود. حرکت خونسرد بلا، لردی که از همه جا بی خبره و نشون دادن ضعف لینی. همشون با یک فوت ساده!


نقل قول:
لرد، مرگخواران، لینی پرتاب شده، پلاکس پس افتاده که حالا با این حرف بلاتریکس چند لحظه بیدار شده بود؛ به بلاتریکس خیره شدند.
حتی مرلین هم به این فکر می‌کرد که بلاتریکس قرار است چه جوابی بدهد!
اینجاش یه پرش کوچولو داره. بلا که جواب رو داده بود. اگه قرار بود جواب دیگه ای بده قبلش باید توضیحی داده می شد یا حرفی زده می شد که نشون می داد لرد یا بقیه جواب رو قبول نکردن.


نقل قول:
بلاتریکس بعد از اینکه لرد سرش را چرخاند، به مرگخواران نگاه کرد و با حرکت لب‌هایش گفت:
- براتون آرزو می‌کنم که دیگه کسی داوطلب نشه.
آخر پست هم خیلی خوبه. مخصوصا از این لحاظ که همه درها بسته نشدن. حرف بلا می تونه موثر واقع نشده و بازم مرگخوارا داوطلب بشن. این خیلی مهمه. توی سوژه ها تا وقتی که ممکنه و می شه ادامه داد، سوژه های فرعی رو زنده نگه داریم. الان شما می تونستین بنویسین که : و بعد از آن هیچ مرگخواری جرات نکرد حرفی بزند.. این جمله سوژه رو می بست. مجبور بودیم بریم مرحله بعد. و دلیلی نداره که این کارو بکنیم. هیچ عجله ای نداریم.


پست شما کوتاه، خلاصه و جالب بود. شکلک ها به اندازه و به جا. شخصیت ها خوب و قوی. بلاتریکسی که به هیچ قیمتی نمی خواد بذاره کسی به لرد نزدیک بشه. لینی ضعیف و نحیف و لردی که حواسش پرته!

طنز به اندازه کافی بود و پیش بردن سوژه هم به مقدار لازم. عجله ای برای جلو رفتن نداشتی و از موقعیت خوب استفاده کردی. کل پستت در مورد یک ثانیه ای بود که بلاتریکس لینی رو فوت می کنه. این خیلی خوبه.

همه چی خوب و به اندازه بود.


.................................................................


نقل قول:
سلام ارباب!
سلام آیلین. تعداد پست هات 222 تا شده.


نقل قول:
این پست من توی دره ی سکوت رو میشه نقد کنین؟
میدونم استفاده ای موضوعی که نفر قبلی داده بود رو عقب انداختم، ولی واقعا راه خوبی برای اینکه همین الان از اون موضوع استفاده کنم پیدا نکردم. احساس میکنم همین ایده ای که خودم دادم رو میتونستم بیشتر در موردش بنویسم.
این مورد به نظر من اشکالی نداره. دو تا موقعیت توی سوژه داشتیم. شما می تونستی از هر کدوم که می خوای استفاده کنی. اتفاقا به نظر من همین قسمت خارج شدن از اتاق بیشتر مساعد بود. انتخاب درستی کردی.


بررسی پست شماره 121 دره سکوت، آیلین پرنس:


نقل قول:
مرگخواران با فشار و سرعتی که حاکی از هیجان منفی حاکم بر جو بود، از در خارج میشدند. ریموس از در بر اثر فشار جمعیت به بیرون هل داده شد، اندکی تلو تلو خورد و در نقطه ای ثابت ایستاد. یعنی لرد متوجه چه موضوع مهمی شده بود؟ وقتی برای پرداختن به حواس پرتی های گذرا نداشت. شروع به پردازش موقعیتی کرد که در آن قرار داشت. در حال حاضر بزرگ ترین خطری که وجود داشت به هوش آمدن دوریای اصلی بود که اگر به موقع به محلکه میرسید، در مرگ ریموس تردیدی وجود نداشت.
همونطور که بالا گفتم به نظر من انتخاب درستی کردی. این قسمت سوژه فعلا هیجانش بیشتره و بهتره این هیجان رو از بین نبریم. بخش به هوش اومدن دوریا هم خیلی خوبه ولی اونو می شه نگه داشت و بعدا نوشت.

مهلکه درسته.

توضیحات خوب بودن. به ریموس فرصت دادی فکر کنه و موقعیت رو بسنجه. اگه همینجوری یهو یاد دوریا میفتاد غیر منطقی می شد ولی اینجوری قابل قبوله.


نقل قول:
در مورد موضوعی که لرد، بلاتریکس، اسنیپ و کراوچ در مورد آن حرف میزدند، اسنیپ آنجا بود، میشنید و بعد از جلسه ریموس اسنیپ را در گوشه ای پیدا می کرد و از او میپرسید.
این قسمت خیلی گنگ و مبهم شده. منظورت رو می شه فهمید ولی این اصلا کافی نیست. مخصوصا وقتی جدی می نویسیم. جمله ها باید واضح و رسا و در عین حال، تاثیر گذار باشن.
"در مورد" رو دو بار نوشتی که خوب نیست. وقتی مجبوریم یه کلمه رو دوبار به فاصله نزدیک تکرار کنیم، بهتره یکیشو تغییر بدیم.
این قسمت رو می شد اینجوری واضح تر نوشت:

در مورد موضوعی که لرد، بلاتریکس، اسنیپ و کراوچ درباره اش حرف میزدند کنجکاو شده بود. ولی اسنیپ آنجا حضور داشت. همه چیز را میشنید و بعد از جلسه شاید ریموس می توانست اسنیپ را در گوشه ای پیدا کرده و از او بپرسد.


نقل قول:
نفس عمیقی کشید و صدای ترسش را برای لحظه ای خاموش کرد.
صدای ترس کمی غیر قابل درک بود.


نقل قول:
ناگهان مغزش جرقه ای زد... به فرض ریموس در میان آن آشفته بازاری که برقرار بود کسی را به کناری میکشید و در خفا به شکل او در می آمد، و دوریا در همین میان بیدار میشد و به مرگخواران خبر میداد که در بین آنها یک نفوذی وجود دارد. امکان نداشت کسی در آن واحد تشخیص دهد که او، کسی است که به دنبالش می گردند. با این کار، مرگخواران به جان هم می افتادند و ممکن بود بتواند اندک اعتمادی را که بین آنها برقرار بود را نابود کند. می توانست با تبدیل شدن به کسی که مورد اعتماد لرد و بقیه بود، گمراهشان کند.
فکر خوبی بود. منطقی هم بود. ایده ریموس می تونه خواننده رو هم هیجان زده کنه.


نقل قول:
سرش را بلند کرد. معلوم نبود چند ثانیه یا چند دقیقه به فکر فرو رفته بود. به سرعت دست و پایش را جمع کرد و به اطرافش نگاه کرد. همه پراکنده شده بودند و با حالتی عذاب آور انتظار میکشیدند.
اینجاش هم مبهم بود. تصویر درستی توی ذهنته. ولی به همون درستی نوشته نمی شه.
مرگخوارا پراکنده شدن... ولی منتظرن. "با حالتی عذاب آور" هم اصلا حالت درستی رو منتقل نمی کنه.

سرش را بلند کرد. معلوم نبود چند ثانیه یا چند دقیقه به فکر فرو رفته بود. به سرعت افکارش را جمع، و به اطرافش نگاه کرد. همه تقریبا پراکنده شده بودند و در فاصله ای دورتر، با حالتی که نشان می داد چندان خوشحال و آسوده نیستند(یا با حالتی نگران)، انتظار میکشیدند.


نقل قول:
لوسیوس لحظه ای شوکه شد ولی با نگاهی که درک مفهوم ورای برای ریموس سخت بود، برگشت و به او چشم دوخت.
اینجاشم مبهمه. حتی فکر می کنم یه کلمه جا افتاده. مثلا "مفهوم ورای آن"... که اینجا به نظرم اصلا "ورا" لازم نبود. برای این صحنه زیادی سنگینه. "مفهوم پشت آن" کافی بود."


نقل قول:
ریموس نفس کوتاهی کشید. ولی آیا عملی کردن این نقشه واقعا ارزشش را داشت؟ ریموس برعکس اکثر مواقع این بار کمی بدون فکر عمل کرده بود. و خطری که این کار برایش رقم می زد او را عمیقا می ترساند.
اما، مگر وقتی ریموس در میان مرگخواران قدم گذاشت، نمیدانست که دارد با جان خودش بازی می کند؟
-میشه یه لحظه دنبال من بیاین؟
سوژه رو خیلی خوب پیش بردی. یه ایده منطقی دادی و مقدمات اجراش رو هم فراهم کردی.


شخصیت ها خوب بودن. اضطراب بی دلیل مرگخوارا کمی زیاد بود. یه جلسه عادی بود. لازم نبود اینقدر نگران و وحشت زده به نظر برسن.


جمله ها برای یه پست جدی کافی نبودن. کمی باید کامل تر و درست تر توصیف کنی. نکته خوب این بود که صحنه ها و احساساتی که تو ذهنت بودن خوب و تاثیرگذار بودن. فقط کافیه بتونی درست منتقلشون کنی.


به نظر من اینجا مسیر سوژه خیلی مهم بود که از عهده اون به خوبی بر اومدی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 1 تیر 1402 12:28
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب!

این پست من توی دره ی سکوت رو میشه نقد کنین؟
میدونم استفاده ای موضوعی که نفر قبلی داده بود رو عقب انداختم، ولی واقعا راه خوبی برای اینکه همین الان از اون موضوع استفاده کنم پیدا نکردم. احساس میکنم همین ایده ای که خودم دادم رو میتونستم بیشتر در موردش بنویسم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 خرداد 1402 19:33
نمایش جزئیات
آفلاین
چنان ضربه‌ای به در ورودی اتاق لرد زد که در باز نشد. بلکه فقط خودش پرتاب شد!
اینبار بال‌های خفاشی‌ش را تکانی داد و با دعاهای فراوان که بدشانسی‌اش دوباره دردسرساز نشود، دوباره آماده پرتاب کردن خودش به سمت در شد که...
در باز شد! ای کاش نمیشد!

- اربـــــاب! ببینین کی ایــنــجــاست!
- چرا داد میزنی؟! از روی صورت مبارکمون برو کنار تا تبدیل به خاکستر نشدی، ملعون!

ربکا از دیدن اربابش، آن هم از این زاویه نزدیک، آنقدر خرکیف شده بود که دوباره بیماری جوگیری‌اش بالا زد و کنترل خویش را از دست داد. همانطور که روی سر لرد افتاده بود، شروع کرد به تند تند حرف زدن:
- از اونجایی که می‌‌دونم شما شدیدا حافظه خفنی دارین و منو عمرا یادتون بره، معرفی نمی‌کنم خودم رو! به هر حال من یه مرگخوار خیلی باحال و بدون دردسر و باکیفیت بودم و هستم! کاملا 4k تشریف دارم! ربکا با چهارتا ک! مگه نه؟!
- گفتیم برو. انقدر ما رو-
- ارباب! نمیدونین چقدر دلم تنگ شده بود! برگشتم و قول میدم زود دوباره فرم رو پر کنم و بدم به بلاتریکس! البته الانم از دستش فرار کردم و اومدم پیش شما. از این حرفا بگذریم ارباب، براتون کادو آوردم!

ربکا پستش را جلو چشمان لرد گرفت.
لرد از شدت خشم نفس نفس می‌زد اما ربکا جوگیر شده بود و نمی‌توانست این موضوع را کنترل کند!
ربکا را با خشم از روی سرش برداشت.
- برای کادو پست میاری نقد کنیم؟! برو و از جلو چشمانمون دور شو تا تو و این پستی که بعد از قرن‌ها اومدی و نوشتی رو با هم تبدیل به خاکستر نکردیم!

--------------------

ارباب! مرگخوار ساکت، خوش‌شانس و با کنترل احساسات بالاتون برگشته! خوشحالین مگه نه؟!
پستی در قالب پست آوردم نقد کنین! خیلی ممنون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Mon Grand Seigneur
fille française
♡ Only Raven ♡