جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[educate]] بررسی پست‌های انجمن مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: دوشنبه 3 مهر 1402 19:27
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب.
میشه این رول بنده حقیر جان نثار رو نقد کنید.
یه مدت ازش گذشته ولی چون به نوعی آخرین رولی که زدم حساب میشه، خواستم ببینم چند چندم با خودم.
پیشاپیش تشکر.

خلاصه:
هکتور بابت ماجرایی عصبانی می شه و مرگخوارا رو تهدید به معجون پراکنی می کنه. مرگخوارا با دادن وعده لرد شدن به هکتور آرومش می کنن. ولی مرلین میاد و می گه که مجبورن به وعده شون عمل کنن، وگرنه دچار نفرین خانه ریدل ها می شن. لرد سیاه اینو قبول می کنه ولی طی اتفاقی(طلسم ناقص لینی) پاهاش تبدیل به پای پرنده می شن. مرلین به لرد می گه که تا باطل شدن طلسم نباید هیچ حرکت منفی و ناشایستی انجام بده وگرنه تبدیل به غاز می شه. سر همین قضیه بلا و رودولف خواسته هاشون رو بیان کردن و الان بین مرگخوارها قراره رای گیری کنند.رودولف میخواد خودش ارباب مرگخوارها بشه ولی بلاتریکس میخواد هکتور جانشین لرد بشه.

ارباب خلاصم خیلی بلند شده. به بزرگواری تون ببخشیدش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: جمعه 31 شهریور 1402 19:30
نمایش جزئیات
آفلاین
هیزل عزیز


من پست های انجمن های دیگه رو هم نقد می کنم. ولی باید ایفای نقش باشه. بازی با کلمات جزو ایفای نقش نیست. ایفای نقش یعنی این قسمت.

در مورد مرگخوار شدن هم تعداد پست ها هیچ اهمیتی نداره. با یک پست هم می شه تایید شد. ولی باید در سطح قابل قبول برای ورود به گروه باشه. شخصیتتون توی کتاب عضو محفل نباشه. ایفای نقشتون هم خیلی سفید نبوده باشه.
نکته مهم اینه که برای مرگخوار شدن هم شما باید فعالیت ایفای نقش داشته باشی. کل فعالیت های شما مال بخش های خارج از ایفای نقشه. ما باید ببینیم سوژه ها رو چطوری ادامه می دین. طنز یا جدی نویسیتون در چه سطحیه. ایراداتون چیا هستن. برای همین، فعالیت ایفای نقشتونو شروع کنین.

..................................................


ایزابل عزیز

ما از ته مونده های قهوه به عنوان ماسک مو استفاده می کنیم. الان همشو مالیدیم به کله مبارکمون. از همونجا می تونی فالمونو بگیری.


بررسی پست شماره 378 آموزشگاه مرگخواری، ایزابل مک دوگال:


نقل قول:
مارمولک دمش را دور انگشت بلاتریکس حلقه کرد. لینی که معلوم نبود از کجا پیدایش شد، چوب دستی خود را آماده کرد تا میان آن دو پیمان ناگسستنی ببندد. دور مارمولک چرخید و زمزمه کرد:
- آیا پیمان می بندی که ما رو تحت هر شرایطی به رودخونه برسونی؟
شروع خوبیه. به جزئیات ماجرا هم توجه کردین. اگه همینجوری فقط می نوشتین که لینی چوب دستیشو آماده کرد، جالب نمی شد. چون توی پست قبلی لینی رو پرت کردن یه جای دورتر. این که نوشتین" معلوم نبود از کجا پیداش شد" نشون می ده به اون قسمت هم توجه کردین.


نقل قول:
قبل از اینکه مارمولک بتواند پاسخی را به زبان بیاورد، تری از میان جمعیت فریاد زد:
- عروس رفته گل بچینه.
بی مزه بود! ولی گاهی همین بی مزگی های شخصیت ها، بامزه جلوه شون می ده. اینم همچین حالتی داشت.


نقل قول:
- و تو بلاتریکس لسترنج، آیا پیمان می بندی که اجازه بدی این مارمولک تا بیست و چهار ساعت آینده بین موهای تو بازی کنه؟

- چاره دیگه ای دارم به نظرت؟
خیلی خوب بود. خیلی بلاتریکس بود. هم جواب و هم شکلک. قوی بودن شخصیت ها برای بالا رفتن کیفیت پستتون خیلی مهمه.


نقل قول:
بلاتریکس که از یک ساعت مداوم کشیده شدن موهایش کلافه شده بود، خودش را به درخت ها می کوبید تا درد کم تری احساس کند. اما به دلیل پیمان ناگسستنی مارمولکی، هیچ کدام از مرگخوارها کوچک ترین حرکتی برای کمک به بلاتریکس نکردند.

اما در نهایت بلاتریکس حرکتی زد که برگ های یک به یک مرگخواران ریخت.
مارمولک را از لای موهایش بیرون کشید و به کلیومتر ها دورتر پرتاب کرد، سپس جیغ زد:
- برو به جهنم مارمولک سیریش
خیلی خوب و به اندازه توضیح می دین. صحنه ها، هم واضح هستن و هم جالب. برای درکشون اصلا لازم نیست انرژی اضافه صرف کنیم.


نقل قول:
وقتی سرش را به سمت مرگخوار برگرداند، فریاد کشید:
- چه مرگتونه؟ چرا عین تسترا... صبر کن ببینم، چرا انقدر شماها گنده شدین؟
این صحنه رو می شد توضیح داد؛ ولی به این خوبی نمی شد. این شکلی که شما نوشتین خیلی بهتر بود.


نقل قول:
لینی که تقریبا هم اندازه بلاتریکس بود در کنار او فرود آمد و با بهت گفت:
- بلا ... پیمانت رو شکستی ... تبدیل به مارمولک شدی
مارمولک شدن بلا خوب بود. سوژه جالبیه. فقط بهتره به عنوان سوژه جانبی بمونه. اینا الان دارن دنبال آب می گردن. بهتره جستجوشونو ول نکنن و برن دنبال راه حل تغییر شکل بلا! بلا به همین شکل مارمولکی می تونه همراهشون بره.این تغییر شکل، می تونه موقتی باشه و شکلش بعدا درست بشه. تا وقتی سوژه اصلی جا داره و جالبه، سوژه های فرعی باید فرعی بمونن و از سوژه اصلی جلو نزنن.


سوژه رو خوب پیش بردین. شخصیت ها خوب بودن. آخرش هم خوب تموم شد.


خوب بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: جمعه 31 شهریور 1402 13:55
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر لرد تاریکی عزیز!
از شما خواهش میکنم که لطفا این پست بنده رو نقد کنین؟
به نظرتون پستام چطورن؟
به نظرتون چندتا پست دیگه بزنم میتونم مرگخوار بشم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
{زِندِگیــت هَمون رَنگـی میشِـہ که خودِت نَقاشـیش میکُنـے🎨🦋}


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 30 شهریور 1402 23:12
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
درود فروان بر لرد تاریکی

ارباب اگه زحمتی نیست میشه این پست منم نقد کنید؟
راستی ارباب اگه میخواید فنجون قهوتون رو بدین براتون پیشگویی کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایزابل مک‌دوگال در 1402/6/30 23:21:26
I burned my soul to light my own pathتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 30 شهریور 1402 21:44
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام مالسیبر. خوش اومدین.


بررسی پست شماره 268 فرهنگستان ریدل، مالسیبر:


نقل قول:
کمی ریز تر- شپش‌های هاگرید.

- واااااای! داریم می‌سوزییییییییییم!
- فراااااااااااااااااااااار کنیییییین!
صحنه بامزه ای بود. برای شروع هم خیلی خوب بود. چون هم هیجان صحنه رو کم نکرده و هم از همین اول داره به خواننده می گه که طنز قابل قبولی در انتظارشه.


در ادامه قضیه کمی عوض می شه:

نقل قول:
شپش‌های موجود در سر هاگرید، به‌خاطر فشار روحی‌ای که به آن‌ها نازل شده‌بود، به سمت تخم‌هایشان حرکت کردند؛ آن‌ها هر یک از تخم‌هایی را که در روبه‌رویشان بود را خوردند، و با هرگازی که می‌زدند قسمتی از خون شپش‌های کوچولو به بیرون می‌پاشید. پس از آن‌که تمام تخم‌های موجود در سطح سر هاگرید خورده‌شد، شپش ها شروع به تغییر شکل کردند. سر شپش کوچولو‌های که خورده‌بودند، از شکمشان بیرون آمد؛ دست‌هایشان از قسمت آرنج تبدیل به یک دست کوچک بی‌انگشت و یک دست بزرگ‌تر شدند؛ انگشت‌هایی کوچک از هر یک از گوش‌هایشان بیرون آمد و پا های ناقص و عجیبی از حدقه‌ی چشمان آن‌ها در آمد.
یکیِشان قسمتی از پوست کپک‌زده‌ی سر هاگرید را کند و آن را خورد، سپس در حالی‌که دهانش پر بود، فریاد زد:
این جا اون هیجانی که بالا گفتم از بین رفته. صحنه اصلی فراموش شده و داریم جریان خشن و خون آلود این شپشا رو می خونیم. اینجا چی مهمه؟
این که آیا صحنه قبلی به اندازه ای جالب و مهیج بوده که حق نداشته باشیم اینجوری ازش جدا بشیم؟
به نظر من نیست. برای همین می تونیم جدا بشیم.
ولی اگه جایی جالب و مهم باشه، بهتره این کار رو انجام ندیم.
اینجور صحنه ها دو تا نکته دیگه هم دارن. اول این که زیادی نباید طول بکشن. توضیحای شما به موقع قطع شدن. اگه طولانی تر می شد خواننده رو خسته می کرد.نکته دوم اینه که در مورد پیوند خوردنشون به سوژه اصلی دقت کنیم. که اولا با اون سوژه هماهنگ باشه. دوما مفید و جالب باشه. سوما آینده داشته باشه! یعنی بشه ادامه دادش. در مورد شما، اینو تا جایی وارد سوژه اصلی کردین که براش مفید بوده. به نتیجه خوبی هم رسیده. برای همین کارتون خوب بود.


نقل قول:
سر هاگرید می‌سوخت، جزغاله می‌شد و هاگرید با هر فریاد شیر بسته‌بندی پاستوریزه از ریش دامبلدور می‌خواست.
- مواَاَاَاَاَاَاَاَاَ مواَاَاَاَاَاَ! من شیر بسته‌بندی از ریش دامبلدورو می‌خوامممم! چرا این‌جا هیچ عشقی احساس نمی‌کنم؟ من عشق می‌خواممم، مواَاَاَاَاَاَاَ!
یه کم سرعتتون رو کم کنین. شروع به نوشتن می کنین. اولاش خواننده همراهتون. اونم لذت می بره. وسطا شما کمی جلو می زنین. خواننده از دور می بینه و بازم کمی لذت می بره. ولی اینجاها دیگه خیلی دور شدین و چیزی نمی بینه و نمی فهمه.


نقل قول:
پیتر می‌خواست نازش کند، اما کله‌اش و به ویژه موهایش زیادی داغ بود. او به مقادیر زیادی مغزش پیچ در پیچ شده‌بود و مقداری دود نیز از چشم‌هایش بیرون زده‌بود. او مثل مجسمه‌ای در جایش ایستاده‌بود که شپش‌های جهش‌یافته‌ی آتشی از قسمت‌های مختلف صورت او داخل رفتند، صورتش را کندند و شروع به خوردن ادامه‌ی بدنش کردند. خون از سوراخ‌های صورت پیتر مانند فواره بیرون می‌زد؛ اما مغز پیتر سوخته بود و عصب‌هایش کار نمی‌کردند و او فقط لبخندی ملیح بر صورتش داشت.
این توضیحات یکی دو بار و به مقدار کمش خوبه. یه کم زیادی که می شه... دل آدمو می زنه!


نقل قول:
کتی مضطرب و بهت‌زده شده‌بود؛ نه به‌خاطر پیتر، بلکه بخاطر این‌که در بالای نام گروه آن‌ها "مدل موی آتشین" را نوشته‌بودند و به امتیازشان نهصد و دو امتیاز اضافه کرده‌بودند؛ آن‌ها هم‌اکنون مقام اول را در اختیار داشتند.
آخرش خیلی خوب بود. این که بعد از اون همه شلوغی و آشوب، داستان رو سر جاش برگردوندین و حتی به پیشرفت سوژه هم کمک کردین.


شما سبک خودتون رو دارین. این خوبه. فقط تعادل رو از دست ندین. حتی در حد کم و حداقلش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 30 شهریور 1402 20:17
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب لرد ولدمورت.
لطفا نقد می‌کنین؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: شنبه 28 مرداد 1402 02:32
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
سلام ارباب
میشه این پست منو نقد کنید؟
سلام. البته که می شه.


نقل قول:
ارباب چقدر دیگه مونده تا به سطح مرگخوار شدن برسم؟
مسئول تایید مرگخوارا بلاتریکسه. ما تو کارش دخالت نمی کنیم. حالا پست رو بخونیم. شاید بشه آخرش نظری داد.


شکلک ها رو دو تا دو تا نذارین. اینجوری تاثیرشون بیشتر نمی شه. فقط پست رو شلوغ می کنن و تمرکز خواننده رو به هم می زنن. مخصوصا متحرک ها. منظورم دو تا پشت سر همه.


داستان رو از جای خیلی سختی ادامه دادین. پست های وینکی ظاهر پیچیده ای دارن. باطنشون پیچیده نیست. حتی معمولا سوژه رو هم پیش نمی بره و درباره یه اتفاق یا یه شخصیت یا یه موقعیت می نویسه... ولی ادامه دادنشون برای کسی که با نوشته هاش آشنایی نداشته باشن معمولا کمی سخته.


نقل قول:
- هکتور...کله‌ش... کله‌ش کو؟
همین یک جمله بلاتریکس کافی بود تا مرگخوارها دو دستی بر سر خود بزنند.
معمولا می گم که جمله آخر پست قبل رو اول پستتون نیارین. ولی اینجا به نظر منم لازم بود. بهتر بود. اگه مستقیم توضیح خودتونو می نوشتین کمی ناقص به نظر می رسید.


نقل قول:
- وقتی میگم از معجون سازی هیچی نمی دونید همینه دیگه اصلا ماده اصلی این معجون کله اون بود
خیلی خوب بود. این جمله ها کاملا به شخصیت هکتور میان. این که فکر می کنه معجونای بی سروتهش از هر چیزی مهمتر هستن.

هیچ جمله ای بدون علامت تموم نمی شه. ناقص می مونه! علامت بذارین. شکلک هم جای علامت رو نمی گیره.


نقل قول:
بلاتریکس رو به مرگخوارها جیغ کشید :
- از جلو چشمام خفه شید همتون ... برید یه راه حل پیدا کنید به جای این که عین تسترال منو نگاه کنید. برید تا هموتونو با مسلسل وینکی تیر بار نکردم
بلا می تونه جیغ بکشه. شخصیتش طوریه که جیغ کشیدن و تهدید کردن رو ازش قبول می کنیم. ولی حرفاش کمی به شخصیتش نمیومد. یه کم باید جدی تر، تاریک تر و سنگین تر باشه. مثلا قسمت اولش کمی مضحک شده. خنده دار شده. به بلا نمیاد. قسمت تیربارون کردنش هم غیر جادویی شده. بازم به بلا نمیاد.


نقل قول:
تمام مرگخوار ها به این حالت ⇽ ( ) صحنه را ترک کردند.
حالت ها رو بهتره توضیح بدین. این کار مهارتتون رو برای توصیف صحنه ها و احساسات شخصیت ها هم بیشتر می کنه. جایی که نمی شه خوب توضیح داد یا شکلک بهتر از توضیحه می تونین ازش استفاده کنین. مثلا این جا اگه می گفتین " سوت زنان صحنه را ترک کردند" هم صحنه درست توصیف شده بود.


نقل قول:
لینی به سمت بلاتریکس آمد و سپس گفت :
- من یه راه حل پیدا کردم بلا از اون کله هویجی فقط یدونه توی دنیا نبود ، نظرت چیه خواهرشو برداریم ببریم پای معامله با کله زخمی ؟ تاثیرشم بیشتره !!
ایده خیلی خوبی بود. دلیلش اینه که این کله هویجی اصلا سوژه خیلی مهم یا قابل استفاده ای نبود که درگیرش بشن. بهتره زودتر برن جلو. البته توی سوژه های دیگه دقت کنین که نباید به این سرعت مشکلات رو حل کنیم و پیش بریم. باید از سوژه ها تا جایی که می شه و جا دارن و جالب هستن استفاده کنیم.


سوژه رو خوب پیش بردین. این خیلی مهمه... ولی چون فقط یک پست از شما خوندم نمی تونم قطعا نظر بدم که این کارتون اتفاقی بود یا واقعا مسیر سوژه ها رو خوب تشخیص می دین.


زیاد به شکلک ها وابسته نباشین. از قدرت توضیح و توصیف خودتون بیشتر استفاده کنین. این کار بهتون فرصت می ده صحنه های جالبی خلق کنین.


شخصیت ها و طنز پست احتیاج به تقویت دارن. شخصیت ها آسونترن. یه کمی دقت کنین. طنز بنویسین... ولی شخصیت رو از چارچوب اصلیش خارج نکنین. مثلا این که لرد سیاه وسط جلسه یهو شروع به رقصیدن کنه طنز نیست؛ مگه این که قبلش یه مقدمه قوی براش نوشته بشه یا کل پست به سبکی باشه که همچین حرکتی رو از لرد قبول کنیم(مثلا همین سبک وینکی). وسط یه رول معمولی نمی شه این کار رو کرد. خنده دار نمی شه.
تقویت طنز کمی زمان بر تره. باید رولای نویسنده های خوب سایت رو بخونین. خوشبختانه تعدادشون هم کم نیست. به شخصیت ها و ویژگی هاشون دقت کنین. هم ویژگی هایی که توی کتاب داشتن و هم ویژگی های سایت. اینجوری مواد لازم برای ساختن یک طنز خوب رو در اختیار دارین. بعد به وضعیت سوژه و موقعیتی که شخصیت ها توش هستن دقت کنین. فکر کنین که این جا از کدوم شخصیت می شه چه استفاده جالبی کرد. مثلا استفاده ای که از هکتور توی همین پست کردین خوب بود. بلاتریکس و رودولف خیلی خوب نبودن.


الان می تونم جواب سوال رو بدم... که کمی. هنوز کمی فاصله دارین. اشکال های کوچیکی وجود داره که بهتره قبل از تصمیم به مرگخوار شدن، برطرف بشن. فعلا روی نوشتن تمرکز کنین. روی شناختن شخصیت ها. روی خوندن سوژه ها و امتحان کردن خودتون برای این که بفهمین توی چه زمینه ای استعدادتون بیشتره. مثلا می تونین موقعیت های جالبی خلق کنین... یا می تونین سوژه های فرعی جذابی بدین یا مثلا از شخصیت ها خوب استفاده کنین یا کمی از همه اینا. در کنار اینا دورا رو هم خوب بشناسین و به بقیه معرفی کنین. لازم نیست ویژگی خیلی خاص و خارق العاده ای داشته باشه. کافیه یه شخصیت واضح و مشخص داشته باشه که بقیه هم بتونن توی رولاشون ازش استفاده کنن.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1402 21:05
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب
میشه این پست منو نقد کنید؟

ارباب چقدر دیگه مونده تا به سطح مرگخوار شدن برسم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دورا ویلیامز در 1402/5/27 21:09:05
« •Strive for what you want, not wish• »

Hufflepuff
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 26 مرداد 1402 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام لرد! خوبی لرد؟ خوبه لرد!
بعد از قرن ها برگشته و پستی زذم! جونم درومد تا تموم شد. نقدی ده که آن به!
با تشکر فراوان!

پ.ن: چون خودتون پست قبلیشو نوشته بودین و خلاصه هم نزدیک بود، خلاصه ای ننوشتم.


جد بزرگ ما!

سلام. خوبیم.

زمان زیادی گذشت واقعا. ولی از دیدن دوباره شما بسیار خوشحال شدیم. خوش اومدین.

خلاصه رو برای فهمیدن داستان می خوام. وقتی پست قبلش مال خودمه لازم نیست دیگه. داستان رو می دونم.

نقد شما رو با جت شخصی کروشیو خورده خودمون فرستادیم. ترسیدیم قبل از رسیدنش چیز بشین... چیز... یعنی... عمرتون به این دنیا نباشه! هر چی باشه کهنسالین. زود بخونین. قبلش هم قرص های فشار خون و قند خون و چربی خون و همه چی خونتون رو بخورین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1402/5/28 1:20:35
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: شنبه 24 تیر 1402 02:24
نمایش جزئیات
آفلاین
خوش برگشتی لک لک! ولی ثابت بمون... چشمامون دچار پس لرزه با ریشتر زیاد شدن...


بررسی پست شماره 467 گورستان ریدل ها، نارلک:


نقل قول:
- فسسسس!
- بانو نجینی، متاسفانه هنوز شراط لرد سیاه برای ملاقات با شما درست نشده، متوجه هستین که فس؟
- فسسسس سسسصصص سسصصع صصع!
این که سراغ نجینی رفتی خوب بود. اونم به هر حال یه سوژه ای بود که یه گوشه ای افتاده بود و می شد ازش استفاده کرد.


نقل قول:
نجینی، شهبانوی پوست طالبی‌ای، مادر موش‌خور‌های جهان، خود زهر و خواهر پادزهر های سوسماری، دارای پوست‌گاوی ترین پوستِ مار و عریض‌ترین دندان‌های نیش زننده، دمش را در صمغ درخت کرد و عنکبوتی بیچاره را که برای داشتن عمری دامبلدورمانند در آن‌جا پناه گرفته‌بود را گرفت و دمش را به دور آن حلقه کرد و آن را سفت فشرد. درجه خشم و خشونت بسیار بسیار بالا و محفلی‌کشنده بود.
صفت های نجینی خوب بودن. حرکتش هم خوب بود.ولی اینا با هم یه کمی زیاد شدن! به نظر من بهتر بود یکی رو اینجا می نوشتین. که خب... به صحنه مون احتیاج داشتیم و همونو باید می نوشتیم.


نقل قول:
- بانو، حالا میشه اِنقد اون عنکبوت رو نفِشرید، فس؟
- فسسسسس.
- بانو، لطفا. این بلا کفتریه که سر هر کسی رو می‌تونه سبز کنه ها. نکنید، لطفا، به فکر خویشان خودتون هم باشید، فس.
- خویشان فس؟
- خویشان نیست؟ خب پس وندان.
- وندان فس؟
- وندان نیست؟ خب پس چندان.
- چندان فس؟
-
گفتگوشون برای من نامفهوم بود. برای همین به نظر من نه کمکی به پیش بردن سوژه کرد و نه طنز ماجرا.


نقل قول:
نجینی، عنکبوت را خرد کرد، از آن علاوه بر خون، مایع لزج سفید رنگی که گویا تار عنکبوت بود نیز سرازیر شد. مرگ‌خوار مذکور در فکرش چیزی جز این نبود که آیا لرد ولدمورت تار هم دارد یا نه؟ اگر دارد آیا پس از بازگشت به حالت انسانی هم خواهد داشت؟ و اگر خواهد داشت تار از کجایش بیرون می‌آمد؟
منحرف شدن ذهن مرگخوار به سمت مسخره ترین بخش ماجرا، یعنی تار داشتن لرد و سوال بعدش جالب بود.


نقل قول:
نجینی به سمت اتاق پدرش حرکت کرد، دستگیره‌ی در را که نجینی و لرد ولدمورت را در حال ماچ به سر و صورت یکدیگر نشان می‌داد، با دمش پیچید و در را باز کرد.
بعد از دیالوگ نامفهوم، رسیدم به یک صحنه عجیب و غریب. دستگیره در چرا تصویر داشت؟!


نقل قول:
- همه می‌ریم از داروخونه، دارو می‌خریم، میایم.
- بلا، اجازه؟
- سر راه محفلی می‌گیریم برای کباب.
- بلا؟
- آب لیمو ترش می‌گیریم.
- بلا؟
- بذار زر من تموم بشه دیگه!
- اربابو با خودمون نبریم؟
- نه ما نسخه داریم.
- خطرناکه ها.
- چرا؟
- طبق تحقیقات خودم، شصت و سه و نهصد و بیست و سه هزارم درصد عنکبوتیان تو دودکشایی میرن که اشتعال می‌گیره.
این قسمتش هم برای من نامفهوم بود. حرفاشون نه به نظرم خنده داره و نه می تونم مفهوم خاصی ازش بگیرم. مثلا جمله آخر... اصلا متوجه نشدم منظورش چیه و مثلا در مقابلش چی می شه گفت یا چیکار می شه کرد.


پست نارلکی نبود! پست های نارلک رو زیاد خوندم. نقد هم کردم. خیلی خوب و با کیفیت می شن. با این یکی زیاد ارتباط برقرار نکردم. مخصوصا از نظر پیش بردن سوژه و طنزش. جمله ها برام واضح نبودن. متوجه منظورت نمی شدم.

شخصیت نجینی خوب بود. لجبازیش و این که وقتی پای لرد وسطه منطق و حرف سرش نمی شه.


خلاصه این که... این یکی نشد! بعدی رو با منقار بنویس شاید بشه! مرلین را شکر که می دونیم که می تونی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!