جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

22 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
22 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] کافه تفريحات سياه!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 29 شهریور 1403 16:54
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مروپ در میانه بحران کمبود هویج سایز مناسب به این می اندیشید که محفلی‌ها هرچقدر ساده لوح باشند، قطعا یک گابریل دلاکور که کله‌اش با یک هویج بزرگ جابجا شده است را به عنوان یک ویزلی نمی‌پذیرند. دلیلش هم مشخص بود: ویزلی‌ها حداکثر 80 درصد شبیه هویج بودند، نه 100 درصد! نقشه جازدن گابریل به عنوان یک کله هویجی دیگر خیلی عملی به نظر نمی رسید. به همین دلیل مروپ کله گابریل را از دستان الستور تحویل گرفت و دوباره به بدن او پیوند زد.
- یکمی گج نیست؟
- یکمی هم شبیه ایوان شده!
- در عوض پوستش خیلی زیبا و کشیده شده. انگار لیفت کرده!

گابریل تاحدودی به تنظیمات کارخانه برگشته بود. مشکل اصلی اما سرجایش باقی مانده بود! لرد معتاد شده بود و خماری می‌کشید. نمیدانم تابحال معتادی که به او مواد نرسیده و خمار است را از نزدیک دیده‌اید یا نه. شخص خمار معمولا از درد به خود می پیچد، افکارش پریشان است و حوصله هیچ چیز و هیچکس را ندارد. در این مورد خاص توانایی حرکت و صبحت کردن هم از شخص بیمار گرفته شده بود. لرد سیاه خیلی این شرایط را دوست نداشت. در واقع از این شرایط متنفر بود، همان اندازه که به طور معمول از کله زخمی متنفر بود. معمولا بقیه باید از درد به خود می پیچیدند و ایشان تماشا میکردند. اما حالا شرایط معکوس شده بود! از سویی مرگخواران هم نتوانسته بودند کله زخمی را بیاورند تا شاید دوایی بر درد لرد باشد. افکار پریشان عنان سایر افکار لرد را رفته رفته به دست گرفت...

لرد در اتاق تنها بود و مرگخوران در اتاقی دیگر مشغول عمل فوق پیشرفته پیوندشان بودند. مروپ از طریق ارتباط تله پاتی با پسرش، متوجه شد که لرد با خادمین وفادار خودش کار مهمی دارد.
- همگی ساکت! پسر قشنگم داره فرکانس میفرسته!
- محتواش چی هست؟
- داره میگه که سر راه که میای میوه و شیرینی بخر. امشب برای دخترمون داره خواستگار میاد!
- جااااان؟ مطمئنی خط رو خط نشده؟

طبیعتا خط رو خط شده بود! مروپ کمی با موهایش بازی کرد تا فرکانس را تغییر دهد.
- ببخشید اشتباه شد. آها ... پیام جدید اومد!
- مرلین رو شکر به خیر گذشت! چی میگن ارباب؟
- دارن کد مورس میفرستن انگار. صدای بیب بیب میاد!
- فکر کنم اینبار روی یک سازمان جاسوسی خط رو خط شدید مامان.

مامان روی سازمان MI6 خط رو خط شده بود! مامان آنقدر فرکانس رو تغییر داد تا بالاخره تله پاتی با لرد برقرار شد:
- این یکی دیگه خودشه! پسر مامان داره میگه یا همین الان کله زخمی رو میارید... یا... یا همتون باید مثل من معتاد بشید!

اعتیاد بلایی خانمان سوز بود! هیچکس دوست نداشت معتاد بشود. البته به جز دایی مورفین که از اعتیادش لذت میبرد و کاملا هم راضی بود. بساط جراحی گابریل جمع شد و بساط گریه و زاری بر مصیبت جدید پهن گردید. از آنجایی که احساسات تمام جادوگران برای نویسنده خیلی مهم بود، شروع به ترسیم همگی آنها کرد:

گابریل: نههههه من نمیخوام معتاد بشم! من هنوز کلی آرزو دارم.
کوین: معتاد کردن بچه ها مگه جرم نیست؟
هیزل: زندگی همون رنگی میشه که اعتیاد نقاشیش میکنه!
ایزابل: حتما روی توانایی پیشگویی منم تاثیر میزاره!
الستور: یعنی سایه ام هم همراه خودم معتاد میشه؟
اسکارلت: نکنه اعتیاد باعث بشه دیگه نتونم روان درمانی کنم؟
تلما: شمّه کارآگاهی عزیزم چی میشه؟
تام: S.O.S!
اسکورپیوس: نمودار درآمد گالیونی اعتیاد که خیلی منفیه!
دوریا: بیزینس و شرکت صادرات مترجم من چه بلایی سرش میاد؟

خیزش نفرین اعتیادی مورفین گانت خطرناک تر از همیشه شده بود و تا بیخ گوش همگی پیش رفته بود! لرد سیاه ضرب الاجل را داده بود و کله زخمی را خیلی فوری، سریع و انقلابی لازم داشت. پس در کوتاه ترین زمان ممکن یا باید نقشه ربودن کله زخمی را میکشیدند و یا باید تن به اعتیاد میدادند. البته معلوم هم نبود اگر کله زخمی را بدزدند، لرد چگونه باید آن را استعمال کند! به هرحال دیگر فرصت چندانی نمانده بود...
یا اعتیاد یا کلمه زخمی...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1403/6/29 17:02:33
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1403/6/29 18:01:00
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1403/6/29 18:27:46
We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are

پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 5 شهریور 1403 23:47
نمایش جزئیات
آفلاین
مروپ تا به حال مرگخواران رو انقدر تمیز و مرتب ندیده‌بود. همه‌شون از شدت تمیزی و استریل بودن داشتن برق می‌زدن.
مروپ حسابی ذوق کرد و اشک شادی که کاملا هم استریل بود از چشمای استریلش جاری شد و با بارش اشک‌های شادیش، همه‌جای اتاق دابل استریل شد.

مروپ اولین هویج رو برداشت، و روی گردن گابریل گذاشت. زیادی کوچیک بود. بلافاصله هویج رو داخل سطل زباله‌های عفونی انداخت که کاملا هم استریل بود و هویج بعدی رو برداشت.
این یکی هویج زیادی بزرگ بود.

مروپ با دقت تمام هویج رو توی سطل انداخت و هویج بعدی رو برداشت. یکی از مرگخوارا هم پیشونی مروپ رو که به خاطر تمرکز زیاد عرق کرده‌بود، با یه دستمال استریل خشک کرد و مرگخوارا دوباره با هیجان، بدون ایجاد هیچ سر و صدایی به مروپ نگاه کردن که با ظرافت تمام هویج‌هارو یکی بعد از دیگری روی گردن گابریل امتحان می‌کرد.

بعد از چندین ساعت امتحان هویج‌ها که هیچ‌کدوم اندازه مناسبی نداشتن، مروپ مثل یک مادر نمونه، از توی جیب لباس‌هاش که کاملا استریل بودن، کلی میوه استریل در آورد و بین مرگخوارا پخش کرد. نمی‌خواست ویتامین بدنشون کم بشه یه وقت بعد از چندین ساعت نشستن و تماشا کردن و هیچ‌کاری نکردن.

مروپ همون‌طور که به گردن گابریل نگاه می‌کرد، دستش رو دراز کرد تا هویج بعدی رو برداره، و دستش فقط هوای خالی رو لمس کرد.

- بانو فکر کنم که کل هویج‌هارو امتحان کردید...
- یعنی هیچ‌کدوم از این هویج‌ها اندازه مناسبی نداشتن؟
- من که میگم خودمون هویج ارگانیک پرورش بدیم، خیلی هم تمیز و عالیه!

مروپ به کله گابریل که توسط الستور حمل می‌شد نگاه کرد و به فکر فرو رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The things I did back then were high school
But now I'm going for my degree
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 15 اردیبهشت 1403 22:44
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران جان به فدای لرد هم شتابان به مزارع هویج اطراف حمله ور شدند تا هویجی به انداره ی سر گابریل پیدا کنند.
صحنه ای بود بس دیدنی. هرکدام از آنجا تا زانو در گل و لای فرو رفته تا آرنج آستین ها را بالا داده و در حال چیدن محصول بودند. هویج های منتخب را یک به یک پشت یک کامیون بار زدند و دم دمای صبح که کل هویجای منتخب مزارع را بار زدند شروع به حرکت کردند.

چهار ساعت بعد...

-بانووو بیاین که خبر خوش آوردیم.
-هویجو پیدا کردین؟
-هویجارو درواقع. هرچی خوب بود چیدیم با اضافشم مبتونین مربا هویج درست کنین.
-سبزی پلوهای مامان چقدر هوشمندن.
-
-بسیار خب بیاین خالی کنین این بغل تا من حاضر شم بیام.

دقایقی بعد مروپ با دستکش و روپوش و ماسک اتاق عمل وارد صحنه شد.
-بانو اینهمه تجهیزات و لباس لازم بود؟
-ایزابل مامان معلومه که برای عمل پیوند باید بهداشتو رعایت کرد شما و بقیه هم که لباساتون هنوز گلی هست برید لباساتونو عوض کنید دست و روتونو بشورین شاید موقع جراحی به کمک نیاز داشتم.
-چشم بانو.
- خب گابریل مامان بذار بذارمت روی این تخت استرلیزه تا بیام ببینم کدوم هویج به سرت میخوره.
مروپ درحالی که گلدان های تام را از روی میز کنار پنجره بر میداشت و از پنجره پرت میکرد بیرون و گابریل را کشان کشان روی آن میز میگذاشت این را گفت.
-بانو همه مون استرلیزه شده اومدیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
S.O.S

پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 13 اردیبهشت 1403 18:47
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد به دلیل گرفتن مقداری خون آلوده از مورفین، معتاد و فلج شده. احتمال میره که به محفلیا معتاد شده باشه برای همین مرگخوارا میرن کله زخمی رو براش بیارن ولی اشتباهی کله هویجی رو براش آوردن! حالا هری بهشون گفته که حاضره برا نجات کله هویجی خودشو قربونی کنه و برای معامله بیان میدون گریمولد اما هکتور کله هویجی رو انداخته تو معجونش!
____________


-فرزندان تاریک مامان، اگر برین خواهر کله هویجی هم بیارین خب اونوقت دوتا کله هویجی گم میشن و کله زخمی هر دوتاشونو برای معامله ازمون میخواد!

مرگخواران با چوبدستی سرشان را خاراندند. اما مرگخواران معلمی مانند مودی نداشتند که از خطرات گذاشتن چوبدستی در جیب یا خاراندن سر با این شی قدرتمند آگاهشان کند. در نتیجه...

بوووم!

-هیچی نشد... هیچی نشد فرزندان مامان. یکی سرشو منفجر کرد. پنـــاه بر پیناکولادا مامان! کی سر خودشو منفجر کرد؟!
-صحنه سرگرم کننده ای به نظر میرسه. اون مخچه نیست که روی لوستر آویزونه؟

مروپ به سرعت خودش را به مرگخوار سر منفجر شده رساند و شروع به تکان های محکم او کرد.
-زنده بمون مرگخوار بی سر مامان! یکم فقط مغزت اینور اونور سقف پاشیده که با یه جارو جمعش می کنیم. کوین مامانم داره عین پازل جمجمه ت رو مرتب میکنه. فقط یکم دیگه طاقت بیار!
-اوه نگران من نباشین بانو، زندگی بدون مغزم قشنگه. نگاه رنگ قرمز خونم با مشکی دیوارا چه ترکیب رنگ قشنگی شکل داده.

مروپ نگاه نا امیدی به گابریل دلاکور انداخت؛ این یکی مرگخوار بشو نبود! نبود؟ چه بهتر!
-مرگخوارای مامان خوب خوب گوش کنین. ما به یک عدد هویج اندازه سر نیاز داریم. حالا که گابریل مامان سر نداره یه هویجو میذاریم جا سرش و با کله زخمی معامله ش می کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 29 مرداد 1402 14:23
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا از این تصمیم خوشش اومده بود. اما اون همیشه بلا بود و عمرا نشون نمیداد که از این تصمیم خوشش اومده چون نمیخواست لینی پررو بشه. بنابراین باید فکر دیگه ای میکرد تا نظر لینی رو به عنوان نظر خودش به بقیه قالب کنه.

- به نظر من اصلا پیشنهاد مناسبی نیست.
- ببین شاید نتونستم منظورم رو درست بفهـ...

صدای لینی با دیدن قیافه ی بلاتریکس که هر ثانیه خطرناک تر از قبل میشد، خاموش شد.

- خب حالا که هیچکدوم از شما نتونستید از مغزتون به درستی استفاده کنید و راه حل مناسبی بهم ارائه کنید به نظرم باید خودم راه حل مناسبی ارائه کنم.

مرگخوار ها به شدت منتظر بودن تا راه حل مناسب بلا رو بشنون.

البته نه همشون. همشون به جز هکتور که مشغول هم زدن پاتیلی بود که کله ای هویجی توش شناور بود و قل قل می کرد. و البته همزمان زیر لب چیز هایی درباره ی سوختن استعداد ها و حیف شدنشون زیر لب زمزمه می کرد.

اما هکتور و پاتیل و معجونش کوچکترین اهمیتی برای بلا نداشت. اون میخواست پیشنهاد لینی رو به اسم خوش سند بزنه.

- خب پیشنهاد من اینه. از اون کله هویجی فقط یدونه توی دنیا نبود، بنابراین میریم خواهرشو برمیداریم میبریم پای معامله با کله زخمی! تاثیرشم بیشتره!

ویز ویزی از لینی بلند شد و یه "منم همینو گفتم" خاصی در بین ویز ویزش شنیده میشد. که البته با دیدن برق چوبدستی بلا دیگه شنیده نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1402 20:56
نمایش جزئیات
آفلاین
- هکتور... کله‌ش... کله‌ش کو؟
همین یک جمله بلاتریکس کافی بود تا مرگخوارها دو دستی بر سر خود بزنند.

- وقتی میگم از معجون سازی هیچی نمی دونید همینه دیگه اصلا ماده اصلی این معجون کله اون بود

دوریا با عصبانیت خودش را وارد بحث کرد.
- آخه دیوانه زنجیری ، اون کله هویجی دست ما امانت بووود

- خدایااا ، چرا هیشکی معجونای منو دوست ندارهههه ... اصلا من قهرمممم

- بری دیگه برنگردی

هکتور از همان زمانی که به جمع مرگخوارن پیوسته بود به جز این که در ماموریت ها معجون هایش مایه بد شانسی باشد ، هیچ سود دیگری نداشت. ظاهرا بد شانسی اش بیشتر از ربکا دست و پا گیر مرگخواران بود.

بلاتریکس رو به مرگخوارها جیغ کشید :
- از جلو چشمام خفه شید همتون ... برید یه راه حل پیدا کنید به جای این که عین تسترال منو نگاه کنید. برید تا هموتونو با مسلسل وینکی تیر بار نکردم

تمام مرگخوار ها به این حالت ⇽ ( ) صحنه را ترک کردند.

اما رودولف با جذابیت هرچه تمام تر(به گفته خودش ) به سمت بلاتریکس آمد و گفت:
-سلام ... چطوری یا نه؟

_
بلاتریکس با حالتی کاملا خشک و پوکر فیس به رودولف خیره ماند و زیر لب فحشی نثارش کرد.
ناگهان لینی از پشت رودولف بال بال زنان ظاهر شد.
- رودولف بی زحمت گمشو اونطرف می خوام با بلا حرف بزنم

- اگه نرم چی میشه حشره کوچولو؟

- اول نیشمو میکنم توی شاه رگت بعدم میدم نجینی دهنتو سرویس کنه

- بعدا می بینمت همسرم

لینی به سمت بلاتریکس آمد و سپس گفت :
- من یه راه حل پیدا کردم بلا از اون کله هویجی فقط یدونه توی دنیا نبود ، نظرت چیه خواهرشو برداریم ببریم پای معامله با کله زخمی ؟ تاثیرشم بیشتره !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دورا ویلیامز در 1402/5/27 20:59:15
« •Strive for what you want, not wish• »

Hufflepuff
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 28 شهریور 1401 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
کله‌هویجی کجا بود؟ آیا مرگخواران فراموش کرده بودند کله‌هویجی را بردارند؟ آیا کله‌هویجی بین راه از جیبشان بیرون افتاده بود؟ آیا کله‌هویجی فرار کرده بود؟ آیا کله‌هویجی خودش را به شکل یکی از مرگخواران درآورده و یکی از مرگخواران را شبیه خودش کرده بود؟ آیا مرگخواری که کله‌هویجی شبیه خودش کرده بود، که بود؟ آیا نکند کله‌هویجی خودش را جای لرد ولدمورت جا زده بود و تمام این مدت مرگخواران درحال اجرای نقشه‌هایش بودند؟ آیا ممکن بود کله‌هویجی لرد ولدمورت را به شکل هری پاتر درآورده و هری پاتر را کله‌هویجی کرده بود و دوتایشان را در آزمایشگاه مخفی‌اش در زیرزمین کافه تفریحات سیاه زندانی داشت و ازشان کلون می‌ساخت و حالا یک ارتش عظیم از کله‌های هویجی داشت که در حقیقت لرد ولدمورت و هری پاتر بودند و می‌خواست باهاشان دنیا را تسخیر کند؟ آیا کله‌هویجی حتی از این هم فراتر رفته و کله همه آدم‌های دنیا را هویجی کرده بود؟ آیا مرگخواران کله‌هویجی بودند؟

مرگخواران خیلی ترسیدند و جیغ کشیدند و کله‌هایشان را درآوردند و سمت هم شوت کردند و دوان دوان به سمت خانه ریدل برگشتند.

- اربااااااااااااااب! ما همه کله هویجی‌ایم!
- ؟

لرد ولدمورت با اینکه معتاد بود و بیمار بود و نمی‌توانست حرف بزند و حتی نمی‌توانست از جایش تکان بخورد و غذا هم نمی‌خورد و بلاتریکس هر روز برایش چندتا ماگل توی مخلوط‌کن‌‌جادویی‌ریدل‌ها می‌انداخت ؤ آب‌ماگل درست می‌کرد و توی آن لیوان‌هایی می‌ریخت که یک لبه‌شان لیمو می‌گذارند و تویشان چتر کوچولو دارند و با نِی به خوردش می‌داد، نگاه قوی و خطرناک و خشمناکی به مرگخواران کرد که باعث شد همه‌شان تصمیم بگیرند شاید واقعا کله‌هویجی نیستند و یک جایی یک اشتباهی شده و شاید واقعا کله‌هویجی نمی‌خواست کله همه را هویجی کند و شاید حتی اصلا کله‌هویجی را گم هم نکرده بودند و اصلا ممکن بود از همان اول هم هیچ کسی به اسم کله‌هویجی وجود نداشته بود و تمام این مدت هری‌ پاتر واقعی را دزدیده بودند ولی هری پاتر جادو جنبل‌ کرده و گولشان زده بود که فکر کنند جای کله‌اش هویج دارد. بله. لرد ولدمورت قوی بود.

مرگخواران داشتند اینطوری فکر می‌کردند که یکهو هکتور دگورث گرنجر با یک پاتیلِ پر از معجون بینشان پرید.
- کی با کله هویجی کار داشت؟ بیاین ببرینش. کارم باهاش تمومه. معجونی ساختم که ارباب با خوردنش دیگه هیچوقت لازم نیست از مورفین خون بگیره و معتاد و فلج و بیمار شه. ارباب قراره خون‌آشام شه.

هکتور دگورث گرنجر خوشحال و خندان و لرزان و رقصان دست کرد توی جیبش و کله‌هویجی را انداخت سمت مرگخواران. مرگخواران کله‌هویجی را گرفتند و نگاهش کردند.

- هکتور... کله‌ش... کله‌ش کو؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 10 شهریور 1401 12:20
نمایش جزئیات
آفلاین
تمام مرگخواران به سمت میدان گریمولد حرکت کردند. بلاتریکس از طولانی شدن پروسه‌ی گرفتن کله زخمی به امان آمده بود. باید یک نقشه‌ی خوب طرح ریزی می‌شد.
-خب، کسی می‌دونه چجوری مذاکره کنیم تا سریع همه چی جمع شه؟

و یک سکوت نامتناهی.

-یعنی هیچ کدومتون نمی‌تونه از مغزش استفاده کنه و یه نقشه‌ی خوب ارائه بده؟

و سکوت همچنان در حال کش آمدن بود.
بلاتریکس نگاهی به جمعیت مرگخواران که ایستاده و به کفش‌هایشان نگاه می‌کردند، انداخت. سپس به شدت چوبدستیش را بیرون کشید.
و فریادها طنین انداخت.
-نه!
-یه فکری می‌کنیم!
-پس زودتر فکر کن!
-چطوره از کله هویجی بپرسیم نقطه ضعف کله زخمی چیه؟

دوریا جلو آمد و بلاتریکس را مورد خطاب قرار داد.
-شاید کله زخمی نقطه ضعفی داشته باشه که ما نمی‌دونیم! گفتی می‌خوای همه چی سریع پیش بره.

بلاتریکس نگاهی به دوریا انداخت و چوبدستی‌ش را غلاف کرد.
-کله هویجی رو بیارین تا ازش بازجویی کنیم!

وقتی هیچ کدام از مرگخوارها حرکتی نکرد، بلاتریکس دوباره چوبدستیش را از غلاف خارج کرد.
-گفتم بیارینش!

دوریا به اطراف نگاهی انداخت.
-اصلا کجاست؟ کی برش داشت؟
-من فکر کردم تو می‌خوای برش داری!
دیزی در حالیکه به دوریا نگاه می‌کرد، این جملات را بر زبان آورد.

-نه! من فکر کردم ایوان می‌خواد برش داره!
-نوبت سدریک بود، من نبودم!

چهره‌ی بلاتریکس با هر جمله سفیدتر می‌شد و چشمانش به مرحله‌ی خون‌ریزی رسیده بود.
-یعنی کله هویجی رو ولش کردین به امان مرلین؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 6 دی 1400 13:03
نمایش جزئیات
آفلاین
- دهن تک تکتون سرویس! طرف با پای خودش اومده بود اینجا! چرا هیچ کدومتون کاری نکردین؟
این جملات را ایوان در حالی که فکش از شدت عصبانیت لق لق میزد به زبان نداشته اش اورد.
دیزی نگاهی به در انداخت، سرش را خاراند و گفت:
- هووووووووم....من که رفته بودم نامه رو پست کنم. تقصیر خودتون بود!

بلاتریکس برای اینکه کسی تهمت کم کاری و بی توجهی به اون نزند استراتژی حمله را انتخاب کرد و در حالی که یقه رامودا را گرفته بود سرش فریاد زد:
- تو...توی کلم بروکلی باهاش حرف زدی و ردش کردی بره؟! میخوای ازت خوراک تسترال درست کنم؟

سدریک خمیازه عمیقی کشید و بعد از جا به جا کردن سرش روی بالشت گفت:
- دعوا نکنین! کاریه که شده. ما از شدت وفاداری به ارباب برای اطمینان از صحت اجرای نقشه سهوا اشتباهی کردیم که قابل جبران نیست. اما هنوز فرصت داریم که این تهدید رو به فرصت تبدیل کنیم!

نصف مرگخوارها که اصلا متوجه منظور سدریک نشده بودند سر سدریک را روی بالشت فشار دادند تا به خوابیدنش ادامه دهد. بلاتریکس اما چوب جادویش را ازقلافش خارج کرد و گفت:
- برای اولین بار حق با سدریکه، کله هویجی رو بزنین زیر بغلتون، باید برای مبادله بریم به میدان گریمولد.

سدریک با خرناس بلندی موافقتش با تصمیم بلا اعلام کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آذر 1400 16:52
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد به دلیل گرفتن مقداری خون از مورفین معتاد شده. ولی مشخص نیست به چی.
لرد که بطور ناگهانی فلج هم شده ادعا می کنه به یه سفید(محفلی) معتاد شده و باید برن براش یه جادوگر سفید بیارن.
مرگخوارا اشتباهی به جای کله زخمی(هری) یه کله هویجی رو می گیرن. الان قراره نامه بنویسن و درخواست کنن کله زخمی و کله هویجی با هم عوض بشن.

......................

چند دقیقه بعد، دیزی کاغذ را بالا گرفت.
- بفرمایید. نوشتم!

مرگخواران کاغذ را باز کردند و با دیدن گل ها و قلب های نقاشی شده در اطرافش کمی تعجب کردند.
- این چیه الان؟

- خب... داشتم نامه گروگانگیری می نوشتم... ولی وسطا کنترل خودمو از دست دادم و نامه ستایش آمیز برای ارباب نوشتم. می رم پستش کنم.

دیزی دوان دوان از اتاق خارج شد و مرگخواران بابت داشتن چنین مرگخوار غیر متمرکزی در گروهشان، بسیار متاثر شدند.

- من اومدم!

رامودا سرش را بلند کرد و با دیدن هری پاتر، با عصبانیت جواب داد:
- اومدی که اومدی. سرو صدا نکن. کار داریم. باید راهی برای گیر انداختن کله زخمی پیدا کنیم.

هری پاتر با خوشحالی گفت:
- خب منم اومدم همینو بگم. من توی میدان گریمولد منتظرتون هستم. برای مذاکره آماده ام. پسری هستم فداکار و راضی نیستم کله هویجی به خاطر من قربانی بشه. حتما بیایین.

و در میان "باشه" گفتن ها و دست تکان دادن های مرگخواران از اتاق خارج شد.

برای چند دقیقه سکوت اتاق را در بر گرفت.

بالاخره ایوان روزیه، سکوت را شکست.
- شما هم دارین به همون چیزی که من فکر می کنم، فکر می کنین؟

دیزی که نامه اش را پست کرده بود، به اتاق برگشت.
- آره. رنگ دیوارا... خیلی دلگیره!

ایوان به رنگ دیوارها فکر نمی کرد. هری پاتر با پای خودش پیش آن ها آمده بود و تمرکز روی نقشه باعث شده بود دستگیرش نکنند! حالا باید همگی برای پیدا کردنش به میدان گریمولد می رفتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!