هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۲:۵۶:۳۱ جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

ریونکلاو، محفل ققنوس، مرگخواران

گابریل دلاکور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۰:۰۲ پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۳
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۱:۳۸
از هرجا که تو بخوای!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
مرگخوار
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
گردانندگان سایت
پیام: 92
آفلاین
لرد-تسترال نمی‌دونست جی‌پی‌اس چیه که حالا تسترالا به نوع سرخودش مجهز هستن، ولی به هر حال به نظرش مسابقه ساده‌ای میومد.
- خیله خب! مرگخوارانمان نقشه‌ای برای ما بیاورید!

مرگخوارا به تکاپو میفتن و به امید یافتن نقشه‌ای شروع به جستجوی سرتاسر خونه می‌کنن. لرد-تسترال متوجه می‌شه که تسترال داره زیر زیرکی بهش می‌خنده.
- چته؟ چرا جوری شیهه می‌کشی انگار داری به ما می‌خندی؟
- چون خیلی زود به تسترال بودن عادت کردی و به این سرعت داری به مرگخوارانت سواری می‌دی!
- چی؟ ما؟ سواری؟

لحظاتی طول می‌کشه تا لرد بتونه جملات تسترال رو پردازش کنه و عادت‌های دوست‌نداشتنی مرگخوار تازه‌واردش رو به یاد بیاره.
- گـــــــــــابـــــــــــــریـــــــــــــل! اگه دستم بهت نرسـ...
- سُم! الان دیگه سُم داری به جا دست!

لرد-تسترال ابتدا لگدی نثار تسترال می‌کنه و بعد سرش رو به سمت گابریل که پشتش سوار شده بود می‌چرخونه.
- کی به تو اجازه داد سوار ما بشی؟
- ارباب نقشه خواستین. نقشه آوردم براتون.

گابریل که به محض یافتن نقشه برای رسوندن این خبر فرخنده به اربابش رو کول لرد سوار شده بود، حالا با جهشی از پشت لرد-تسترال پایین میاد و نقشه رو جلوی هر دو تسترال پهن می‌کنه.
- کجا می‌خواین برین؟



پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۹:۵۲:۲۷ جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۹:۳۶:۵۹
از گیل مامان!
گروه:
ناظر انجمن
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
گردانندگان سایت
پیام: 497
آفلاین
خلاصه:

تسترال‌های لردسیاه گذاشتن و رفتن. لرد از مرگخوارا می‌خواد که براش یه تسترال پیدا کنن. مرگخوارا یه تسترال پیدا میکنن اما اون تسترال ادعا داره لرد سرزمین تسترالهاست و میخواد با لرد سیاه و مرگخوارا رقابت کنه. برای اینکه رقابت برابر باشه لردسیاه رو هم تبدیل به تسترال میکنه اما لرد اصلا از تسترال شدنش راضی نیست.
____________

-ما میل نداریم تسترال باشیم. ما اربابیم! به قیافه ما میخورد که یک تسترال باشیم؟

سر مرگخواران با دیدن بال های خفاش مانند، بدن چرمی و دم دراز لرد سیاه تا نیمه پایین رفت ولی بلافاصله با دیدن چشم های سرخ رنگش، سر هایشان را به علامت منفی تکان دادند.

-اصلا این ملعون چه رقابتی با ما دارد؟ بگو ببینیم چگونه می خواهی با ما رقابت کنی؟

لرد تسترال از لحن لرد سیاه اصلا خوشش نیامده بود ولی قصد داشت در رقابت او را به چالش بکشد.
-چند مرحله رقابت برگزار میکنیم. اگر بتونی منو شکست بدی من به شکل قبلی برمی گردونمت...اما اگر نتونی، تا ابد به شکل تسترال می مونی و باید بیای به سرزمین تسترالا و بهم خدمت کنی.
-ما به هیچکس خدمت نمیکنیم. همه به ما خدمت میکنند.

لرد سیاه چاره دیگری نداشت. به هر حال فعلا تبدیل به تسترال شده بود و باید به شکل قبلی اش باز می گشت.
-ما می پذیریم. مرحله اول رقابتت چیست؟

برقی در چشمان لرد تسترال درخشید. می دانست لرد سیاه چاره دیگری جز پذیرش ندارد. حالا که فرصتش پیش آمده بود باید تا می توانست برتری لردانه اش را به رخ لرد سیاه می کشید.
-مرحله اول مسیریابیه. ما تسترالا جی پی اس سرخود داریم. حالا یک مکان که دوتامون تا حالا نرفتیم تعیین میشه. هر کدوممون که تونست سریع تر و دقیق تر، خودشو به اون مکان برسونه برنده این مرحله ست.




Don't ask me why I still can't leave
This is where I feel at home
This is where my heart always belonged


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۰:۱۷ چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲

12345678912


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۹ شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۷:۵۱ پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۲
از خونه کله زخمی...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 78
آفلاین
مرگخواران، خسته و عصبانی به مرلینگاه رسیدند.
- عررررررر!
- عررررررررررر!
-عرررررررررررررر!
مرگخواران که با شنیدن صدای عر های ممتد لرد و لرد-تسترال خیال کردند که جنگی درحال وقوع است، با یک حرکت ضربتی قدرتی، آواداکداورا گویان وارد مرلینگاه شدند.
_آوادا....
- بیارینش پیش من!
هیچ مرگخواری تکانی به خودش نداد.
- تو سرکارمون گذاشتی.
- مگه به گرینگوتز نرفتین؟
- چرا رفتیم! طبقه اخر کاملا خالی بود.
- طبقه اخر از اول یا آخر از آخر؟
- اول از آخر!
- وسط از اول!
-اول از...
-عرررررر!
چرا تو از ما طلبکاری؟ تو مارو سرکار گذاشتی! کسی که باید عصبانی بشه تو نیستی!
- اینطور که معلومه، شما اصلا گرینگوتز این دنیا رو نمیشناسین. شما فریب خوردین. باید به طبقه آخر از آخر میرفتین!
مرگخواران بار دیگر نگاهی را با هم رد و بدل کردند.
لرد ولدمورت، دیگر از تسترال بودن خسته شده بود. علاوه بر آن واقعا هم خسته شده بود و خوابش می آمد. پس خمیازه بلند و آبداری کشید که باعث شد قطره اشکی از گوشه چشم چپش پایین بلغزد.
- نبینم غمتو ستوون!
- ما ستون نیستیم.
- داشمی به مولا!
لرد-تسرتال بعد از گفتن این جمله لرد را تسترال گونه در آغوش کشید.
لرد، کرک و پرهای تسترالی اش و مرگخواران چوبدستی هایشان از این تغییر حالت لرد-تسترال ریخته بود، اینبار با تعجب به او نگاه کردند.
لرد-تسترال متوجه حرکت عجیبش شده بود.
- اهم اهم! بگذریم. زود برین دنبال کارتون. دیگه نمیتونم منتظر بمونم.


EVEN IN DEATH MAY I BE TRIUMPHANT


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۶:۵۳ یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۲

ARTINWIZARD


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۱ جمعه ۱۰ تیر ۱۴۰۱
آخرین ورود:
۹:۳۰:۱۸ سه شنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۲
از جایی در ناکجاآباد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 20
آفلاین
ارباب تسترال ها و لرد_تسترال مرگخواران را با عرعر هایشان بدرقه کردند.

_ عرررر!
_ عررررررررر!
_ عررررررررررررررر!

هربار یکی عر میزد دیگری سعی میکرد بلندتر عر بزند تا خود را ارباب تر و قدرتمندتر جلوه دهد. هرچقدر که میگذشت عرها گوشخراش تر می شدند جوری که انگار در یک تصمیم مشترک مسابقه عر زنی راه انداخته بودند! لرد_ تسترال گلویش خشکیده بود. او باید بلندتر از هرکسی عر بزند. او باید ارباب تسترال ها باشد. او باید بلندترین عر را در میان همه تسترال ها از آن خود کند. خود را آماده کرد تا جوابی محکم به ارباب تسترال ها دهد. گلویش را صاف کرد. وقت عرنمایی او رسیده بود.

_عرر...عههههههه!

لرد _تسترال حس می کرد نمی تواند بشنود. صدای زنگ در سرش می پیچید. آیا این صدای عر خودش بود؟ از این کارش به خود بالید. حالتی شبیه لبخند بر دهان تسترالی اش نقش بست. با خود فکر کرد حتما ارباب تسترال ها را سرجایش نشانده است. به همتای تسترالی اش نگاه کرد و او را درحال هن هن کردن دید. آیا به خاطر شدت صدا اینگونه شده است؟ پس بیشتر به خود بالید و خود را در سرزمین تسترال ها روی تخت پادشاهی تصور کرد که تسترال های زیادی به او تعظیم می کنند. در خیالات خود غرق بود که ناگهان ده ها تسترال اطرافش را احاطه کردند. با خود فکر کرد حتما اینقدر صدای عرش بلند بوده که سراغ او آمده اند.

_عررررررر!

برای این که او را بشناسند عری کشید اما تسترال ها دور ارباب تسرال ها حلقه زدند و به او تعظیم کردند. ارباب تسترال ها با خودستایی نعره ای کشید و به لرد_تسترال نگاه کرد انگار او را به مبارزه دعوت می کند.


گرینگوتز


_یعنی چی که تو آخرین طبقه گلی نیست؟
_ گفتم که! چندبارم چک کردم گلی اونجا نبود!
_ مگه میشه؟ گفت تو آخرین طبقه صندوق بعد از صندوق اون پیرمرد...دامبلدور.
_ بابا میگم رفتم هرچقدر گشتم پیدا نکردم. تازه نازک نی ام رو هم گم کردم.
_پووووفففف!

بلاتریکس با ناراحتی دستش را روی صورتش گذاشت. ایوان یه کم صبر کرد بلاتریکس آروم بشه و بعدش پرسید:

_یعنی رسما سرمون شیره مالیده؟

همه اونقدر غرق در ناراحتی بودن که جواب ندادن تا اینکه تری بوت گفت:

_ چرا منتظرین باید برگردیم دیگه!


سرم را کلاه گذاشتند گفتند کلاه گروهبندی است، گروهم را مشخص کردند و کلاه برداری کردند، دیدند ردایم پاره است به من وصله چسباندند، دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند، ریاضیات حالیم نبود پس حسابم را رسیدند، روزگار واقعا جادویی است زیرا هیپوگریفمان تخم نمیگذارد اما شیردالمان هرروز می زاید! آری اینگونه بود که جادوگر شدم...


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۲:۴۱ سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۲

12345678912


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۹ شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۷:۵۱ پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۲
از خونه کله زخمی...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 78
آفلاین
مرگخواران باز هم نگاهی را با هم رد و بدل کردند.
مرگخواران خیلی بیشتر نگاهی را با هم رد و بدل کردند.
مرگخواران میخواستند که نگاهشان را تا منتهی الیه جایی که می توانستند با هم رد و بدل کنند که ارباب تسترال و لرد در کمال تعجب با هم عر زدند و خواستار توقف این نگاه ها شدند.

- بهتره زودتر بریم و این گلو از گرینگوتز بدزدیم.
- بدون چوبدستی جادو میکنی؟! اینو که ما هم میدونیم. مشکل اینه چطور باید بریم گرینگوتز و بدون اینکه کسی متوجه بشه گلو از اونجا بدزدیم.
- من یه ایده دارم. ایوان! میتونی وقتی که دستت از بدنت جدا شده کنترلش کنی؟

نگاه مرگخواران اینبار به جای رد و بدل شدن بین یکدیگر به ایوان روزیه دوخته شد!
ایوان درحالی که استخوان لگنش را که تازه سرجایش گذاشته بود، تمیز می کرد سرش را با بی میلی به نشانه تایید تکان داد.

- خب اینم روشمون برای اینکه گلو از گرینگوتز بدزدیم.
- حالا چطور باید دست منو ببریم گرینگوتز، مهم تر از اون اینه که ما اصلا جای اون گلو نمیدونیم.
- گل، داخل آخرین طبقه گرینگوتزه. درست بعد از صندوق دامبلدور.
- عرررررررررررررررررررررررررررررر

لرد با شنیدن نام دامبلدور علاوه بر اینکه توجه مرگخواران را به خودش جلب کرد، بلکه احساس گرمی ناخوشایندی را درست در جایی که پوشک بود حس کرد.

- اینجارو نگاه کن.....

لرد فرصت نداد که تری جمله اش را کامل ادا کند و دوباره او را نقش زمین کرد.

- عررررررررر

مرگخواران احساس کردند که این عر نشانه عصبانیت لرد است و بهتر است لرد را با ارباب تسترال ها تنها بگذارند.

بیرون از مرلینگاه

- ایوان! آماده ای؟
- فکر میکنم باشم!
- پیش به سوی گرینگوتز...



EVEN IN DEATH MAY I BE TRIUMPHANT


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۸:۴۲ یکشنبه ۴ دی ۱۴۰۱

گریفیندور

گرینگوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۴ دوشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۱
آخرین ورود:
۱۹:۲۷:۰۰ چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳
از شما به ما چیزی نمی ماسه
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 38
آفلاین
قضیه پیچیده شده بود. تسترال شدن لرد از یک طرف و مثانه اش از طرفی دیگر. لرد زیاد از این خوشحال نبود که در ملا عام کارش را بکند و همه جا را به گند بکشد. دوست داشت مثل همیشه به مرلینگاه برود و تا نیم ساعت از آرامشش استفاده کند، هنگامی که بقیه برای ورود به آن ضجه میزنند.
ولی چاره ای نبود، نه برای او! برای مرگخواران. مرگخواران باید او را به مرلینگاه میبردند. مرلینگاه در طبقه بالا بود، بلاتریکس در جلو قرار داشت و آدرس میداد، بقیه مرگخوارا اطراف لرد را گرفته بودند، دیزی کران هم از پشت قصد داشت کمک برساند که بالا بروند.

_چقدر دیگه مونده؟ ... آخ

لگد های بی امان لرد، امان از دیزی بریده بود.
مرگخواران در این فکر بودند اصلا چه کسی بود که ایده تاسیس مرلینگاه را در طبقه دوم داده بود؟

_بپیچ راست... فقط یکم دیگه مونده ها... حالا بگیر چپ... چپ! ... مالیدی آقا! مالیدی

با هر مشقتی بود لرد را به مرلینگاه رساندن. حالا قصد داشتن او را واردش کنند. در این هنگام سم های لرد بر سک و صورت تری بوت که قصد داشت لرد را جا کند فرود میامد.

_نمیره تو.
_چی؟
_گیر کرده، هیجوره نمیره تو با این بال های زمخت.

لرد نگاهی به تری بوت کرده و سمش را وارد دهانش میکند.

_برگردید آقا به بن بست خوردیم!
_شوخی میکنی دیگه؟ من این پشت کمری برام نمونده
_همینو بگیری عقب حله ها، فقط یکم برو راا...

مرگخواران تعادل خود را از دست داده و مانند سیلی از بالا پله ها به پایین جاری میشوند.
دیگر صبری برای لرد باقی نمانده بود، باید هر چه سریعتر فکری به حال این موضوع میکردند. ایوان روزیه که دست گمشده اش را زیر هکتور پیدا کرده بود و در دست دیگرش گرفته بود تا جایش بزند فکری داشت.
_چطوره که لرد رو پوشک کنیم؟

همین ایده کافی بود که لرد جف سم به صورتش هجوم ببرد و کله اش را مانند توپی به گوشه اتاق پرت کند.

_بنظر که لرد خیلی از این ایده استقبال کردن.

ایده ایوان، فکر بدی نبود، اما چگونه؟ آنها نه کودکی داشتند و نه تجربه ای در این مورد؛ در این هنگام بود که همه نگاهشان به سمت نارلک رفت.
_اصلا فکرشم نکنید.

لحظه ای بعد، لرد تسترال پوشک شده با چهره ای عبوس و ناراحت روبه روی انبوهی از مرگخواران در کنار ارباب تسترال ها نشسته بود، و نیز نارلک بی پر و افسرده یک طرف و ایوانی که جمجمه استخوانیش را زیر بغل زده بود طرف دیگر در آن جمع به چشم میخورد.

_قربونش برم تا حالا شاد تر و شاداب تر از الان ندیده بودمش

لرد عری سر داد و و مرگخواران رو به ارباب تسترال ها کردند تا ببینند لرد چه می خواهد.
_تشنشه، آبمیوه می خواد.

کسی داوطلب نبود. بلاتریکس چند بار پشت تری بوت میزند.
_دست تورو میبوسه.

کسی دستش را نمیبوسید، در واقع نگران بود که او هم مزه سم لرد را بچشد.
لحظه ای بعد تری بوت لرزان و آرام نزدیک لرد شد تا قوطی به همراه نی را در دهانش بگذارد. و گذاشت! لرد هورتی عمیق کشید و بخشی از آبمیوه را بلعید.
_نوش جان

انگار لرد چندان هم آرام نشده بود و سمی را نثار تری بوت کرد که نیشش تا بناگوش باز بود.
مرگخواران در این فکر بودند که حالا باید چکار کرد؟ تا همیشه که نمیتوانند با یک لرد تسترال شده دست و پنجه نرم کنند؟ تنها راه حل آنها مراجع به ارباب تسترال ها بود.

_جناب ارباب تسترال ها، راهکار چیست، چجوری لرد رو به حالت اولیه برگردونیم؟

ارباب تسترال ها نگاهی معنا دار به مرگخواران انداخت و لحظه ای سکوت حکمفرما شد.
_اونوقت شیتیل ما چی میشه؟

مرگخواران می خواستند جواب این تسترال طماع را بدهند، اما هم خودشان هم تسترال میدانستند که فقط او راه حل را میداند. البته موضوع دیگر این بود که اساسا نمیدانستند یک تسترال چه می خواهد و چگونه باید برایش تامین کنند.

_تو چی از جون ما می خوای آخه؟
_راستش، ما یه دوران جوانی داشتیم، خیلی خوشگل و رو فرم بودیم و مثل یک ستاره میدرخشیدیم. ما هنوزم سودا اون روزا رو داریم و برای اثبات لیاقت اربابی خودمان دنبال گلی میگردیم که ما رو برمیگردونه به اون دوران.
_آره ما هم همچین گلی داریم، هکتور بعضی وقتا قبل آزمایشاش مصرف میکنه همچین حسی دست میده بهش.
_نه ما اون گلی که میگیم در ارتفاعات کوه های جزایر مرگ هست که برای بدست آوردنش باید از یک اژدها سه سر و ارتشی از کروکودیل های جهنده و پاره ای از موجودات و معما های دیگه رد بشید و در یک شکاف از سنگ که در نزدیکی پرتگاه سستی قرار داره، گلی که رشد کرده رو وردارید و بیارید.

ارتش مرگخوار نگاهی را رد و بدل کردند، آنها توانایی خیلی کار ها را داشتند، اما بعید میدانستند در این مورد کاری از دستشان برآید، حداقل آن کروکدیل های جهنده که خیلی کار را خراب کرده بود.

_البته یک نمونه دیگه هم وجود داره، که تو گرینگوتز نگهداری میشه و باید بهش دستبرد بزنید و از سد بزرگ امنیتیش رد بشید.

مرگخواران بار دیگر نگاهی را با هم رد و بدل کردند.


ویرایش شده توسط گرینگوت در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۵ ۱۱:۴۵:۰۵


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۰:۵۳ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱

جیمز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۶ جمعه ۱۱ شهریور ۱۴۰۱
آخرین ورود:
۲۲:۲۰:۴۵ چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 14
آفلاین
- عرررررر!

لرد ولدمورت، ارباب شرارت و سیاهی، حال تسترال شده‌بود.
می‌دانید، تسترال بودن چیز بدی نیست، فقط درک نشده‌است. تسترال بودن، به‌سان یک پیتزایی‌ست که درونش به‌جای سس، کمی جلبک آسپیرولینای مانده را قرار بدهند، و یا به‌جای ماهی در سوشی، از گوشت کف‌پای گربه استفاده‌کنند، در واقع شاید آن‌ها خوش‌مزه باشند و از حالت عادی غذا‌ها نیز بهتر باشند، ولی تا زمانی که انسان آنها را نخورد، نخواهد فهمید که چه مزه‌ای‌ست و ترس انسان نیز از ناشناخته‌هاست.

بلاتریکس از روی ایوانی که حال تبدیل به پودر استخوان شده‌بود، بلند شد و به سمت اربابش رسید تا مطلع از دستوراتش شود.
- سرورم، همون‌طور که به سمع و بصرتون رسوندم، متاسفانه شما... تسترال شدین و ما زبونتون رو متوجه نمی‌شیم، اگر می‌شه، با زبون اشاره دستورتون رو بفرمایید.
- عرررررررررررررررر!

لرد ولدمورت، عَرَش را به سمت تسترال دیگری زد. او همان لرد تسترال بود.
- لردتون تسترال شده، عر. حالا دیگه شرایط برای یک رقابت عادلانه مهیاعه.
- عرررر.
- زور نزن، یه وقت سنگ‌دونای تسترالی‌ت می‌شکنن. هر هر، عر عر. تو چون تازه تسترال شدی، نمی‌دونی چطوری باید از مغز یه تسترال برای آموزش استفاده کرد، عر.

لرد ولدمورت، بیش از پیش عصبانی بود. او قصد داشت جمله‌ی معروف «نجینی، شام» را به زبان بیاورد، اما همان موقع عر کوتاه و ریزی کرد.
لرد ولدمورت فیوزهای مخش دیگر پریده‌بود، او نمی‌توانست دستوراتش را به مرگخوارانش بدهد، لرد تسترال نیز برایش شاخ و شانه کشیده‌بود و از همه بدتر، مثانه‌اش پر شده‌بود. لرد با مثانه‌ی پر رابطه‌ی خوشی نداشت.
- عررر عر.
- دستشویی؟ ما دستشویی نداریم. زمین مرلین کثافت‌خونه‌ی ماست، عر. بیا همینجا کارت رو تموم کن.

لرد پیش از آنکه بزند شاخ و شانه‌ی لرد تسترال را بشکند و راهی برای دوباره انسان شدن بیابد، باید فکری به حال مثانه‌ی پرش می‌کرد.


ویرایش شده توسط جیمز در تاریخ ۱۴۰۱/۶/۱۶ ۰:۵۷:۳۸

او نیست با خودش،

او رفته با صدایش اما،

خواندن نمی تواند.


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۶:۵۸ سه شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۱

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۳:۲۵ پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6961
آفلاین
خلاصه:

تسترال‌های لردسیاه گذاشتن و رفتن.
لرد از مرگخوارا می‌خواد که براش یه تسترال پیدا کنن. مرگخوارا این کار رو انجام می دن و یه تسترال میارن، ولی تستراله می میره و در اثر یه انفجار، تسترالی بوجود میاد که ادعا می کنه لرد دنیای تسترال هاست و می خواد با لرد مرگخوارا رقابت کنه.

لرد و مرگخوارا به دنیای تسترال ها می رن و اونجا برای ناهار بهشون علف های گوشتخوار داده می شه.

..............................................


ایوان روزیه راحت بود.
ایوان روزیه آزاد و خوشحال بود.
بدون ترس دستش را به طرز علف های گوشتخوار دراز می کرد و به محض این که می خواستند گازش بگیرند عقب می کشید.
خیالش راحت بود! گوشتی نداشت.

لرد سیاه از این وضعیت خوشش نیامد.
- یکی یه پس گردنی به این ملعون بزند. جلوی ما ادا و اصول در میاورد.

بلاتریکس با خوشحالی چنگالش را در استخوان گردن ایوان فرو و او را تادیب کرد!

همین حرکات پست و شنیع ایوان کافی بود که حواس لرد سیاه پرت شده و آرنجش را به میز تکیه بدهد و بلافاصله خوراک یکی از علف ا بشود.

- ما را گاز گرفت...

بلاتریکس با وحشت به لرد سیاه نگاه کرد.
- ارباب... شما... دارین عوض می شین...سیاه و لاغر می شین.

- مگه قبلا سفید و چاق بودیم؟

- از نظر معنوی سیاه بودین ارباب. ولی الان پوستتون سیاه شده. جنسش هم عوض شده...

لرد سیاه ناله کرد.
- مثل چرم خشک و زشت شده. ما داریم تسترال می شیم!

و به محض گفتن این حرف همگی به خانه ریدل ها پرتاب شدند... با لرد سیاهی که حالا تسترال بود.




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱:۱۳ چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۰

مارکوس فنویک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۷ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۲:۴۰:۰۷ سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۲
از صومعه ی سند رینگ رومانی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 137
آفلاین
_ارباب نظرتون چیه به این مارکوس توپی این غذا ها رو بدیم بخوره؟

_آری این مارکوس بدردنخور حداقل در اینجا به یک دردی می‌خورد!

بلاتریکس توپ مارکوس را روی میز گذاشت و با چوب دستی کروشیویی روانه اش کرد.
_آخ!!!!!!!!!!!!!!
ای بابا داشتم خواب شنگول منگول حبه ی انگول میدیدم چرا بیدارم کردین؟

_مارکوس یکی از این غذا ها بخور!!!

_جد مگه موزه من این علفا رو بخورم؟

مرگخوار ها با تعجبی آمیخته به عصبانیت مارکوس توپی رو نگاه کردن.

ناگهان بلاتریکس سکوت رو شکست و گفت :

اولا چطور جرأت میکنی با ارباب اینطوری حرف بزنی؟
دوما مگه علف سر میزه؟

_خب من رو عفو کنید ارباب و اینا علفن سر میز خودشم از نوع گوشت خوار!

همگی از ترس از میز فاصله گرفتند به جز تسترال راهنما

_خب به دستور ارباب تسترال این غذا ها رو براتون آوردیم!


Mr.Marcoos Fenoeek


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۲۲:۱۶ یکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۳:۲۵ پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6961
آفلاین
کرم فلوبر در حال قدرت نمایی بود و لینی برایش بسیار متاسف شده بود. او و دندان هایش، مایه ننگ دنیای حشرات بود.

تسترال راهنما، ارتش سیاه را برای صرف ناهار دعوت کرد.

-الان که ساعت هفت عصره!
-تسترالن خب. نمی فهمن. سخت نگیر.
-الان ناهار می خوریم. یه ساعت بعد هم شام می خواییم. خیلی خوبه!

ایوا خوشحال بود و مرگخوار دیگر، سخت نگرفت و همگی با هم به سمت میز مجللی که برایشان چیده شده بود حرکت کردند.

گابریل به میز خیره شد.
-این... الان... چیده شده؟ اینو که انگار من همین دو دقیقه پیش تی کشیدم!

حق با گابریل بود. کسی خوردنی یا نوشیدنی ای روی میز نمی دید. راهنما توضیح داد:
-اینا غذاهای تسترالی هستن. تا وقتی یه غذا رو نکشته باشین نمی تونین ببینینشون.

مرگخواران غرق در فکر شدند. آن ها غذاها را می خوردند. ولی غذاها چه از نوع گوشت و چه گیاه، از قبل کشته شده بودند.
در نتیجه کسی غذا نکشته بود و چیزی روی میز نمی دید.

-اگه نخورین خیلی ناراحت می شیم!

لرد سیاه و مرگخواران دور تا دور میز نشستند.

-بلا... ما گرسنه هستیم! ولی دوست نداریم از حفظ چیزی بخوریم. یه چیزی رو امتحان کن و اگه خوب بود بده ما میل کنیم.









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.