اوزما کاپا vs مردمان خورشید

WE ARE OK

WE ARE OK
بدل
پست دوم
پست دوم
یکی از تماشاچیا که روی نزدیکترین درخت به زمین بازی بود، با کمک یه میمون تونست از یه طناب آویزون شه و به آلنیس نزدیک بشه تا صداش بهش برسه.
- تو الان باید تیم رو دور هم جمع کنی و بهشون روحیه بدی! نذار خودشون رو ببازن!پ
آلنیس کمی دور خودش چرخید تا فردی که داشت باهاش صحبت میکرد رو پیدا کنه. بعد با قیافه متعجبی بهش نگاه کرد.
- اون طوری نگام نکن! فکر کردی میذارم اسطورههای بچگیم سر هیچی ببازن؟
- ولی ما تازه یه ماهه تیم رو راه انداختیم که-
- داری برای خودت بهونه میتراشی! همین الان برو و تیمو جمع کن دور هم!
اون هوادار انگار که صدای وجدان آلنیس باشه، اون رو به خودش آورد. آلن به اعضای تیمش نگاه کرد و بعد، با بلندترین صدای ممکن داد زد:
- همه تو موقعیتاتون قرار بگیرین! روی هیچی جز بازی تمرکز نکنین.
کجول و دیوانهساز به هم نگاهی انداختن و سر تکون دادن. از اون طرف هم هیتلر از معشوقه احتمالیش دور شد و هایل هیتلری سر داد و به سمت مهاجمای مردمان خورشید رفت.
- توپ دست کاپیتان مردمان خورشیده. میخواد پاس بده به چاپلین که تو آخرین لحظه و با دخالت هیتلر نظرش عوض میشه. پاپینز با دستهی چترش کوافل رو از اسمیت میگیره و رو به جلو حرکت میکنه. هات یه بلاجر رو به سمت پاپینز میفرسته ولی جاخالی به موقعش مانع از آسیب دیدنش میشه. اوه بلاجر به یکی از میمونهای حاضر در ورزشگاه برخورد میکنه و مثل اینکه بسیار هم شاکی شده!
میمون نام برده، همونطور که جیغهای گوش خراشی میکشید، به سمت کجول پوست موز پرتاب کرد. کجول یکی از شاخههاش رو به نشونه عذرخواهی بالا برد و یکم بعدش، گوریلی که مشخصا بزرگ قبیله بود تونست میمون آسیبدیده رو آروم و ساکت کنه.
- جایگاه تماشاچیا که تا کمی پیش مشوش بود، حالا آرومتر شده. برمیگردیم به بازی. تو همین فاصله پاپینز تونست کوافل رو به چاپلین پاس بده و حالا در کنار هم دارن به سمت دروازه اوزما کاپا نزدیک میشن. اسمیت از پشت سر ساپورتشون میکنه و مهاجمای حریف رو که قصد دارن نزدیک بشن و توپ رو پس بگیرن دور میکنه. چاپلین و پاپینز یه پاسکاری ریزی به کمک عصا و چترشون دارن و حالا با حرکات موزون دقیقا دو طرف حلقه وسط قرار گرفتن. اوه پاپینز توپ رو توی هوا رها میکنه اسمیت با شتاب از عقب میآد و کوافل رو شوت میکنه!
صحنه آهسته شد و کل تیم اوزما کاپا به کوافلی چشم دوخته بودن که داشت به حلقه دروازهشون نزدیک میشد. سدریک حالا با حالت اسلوموشن، از جارو آویزون بود و تلاش میکرد خودش رو روی جارو بکشونه. آلنیس نگران فریاد زد که توی صحنه آهسته، معلوم نبود چی گفت و فقط قطرات تفش بود که تو هوا پراکنده شد. ولی چیزی که میشد حدس زد این بود که داشت محترمانه از سدریک خواهش میکرد که کمی حواسش به دروازه هم باشه.
- به نظر میآد که مردمان خورشید اولین گل بازی رو به ثمر... نمیرسونه! دیگوری طی یه حرکت فوق حرفهای و دخترکش، روی جاروش چرخ میزنه و حمله حریف رو دفع میکنه!
آلنیس که تا ثانیهای پیش داشت سر سدریک داد میزد، حالا با دهن باز باقی اعضای تیمش رو نگاه کرد که مطمئن شه اونا هم این صحنه رو دیدن یا نه؛ و بقیه هم دست کمی از خودش نداشتن. کجول که هنوز پاییز نشده، خزون کرده بود و چرخدندههای ماشین
پرنده جیمی هم شروع به ریختن کردن.
صدای تشویق از لابهلای درختها به گوش میرسید و شعار "دیگوری فرفره!" هم از طرف معدود تماشاچیای آدمیزاد داده میشد. سدریک در جواب تشویقها، فیگوری اومد و پشت بازوش رو به رخ ملت کشید.
- نمیدونستم خواب باعث تقویت عضلات میشه.
¬¬¬آلنیس زیرلبی به جیمی گفت. جیمی هم محکم تو پیشونیش کوبید و شروع کرد به ور رفتن با یکی از دستگاهای عجیبش.
- اوه اونجا رو نگاه! ینی این هیکلو تو خواب ساخته؟!
کجول تنهای به جیمی زد که باعث شد دستگاه توی دستش بلغزه، ولی تو آخرین لحظه جیمی تونست روی هوا بگیرتش و نفس عمیقی کشید.
- نزدیک بود اختراعمو به فنا بدی!
با سوت از سر گرفتن بازی، کجول فرصت نکرد جوابی بهش بده.
- بعد از شوآف فراوان دروازهبان اوزما کاپا، حالا دوباره کوافل رو تو دستان اسمیت میبینیم. ولی این دفعه مهاجمای اوزما خوب عمل میکنن و نوترون موفق میشه کوافل رو ازش بقاپه. سرعتی به سمت دروازه مردمان خورشید حرکت میکنه. پشت سرش هیتلر و در کنارش اورموند رو داره ولی ترجیج میده خودش پیش بده. اورموند از اونور اشاره میکنه که توپ رو بهش پاس بده ولی نوترون اهمیتی نمیده و جلو میره. آندرومدا بلک رو میبینیم که اون طرف وایساده و با لبخند نه چندان جالبی داره به اونا نگاه میکنه. گاتس یکی از بلاجرها رو به سمت مدافع خودشون میفرسته؟ اوه برای اینکه بلک زاویه بهتری داره. الان متوجه شدم. نقشه زیرکانه و تمیزی بود. بلک اون بلاجر رو مستقیما به سمت نوترون میفرسته که دقیقا از زیر چماق دیوانهساز رد میشه و مدافع اوزما کاپا موفق نمیشه مهارش کنه!
بلاجر با شدت به ماشین جیمی برخورد کرد و دستگاه تو دستاش رو از دستش انداخت. دستگاه با صدای بدی به زمین خورد و یه سری از سیم و مدارهاش از دلش بیرون ریخت.
همونطور که باقی مهاجما تو فکر کوافل بودن و هیتلر داشت خودش رو به جیمی میرسوند تا بهش پاس بده، جیمی دستگاه وارفتهش رو نگاه کرد و رنگ از صورتش پرید.
- توپ رو بده اینور!
- چارلی چاپلین دقیقا پشت سرته!
- بدبخت شدم...
- جیمی اونو بعدا درست میکنیم فقط توپو بده!
- تســـــــــــــــــــقچپاختن!
همه به هیتلر نگاه کردن، چون فکر کردن این اصوات عجیب یه کلمه آلمانیه. ولی هیتلر شونه بالا انداخت و به بقیهشون نگاه کرد.
- میدونستین وایسادن وسط کوییدیچ باعث میشه عضلات منقبض بشن و باعث گرفتگی میشه؟
سرها به سمت سدریک چرخید که نه تو پست دروازه، بلکه دقیقا کنارشون وایساده بود.
- چرا وایسادین؟ بازیو ادامه بدین دیگه!
- تو چرا بدون هماهنگی پستت رو ترک-
- ولی تحقیقات نشون دادن که اتفاقا کمی استراحت وسط بازی طاقتفرسایی مثل کوییدیچ خیلی برای بدن مفیدتره!
باز هم صدای سدریک بود، ولی نه از سمت اون سدریکی که داشتن بهش نگاه میکردن. پس دوباره سرها چرخید و این دفعه یه سدریک دیگه رو سمت چپ خودشون دیدن.
- ببخشید؟ اینجا چه خبره؟
کجول به بقیه نگاه کرد که اونها هم به اندازه خودش هاج و واج بودن. تو همین فاصله که کجول جملهش رو کامل کنه، چندتا سدریک دیگه این دفعه نزدیک به دروازه مردمان خورشید ظاهر شده بودن.
آلن به کجول نگاه کرد و بعد به جیمی. و جیمی واضحا رنگش مثل گچ شده بود و داشت ناخنهاش رو میجوید. نگاه آلنیس بین جیمی و دستگاهی که روی زمین پخش و پلا بود جابهجا شد و بلافاصله دو سیکلیش افتاد.
- باز چه دسته گلی به آب دادی؟!
جیمی چیزی نداشت که بگه. چیزی هم نمیتونست بگه. و اینجا بود که سدریک دروازهبان، شروع به صحبت کرد و تقریبا نجاتش داد.
- ا- قچشغص. اونا. به من فحش دادن و دستگاه مادر رو از کار- شبظرخیف. انداختن
انگشتش با حالت تهدیدآمیزی بالا اومد و سرهای بقیه سدریکها به دنبال انگشت اشاره اون، به سمت بازیکنای داخل زمین چرخید. چشمهای بیروحشون تا اعماق روح اونا نفوذ کردن و خیلی ترسناک به سمتشون حرکت کردن.
- وای نه! میخوان ما رو بکشن! همه حالت دفاعی بگیرین!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج









بنده به عنوان قاضی آزکابان، جلسه رو رسمی اعلام میکنم! البته با اجازه از داور و رییس آزکابان، جناب مالفوی. و البته اون یکی داور، خانوم مونتگومری.
شاهدم بابامه، ریموس. که شاهده تارزان و کجول به عنوان صاحب و نماینده جنگل اعتراضی ندارن. پس کاسه داغتر از آش نشو. برو خونهتون که به بازیمون برسیم.






چرا یه چشمبند اضافه اومده؟ 