آقای تال درحالیکه نیم متر خم شده بود تا بتواند از چارچوب در بگذرد، با قدم های آرامی به داخل اتاق قدم گذاشت و روی یکی از صندلی ها نشست. به او گفته بودند که آلبوس در اتاق منتظر است! هرچند که اتاق خالی بود... او آهی کشید و درحالیکه کلاهش را روی میز میگذاشت، زمزمه کرد؛
- مثل همیشه سر به هواس.
و سپس فرم ثبت را برداشت و با دقت به سوالات جواب داد.
1- چرا محفل ققنوس؟ کمک به صلح؟ عدالت؟ از همین چیزایی که همتون بخاطرش دور هم جمع شدین.
2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیکترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید. ققنوس؟ یچیزی مثل همون حیوون خونگی نانا؟ اگر آره که خیلی داشتم! این ققنوس شما هی میپیچیه به پر و پای ابولولوی ما. شب و روز نذاشتن برامون.. هربار ققنوس میمیره، ابولولو تا وقتی زنده بشه گریه میکنه. هربارم که من ابولولو رو برمیگردونم تو کلاه، ققنوس جیغ و داد میکنه.
3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟ روش؟ این سوسول بازیا چیه... واسه مبارزه با یه مشت بچه که روش نیازی نیست. یه چک دم گوششون میزنی میوفتن زمین.
4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلیها حقیقت داره؟ اینو نمیدونم ولی آلبوس آبنبات زیاد میخوره! خودم شاهد بودم. یه نظرم این آبنبات ها رو تبعیدی چیزی بکنین تا خودشو نکشته
۵- اگه قرار بود بهخاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا میگذشتید یا نه؟ اگه بخوام خیلی دراماتیک رفتار کنم، باید بگم آلبوس عزیز ترین چیزیه که دارم و برای وفاداری به خودش که نمیتونم از خودش بگذرم! اما اگر بخوام منطقی رفتار کنم، یچیز دیگه میگم. که من هیچوقت منطقی رفتار نمیکنم! من یه دلقکم، نه یه فیلسوف!
6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو میدین یا شکنجه میشین؟ شکنجه چیه؟ خوردنیه؟ مثل آبنبات لیمویی های آلبوس؟
7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سختترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ میده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب میکنین یا جشنتون رو؟ اگه بگم جشنم رو، نمیذارین بیام تو. مگه نه؟ پس اتحاد ققنوس رو.
8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟ این سوالات رو خود آلبوس نوشته اره؟ خب عزیز من ما که این حرفا رو نداریم، اگه انقد دوست داری نطرمو راجع به خودت بدونی، بیا سیرک عجایب! شطرنج بازی میکنیم و راجع بهش حرف میزنیم.
9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید. هیپنوتیزم.
10- چشم انداز پیش روتون از آیندهای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟ صلح، صفا، نانا، آلبوس.
و در آخر پای برگه را امضا میکند و روی برگه های ثبت نام میگذارد. تال میخواست آلبوس را قبل از رفتن ببیند اما شاید قسمت نبود! پس قبل از ترک اتاق، دستش را توی کلاهش فرو برد و یکی از معجون های شوخیاش را بیرون کشید. روی معجون نوشته بود؛ ″تغییر شکل به ققنوس!
هیب!
مگه یه دلقک نمیتونه فیلسوف باشه؟ اتفاقا به نظر من از دل طنز زندگی، چیزهای زیادی رو میشه روشن کرد و به فلسفهشون پی برد. سیرکت رو نمیتونیم توی خونه جا بدیم، اما میتونیم خودت رو بپذیریم که باهم از سیرکت محافظت کنیم.
تایید شد!
به خونه خوش اومدی!
آخ که چقد کت و کولم درد میکنه. عه این معجون رو هیب برام گذشته آخ دستش درد نکنه.
قلپ قلپ قلپ!
&*%%$#$$#$%^#@@##$%^&&^
* صداهای نامفهوم به زبان ترجمه نشده ققنوسی!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



















یاد و خاطرات خوبش برای همیشه توی ذهنمون نقش بسته.