جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: جوتیوب
ارسال شده در: جمعه 8 فروردین 1404 14:26
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مشکلاتتان را بدهید تا ما آنها را با هاتی خودمان بسوزانیم
"قسمت یک"



- داره ضبط میشه. وارد کادر شو.

کجول، در حالی که لِک و لِک پاهایش را روی زمین می‌کشید، وارد کادر شد. روپوش سفیدی که از بیمارستان دزدیده بودند، به تن لاغرش زار می‌زد.

- بشین پشت میزت و خودتو معرفی کن.

درخت‌سان، نیم نگاهی به میز و صندلی‌ مذکور کرد، که برگو آنها را تدارک دیده بود.
صندلی استفاده شده‌ای که به یک طرف خم شده، و میز، که با مشتی کاغذ پاره و مجسمه افلاطون تزئین شده بود.
- این الان مثلا میز یه روانشناس فوق حرفه‌ایه؟

آهی کشید و نشست.
- دکترِ روانشناس، کجول هات هستم، با شعار مشکلاتتان را بدهید تا ما آنها را با هاتی خودمان بسوزانیم! در این کانال، می‌خوایم کمک کنیم با مشکلاتی که اکثرتون باهاش سر و کله می‌زنین، کنار بیاین.
اگر شما هم می‌خواین مشکلتون رو حل کنین، کافیه با شماره‌ای که داخل بیوی کاناله تماس بگیرین.

سعی کرد کمتر پوکر فیس بنظر بیاید.
- یادتون نره اون بیل بیلکی که اسمش رو نمی‌دونم، فعال کنین. تا هر وقت ویدیو گذاشتیم، سریعا با خبر بشین!

برگو، به او اشاره کرد که قوز بشیند تا در کادر جا شود.
- هی، کلت توی فیلم نمیوفته، بیشتر قوز کن!
- دولاتر از این نمی‌شم! خودت یه کارش کن دیگه!

تلفن روی میز، شروع کرد به زنگ خوردن و کجول، در حالی که سعی می‌کرد با کج بودن صندلی‌اش کنار بیاید، آن را جواب داد.
- و اما اولین تماس! روانشناس، کجول هات هستم، با شعار مشکلاتتان را بدهید تا ما آنها را با هاتی خودمان بسوزانیم.
بفرمایید؟
- سلام آقای دکتر!

برگو، از پشت دوربین، داشت به شعار فوق خفنی که برای صاحبش انتخاب کرده بود افتخار می‌کرد و از شدت غرور باد کرده بود، که با سوزن کجول، بادش خالی شد و به حالت عادی برگشت.

- بفرمایید خانوم. فرمایشون؟

زن پشت تلفن، از شدت گریه در حال خفه شدن بود.
- شوهرم مدام کتکم می‌زنه! چیکار کنم؟
- خب شما هم کتکش بزنین. سوال بعد؟
- آخه زورم نمی‌رسه. خانوادمم نمی‌زارن طلاق بگیرم.
- خانم، گفتم سوال بپرسین. اینکه سوال نبود. مشکلاتتو خودت حل کن، من اینجام تا فقط به سوالات جواب بدم.
- خب کمک کنین تا این مشکلمو حل کنم دیگه!
- خانوم مثل اینکه کری چیزی هستی؟ گفتم سوال بپرس! من جملات تعجبی و خبری رو جواب نمیدم!

گوشی تلفن را گذاشت.

- کجول، خاک بر سرت! این چه کاری بود؟ باید درست به مشکلاتون گوش بدی و بعد بهشون راهکار بدی! این چه کاری بود؟ مگه مدرسَس که فقط سوال بپرسن؟
- دادم دیگه! معلوم بود برا قصد دیگه‌ای زنگ زده. ندیدی هی خودشو به اون راه می‌زد؟
- برا چه قصدی؟
- می‌خواست مزاحمم بشه.
- آخه تو اصلا ریخت و قیافه داری که یکی بخواد مزاحمت بشه؟

برگو، با متانت وارد کادر دوربین شد.
- از شما ممنونم که تا الان همراه ما بودین. تا یه تماس دیگه، بدرود!
در ضمن، یادتون نره سابسکرایب کنین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: جوتیوب
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 فروردین 1404 01:24
نمایش جزئیات
آفلاین
"شاید این یه ایده‌ی بد باشه"
"قسمت صفر"



دوربین فضای اتاقی را نشان می‌داد. دیوار رو‌به‌رو آبی کمرنگ بود، دیوار سمت راست صورتی کمرنگ و دیوار سمت چپ که پنجره‌ هم داشت، لیمویی. پرده‌ای توری و سفید جلوی پنجره آویزان بود که با وزش نسیم بهاری آرام تکان می‌خورد. در کنج دیوار آبی و صورتی، تختی بود. روی تخت را پتویی با گل‌های سفید، طوسی، آبی و بنفش پوشانده بود و کنار تخت هم دو عروسک به آرامی نشسته بودند. از سقف بالای تخت آویزی به شکل ماه و ستاره آویزان بود. در کنار کادر دوربین، جایگاه طلایی‌ای برای نشستن پرنده قرار داشت.

آریانا از پایین وارد کادر شد.
- سلام! من آریانا دامبلدورم و اینجا چنل منه!

آریانا خیلی پرانرژی و با هیجان صحبت می‌کرد.
- این قسمت اومدم که فقط یه معرفی داشته باشم! فلورا بیا!

آریانا با دست به فلورا که به نظر میرسید پشت دوربین باشد اشاره کرد که بیاید. فلورا پروازکنان از بالای دوربین آمد و روی جایگاه طلاییش نشست.
- @&#/*!
- فلورا هم سلام می‌کنه به همه‌ی بینندگان چنل! خب حالا که خودم و فلورا رو معرفی کردم بگم که اینجا می‌خوایم چیکار کنیم!

برقی از شیطنت در چشمان آریانا درخشید و ادامه داد:
- خب اینجا خیلی کارا میخوایم بکنیم! از آزمایش کردن فکرای مختلفم، تا صحبت کردن درباره‌ی نهانه‌م! شاید حتی یاد دادن چیزای مختلفی که یاد می‌گیرم! شیطونی کردن! و خلاصه همه چی!
ولی فکر کنم دیگه برای قسمت صفر کافی باشه!

آریانا با هیجان برای دوربین دست تکون داد.
- فعلا!
- ٪@#*!*/

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آریانا دامبلدور در 1404/1/5 9:14:18
- چرا همه مهربون نیستن داداشی؟
- چون مهربون بودن انتخاب سختیه! آدما دوست دارن چیزای آسون رو انتخاب کنن لیمویی، نه چیزای درست رو...
پاسخ به: جوتیوب
ارسال شده در: چهارشنبه 22 اسفند 1403 21:40
نمایش جزئیات
آفلاین
Joutube shorts
Joutube Ads


یک جاهایی توی یک جاهایی از لندن جادویی، مروپ گانت، خفن و خوشحال و خفن‌تر، درحالیکه کتش توی باد پشتک می‌زد و نور به عینک‌های دودی‌اش می‌خورد و دردش می‌گرفت و در می‌رفت، راه می‌رفت.

Lovers led astray
To an early grave


ببینید چقدر مروپ گانت خفن و خوف و خوشگل است و همه کارهاش درست است و نگاه کنید چقدر لباس‌هاش مشکی و شیک‌اند و از نظر بگذرانید چکمه‌هاش را که برای خودشان دو متر پاشنه دارند و اصلا دارد انگار مروپ روی آپارتمان راه می‌رَد و گوش بدهید به آن آهنگه که انگار پا به پایش قدم می‌‌زند و بِیس دارد عین اره و استشمام کنید بوی عطرش را که یک چیز فرانسوی-مرانسوی‌ای است و اگر دماغ نزدیکش برود، کرواسان می‌شود. واقعا آدم چقدر می‌خواهد جای مروپ باشد و مثلش خفن باشد و واقعا خاک تو سر آن پسره تام ریدل کور و چلاق نیست که این کمالات را ندید؟ واقعا. واقعا.

Are you ready to release your final breath
Are you ready to receive the kiss of death


می‌خواهید بدانید چطوری آدم می‌تاند اینقدر خوب شود؟

پس گوش‌هاتان را وردارید بیارید:


Are you loveless? Has unrequited love scoured your vision, left your world a barren, monochromatic waste? Has the sky of disaffection spread wide its depressed wings and buffeted your life desireless? Is yearning lacking? Do Valentines come and go and leave your mouth empty-chocolated? You're starting to think you will die alone and unloved and stupid in a lonely, spidered attic full of mice and dust because the One True Love of Your Life was not interested? Is your heart damaged beyond repair? Do you wish all lovers to die, all love to fester? Has Eternal Hatred of Humanity wriggled in through the cracks and made an unmovable home in the rubble

Fret no longer – as a matter of fact, fret shorter; fret as short as your will to live, for Madame Gaunt has come to behead your greyness




Unholy--ceremony in a masochistic fire
Tell me , baby, are these things that you desire
Someone to pull you apart
Another song to stake your heart




Introducing

GAUNT’S POTION OF LOVE/GENOCIDE

aka DEAREST MURDER

aka IF I CAN’T HAVE THAT PRETTY RIDDLE BOY, I SHALL HAVE THE APOCALYPSE

aka I DROPPED THESE SEEDS OF STILLBORN SEAGULLS INTO MY MIXTURE OF MADDENED MANDRAKE AND BOILED THEM IN AMOEBA BILE, BUT… WHY IS THE POTION TALKING? OH. IT’S CRAWLING OUT OF THE CAULDRON, NOW. OH MERLIN. OH LORD MERLIN. WHAT HAVE I MADE? WAIT... HMMM… CAN I COMMERCIALIZE THIS CREATURE AND SELL IT TO MILLIONS OF PEOPLE? HMMM... WILL TOM DEAREST LIKE ME, WHEN I'M RICH AND FAMOUS? HMMM

Brewed in Chaldean Cauldrons so ancient, you can still smell the Late Bronze Age Collapse on them

To use, simply extract the hearts of an old loving couple, chop them to rice-fine pink pieces, pour them in a pan previously oiled with the potion, and fry them over the hormone-hot flames of young love. Repeat for approximately 333 to 666 days, and then shall you witness the birth of The Anti-Cupid: The Revenge which will melt the world, bathe it in whipped flames of hatred, and hang up its bones to dry the marrow

But when I see you laid and slayed across the bed
Red all over--now all her victims have been led



Behold as the world is fully and nicely reduced to ruins and terrifying savagery. Grab yourself a snug perch from where to watch the world burn. Reach out a licked finger or two into the first batch of ashes wafting your way, and when sizably soot-filled, smear the stuff round your face like a vitamin mask: it will unclog your pores, bring out your natural luster, and snuff the wrinkles of worry in their cradles, or – if you’re already as wrinkly as my late grandma’s left elbow – re-flood the skin ravines to a smothering death: show them who’s the real sovereign of these here skin folds



AVAILABLE IN STORES EVERYWHERE LOVEBIRDS ARE STRANGLED



Why settle for the little death, when you can have the biggest




مروپ همچنان قر می‌دَد و می‌رود. به که چه خوب قر می‌دَد! ما هم قر بدیم.

Led astray to an early grave, she sent our souls to hell

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: جوتیوب
ارسال شده در: یکشنبه 12 اسفند 1403 02:28
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
گِل‌تیوب 4


در ابتدای ویدیو، تصویری از یک مار می‌بینیم. مار کبرای اصیل است و به دوربین زل زده. همه چیز ترسناک به نظر می‌رسد.

ناگهان مار شروع به قِر دادن می‌کند و موسیقی مهره‌ی مار داری تو دلبری پخش می‌شود

یک لحظه تصویر مار از بین می‌رود و به جای آن یک گرگینه‌ی تمام لُخت را می‌بینیم که از کمر به پایین قِرهای ریز می‌آید و از کمر به بالا ثابت است.

تصویر محو می‌شود و دوباره همان استودیوی آشنای همیشگی را می‌بینیم.

گلرت جذاب لعنتی پشت میز سنگی‌اش لم داده و اونچنان به دوربین زل زده که انگار می‌خواهد از همانجا مُخ همه‌ی دختر و پسرها را یکجا با هم بزند.

تصویر عریض و عریض‌تر می‌شود تا در گوشه‌ی کادر بتوانیم شیری را ببینیم که این بار پیژامه که نه، دامن به پا دارد و با نیش باز برای دوربین بای‌بای می‌کند.

گلرت رو به شیری می‌گوید: «برو از کادر بیرون. همه که نباید بفهمن چرا دکتر بودی و چرا دامن پاته! کیشته! برو یه جا دیگه بازی کن.»

شیری دامنش را مرتب می‌کند و از تصویر بیرون می‌رود.

گلرت دوباره رو به دوربین می‌چرخد و می‌گوید: «امروز مهمان ویژه‌ی ما کسی نیست جز ریموس لوپین.»

ریموس با شنیدن اسمش پیتیکوپیتیکوکنان خودش را به میز می‌رساند و در صندلی مخصوص مهمان می‌نشیند.

«سلاااام. من ریموسم و لوسم، سر هر کسی رو می‌بوسم.»

گلرت لبخندی کنایه‌آمیز می‌زند و می‌گوید: «بله بله بر هیچکس پوشیده نیست که شما چی هستی و چی می‌بوسی. اصلاً از این به بعد به شما بگیم سرهرکس‌بوس، چطوره؟»

ریموس کمی سرش را می‌خاراند و به این فکر می‌کند آیا گلرت او را دست انداخته است؟

قبل از اینکه گلرت شروع کند به پرسیدن سوال، ریموس در حرکتی پیش‌بینی‌نشده دست سفیدش را در جیب پشتی شلوار خودش فرومی‌برد و دستی آغشته به موادی متمایل به قهوه‌ای بیرون می‌آورد. به ذوق می‌آید: «اووووو نوتلا... به به»
دستش را تا ته توی حلقش می‌برد و بیرون می‌آورد. دست دوباره سفید است اما حالت چهره‌ی ریموس نشان می‌دهد اوضاع بر وفق مرادش پیش نرفته.

شکلات نبود.

ریموس حتی فرصت نمی‌کند بابت چیزی که خورده خودش را سرزنش کند و بگوید دیگر از این نوتلاها نمیخورد. تشنج آغاز می‌شود و بدنش شروع به تبدیل شدن می‌کند. اول از همه ناحیه‌ی پشت او درشت می‌شود و در رقابتی تنگاتنگ با کیم، ناگهان درز شلوارش از پشت جِر می‌خورد.

گلرت چوبدستی‌اش را بیرون می‌آورد تا جلوی تغییرات ریموس به گرگینه را بگیرد، اما بعد منصرف می‌شود. «دوستان! برای اولین بار در جوتیوب، تبدیل شدن یه گرگینه‌ی شکلاتی!»

قسمت‌های دیگر لباس لوپین هم شروع به جر خوردن می‌کند تا جایی که قدش دوبرابر می‌شود و عرضش هم همینطور.

با صدایی ترسناک رو به سقف زوزه می‌کشد.

«عااااوووووووووووووووووووووو»

صدای در زدن می‌آید. گلرت از کادر خارج می‌شود. صدای صحبت‌هایی از خارج از کادر شنیده می‌شود. ظاهراً همسایه طبقه پایین و بالا آمده‌اند بابت سروصدا به گلرت تذکر بدهند. «آواداکداورا بینیم بابا!» صدای دو تالاپ مجزا به گوش می‌رسد و گلرت پشت میزش بازمی‌گردد.

در این مدت ریموس فرصت کرده بود خودش را به ظرف شکلات‌های رنگ و وارنگ روی میز گلرت برساند و یک مشت از آنها را در دهان بزرگش بچپاند.

«نه نه... اونا شکلات نبودن ریموس....»

اما کار از کار گذشته بود. ریموس لوپین لخت لخت حالا از قرص‌های اعصاب آزمایشی گلرت خورده، از خود بی‌خود شده و شروع می‌کند به قِر و قمیش.

این بار با صدای نکره‌ای آواز می‌خواند: من ریموسم و لوسم، سر هر کسی رو می‌بوسم. عاوو عاوو عاوو عاووو.... عاوو عاوو عاوو عاووو.. یه روزی تنگه غروبه آسمان... بزه‌مه تی خالا گوشا با تیرکمان... عاوو، عاوو، عاوو عاووو... ای روزم کی او یزیده کافر... بوشویا انزلی میان با خاور... عاوو عاوو عاوو عاووو

قرش می‌دهد و می‌خواند. شیری هم دامنش را با دو دست کمی بالا برده و عشوه‌کنان وارد تصویر شده و دست ریموس را می‌گیرد و از کادر خارج می‌شود.

گلرت که به زور جلوی خنده‌اش را گرفته دور شدن آن دو و رفتنشان به اتاق پشتی را تماشا می‌کند و سپس نظر ما را به پنجره‌ی پشت سرش جلب می‌کند.

«و در آخر این گِل‌تیوب، می‌خوام یه بار دیگه کاخ باکینگهام رو بهتون نشون بدم. به زودی این کاخ مال من می‌شه.»

اجازه می‌دهد ما در فکر فرو رویم که گلرت را چه به کاخ باکینگهام در لندن؟! قضیه چیست؟!

ویدیو به انتها می‌رسد و نوشته‌هایی روی صفحه ما را به سابسکرایب و لایک و شیر دعوت می‌کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1403/12/12 2:34:23
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جوتیوب
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1403 00:11
نمایش جزئیات
آفلاین
Joutube Shorts


At the heart of the cosmos lies the Jubilant Knowing Reverie, which hums and thrums and eternally refines the firmware of the universe. This is the great Spinning Wheel whose switching-on spelled the booming birth of light in a protonic explosion which waved through the everything-wide fabric of reality and waving, wove it. All that is derives its being from this fountainhead; though all of reality pales to a mirage when compared with the Machine’s intended will: perpetually printed on its mysteriously endless supply of paper. You see, the Machine outlines its glorious plans for its pair of primordial painters to paint. And so, all reality is shapes drawn on the spokes of the great Wheel and only when the Wheel spins fast enough as to seem stationary do the paintings attain something of their natural volume and original shape. Indeed, the Wheel whirls as speedily as the much-mysteried speed of light itself and thus is the central secret of the universe unveiled, as to why no thing else can attain such degree of hurry: The Machine little wishes to share divinity

On a creative day of days – a day like any other in truth, if not for the fact that it was a very ancient day, a grandma of days, really; the type of day that anniversates – the thought-fast ever-spin of the Wheel was, for an imperceptible moment, slowed to allow for two new paintings

Jackariah the Pedant had bent up to the spokes and was hard at work shading and contouring her latest creation. What an unparalleled work of design, she said, my beauteous brain is a never-ending, ever-beginning wellspring of imagination. My craft is unmatched and my expertise, the source of jealousy in others. Not even nebulae have an eye for colour as I. Black holes, behold. Constellations, quiver

Not for nothing was her vainglory, either. You see, she had just then painted the first Boggart – The Imp of Scares – and the fabled Mirror of Erised – the glass that showed socks to over-bearded wizards. And a fine pair they were: not since or before them has a painter managed to sound out such depths of symbolic profundity as regards the essence of desire and fear. It was poetry in chiaroscuro. It defined want as a flat image in a glass, a bricked window to the past; every step towards which pulls the coveter and the coveted away from the world of matter and closer to the scent of desire and closer and closer to a cold, metal collapse. And the Boggart, too, the vicarious little devil! That to corral fear one needed but a pair of spear-eyes to aim at its ridiculous spine and laugh at its butterfly bones, that death was a comedian and life the theater, was an epiphany. What artistry! Such joy



جِکری با یک پوشه پر از سفارش زیر بغلش و چهارتای دیگر روی کمرش و نصف دوتای دیگر لای دندان‌هایش، آمد و وایستاد بالای سر جکریاه.
- تموم شد؟
- بهتر از تموم، پرفکت شد. بزنش رو دور نور-تند، مردم ببینن و لذت ببرن.

جکری پوشه‌های سفارشاتی که توی دوتا پلاستیک دست‌هایش بود را گذاراند زمین و سه تا از دکمه‌های قرمز و زرد و انگوری ماشینه را زد و دسته اهرمش را کشید پایین.

دنیا به رزولوشن قبلی‌اش برگشت. منتها این بار با دوتا چیز جدید تویش.

جکری نگاه کرد. بعد پلک زد. بعد دوباره نگاه کرد. بعد فکر کرد یک کم بیشتر.

- اینا چیه کشیدی؟
- شاهکار.
- آینه نفاق‌انگیز و لولو خورخوره؟
- خدمتت.

جکری قیافه‌اش را چرخاند سمت جکریاه.
- صدبار بهت گفتم... خورخوره‌ی آینه و لولوی نفاق‌انگیز!

و دست‌هایش را کرد توی موهایش و مشت‌مشت سفارشات ماشینه را از لایشان بیرون کشید و مچاله کرد و آنقدر عصبانی بود که خوردشان.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: جوتیوب
ارسال شده در: دوشنبه 6 اسفند 1403 23:06
نمایش جزئیات
آفلاین
رابگل

سلام می‌کنم خدمت بیننده‌های عزیز! من رابستنم و خوش اومدین به دومین چنل جوتیوب من. دلیل اینکه دومین چنل خودم رو زدم، برمی‌گرده به اتفاقاتی که دور و برمون می‌افته ولی متوجه اونا نیستیم. البته تقصیر ما نیست! اونا خیلی حواسشون هست... به همه چی! ولی اونا منو نمی‌شناسن. من حواسم بهشون هست. همه‌ی حرکاتشون رو رصد می‌کنم... مو به مو! شاید بپرسین دارم در مورد کیا حرف می‌زنم. خب واضحه! ایلومیناتی!

محوریت این چنل، حول اونا می‌چرخه. قطعا خیلیاتون در موردشون نمی‌دونین. اشکالی نداره! من اینجام که همین چیزا رو بهتون بگم. اینکه کی هستن؟ چی می‌خوان؟ چه کارهایی برای خواسته‌هاشون می‌کنن؟ جواب این سوالا پیش منه... رابگل!

باید بگم که خیلی وقت بود که فعالیتی ازشون ندیده بودم. یعنی اینطور فکر می‌کردم. تا اینکه بعد از خوندن یک چیز و کنار هم گذاشتن مدارک، دوباره شناساییشون کردم. البته نه همشون رو! اونا به این راحتی دم به تله نمی‌دن. ولی یکی از افرادشون رو شناسایی کردم... یه شخص خیلی بزرگ!

همه ی شما با اون در ارتباط بودین و هستین. با همه ی شما در ارتباط بوده و هست. مسئولیت های زیادی رو داره و خیلی چیزهارو می‌چرخونه! حتی وقتی خودم به وصل بودن این شخص به ایلومیناتی پی بردم... شوکه شدم. ولی حالا که فهمیدم. همه چیز برام منطقی شد!

گفتن اسمش می‌تونه خیلی برام خطرناک باشه، ولی کاری هست که باید بکنم. باید کسی باشم که شما جامعه جادویی رو روشن می‌کنه. من وظیفه‌ی خودم می‌دونم که این افراد رو پیدا کنم و به شما معرفی کنم تا مراقبشون باشین. نذارین شمارو کنترل کنن. نذارین شمارو برده‌ی خودشون کنن.

دیگه اضافه‌گویی بسه! بریم سراغ اصل کار! این شخصی که تا الان در موردش حرف می‌زدم کسی نیست جز... سالازار اسلیترین!

می‌دونم، می‌دونم! حتما الان همگی شوکه شدین. حتی شاید دارین بهم فحش می‌دین. ولی بهم وقت بدین. بهتون ثابت می‌کنم که چرا این حرفو زدم. من هیچ حرفی رو بدون مدرک نمی‌زنم. برای اینکه حرفمو باور کنین، مدرکمو رو می‌کنم.

وقتی یه فرد عادی این پست رو می‌خونه هیچ چیز براش عجیب نیست. البته منطقیه! نباید هم عجیب باشه. ولی وقتی یک متخصص این متن رو می‌خونه، می‌فهمه که کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه‌س.

قبل از شروع تحلیل پست باید بهتون یک چیز رو بگم. محتویات پست های سالازار اسلیترین چیه؟ آفرین! قدرت! می‌دونین این یعنی چی؟ بذارین بهتون بگم:

قدرت، مهم‌ترین چیزی هست که ایلومیناتی به شما می‌ده! نه یک قدرت عادی! قدرت مطلق! البته این چیزی هست که خودشون می‌گن برای اینکه شمارو فریب بدن و به سمت خودشون بکشن. بیاین این موضوع رو قبول کنیم که شما هم وقتی پست‌های سالازار رو می‌خونین، دلتون اون قدرتی که داره توصیف می‌کنه رو می‌‌خواد. این هدف سازمان ایلومیناتیه!

حالا شروع کنیم به تحلیل این پست و ربطش به سازمان بزرگ ایلومیناتی!

قبل از هرچیز، شما توی این پست یک عکس می‌بینین، یک چشم که داره شمارو نگاه می‌کنه.

نقل قول:
قسمت اول: چرا هیچکس نمی‌تواند مثل من باشد؟
دقیقا چیزی که به شما گفتم. طعمه‌ای برای وسوسه کردن شما!

نقل قول:
جایی که دانش، قدرت و بینش شما را از یک جادوگر عادی به چیزی فراتر از تصور تبدیل می‌کند.
نقل قول:
برتری سه ستون دارد: شجاعت، هوش و پشتکار.
نقل قول:
چیزی که حتی بنیان‌گذاران دیگر هاگوارتز هرگز به آن نرسیدند.
نقل قول:
قدرت چیزی است که همه این سه ستون را یکپارچه می‌کند و به برتری واقعی می‌رساند."
به این حرف ها دقت کنین. چیز مشترکی بین اونا پیدا می‌کنین؟ اگه موفق نشدین اشکالی ندارهو. بهتون که گفتم. چیزی نیست که هرکسی بتونه اون رو ببینه.

همه ی این جمله ها ربطی به عدد 3 دارن. تو اولی 3 مورد نام برده شده که می‌تونه شما رو "قوی" تر کنه! تو دومی سه ستون "برتری" نام برده شده! تو سومی سالازار به زیبایی به عدد 3 اشاره کرده... بنیان‌گذاران دیگر! غیر از خود او سه بنیان‌گذار دیگر وجود دارند... جالب شد نه! تو جمله‌ی آخر که بنظر من مهم‌ترین جمله ی این پست هست. "قدرت" رو عامل یکپارچگی 3 ستون می‌دونه!

حالا بریم سر این موضوع که اصلا این چیزایی که من گفتم چه ربطی به ایلومیناتی و ارتباط سالازار با این سازمان داره.

خب اولین چیزی که باید در مورد ایلومیناتی بدونین نمادش هست... یک مثلث که یک چشم درون اون هست! الآن فکر کنم که ربطش به 3 رو فهمیده باشین. ولی برای اونایی که نفهمیدن بگم که تعداد اضلاع مثلث سه‌تاست. جالبه نه؟!

سالازار با استفاده‌ی مکرر از این عدد و از همه مهم‌تر، ربط عدد 3 به قدرت، نشون داد که قضیه از چه قراره! اون فکر می‌کرد که کارشو تمیز انجام داده. دروغ چرا! می‌شه گفت که درست فکر می‌کرد. اگه اینجوری نبود که همه می‌فهمیدن قصد اون از نوشتن این پست چیه... ولی اینطور نبود. برای من هم تقریبا یک ماه این موضوع مبهم بود. ولی حالا با مدارکی که براتون آوردم، نباید برای کسی ابهامی وجود داشته باشه.

من هدفم اطلاع‌رسانی و شفاف‌سازی این موضوعاته. ولی سر آخر این شمایین که تصمیم می‌گیرین می‌خواین از ماتریکسی که براتون درست شده بیرون بیاین یا دوست دارین برده‌ی این سیستم باشین! امیدوارم این ویدئو براتون مفید بوده باشه. حتما به بقیه هم معرفی کنین تا اونا هم از این خطر بزرگ مطلع بشن.

peace!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1403/12/7 0:04:16
پاسخ به: جوتیوب
ارسال شده در: دوشنبه 6 اسفند 1403 00:29
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

کانال از دیدگاه باسیلیسک تقدیم می‌کند!



قسمت دوم: باسیلیسک تنها!



سلام به طرفدارای سمی کانال از دیدگاه باسیلیسک! دوباره ساعت سه نصفه شبه و من مثل همیشه تنهام. دارم از لوله‌های هاگوارتز با سرعت رد می‌شم و به زندگیم فکر می‌کنم. راستش این روزا هرجا میرم، باسیلیسکای ماده فقط به خاطر سکه‌هام یا عضلات بزرگ و فلس‌هام به سمتم جذب میشن. آخه چرا هیچکس خودِ منو به خاطر شخصیتم دوست نداره؟

ببینید، منم قلب دارم. درسته که یه نگاه بندازم به هرکی خشک میشه و تمام زندگیش تموم میشه، ولی منم دل دارم. البته خب خودم این سبک زندگی رو انتخاب کردم، چون واقعاً دیگه خسته شده بودم از این روابط سطحی که فقط براساس ظاهرِ فلس‌هام بود. تصمیم گرفتم که از امروز دیگه فقط تمرکزم رو بذارم روی باشگاه رفتن و بدنسازی. حالم بهتر میشه، حداقلش اینه که عضلاتِ دُمم درخشان‌تر از قبل بشن. ولی راستشو بگم، این وسط، یه چیزی کمه...

میدونین، تازگیا یه باسیلیسک ماده بهم پیام داده بود و می‌گفت که منو به خاطر خودم میخواد. اولش خیلی خوشحال شدم و با ذوق کلی پولام رو خرج کردم که ببرمش بیرون شام، براش ماگل زاده جدید خریدم که تبدیل به سنگ کنه ، حتی یه کلید اختصاصی واسه لوله‌های خصوصی هاگوارتز بهش دادم که راحت‌تر بیاد پیشم. ولی بعد یه مدت متوجه شدم این خانوم محترم کلید رو داده به دوستاش و کل باسیلیسکای محله داشتن از لوله‌های اختصاصیم برای رفتن به فروشگاه جادویی دیاگون استفاده می‌کردن. خیلی ازم سوءاستفاده شد! اینجوری شد که فهمیدم واقعاً عشق حقیقی وجود نداره...

وقتی تو این لوله‌ها با این سرعت زیاد حرکت می‌کنم، باد توی صورتم می‌خوره و تمام احساساتمو با خودش می‌بره. می‌دونم که شایسته‌ی یه رابطه واقعی هستم، یکی که بدون اینکه به پول من نگاه کنه یا تحت تأثیر جذابیت مارگونه‌م باشه، من رو به عنوان یه مار واقعی ببینه. ولی فعلاً که هیچکس این اطراف نیست، فقط منم و تاریکی و سرعت و تنهایی.

البته نگران نباشید؛ من تسلیم نمیشم. از فردا باز هم میرم باشگاه تا با وزنه‌های سنگینِ تالار اسرار تمرین کنم و قوی‌تر بشم. شاید یه روزی یه باسیلیسک ماده واقعی پیدا کنم که دنبال مادیات نباشه و فقط برای «دل» من، که البته فکر نکنم کسی بتونه دل منو ببینه، منو بخواد.

تا اون روز، فقط منم و لوله‌های هاگوارتز و تنهایی همیشگیم... ممنون که به غر زدن‌های مار مورد علاقه‌تون گوش دادین. حتماً کامنت بذارین و به دوستاتون که مثل من تنها هستن هم پیشنهاد کنین عضو کانال بشن!

فعلاً، با سیلی از تنهایی و افسردگی و کلی پشیمونی از این که چرا اینقدر جذابم، خداحافظ!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: جوتیوب
ارسال شده در: دوشنبه 6 اسفند 1403 00:16
نمایش جزئیات
آفلاین
* مسابقه زمستانی قلعه هاگوارتز همچنان در جریان است و تا 26 اسفند فرصت دارید که با هر تعداد پستی که می‌خواهید در مسابقه شرکت کنید. قطعا یک ولاگ با کیفیت می‌تواند طرفداران خودش را پیدا کند، اما برای بردن جایزه پرطرفدارترین ولاگر به نظر می‌رسد که نیاز به یک کانال فعال‌تر هم دارید تا برنامه‌هایتان بیشتر مورد توجه رای‌دهندگان قرار بگیرد.


برای توضیحات بیشتر در مورد مسابقه به این پست مراجعه کنید.

---
کانال‌های فعال:



* جوتیوب من و بابا راب (رابستن لسترنج) : پست اول

* چنل تِز (ترزا مک‌کینز) : پست اول، پست دوم ، پست سوم

* چنل فلی (فلیسیتی ایستچرچ): پست اول، پست دوم،

* گِل‌تیوب (گلرت گریندلوالد) : پست اول ،پست دوم ، پست سوم ، پست چهارم

* لردتیوب (لرد ولدمورت) : پست اول

* کتابخوانی با ریگولوس بلک (ریگولوس بلک) : پست اول

* سینیور ریدل (تام ریدل) : پست اول

* از دیدگاه باسیلیسک (سالازار اسلیترین) : پست اول

* چنل لورا و مارا (لورا مدلی) : پست اول

* Joutube Shorts (وینکی) : پست اول، پست دوم ، پست سوم

* عام و ادب (هیبرنیوس مالکولم) : پست اول، پست دوم

* بدون اسم (ساکورا آکاجی) : پست اول




در صورتی که قصد تغییر نام کانال خودتون رو دارید یا هر صحبت دیگه‌ای با سالازار اسلیترین دارید، می‌تونید به دستشویی میرتل گریان مراجعه کنید.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1403/12/6 13:11:39
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: جوتیوب
ارسال شده در: شنبه 27 بهمن 1403 11:22
نمایش جزئیات
آفلاین
دوربین هر ثانیه میچرخه و میچرخه و سرگیجه بدی به همراه خودش میراه البته فقط برای یک ربع اول، وقتی بالاخره روی صورت ساحره جوان ثابت میشه صدای فردی که نمیشناسیم و دوربین رو گرفته شنیده میشه.

-خیلی خب...گرفتمت. بیا این فیلم لعنتی رو بگیریم.
صدا تقریبا کمی بمه و با نفس نفس زدن همراهه، اما وقتی تصویر بالاخره صاف میشه صدای فیلمبرداز از تعجب میگیره.
-و..وایسا تمام مدت داشته فیلم میگرفته؟

ساحره با دست توی سر خودش میکوبه و نگاهی خسته و افسرده به شخصی که دوربین رو نگه داشته میندازه.

-آه، چه دردسری. از اونجایی که حوصله ادیت زدن ندارم بیا ادامشو بریم، یه کارم بلد نیستی درست انجام بدی.

همراه با صدای غر غر پسر توی یه چشم به هم زدن لباسای ژولیده و موهای فر و در هم ریخته دختر مرتب و لکه گوجه ای رنگ روی لباسش ناپدید میشه.

"خب شما هایی که الان زل زدین انتظار محتوی دارید، اینجا انواع و اقسام شیوه های خودکشی رو میتونید یاد بگیرید اگه جوتیوب زحمت پاک کردنش رو نکشه"



تصویر دوباره چرخید و این بار مشخص بود دوربین رها شده و روی زمین افتاده چون همون طوری بالاخره ثابت موند،هرچند کج. تصویر حالا موحنایی رنگ رو نشون میداد که با کمی دقت می شد فهمید تا چند ثانیه پیش دوربین رو نگه داشته بود و مشغول الان کتک زدن دختر بود. با اینحال جاخالی های دختر باعث می شد ضربات سریعش بیشتر به هوا یا تستسترال های بدبخت به طراف بخوره.

-آخه متن گفتم اینو باید بگی؟ من هزار تا دراز نشست رفتم و توی این جنگل عجیب و مسخره بی در و پیکر دنبالت کردم و گرفتمت!
-جنگل ممنوعه...

با جمله بعدی دختر که لحن تمسخر آمیز ادا شد، مشت های پسر محکم تر شدن و دختر از شیطنت خندید. دوربین همچنان به ظبطش ادامه داد تا وقتی پسر خسته روی چمن ها میوفته و دختر در حالی که لبخند کوچیکی روی لبش نقش بسته میاد و دوربین رو برمیداره.

"خب من ساکورا آکاجی هستم و اگه بخوام بهتون یه پیشنهادم بکنم اینه که تا میتونید دوستاتونو حرص بدین مخصوصا اگه موهاشون رنگ هویجه. خودکشی یادتون نره ولی اگه مثل من بدشانسید و نمیمیرید لایک و فالوکنید!"

لحن سرخوش دختر باعث صدای فریاد خشمگین پسر میشه و خنده ریز دختر آخرین تصاویر دیده شده است هرچند چند ثانیه بعد بعد تصویر یه اندوه خوار که تحدید میکنه اگه لایک نکید شادیاتون رو ازتون میگیره آخره آخره فیلم قرار گرفته و کلمات پایان.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
It's all game...want this or not you are player. soo let's play!wwwwww
پاسخ به: جوتیوب
ارسال شده در: دوشنبه 22 بهمن 1403 19:35
نمایش جزئیات
آفلاین
ادب و عام (پارت دوم)


پارت اول
مهم: برای کسانی پارت اول رو نخوندن ولی می‌خوان این پارت رو بخونن، دیالوگ های ادب با فونت بولد و دیالوگ های عام با فونت کج از همدیگه جدا شده.

سلام! سلام به همگی! عام هستم در خدمت شما. و بنده نیز ادب هستم! بله... دیگه فکر نکنم نیازی به معرفی باشه، هست؟ دفعه قبلی تمام و کمال معرفی کردیم خودمونو. می‌توانیم اینبار برویم سراغ اصل مطلب! راست میگی ادب جان. خب ببینین دوستان، ما یه لیست از سوالاتی که همیشه خواننده ها ازمون می‌پرسن رو آماده کردیم و آوردیم اینجا تا هرچی شک و شبهه توی ذهنتون هست رو بشوریم ببریم. تهش شما می‌تونین نظر بدین که ادب به درد بخورتره یا من که عام باشم؟ البته همین الآنم هممون نتیجه رو می‌دونیم... معلومه که عام به درد بخور تره! شما زندگی روزمره‌تون رو به من مدیونین. ببینیم و تعریف کنیم جنابِ عام!

اهم، بله بریم سراغ سوال اول.
1) عام و ادب چه شکلی‌ان؟ اول خودم جواب میدم چون اسم خودم اول اومده! من یه انسان مخوف و با ابهت و خیلی خوشگل و جذاب و خفن و کلا همه چیز تموم! در رابطه با ادب هم باز می‌خوام خودم جواب بدم چون اون بهتون دروغ میگه! من دروغ می‌گویم یا تو با این تعریفات ابلهانه‌ات؟ ساکت شو. داشتم می‌گفتم، ادب ما شبیه رئیس جمهور های ماگلیه. باور نمی‌کنین؟ من یه عکس براتون آوردم که باورتون بشه!

تصویر تغییر اندازه داده شده

این عکس را کجا از من گرفتی ملعون؟ دیگه دیگه، بماند. حیف که در مقابل خواننده ها زشت است، وگرنه آن روی سگم را برایت فعال می‌کردم. می‌بینین دوستان؟ ادب پشت صحنه منو کتک می‌زنه! دست بزن داره! قلدری می‌کنه و ازم پول می‌گیره! مشکل ما را فقط قاضی و دادگاه می‌تواند حل کند. ما که قاضی نداریم ادب جون. بیخیالش حالا، بریم سراغ سوال بعد.

2) چیشد که تصمیم گرفتن باهم همکاری کنین؟ پول! راستش من یه روزی مثل همیشه داشتم از تو سطل زباله ها دنبال غذا می‌گشتم که یهو ادب پیدام کرد. و می‌دونین چیشد؟ همون لحظه فهمیدم ادب هم با همه ابهتش مثل من اومده آشغالا رو بگرده! هیچی دیگه از همون موقع تصمیم گرفتیم بزنیم تو کار جوتیوبری و پولدار بشیم. واسه همینه که به لایک و جابسکرایب هاتون نیازمندیم. ادب تو حرفی نداری؟ خیر، سکوت را ترجیح می‌دهم. خب آفرین. کجا بودم؟ آهان اره، به نظرم شما هم بزنین تو کار جوتیوبری. اصلا این کت شلواری که تن ادب کردیم می‌دونین چقدر خرج برداشته؟ همش از این جوتیوبری میاد.

حالا قبل از اینکه برین سراغ یکی دیگه از سوالاتتون، یه سوالی هست که می‌دونم الان توی ذهنتون شکل گرفته! ادب و عام با اینهمه ابهت و برو بیایی که دارن، چرا فقیر شده بودن؟ روزگار بدی شده، از ما سو استفاده میکنن ولی بهمون پول نمی‌دن! همه کاراشونو با استفاده از ما دوتا راه می‌ندازنا، اما یه پورسانت برامون قائل نمیشن پست فطرتا. همین نویسنده ها رو می‌بینین؟ اگه ما نبودیم که اونا هم نبودن! اما وقتی ازشون پول می‌خوایم، میگن فقط به آدمیزادا پول میدن. تازه قانون هم از اونا حمایت می‌کنه. خلاصه اگه یه وقتی خواستین از ما حمایت کنین، #نه_به_اومانیسم اینو بنویسین زیر پیاماتون و وایرالش کنین. دمتون گرم! حالا انقدر هم پیاز داغش زیاد نیست... چی میگی ادب؟ حتی از اینم بیشتره، من پیازشو کم کردم که یهو اغراق نشه.

3) شما دوتا بچه دارین؟ به قد و قیافه‌ی ما می خورد که ازدواج کرده باشیم؟ چه برسد به بچه داشتن! بله راست میگه ادبمون. البته درسته بچه نداریم، اما یه بابابزرگ داریم به اسم راوی! این آقای راوی خیلی در حق ما لطف می‌کنه همیشه. تنها کسیه که یکم احترام برا منو ادب قائله. حالا شما بهمون بگین، دوست داشتین بچه دار می‌شدیم؟ اگه اره، دلتون میخواست اسم بچه هامون چی باشه؟

4) تاحالا عاشق شدین؟ عام! یحتمل اینها ما را با آدمیزاد جماعت اشتباه گرفته‌اند. فکر کنم همینطور باشه... تازه وقت برنامه هم رو به اتمامه. بقیه سوالات هم که چرت تر، به نظرم ببندیم بریم سر خونه زندگیمون دیگه؟ باشد ببندیم! خدانگهدار همگی. آره، منم به نوبه‌ی خودم خدافظی می‌کنم. لایک و جابسکرایب کنید که هفته بعدی با یه افسانه‌ی دیگه و حتی جنجالی تر از سری قبلی تشریف میاریم خدمتتون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!