مشکلاتتان را بدهید تا ما آنها را با هاتی خودمان بسوزانیم
"قسمت یک"
"قسمت یک"
- داره ضبط میشه. وارد کادر شو.
کجول، در حالی که لِک و لِک پاهایش را روی زمین میکشید، وارد کادر شد. روپوش سفیدی که از بیمارستان دزدیده بودند، به تن لاغرش زار میزد.
- بشین پشت میزت و خودتو معرفی کن.
درختسان، نیم نگاهی به میز و صندلی مذکور کرد، که برگو آنها را تدارک دیده بود.
صندلی استفاده شدهای که به یک طرف خم شده، و میز، که با مشتی کاغذ پاره و مجسمه افلاطون تزئین شده بود.
- این الان مثلا میز یه روانشناس فوق حرفهایه؟
آهی کشید و نشست.
- دکترِ روانشناس، کجول هات هستم، با شعار مشکلاتتان را بدهید تا ما آنها را با هاتی خودمان بسوزانیم! در این کانال، میخوایم کمک کنیم با مشکلاتی که اکثرتون باهاش سر و کله میزنین، کنار بیاین.
اگر شما هم میخواین مشکلتون رو حل کنین، کافیه با شمارهای که داخل بیوی کاناله تماس بگیرین.
سعی کرد کمتر پوکر فیس بنظر بیاید.
- یادتون نره اون بیل بیلکی که اسمش رو نمیدونم، فعال کنین. تا هر وقت ویدیو گذاشتیم، سریعا با خبر بشین!
برگو، به او اشاره کرد که قوز بشیند تا در کادر جا شود.
- هی، کلت توی فیلم نمیوفته، بیشتر قوز کن!
- دولاتر از این نمیشم! خودت یه کارش کن دیگه!
تلفن روی میز، شروع کرد به زنگ خوردن و کجول، در حالی که سعی میکرد با کج بودن صندلیاش کنار بیاید، آن را جواب داد.
- و اما اولین تماس! روانشناس، کجول هات هستم، با شعار مشکلاتتان را بدهید تا ما آنها را با هاتی خودمان بسوزانیم.
بفرمایید؟
- سلام آقای دکتر!
برگو، از پشت دوربین، داشت به شعار فوق خفنی که برای صاحبش انتخاب کرده بود افتخار میکرد و از شدت غرور باد کرده بود، که با سوزن کجول، بادش خالی شد و به حالت عادی برگشت.
- بفرمایید خانوم. فرمایشون؟
زن پشت تلفن، از شدت گریه در حال خفه شدن بود.
- شوهرم مدام کتکم میزنه! چیکار کنم؟
- خب شما هم کتکش بزنین. سوال بعد؟
- آخه زورم نمیرسه. خانوادمم نمیزارن طلاق بگیرم.
- خانم، گفتم سوال بپرسین. اینکه سوال نبود. مشکلاتتو خودت حل کن، من اینجام تا فقط به سوالات جواب بدم.
- خب کمک کنین تا این مشکلمو حل کنم دیگه!
- خانوم مثل اینکه کری چیزی هستی؟ گفتم سوال بپرس! من جملات تعجبی و خبری رو جواب نمیدم!
گوشی تلفن را گذاشت.
- کجول، خاک بر سرت! این چه کاری بود؟ باید درست به مشکلاتون گوش بدی و بعد بهشون راهکار بدی! این چه کاری بود؟ مگه مدرسَس که فقط سوال بپرسن؟
- دادم دیگه! معلوم بود برا قصد دیگهای زنگ زده. ندیدی هی خودشو به اون راه میزد؟
- برا چه قصدی؟
- میخواست مزاحمم بشه.
- آخه تو اصلا ریخت و قیافه داری که یکی بخواد مزاحمت بشه؟
برگو، با متانت وارد کادر دوربین شد.
- از شما ممنونم که تا الان همراه ما بودین. تا یه تماس دیگه، بدرود!
در ضمن، یادتون نره سابسکرایب کنین!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







بزنش رو دور نور-تند، مردم ببینن و لذت ببرن.

، حتی یه کلید اختصاصی واسه لولههای خصوصی هاگوارتز بهش دادم که راحتتر بیاد پیشم. ولی بعد یه مدت متوجه شدم این خانوم محترم کلید رو داده به دوستاش و کل باسیلیسکای محله داشتن از لولههای اختصاصیم برای رفتن به فروشگاه جادویی دیاگون استفاده میکردن. خیلی ازم سوءاستفاده شد! اینجوری شد که فهمیدم واقعاً عشق حقیقی وجود نداره...
و بنده نیز ادب هستم! بله... دیگه فکر نکنم نیازی به معرفی باشه، هست؟ دفعه قبلی تمام و کمال معرفی کردیم خودمونو. میتوانیم اینبار برویم سراغ اصل مطلب! راست میگی ادب جان. خب ببینین دوستان، ما یه لیست از سوالاتی که همیشه خواننده ها ازمون میپرسن رو آماده کردیم و آوردیم اینجا تا هرچی شک و شبهه توی ذهنتون هست رو بشوریم ببریم. تهش شما میتونین نظر بدین که ادب به درد بخورتره یا من که عام باشم؟ البته همین الآنم هممون نتیجه رو میدونیم... معلومه که عام به درد بخور تره! شما زندگی روزمرهتون رو به من مدیونین.
ببینیم و تعریف کنیم جنابِ عام!
