_ خب گریب، خیلی خب... آه کشید... الان وقتش رسیده که نشون بدی چی داری. شنا کنی یا مثل یه لواشک بلوبری زمین بخوری؟
رابستن نفس عمیقی کشید و به خودش گفت: «فلافل خوردی، پس باید قوی باشی!
»آب چشمانش را جمع کرد، دست و پا زد و به زحمت شنا کردن را شروع کرد، اما بیشتر شبیه قورباغهای بود که به جای آب توی هوا پرید.
لرد ولدمورت هم پشت سرش ایستاده بود و هر بار که راب غلط میزد و زیر آب میرفت، با یک لبخند شیطانی داد زد:
_ اوه اوه! داریم رکورد میزنیم!
ناگهان بلاتریکس از دور رسید، هنوز باد کرده و قرمز بود، اما حالا تصمیم گرفته بود به جای ترک سوژه، عصبانیتش را به عنوان انرژی شنا استفاده کند.
با فریادی بلند به راب گفت:
_ هی، موشک بلوبری! اگه نمیتونی شنا کنی، حداقل غر نزن!
رابستن خندید و گفت:
_ غر؟ من؟ نه بابا، من فقط دارم روی موجها سوار میشم!
و اینطور بود که اولین جلسه آموزش شنا با لرد ولدمورت و بلاتریکس، تبدیل به یک نمایش کمدی آبپوشانی شد که تا مدتها در محفل مرگخواران دست به دست میشد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج











