نمرات جلسه اول
هلن داولیش: 18
معمولا چند جمله توصیف، حتا در صحنهای مثل این که از ابتدا تا انتها داره دیالوگ دو شخصیت رو نشون میده، میتونه خیلی کمک کننده باشه؛ مثلا حالت چهره و تغییر لحن شخصیت موقع گفتن یکی از جملات، یا هر حرکت دیگهای که حین گفتوگو انجام میده و ...
با این وجود دیالوگهایی که نوشتی با ریتم خیلی خوبی شخصیتها رو به خواننده میشناسونه، و با همون ریتم خوب خواننده رو وارد سوژه و اختلافی که وجود داره میکنه. برای همین خواننده با متنت درگیر میشه و نبود توصیف چندان به چشم نمیاد. اما در کل سعی کن خصوصا وقتی که متنت بلندتر میشه، با اضافه کردن توصیف، تنوع ایجاد کنی که خواننده خسته نشه و بیشتر توی موقعیت قرار بگیره.
انتخاب سوژه خوبه. شخصیت پردازی هم کاملا مناسبه. رابطه و درگیری بین هلن و مادربزرگ رو خوب تصویر کردی. در مجموع دابی پستت رو پسندید.
ریگولوس بلک: 20
پست به ارتباط بین ریگولوس و مادرش میپردازه و خیلی خوب این رابطه رو تصویر میکنه. چه با رفتار ریگولوس و اضطرابش وقتی صرفا متوجه میشه مادرش از چیزی عصبانیه، چه با دیالوگهای خود خانم بلک.
فقط برام جالب بود بیشتر در مورد علاقه ریگولوس به نقاشی ماگلی بدونم. اگر صرفا از سر بیکاری بوده، چرا انقدر براش سنگین تموم شد که مادرش این کار رو منع کرد؟ و اگر واقعا علاقه خاصی بهش داشت، بیشتر میشد روی حس تلخ کنار گذاشتنش مانور داد.
گادفری میدهرست: 20
"ما همواره در معرض ابتلاییم. و باید با آن مقابله کنیم."
دابی مبتلا ...
گابریلا پرنتیس: 16
دابی تاکید کرد!
دابی فقط ننوشت یکی بهتون زور گفت!
بلکه پشت بندش اینو هم نوشت که نتیجه گرفت!
یعنی موفق شد!
ولی بانو دقت نکرد!
و زورگیر موفق نشد!
شایدم بانو دقت کرد ولی سرتق بود و نخواست که زورگیر موفق شد!
اصلا بیشتر چالش این سوژه برای شخصیتهای سیاه یا قدرتمند یا لجباز بود که معمولا زیر بار زور نرفت!
و این بار قرار بود که رفت!
به هر حال دابی 2 نمره از این بابت (عدم تطابق با سوژهی تکلیف) کسر کرد!
بقیشم چون از بانو انتظار شوخی بیشتر داشت!
دابی بد! 
هرمیون گرنجر: 17
ایفای شخصیتهای خیلی محوری، کمی سخته. چون ازشون شناخت خیلی کاملی وجود داره که آدم رو محدود به اون چارچوب میکنه. با این وجود، شخصیت هرمیونی که روایت میکنی تونسته دقیقا مطابق انتظار خواننده باشه. توجه و اهمیت وسواسگونه به نمره، چیزیه که از شخصت هرمیون توقع داریم و تو هم ارائه میکنی. احساسات خودش رو هم خوب به خواننده منتقل کردی. حالا که توی نمایش شخصیت خود هرمیونی که از کتاب میشناسیم موفق هستی، باید قدم بعدیت توی شخصیت پردازی این باشه؛ که چه چیزی میتونی به هرمیون اضافه کنی؟ منظور از اضافه کردن این نیست که تغییر بزرگی توی شخصیتش بدی. همین که روی یکی از همون ویژگیهایی که همه میدونیم دست بذاری و روش هر بار به شکل طنزآمیزی مانور بدی و اغراق کنی. همین اغراق بیشتر روی یک رفتار یا یک وجه از شخصیت هرمیون، میشه امضایی که تو توی ایفای نقش این شخصیت خواهی داشت.
این رو به طور کلی دوست داشتم در مورد ایفای نقشت بهت بگم.
توی این رول، میتونستی یکمی بهتر پاراگراف بندی کنی، یعنی بسته به موقعیت، بین هر چند دیالوگ یا توصیف یک اینتر اضافه بزنی که یک پاراگراف جدید ایجاد بشه و پست در چشم خواننده منظم تر بشه.
ضمنا پستت به تنهایی به لحاظ سوژه و پرداخت نقصی نداشت. اما قرار بود محور اصلی سوژه این باشه که چطور بهتون زور میگن. و تو به این بخش ماجرا، که خوروندن معجون راستی به هرمیون و اعتراف گرفتن ازش در مورد دزدی از انبار اسنیپه، فقط اشاره کردی. متنت به جای این اتفاق داشت آینده رو روایت میکرد.
رودریک سیتون: 17
شوخیهایی که ارجاع دارن، معمولا با ریسک این همراه هستن که آیا خواننده در جریان اون ارجاع هست یا نه؟ در این مورد خاص ریسک تو نتیجه داد که من متوجه شوخیهایی که بر پایهی ارجاعات فوتبالی نوشته شدن بشم. اما در مجموع باید همیشه این احتیاط رو مدنظر قرار داشت که چه زمانی از یک ارجاع استفاده کنیم و تا چه حد پستمون وابسته به فهمیده شدن یا نشدنش باشه. مثلا توی یک تاپیک دنباله دار شاید این کار مناسب نباشه چون مشخص نیست کسی که میخواد ادامه بده، بتونه متوجه موضوعی که ما در موردش نوشتیم بشه یا نه. توی پستهای تکی معمولا دستمون بازتره.
روی جملهبندیهات دقت بیشتری داشته باش. بعضی وقتها جملات پرتعدادی با حروف ربط به هم وصل میشن. بهتره این وقتها جملات رو بشکنی تا روونتر خونده بشه. بعضی وقتها هم توی چند جملهی پشت سر هم از یک اسم (معمولا خود رودریک) استفاده میکنی که بهتره به جز اولی، بقیه با ضمیر جایگزین بشه.
یک شوخی رو وقتی توضیح بدی از بانمکیش کم میکنی. بخش دوم پستت یک جورایی شوخیهای بخش اول رو توضیح داد و قدرتش رو کاهش داد. گاهی این ریسک رو بکن که کشف کردن موضوع رو به خود خواننده واگذار کنی.
کوین کارتر: 20
دابی قربان کوچولو رو درک کرد! دابی جن فیلسوف!
هیبرنیوس مالکولم: 20
آقای تال دابی رو کنف کرد. دابی منتظر بود تا رقص عربی آقای تال رو دید!
دابی از این که توسّل درست بود صرف نظر کرد! 
گلرت گریندلوالد: 19
دابی یه چیز بیشتری هم از این متن خواست که خودش ندونست.
شاید یه پایان خاص. شاید یک صحنهی ماندگار.
نقصی نبود. همانطور که اوجی.مروپ گانت: 18
دابی نمره تطابق سوژه رو از چه کسایی کم کرد واقعا!
دابی موقعیت زیر بار زور رفتن رو توی رول ندید!
دابی بد! 
بلاتریکس لسترنج: 20
دابی ردّی بود و ردّی ها را دوست داشت!

آستریکس: 18
آستریکس مشخصا عجله داشت. برای همین فعل یه سری جملات رو خورد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


این جا جای امنی نبود. مایوهاتون رو برداشت که این جلسه با هم به یک اردوی علمی-آموزشی رفت!
این جوری از شر وینکی هم در پناه بود! زود ... همه دست دابی رو گرفت! 







دابی جلسهی قبل گفت که منظورمون جادویی از چه نظر بود؟

از آستریکس دور شد.

) به نام مروپ. این مروپ داستان ما، یه ایل خونواده و فک و فامیل قد و نیمقد داشت ولی بین این همه فک و فامیلش یه خان داداش داشت به نام پهلوون مورفین ولی!




یعنی تکالیفت رو تموم کردی و می تونی بشینی به در و دیوار و آشمون شب خیره بشی. 
ولی بگیر بخواب بذار بقیه هم بخوابن. فردا همه کلاس دارن.
اونا اشمش رو گژاشتن "برنامهریزی"، اما در واقع یعنی: «ژود بخواب، ژود بیدار شو تا ژودتر بژرگ بشی و شبیه ما غرغرو بشی!»
وای این اشلا خوب نیشت!











و حالا میرسیم به آخرین پست که دفاعه. دفاعم فقط دفاع جیگر منچستر یونایتد، مگوایر! استاد اینه که از پست دفاع که انقدم دوره به دروازه، گل بزنه
اینا واقعا قدرتمند ترین نسل فوتبالو میسازن! به مسی و رونالدو و یامال و دمبله ایناعم اصلا دقت نکنین خیلی الکی گندشون کردن بابا!
هیچ اتفاقی اونموقع نمیفته. اونموقع هم سکمو پس بدین و برام با جغد بفرستین. برین بترکونین! امیدوارم تیمتون جوری بشه که با هر کسی بازی کنین ببرین و مثل هری کین توی تاتنهام کلی جام ببرین
الانم که ساعت یازده صبحه. تا ساعت پنج که بازیه کلی وقت دارین واسه ی تمرین



ولی اینارو ول کنین. شما سعی کنین که دقیقا مثل لورکوزن توی دقیقه های اضافه ی نیمه ی دوم گل بزنین چون به اونا گفتم که شل کنن