دامبلدور یک بچه رو به سرپرستی گرفته و ادعا میکنه "مادر" اون بچست، اما لردولدمورت هم اون بچه رو دیده و میخواد مال اون باشه.
حین درگیری بین لرد و دامبلدور سرِ بچه، که لرد بهش تامجونیور و دامبلدور بهش آلبوسجونیور میگه، بچه میذاره میره و تو دیاگون گم میشه.
آرتور و مالی ویزلی بچه رو پیدا میکنن و چون عاشق بچهها هستن، برش میدارن برای خودشون و میبرنش لباس بچه فروشی.
لرد و دامبلدور هم با دنبال کردن صدای جیغ بچه به لباس بچه فروشی میرسن که لرد فکر میکنه نوشته "بچه فروشی".
***
لرد که خیالش از رفتن دامبلدور راحت شده بود، با خوشحالی وارد _به گمان خودش، بچه فروشی_ شد.
اما برخلاف تصورش، به جای قفسههایی مملو از بچه برای خرید، با رگال هایی پر از لباسهای بچه مواجه شد؛ لباسهایی با رنگهای روشن، طرحدار و با ابعادی بسیار کوچکتر.
لرد سیاه با فهمیدن اینکه تمام تصورات و نقشه هایش مبنی بر خرید بچه ها و تربیتشان به عنوان مرگخوار بر باد رفته است، خونش به جوش آمد.
بعد یاد تامجونیورِ گم شدهی خود افتاد که صدایش از همین اطراف به گوش میرسید.
_خب بهتر است فعلا روی آنچه داریم تمرکز کنیم.
تامماروولوجونیور، کجا هستی بابا؟
سپس بی آنکه متوجه شود با قفسه ای از جوراب های بچه تصادف کرد.
به خودش داخل آینه کناری که یک جوراب صورتی به کلهاش چسبیده بود نگاه کرد.
_آه. حالا خیلی گوگولی شده ایم. به نظرم کافیست.
سپس با شتاب بیشتری به گشتن به دنبال بچه اش پرداخت.
همان موقع، دامبلدور با تلپورت کنارش پدیدار شد.
_پیرمرد همان موقع که از دستت خلاص شده بودیم دوباره پیدایت شد! بگو ببینم مگر کاری نداشتی که به آن رسیدگی کنی ها؟ چرا خودت را اینطور مضحک کرده ای؟ این لباس بابانوئل چیه که پوشیدی؟
دامبلدور گرد و خاک را از روی مخملِ لباس بابانوئلیاش تکاند.
_خب بابا جون اون مسئله حل شد.
چیز خیلی مهمی نبود. این لباس رو هم سر راه از داخل کمدم برداشتم گفتم یکمی آلبوس جونیورِ مامان بخنده.
_ اصلا دلمان نمیخواد بدونیم چرا لباس بابانوئلی در کمدت نگه میداشتهای پیرمرد.
در ضمن، تامماروولوجونیور رو هنوز پیدا نکردیم.همان موقع صدای جیغ کودک از سمت دیگر فروشگاه به گوش رسید:
_اما من همین الان این لباس رو میخوام مامان ویزلی!
لرد و دامبلدور به یکدیگر خیره شدند. همین کافی بود که پای خانواده ویزلی نیز به پرونده کودک گم شده باز شود.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




»






S.O.S